
من شخصاً معتقدم به جاي فعاليت چند گروه بزرگ از خيرين بهتر است گروههاي كوچك مردمي دست به كار رفع نياز خانوادههاي بيبضاعت شوند، چون خيرين معمولاً در اين حوزه مناسبتي رفتار ميكنند يعني در ماههاي خاص دست به كار خير ميشوند، در حالي كه مردم عادي جزو اقشاري هستند كه اگر دغدغه چيزي را داشته باشند اين دغدغه را هميشه و همه جا با خود دارند. از طرف ديگر مردم عادي درد و مشكل مردم خودشان، همسايه و فاميلشان را بهتر درك و مسئوليتپذيرتر رفتار ميكنند.
من اسم مشاركتهاي مردمي آن هم از گروه درآمد متوسط جامعه را حمايتهاي اجتماعي سطح متوسط ميگذارم. به طور كلي حمايتهاي اجتماعي مجموعه كمكهايي است كه از طرف ساير انسانها به فرد نيازمند ديگري داده ميشود و اگر اين مجموعه كمكها از سمت يك گروه مردم متوسط و عادي ارائه شود ميتوان اسمش را حمايتهاي اجتماعي متوسط گذاشت.
فراموش نكنيد همه آدمهايي كه در يك جامعه زندگي ميكنند به حمايت نياز دارند، تنها تفاوت ما در نوع حمايتها و ميزان آنهاست وچه بهتر است كه براي رفع نيازمندي سايرين و رفع حس حمايتشان داوطلبانه پيشقدم كمك شويم چون اجبار هميشه نتيجه معكوس ميدهد. وقتي شما داوطلبانه كمك ميكنيد چندين اثر مطلوب در شما ايجاد ميشود و يكي از آنها اين است كه علاوه بر خدمت كردن داوطلبانه و نفعي كه به ديگران ميرسانيم خودمان هم حس خوب و خوشايندي پيدا ميكنيم كه توانستهايم فردي مفيد باشيم.
از نظر روانشناختي كسي كه به يك نيازمند و درمانده كمك ميكند، خودش را توانمند حس ميكند و خودش را قوي ميبيند كه اينبار مثبت و انرژي ميتواند اثرات مطلوبي را بر روح و روان فرد داوطلب انجام كارهاي خير داشته باشد و اعتماد به نفس و عزت نفس فرد را بالا ببرد. از طرف ديگر در چنين مواقعي، مواجه شدن با مشكلات ديگران باعث ميشود فرد در هر لحظه خداوند را شكر كند به خاطر آرامشي كه در لحظه اكنون دارد و آن قدر فراغت فكر و عمل دارد كه حتي ميتواند قسمتي از وقتش را صرف كمك به ديگران كند. حالا اگر فرد در زندگي به هر دليلي با مشكلي مواجه نشود، روح و روان قويتر شده و راحتتر ميتواند در صدد حل مشكل برآيد و پيروز شود. دقيقاً بههمين دليل است كه خيرين آدمهاي متوقعي نيستند و هميشه با ديدن زندگي ديگران از شرايط خودشان رضايت دارند چون به درك واقعي از نيازهاي مردم جامعه رسيدهاند. يكي از راهكارهاي مقابله با آسيبهاي روحي و رواني در سختيها، بهرهمندي از روحيه صبر و بردباري است، صبر انسان را نيرومند، قابل اعتماد و متكي به خويشتن ميكند. انجام كار نيك و كمك داوطلبانه علاوه بر حس خوب بودن، منجر به شادماني فرد ميشود چون باعث به وجود آمدن يك سري تغييرات مثبت در مغز ميشود كه حس شعف را به ارمغان ميآورد. باعث ميشود كه افراد حس تعلق به جمع و كاهش حس انزوا و تنهايي داشته باشند و اين حس اجتماعي شدن باعث به وجود آمدن حس تعلق ميشود، در نتيجه دنيا را محل امنتري براي زندگي ميبيند كه اين حس به ساير اعضاي خانواده قابل سرايت است. خانوادهاي كه در آن مادر در گروههاي زنانه خيريه فعال است و پدر هميشه دست به خير دارد بهترين زمينه براي رشد يك كودك قانع، شكرگزار، شاد و با اعتماد به نفس بالاست. اگر شما هم مثل من دوست داريد با كمترين هزينه هم خودتان آرامش داشته باشيد هم كودكتان را از شرايط خير آگاه كنيد بهتر است در گروههاي كوچك خيريه عضو شويد.
كاهش ميزان هورمونهاي استرسزا، افزايش تمركز كاري و هدفمند شدن فعاليتهاي اجتماعي تنها گوشهاي از مزاياي كارهاي خيرخواهانه است. انجام كار نيك داوطلبانه نه تنها بر روان كه بر جسم هم اثرات مفيدي دارد از جمله اينكه باعث كاهش استرس ميشود و سيستم ايمني تضعيف نشده و باعث مقاومت فرد در برابر بيماريها ميشود. همچنين باعث ميشود احساسات منفي خشم و عصبانيت كه خود باعث تنشهاي عصبي ميشود كم شده و به مرور از بين برود. همچنين تحقيقات در مورد زندگي سالمندان نشان ميدهد افرادي كه خير بودهاند طول عمر و اميد به زندگي بالايي داشتهاند و سطح رضايتمندي در زندگي آنها بالاتر بوده است.