براي درك جرعهاي از خاطرات سردار شهيد ابوالقاسم كندي به ديدار همرزم جانبازش رفتيم كه طعم جراحات جنگ در چهره و جسم او چشمها را با غرور نوازش ميداد و گويي خود هيچ درد و زخمي از آن روزگاران ندارد، اخلاص و ايمانش اجازه نميداد به خودش نيز اشارهاي برده و بگويد كه من هم تير و تركشهاي ايمان و اعتقادم را نوشيدهام و براي كسب گواهي جانبازي نيازمند هيچ نهادي نيستم مگر پروردگاري كه در هرلحظه نظارهام ميكند. روي سخنم با محمد جودكي جانباز و ايثارگر دفاع مقدس است كه برايمان از سيره، منش و روحيات معنوي همرزمش شهيد ابوالقاسم كندي سخن ميگويد. جودكي كه امروز 50 سال دارد، با خواهر همرزم شهيدش ابوالقاسم كندي ازدواج كرده و صاحب فرزندي هستند. جانباز دفاع مقدس محمد جودكي از آشنايي و سابقه دوستياش با شهيد كندي ميگويد.
ابوالقاسم در سال ۱۳۴۴ در منطقه نظامآباد تهران به دنيا آمد و كمتر از 20 سال داشت كه مقيم خاك جبهه و دفاع از اسلام شد و پنج سال در مناطق عملياتي ماند تا آنكه در سال 67 و طي عمليات بيتالمقدس4 به وصالش رسيد و جاودانه شد. ما از كودكي باهم بوديم و بيخبر از هم روز و شبي را نميگذرانديم، بعدها حضور در «بسيج» با آن صفا و اخلاصي كه در آن است، نسبتهاي ما را بيشتر كرد و نقطه اوج و بستر مهم در تداوم و دگرگوني اين دوستيها «شهادت» بود كه ابوالقاسم را جاودانه كرد. جودكي خاطره اعزامشان به جبهه را به ياد ميآورد و ميگويد: وقتي كه قرار شد همراه ابوالقاسم به جبهه برويم براي آموزش نظامي به پادگان ۲۱ حمزه رفتيم و با وجود آنكه ريالي در جيبمان نبود راه سواره رفته را كه چند كيلومتري ميشد پياده برگشتيم، روز پرخاطرهاي بود، ما به عشق جبهه و جنگ آن روز لباس خاكي به تن داشتيم و از غرور و نشاط رفتن سر از پاي نميشناختيم. اكنون كه به آن ايام فكر ميكنم، تشنگي راه و گذر از كنار خيابانها و پيادهروها، خاطره آن روز را شيرينتر كرده بود. هرچند كه طعنه بدخواهان گاه آزارمان ميداد و لباسهاي خاكيمان را به سخره ميگرفتند. همرزم شهيد ادامه ميدهد: قاسم خيلي محتاط بود، يادم هست كه براي گذر از عرض خيابان خوب اطرافش را ميپاييد ولي در ميدان عمل و كارزار بيمحابا بود. از همان آغاز عاشق امام و انقلاب بود و با آغاز جنگ در بسيج (مسجد باب الحوايج در منطقه ابوذر تهران) فعاليتهاي فرهنگي و انقلابي داشت. با آنكه خلوتي آرام و هميشگي در او بود اما گه گاه شوخ طبعي و مزاحهاي بامزهاي هم داشت. هرگز تظاهر به ايمان نميكرد و رفتار ناخوشايندي هم از او ظاهر نشد.
جودكي با اشاره به مسئوليتي كه شهيد كندي در لشكر 27 محمد رسولالله(ص) داشت ميگويد: يادم هست زماني كه شهيد در لشكر مسئول گروهان بود، چند نفر از دوستان و آشنايان براي آنكه وضعيت بهتري داشته باشند به نزد او ميروند، ولي اوضاع برعكس ميشود و شهيد كندي هركار نشدني و سخت را به دوستان محول ميكرد و از اين جمع دوستانه شهدايي چون شهيد اسدالله قرامحمدي، شهيد نادر خداقلي، شهيد امير معيني، شهيد چگينيها و... پديد آمدند.
همرزم شهيد كندي از شوخطبعيهايي آن شهيد نيز بيان ميدارد: خاكريز ما تا محل استقرار دشمن مسافت چنداني نداشت و دشمن به محض رؤيت و شنيدن صدا يا حتي احساس وجود ما با هر وسيلهاي محل و موقعيت ما را با تمام ابزار و امكانات به آتش ميبست. يادم هست شهيد يك شب شوخطبعياش گل كرده بود و به انواع و اقسام حركتها، صداها يا آينه كردن قمقمه و يغلاوي براي دشمن، آنها را به تكاپو ميانداخت و البته با اين كار، مهماتشان را هم هدر ميداد.
جودكي ادامه ميدهد: حقيقتي است كه ميگويد شهيدان را شهيدان ميشناسند. بايد اقرار كنم من چيزي از شهيد كندي درك نكردم و گاهاً كه او را در ذهنم مرور ميكنم، ميبينم هنوز كندي را نشناختهام و چه دركي ميتوانم از او داشته باشم. تنها ميدانم كه نماز اول وقت در سيره اين شهيد هميشه قابل رؤيت بود، زماني كه امام (ره) فرمودند اگر اين جنگ 20 سال هم طول بكشد ما ايستادهايم، ايشان بنا و قدمش را 20 ساله برداشت چون تعبير و تعريفش، حرف و حركت امام (ره) بود. در زمينه اعتقادي هم عمل به آنچه كه در روايات معصومين(ع) آمده است عمل ميكرد. يادم است به خواهر خودشان حجاب را از رفتن به نماز و نماز جماعت يا مسجد والاتر و ارزشمندتر توصيف ميكرد.
جانباز محمد جودي در پايان ميگويد: بعضي وقتها ناخودآگاه شهيد كندي از هرجهت از ذهنم كه گذر ميكند شخصاً اين نكته در وجودم نقش ميبندد كه مثل اين بزرگواران بايد ميرفتند آن هم با شهادت. اينها با خدا معامله كردند و الان فهم و رساندن اين سخن كه ما هرچه داريم به بهاي خون شهيدان و از وجود شهداست، سخني است كه اگر جامعه و جوانان به آن باورمند شوند ما محصول و نتايج خوبي را باز به بركت وجود و كار شهيدان به دست خواهيم آورد.