آدمها همه پاك متولد ميشوند، بدون هيچ آلودگي در روح و روان. شكلگيري شخصيت كودك اما با تربيت او در خانواده دنبال ميشود. دريافتهاي كودك از آنچه اطراف او ميگذرد، بخش بزرگي از شخصيت او را سامان ميدهد. دريافتهاي كودكاني كه در خانوادهاي نابسامان متولد ميشوند نسبت به آنهايي كه در خانوادههاي بسامان متولد ميشوند، متأثر از «آگاهي»هايي است كه در جريان زندگي دريافت ميكنند. فاصله يك خانواده «نابسامان» با خانواده «بسامان» را تنها با صرف حرف و شعار نميتوان پر كرد، چراكه اين مهم نيازمند هزينههاي مادي و معنوي بسياري است كه در جريان گذر نسلها بايد به آن رسيد. بخشي از تأمين اين هزينه بر دوش متوليان جامعه است كه بايد با تأكيد بر آموزههاي فرهنگي دنبال شود و بخش مهمتر تاثيرپذيري خانوادهها از اين دريافتها ميباشد.
با نگاهي به زندگي نخبگان جوامع ميتوان به صرافت دريافت كه آنها دوران كودكي خود را در سلامت«نفس»، متاثر از آموزههايي كه والدين براي انتقال آن تلاش كردهاند سپري كرده و با قبول مشقتهاي زندگي، براي خدمت به جامعه تلاشكردهاند. اين مهم را نيز ميتوان درباره مجرمان خطرناكي كه زندگي خود را در خانوادهاي نابسامان سپري كرده يا در مسير زندگي، سرنوشت خود را به افراد خطرناك گره زدهاند دريافت.
تأكيد بر تحكيم بنيان خانواده بيش از هر چيز ميتواند در شكلگيري جامعهاي عاري از هر نابساماني نقش داشته باشد. تجربه نشان داده است كه دزدان براي ورود به خانههايي كه ديواري كوتاه، قفلهايي خراب، درهايي فرسوده يا پنجرههايي باز دارند با دشواري كمتري نسبت به خانههايي با ديوارهايي بلند، قفلهاي ضدسرقت و مجهز به دوربينهاي مداربسته مواجه هستند. آنگونه كه داشتن خانهاي امن نيازمند صرف هزينهاي بيشتر است براي تحكيم بنيان خانواده نيز بايد هزينه كرد. نخبگان و مجرمان خطرناك در همين جامعه متولد شده و در همين ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي رشد كردهاند. ترديدي نيست كه شيوع آسيبها و رشد مجرمان حاصل غفلتهاست. نبايد فراموش كنيم آدمها همه پاك متولد ميشوند.