اين كتاب كه نتيجه چهار سال تحقيق و پژوهش برادران است به زواياي مختلفي از زندگي رسول حيدري (مجيد منتظري) اولين شهيد ايران در بوسني ميپردازد.
به گزارش «جوان» انتشار اين كتاب بهانه خوبي است تا در روزگاري كه سربازان اسلام در كشورهاي مختلف مسلمان با وهابيون و تكفيريها ميجنگند، نگاهي دوباره و اميدواربخش به رشادتهاي افرادي كه در بوسني جنگيدند و به شهادت رسيدند بيندازيم. جنگ بوسني كه پس از جنگ جهاني دوم بزرگترين نسلكشي در اروپا به شمار ميرود با تهاجم صربها به مسلمانان بيدفاع و غيرنظامي بوسنيايي آغاز شد. در زماني كه مسلمانان بوسنيايي از نيروي نظامي منسجم برخوردار نبودند، جمهوري اسلامي ايران به نحو گستردهاي به حمايت سياسي، اقتصادي و نظامي از مسلمانان بوسنيايي پرداخت كه در طول جنگ چندين ايراني هم به شهادت رسيدند.
اين كتاب در سه فصل به زندگي شهيد حيدري ميپردازد كه فصل نخستش، از زماني آغاز ميشود كه رسول حيدري از سفر بوسني در سال ۷۱ بازميگردد. فصل دوم دوران تشكيل قرارگاه رمضان تا پايان جنگ را در بردارد و فصل سوم به 9 ماه آخر زندگي او (مهر ۷۱ تا خرداد ۷۲) برميگردد.
شهيد رسول حيدري كه بود؟
رسول در سال ۱۳۳۹ در ملاير متولد ميشود و در سال 1359 و پس از برقراري انقلاب اسلامي در كشور سپاه ملاير را تأسيس ميكند. با شروع غائله كردستان، رسول به مبارزه با عوامل ضدانقلاب در اين شهر مشغول ميشود و با شروع جنگ راهي جبهه گيلانغرب و سرپل ذهاب ميگردد.
رسول در سال ۱۳۶۳ با درايت، هوشمندي و ابتكار عمل در نقطه شمال غرب، يك رشته اقدامهاي بازدارنده را در مقابل دشمن ترتيب ميدهد و بدين ترتيب، دشمن را از دست يافتن به اهداف خود بازميدارد. او سالها درنقطه كردستان عراق، به شناسايي و مبارزه عليه نيروهاي عراقي ميپردازد و با وجود كمبود امكانات، تجهيزات و وسايل خم به ابرو نميآورد و با مشكلات دست و پنجه نرم ميكند. يكي از همرزمان شهيد رسول حيدري خاطرهاي از دوستش را چنين روايت ميكند: شناسنامه خانقيني داشت! آنقدر در داخل خاك عراق مانده بود كه با انواع و اقسام گروههاي كومله، دموكرات، معاند حزب بعث و غيره آشنايي كامل داشت. يك بار از او پرسيدم اگر گير دموكرات بيفتي چه كار ميكني؟ كارت شناسايي دموكرات را نشانم داد. گفتم گير كومله بيفتي چه؟ كارت آنها را نيز داشت. يك بار هم همان جا با اشتباه يكي از كردهاي عراقي زخمي شد كه چهار گلوله درست به قسمت رانش خورده بود. فقط خدا ميداند چطور توانست در آن غربت خودش را به عقب بكشاند. رسول در يكي از دستنوشتههايش بهترين توصيف را از اين حالش دارد؛ «زخمي و ۲۰۰ كيلومتر دورتر از خاك جمهوري اسلامي هستم. راديو را گوش دادم، داشت نوحهاي براي امام حسين(ع) پخش ميكرد. خيلي دلم گرفت... زخمي در اعماق خاك دشمن.»
چند سال پس از پايان جنگ تحميلي، جنگ بوسني آغاز ميشود و اين بار رسول با كولهباري از تجربه و علاقه به عنوان ديپلمات جمهوري اسلامي به بوسني مأمور ميشود تا در شهر وسيوكو مشغول خدمت گردد. منش و روش و اخلاق رسول در كنار عشق و علاقهاي كه به مردم مسلمان بوسني داشت خيلي سريع او را به چهرهاي سرشناس در شهر تبديل ميكند به حدي كه «سروويچ» روحاني شهر وسيوكو ميگويد: «رسول را عالمي بسيار ساده و مؤمن يافتم، او همواره به خدا توكل داشت.» «چنگيج»، عضو شوراي SAD و مؤسس يگان «پاتريكاليگا» هم درباره رسول حيدري ميگويد: «پيش از هشت ماه بود كه او را ميشناختم، او نماينده واقعي مردم و دولت جمهوري اسلامي ايران بود. از هيچ كمكي به ما رويگردان نبود و از بهترين دوستان و حاميان مردم بوسني به شمار ميرفت.»
شهيد رسول حيدري پس از سالها مجاهدت و تلاش در راه حق، در روز عيد غدير سال ۱۳۷۲ در كشور بوسنيوهرزگوين و در بوسناي مركزي واقع در شهر وسيوكو متوجه ميشود كه منطقهاي از جاده وسيوكو توسط نيروهاي كروات (HVO) آلوده شده و اين مسير، مسير عبور ايرانيان است. او دستور ميدهد تا اطلاع ثانوي كسي از اين مسير عبور نكند و خود به همراه يكي از رزمندگان بوسنيايي به آن منطقه ميرود تا آنجا را مورد بررسي قرار دهد و قبل از حركت با مادرشان كه سيده بودند تماس تلفني ميگيرد و ضمن تبريك عيد و گرفتن حلاليت با حالتي روحاني با همه خداحافظي ميكند، و به كمين نيروهاي كروات كه در آن زمان با نيروهاي مسلمان در حال جنگ بودند، مينشيند و پس از مقاومتي شجاعانه به فيض عظيم شهادت نايل آمد و به آرزوي ديرين و هميشگي خود رسيد.