اثري كه هماينك از آن سخن ميرود، ماجراي سركوب هرگونه اميدهاي آزاديخواهانه در هر گوشه جهان به دست كشوري است كه خودش را بزرگترين مدافع دموكراسي و حقوق بشر معرفي ميكند. سركوب اميد جامعترين كتابي است كه تاكنون درباره دخالتهاي نظامي آشكار ارتش امريكا و دخالتهاي پنهاني سازمان مركزي اطلاعات سيا در بيش از 50 كشور نوشته شده است. كشورهايي كه قرباني اينگونه دخالتها شده و با از دست دادن آزادي، استقلال و شرافت ملي خود به دست دژخيمان رژيمهاي ديكتاتوري تحت حمايت امريكا سپرده شدهاند، شامل طيف گستردهاي از كشورهاي جهان سوم و حتي كشورهاي صنعتي پيشرفته هستند كه ايران نيز در شمار آنان قرار دارد. در فصل نهم بدان پرداخته شده است.
مردم ايران طعم عمليات پنهاني سيا را كه به كودتاي 28 مرداد و سقوط حكومت ملي دكتر مصدق انجاميد، طي 25 سال رژيم خودكامه شاه چشيدهاند: استقرار حكومتي سركوبگر و وابسته به امريكا، غارت ثروت ملي كشور به وسيله كنسرسيوم بينالمللي نفت، شركت در دستهبنديهاي نظامي، تأسيس ساواك و آموزش شيوههاي شكنجه و سركوب توسط كارشناسان سيا، اعطاي مصونيت سياسي به پرسنل نظامي امريكا، خريد بيش از 16 ميليارد دلار اسلحه از امريكا، دخالت نظامي ايران در كشورهاي منطقه به دستور زمامداران واشنگتن و مهمتر از همه ظلم و فساد رژيم زير چتر حمايت امريكا كه سرانجام مردم را عاصي كرد و به انقلاب واداشت.
متأسفانه در اين كتاب حجيم فصل مستقلي به رويدادهاي ايران در دوران حكومت خودكامه شاه اختصاص داده نشده و مطالب مربوط به آن در فصلهاي گوناگون آن بهطور پراكنده آمده است. بايد اميدوار بود نويسنده در چاپهاي بعدي كتاب اين نقيصه را رفع كند. قضاوت نويسنده كتاب درباره رويدادهاي افغانستان (فصل 53) نيز عاري از عيب و اشتباه نيست. وي از رژيم كمونيستي نورمحمد ترهكي، ببرك كارمل و دكتر نجيبالله ستايش كرده و مجاهدين افغان و مبارزاتشان را عليه رژيم دستنشانده و ارتش اشغالگر شوروي تخطئه و از آن انتقاد كرده است. كمونيستها را «بيشتر داراي جنبه انقلابي و مليگرايي» و مجاهدين را «واپسگرا، وحشي و مخالف مظاهر تمدن جديد» ناميده است كه «تنها با پشتيباني امريكا و پاكستان توانستند پس از فروپاشي شوروي موفق به تشكيل حكومت ائتلافي به رياست برهانالدين رباني شوند.» بديهي است اينگونه اظهارنظرها با واقعيات تطبيق نميكند، زيرا اولاً كليه گروههاي مجاهدين توسط كمك پنهاني سيا حمايت نميشدند و ثانياً دولت اسلامي رباني پس از در دست گرفتن زمام امور با وجود اختلافات شديد و ديرپايي كه بين گروههاي مختلف تشكيلدهنده آن وجود داشت، كاري بهجز اجراي احكام اسلام كه مورد قبول قاطبه مردم افغانستان بود نكرد، در حالي كه گروه طالبان كه از 1995 با پشتيباني و كمكهاي محرمانه سازمان سيا و پول عربستان سعودي در پاكستان تشكيل شد و به صورت ظاهر خود را طرفدار بنيادگرايي اسلامي معرفي ميكرد، پس از آنكه در 28 سپتامبر 1996 كابل را گرفت و بر دوسوم خاك افغانستان مسلط شد، دست به كارهايي زد كه هيچ ارتباطي با دين مبين نداشت: ممنوع ساختن استفاده از تلويزيون، سينما، عكاسي، موسيقي، تحصيل و كار زنان، اسباببازيهاي كودكان، تعطيلي آرايشگاهها و اجباري كردن ريش بلند.
شگفت آنكه رسانههاي گروهي، سياستمداران و گروههاي طرفدار حقوق بشر در ايالات متحده در برابر اينگونه اقدامات واپسگرايانه مهر سكوت بر لب نهادند و دولت امريكا محرمانه به پشتيباني از طالبان ادامه داد. امريكاييان به منظور خدشهدار ساختن چهره اسلام در جهان غرب همچنان در خفا از اين گروه قرون وسطايي كه اكنون نام دولت بر خود نهاده است، پشتيباني ميكنند و حتي به دولتهاي همدست خود ـ پاكستان و عربستان سعودي ـ توصيه كردهاند آن را به رسميت بشناسند. در حالي كه در اعماق ضميرشان ميدانند مردم غيور افغانستان هرگز زير بار چنين رژيم مرتجعي نخواهند رفت و اين كارشان بهجز طولانيتر كردن جنگ داخلي در آن كشور نتيجهاي نخواهد داشت.