آقاي قلعه نويي! نحوه آشنايي شما با شهيد مجد چگونه بود ؟
آشنايي من با شهيد رضايي مجد از اردوهاي تيم ملي جوانان شكل گرفت. آن زمان ما همبازي بوديم. رضايي در اكباتان بازي ميكرد و من هم در راهآهن. رضايي مجد در خط حمله بسيار سرعتي و قدرتي بود. اگر مهدي به شهادت نميرسيد، در زمان خودش يكي از بهترينهاي خط حمله فوتبال ايران ميشد.
چه ويژگيهاي اخلاقي در ايشان برجسته بود؟
يكسري از آدمها مسلمان هستند و يكسري ديگر، مؤمن. آقاي رضايي مجد جزو مؤمنين بودند. دو سه ويژگي ايشان را خيلي ممتاز كرده بود. يكي بشاش بودنشان كه هميشه متبسم بود و خنده بر لب داشت. دوم اينكه نماز اول وقت خوان بود. سومين ويژگي كه من در ايشان ديدم و خيلي در ذهنم باقي مانده اين است كه نماز صبحش هيچ گاه قضا نميشد. مهدي در اردوهاي تيم ملي، در آن شرايط و فشار تمرينات و خستگي، زماني كه همه خواب بودند، براي نماز صبح بيدار ميشد. هميشه دست به كار خير داشت. همواره در تكاپو بود تا به افراد بيبضاعت كمك برساند. مهدي از اين طرف آن طرف كالا تهيه ميكرد و به دست افراد نيازمند ميرساند و من بارها شاهد اينگونه فعاليتهاي مهدي بودهام. يكي ديگر از فعاليتهاي ايشان تهيه جهيزيه براي زوجهاي جوان بود. بعد از آشناييمان در تمرينهاي تيم ملي، گاهي كه با ايشان تماس ميگرفتم خبري از او بگيرم و ميپرسيدم كجا هستي؟ طوري جواب من را نميداد كه متوجه بشوم كجاست، اما بعدها ميفهميديم كه دنبال انجام كار خير بوده است. يعني بعد از شهادتش دوستانش را كه ميديدم، ميگفتند آن زمان كه شما سراغش را ميگرفتيد، دنبال انجام اين كار خير بوده است. بعد از شهادت ما متوجه شديم كه مهدي چه خدمات و كارهاي خيري انجام داده بود.
از رفتن او به جبهههاي جنگ اطلاع داشتيد؟!
بعد از اتمام خدمت سربازي، فكر ميكنم بيش از يك ماه طول نكشيد كه بلافاصله عازم جبهه شد. كمي بعد از حضورش درجبهه، از شهادتش مطلع شديم. خودمان را به بهشت زهرا (س)رسانديم. من چهره نوراني مهدي را بعد از شهادتش ديدم. صورتش بسيار نوراني شده بود.
آقاي قلعه نويي! شما سالهاست كه در فوتبال حضور داريد شايد در نگاه اول باور اينكه يك بازيكن حرفهاي زمين فوتبال را رها كرده و به جبهه برود سخت باشد. او ميتوانست بگويد من در زمين فوتبال براي كشور افتخار ميآفرينم اما جبهه را براي افتخارآفريني انتخاب كرد. شما حضور اينگونه افراد در جبههها را چگونه ميبينيد؟
همانطور كه ميدانيد در 500 سال گذشته، هر جنگي كه دركشورمان اتفاق افتاد ما يا نصف خاك كشورمان را از دست داديم، يا قسمتي از آن را واگذار كرديم. تنها جنگي كه اتفاق افتاد و ما اجازه نداديم كه حتي يك وجب از خاكمان به دست دشمن به تاراج برود، همين دفاع مقدس بود؛ همين جنگي بود كه به ما تحميل شد. اين جنگ، يك جنگ اعتقادي - ملي بود. در دوران دفاع مقدس، هم يك عده از بچههاي اعتقادي حضور داشتند و هم يكسري بچههاي ملي. آنچه امروز بر در ديوار و كوچه و خيابانهايمان مشاهده ميكنيم، نشاندهنده حضور اين بچهها از هر قشري، در روزهاي جهاد و مقاومت است. به جرئت ميتوان گفت كه اگر شهدا نبودند، نه ايراني بود، نه اقتداري بود و نه امنيتي وجود داشت. واقعاً درود بر شرف رزمندگاني كه رفتند، جانبازان، ايثارگران و شهدايي كه با خدا معامله كردند. ان شاء الله آنهايي كه ماندند نيت خدايي داشته باشند و پايبند به رفتار و معرفت اين عزيزان باشند.