پدربزرگم اهل تركيه است ولي من و پدرم هر دو زاده ايران و بزرگ شده ايران هستيم و با اينكه حدود 4، 5سالي است كه در كشور تركيه مشغول تحصيل و زندگي هستم اما اصالتم ايراني است. هرجا كه باشم و هر افتخاري كسب كنم، به اسم ايراني است و كشور خود را ايران معرفي ميكنم. حقيقت اين است كه چون من دانشجوي كشور تركيه هستم آنها علاقه دارند من را تركيهاي معرفي كنند اما من حتي پيشنهاد اينكه بخواهم تبعه كشور تركيه يا هر كشور ديگري باشم را تاكنون رد كردهام و خود را متعلق به ايران و شهرستان ماكو ميدانم.
اولين تجربهاي كه منجر به ساخت ربات شد چه زماني بود؟
وقتي كلاس اول راهنمايي بودم به كمك كتابهاي حيوانشناسي يك ربات حشره درست كردم. براي ساخت اين ربات هر روز به حركت مورچهها نگاه ميكردم. پس از مدتي به دنبال كتابهاي بيولوژي رفتم و در مورد مكانيزم راه رفتن حشرات تحقيق كردم تا بتوانم موتورهايي براي حركت رباتي به شكل حشره بسازم. دومين رباتي كه ساختم يك ربات صنعتي بود، كارش اين بود كه در يك خط در مواقعي راه برود، بايستد و اشيا را در نقاط مختلف حركت دهد. در سال 82 و بعد از ساخت اين دو ربات در اولين دوره مسابقات رباتيك در ايران شركت كردم و مقام سوم كشوري را بهدست آوردم. سال 83 نفر اول مسابقات رباتيك كشوري شدم. از آن زمان به بعد به هر چيزي نگاه ميكردم ايده جديدي به ذهنم ميرسيد. اولين اختراعم ايزوگامي بود كه انرژي خورشيد كه به آن تابيده ميشد را به انرژي برق تبديل ميكرد. سال 85 رباتها را به شكل پيشرفتهتري ساختم مثل رباتهاي مينياب، رباتهاي امدادگر، رباتهايي كه كارهاي تخصصيتري انجام ميدادند. در بخش رباتهاي انساننما و فوتباليست هم پيشرفت كردم. در مسابقات كشوري چندينبار مقام اول بهدست آوردم.
در تابستان سال 86 در بخش رباتهاي امدادگر رتبه دوم جهاني را كسب كردم. در همان سال اختراعات خود را شروع كردم كه تا الان به 16 عدد رسيده است. اولين اختراع يك هدبند ضد سردرد بود كه در حوزه پزشكي انجام دادم. دومين اختراع دستگاهي براي آرتروز و واريس است. سومين اختراع دستگاهي براي رفع خستگي چشم در زمان پنج دقيقه است كه باعث شد جايزه برترين مخترع زير 20سال جهان را از سازمان ملل كسب كنم. پس از آن در مالزي، بلژيك و سوئيس مقام اول را بهدست آوردم. از آن پس بسياري از اختراعات و مقالات خود را در بسياري از مجلات و ژورنالهاي مختلف به چاپ رساندم كه تا امسال در مجموع 9 مقاله شد.
در مورد دستگاه رفع خستگي چشم و توليد انبوه آن بيشتر توضيح دهيد.
اين دستگاه شبيه لنز دوربين عكاسي است و براي رفع خستگي چشم به مدت پنج دقيقه ماهيچههاي چشم را منبسط و منقبض ميكند و با افزايش خونرساني قرمزي و خستگي چشم را حذف ميكند. اين اختراع تأييديه بسياري از مسابقات گرفت و در حال حاضر توليد انبوه آن در كشور تركيه شروع شده است.
ايده اختراع دستگاه تعيين مكان دقيق تومور از كجا نشأت گرفت؟
سال 2013 كه سال اول رشته پزشكي را ميگذراندم براي بازديد به اتاق عمل رفته بودم. رئيس دانشكده پزشكي به دليل اختراعهاي پزشكي كه داشتم مرا به مسئول بخش جراحي بيمارستان معرفي كرد و از من خواست به دنبال رفع مشكلات و كمبودهاي اتاق عمل باشم و بتوانم براي بهتر شدن روند جراحي اختراعي كنم. در مدت يك ماه كه در آن قسمت بودم ايدههاي خوبي به ذهنم ميرسيد، مثلاً روزي در جراحي تومور سر خانمي بهدليل اينكه پزشكان مكان دقيق تومور را نميدانستند مقدار زيادي از سر را باز كرده بودند و اين باعث شد خونريزي زيادي ايجاد شود. دستگاهي طراحي كردم كه به صورت سهبعدي كار ميكرد و مختصات دقيق تومور را نشان ميداد. با اين دستگاه و به عنوان تنها نماينده ايران در مسابقات امريكا در بخش پزشكي شركت كردم و مقام اول را كسب كردم. بعد از اين اختراع در مدت سه ماه از دو كشور سوئيس و امريكا كه در اين رشته سطح و اعتبار زيادي داشتند به كنفرانسهاي زيادي دعوت شدم.
حقيقت اين است كه اين اختراع من كه دستگاه رفع خستگي چشم باهزينه دو هزار تومان در ايران ميتوانست توليد شود و متأسفانه نشد، كشور تركيه اين محصول را توليد كرده و با 400دلار ميخواهد اين محصول را به ايران وارد كند كه هزينهاي حدود يك ميليون و چهارصد هزار تومان ميشود. من از اين ناراحت هستم كه چرا ما همان دو هزار تومان اين محصول را توليد نكرديم تا به كشور تركيه صادر كنيم.
شما اين افتخار را داشتيد كه به عنوان تنها نخبه ايراني در سازمان ملل سخنراني كنيد.
بله بعد از مسابقات جهاني امريكا رئيس دانشگاهم پيشنهاد يك سخنراني در نمايندگي سازمان ملل را براي اجراي كنفرانس به من داد. من در اين كنفرانس اولين سخنرانيام را در نمايندگي سازمان ملل در واشنگتن با عنوان نماينده دانشجويي خاورميانه و با موضوع ممنوعيت گسترش سلاحهاي شيميايي و مضرات آن انجام دادم كه خوشبختانه استقبال خوبي شد و بازتابهاي جهاني خوبي هم داشت. در آن كنفرانس 500 نفر از دانشجويان برتر دنيا حضور داشتند و براي من تجربه خوبي بود چون با افراد بسيار بزرگي آشنا شدم و همين اتفاق به من اميد تغيير كردن را داد.
فكر ميكنيد مسئولان چه نقشي در كمك به جوانان دارند، شما چه انتظاري از آنها داريد و در مقابل آنها بايد چه كاري براي رشد جوانان و علم كشور كنند؟
اگر از نخبگان در كشورحمايت شود، رشد پيشرفت علمي ايران تصاعدي خواهد بود. در ايران ما جوانهايي داريم كه استعدادهايي نهفته هستند و تا امروز خاموش ماندهاند. من چون در جامعهاي هستم كه همه دوستانم مخترع، نخبه و اهل علم هستند ميدانم كه اگر در ايران از آنها حمايت شود چه كارهاي مفيدي ميتوانند انجام دهند. به عينه ميتوانيم ببينيم در مسابقات تمام كساني كه از غرفه ايران ديدن ميكنند و اختراعات را ميبينند شگفتزده ميشوند. اكثر كشورهاي حوزه ما و حتي كشورهاي اروپايي اختراعات بسيار سادهاي دارند كه همه آنها جزو وسايلي است كه بايد باشند. در مقابل ما در ايران اختراعات بسيار خارقالعادهاي داريم. حدود شش سال است كه من متناوب در مسابقات جهاني حضور دارم و نزديك به 50 هزار مخترع را از نزديك ديدهام ولي هر سال در مسابقات جهاني و مطرح دنيا اختراعات جديد و متعددي از ايرانيان عرضه ميشود كه همه را حيرتزده ميكند.
بزرگترين مشكل در ايران اين است كه بودجه مناسبي براي نخبگان و حمايت از علم در كشور تعريف نشده است. سازمانهاي حمايت از نخبگان هم بودجه مناسبي براي نخبگان ندارند كه آنها را سازماندهي كنند. اما در مقابل در دانشگاه من در تركيه و سه دانشگاه ديگر فقط 250 ميليون دلار بودجه يك سال پروژههايي است كه براي اختراعات در نظر گرفته ميشود كه معادل 800 ميليارد تومان است. در ايران كمتر از يك هشتم اين بودجه براي كل دانشگاههاي كشور در نظر گرفته ميشود و اين رقم بسيار ناچيزي است.
اگر بخواهيد يك خاطره برايمان از دوران تحقيقتان بگوييد كدام خاطره را تعريف ميكنيد؟
از مسابقات سوئيس برگشته بودم و پدرم را دعوت كرده بودند و در دانشگاه (در استانبول) از من تجليل ميشد و وقتي از اتاق رئيس دانشگاه به سمت حياط آمديم ديديم چند ماشين رسمي با اسكورت به حياط دانشگاه وارد شدند و يك نفر از اين اسكورتها پياده شد و پدر من را با خود به گوشهاي از حياط برد و من در آن لحظه بسيار حيرتزده شدم. منشي رئيس دانشگاه از در ديگر ماشين پياده شد و به من گفت سجاد نترس ايشان وزير بهداشت تركيه هستند. وزير بهداشت به سمت من آمد، پيشاني مرا بوسيد و به من گفت: «از تو ممنونم كه به بشريت خدمت كردي.»
تفاوت نوع تفكر اين مرد برايم ارزشمند بود، در حالي كه من نه تنها اهل تركيه نبودم بلكه يك ايراني هستم كه هميشه با تأكيد مليتم را عنوان ميكنم.
حتي در موردي ديگر زمان بازديد از غرفه كشور چين در مسابقات از يكي از اعضا پرسيدم شما هزينه شركت در اين مسابقات اعم از بليت، هتل و... را خودتان پرداخت ميكنيد؟ گفت نه! اگر طرح و اختراع ما مورد قبول دولتمان باشد از ما پاسپورتمان را ميگيرند و بقيه كارهايمان به عهده مسئول و دولت است.
خاطرم هست زماني كه ميخواستم براي مسابقات به امريكا سفر كنم، يك روز مانده به سفرم رئيس دانشكدهام در استانبول سر كلاس درس من آمد و به من پاكتي داد كه در آن پاسپورت، ويزا، بليت رفت و برگشت، آدرس هتل اقامت، اسم كسي كه به دنبالم براي همراهي ميآمد، سيمكارت تلفن همراه، مقداري پول و تعدادي بروشور بود. من بسيار تعجب كردم چون هيچوقت چنين كاري را تا به حال نديده بودم.
به عنوان يك جوان موفق ايراني توصيه شما به جوانان هموطنتان چيست؟
در جواب سؤال شما يك خاطره از يكي از استادانم تعريف ميكنم كه در كلاس به ما گفت يك كاغذ برداريد و روي آن بنويسيد من امروز ميميرم و به درب اتاق خود نصب كنيد. اما هميشه با نگرش مثبت به آن نگاه كنيد، نه با اين نگاه كه من امروز ميميرم وهمه چيز برايم تمام ميشود. من هر روز كه از خواب بيدار ميشدم به اين برگه نگاه ميكردم و فكر ميكردم شايد امروز همه چيز تمام شود و چه كاري ميتوانم بكنم، بهتر زمانبندي كنم، بيشتر در اختيار انسانها باشم، مهربان باشم، عاطفي باشم، با وجدان بيشتري به كارهاي خود بپردازم و كارهاي خيرخواهانه انجام دهم. درسم را با اشتياق بيشتري بخوانم و با انگيزه كارهايم را انجام دهم. حتي سعي ميكنم تفريح و زماني كه با دوستانم ميگذرانم مفيد باشد و سعي ميكنم به من خوش بگذرد. همه اين كارها را طي دو هفته انجام دادم پس از آن هر وقت چشمم را باز ميكنم به خودم ميگويم من ميميرم و اين يك اتفاق عادي برايم شده است و حتي از مرگ هم ترسي ندارم ولي با ديد مثبت به آن نگاه ميكنم. اين نوشته روي همه كارهايم اعم از لباس پوشيدن، تفريح با دوستان، غذا خوردن و... تأثير گذاشته است. اين اتفاق باعث شده كه در بعضي رفتارهايم مثل لباس پوشيدن تأثير بگذارد و من سعي كنم هميشه بهترين لباسهايم را بپوشم و اين در حدي است كه مادرم از من براي تعويض چند دست لباس در روز گله دارد و چون من به اين باور رسيدهام شايد امروز آخرين روز عمرم باشد پس بهتر است بهترين لباسهايم را بپوشم. اين نوشته باعث شده من مدام با خودم بگويم امروز بهترين روز من است و هر روز من عيد من است. من امروز را فقط امروز زندگي ميكنم، چقدر خوب است كه امروز را با زمانبندي، انگيزه و پشتكار زندگي كنم. امروز را فقط امروز ميتوانم زندگي كنم و بهتر است از هر لحظه آن استفاده كنم و لذت ببرم.
يك خاطره ديگر هم تعريف كنم؛ روزي استادي ميآيد سر كلاس و يك استوانه شيشهاي، چند تا تخته سنگ، تعدادي سنگ متوسط، كمي شن و ماسه، يك ليوان چاي ميگذارد و به دانشجوها ميگويد هر كس اين استوانه را به بهترين شكلي كه فكر ميكند درست است پركند. هر يك از آنها به بهترين شكلي كه خود فكر ميكردند استوانه را پر ميكنند. يكي اول ليوان چاي را ميريزد، ديگري اول شن و ماسه را. استاد ميپرسد تفكر شما از كاري كه انجام داديد چيست؟ چرا استوانه را اينطور پر كرديد؟ هر كس چيزي ميگويد، و استاد پر كردن استوانه را تحليل ميكند. تخته سنگها نشان و جايي از پدر و مادرتان هستند، قلوه سنگها جاي تحصيلات و كارهاي روزمرهاي هستند كه باعث موفقيت شما هستند، شن و ماسه نشاني از خانه و ماشين و مسائل اقتصادي براي شماست و فنجان چاي همان قهوهاي است كه شما براي تفريح كنار دوست خود مينوشيد و اگر اين اجزا را درست در استوانه نگذاريد شايد مهمترين اجزا كه تخته سنگ و قلوه سنگها است بيرون بماند و بهتر است كه همه اجزا از بزرگترين تا كوچكترين آن به نحو مناسبي در استوانه جاي بگيرند.
براي تشويق و موفقيت جوانان در رشته خود يا هر رشتهاي پيشنهاد و راهكاري داريد؟ پيشنهاد شما براي اينكه آنها تشويق بشوند و خيلي زود از كاري كه شروع كردند نااميد نشوند چيست؟
من وقتي كاري را شروع ميكنم بسيار تلاش ميكنم كه بتوانم به هدف و پايان آن برسم. جوانان بيشترين چيزي كه بايد در خود تربيت كنند همان انگيزه و پشتكار است. من كتابي تأليف و چاپ و در مدارس شهر ماكو توضيح كردم و مديران مدارس هر روز به من زنگ ميزدند، يا زماني كه ايران نبودم توسط فيسبوك و ايميل به من خبر ميدادند در اين ترم كه كتاب شما به دست دانشآموزان مدارس رسيده پيشرفت زيادي در تحصيل آنها ديده ميشود. كتاب شما را هميشه در كيف خود دارند و ميگويند شما هم يكي از ما بوديد و در اين مدارس درس خوانديد پس مطمئناً ما هم ميتوانيم پيشرفت كنيم.
موفقيتهاي من هيچوقت برايم آرزو نبودند و من دوست داشتم وسايلي جديد بسازم و علاقه و پشتكارم باعث شد موفقيت بهدست بياورم. مثل اينكه شما كاري را انجام ميدهيد و از آن انرژي مضاعف ميگيريد و اين انرژي باعث ميشود شما كار ديگري را انجام دهيد و حتي اين بار موفقتر از دفعه قبل شويد.
الان از من ميپرسند هدفت در پنج سال آينده چيست؟ من ميگويم هدفي ندارم! فقط ميدانم آينده از شرايط فعلي خودم خيلي خيلي بهتر خواهد بود، چون هر روز يكسري اتفاقات در حال وقوع است كه از هدفهاي من بزرگتر است. امكان دارد من بهدست آوردن موقعيت و چيزي را بخواهم و تا زماني كه آن را بهدست ميآورم ديگر ارزشي نداشته باشد و به همين دليل من هيچ حدي براي موفقيت خود نميگذارم، چون به اين فكر ميكنم كه با تلاش به موفقيتهاي بيشتري ميتوانم برسم. من در رشته پزشكي تحصيل ميكنم و دوست دارم در آينده كار روتين و روزمرهاي نداشته باشم و به اين فكر ميكنم كه در اتاق جراحي اتفاقات را ببينم، تحقيق كنم و بتوانم براي سهولت در كار اختراعاتي داشته باشم.
براي شادابي و نشاط خود چه تفريحاتي داريد و چقدر اين تفريحات باكيفيت هستند؟
من طبيعت را بسيار دوست دارم و بيشترين اوقات فراغتم را با دوستانم به طبيعت ميروم، غذاهاي سنتي ميپزم و اين كار را به رفتن رستورانهاي شهري ترجيح ميدهم. البته به ورزشهايي مثل فوتبال، بدنسازي، شنا و كوهنوردي نيز علاقه دارم و آنها را انجام ميدهم.
جمله خواستن توانستن است چقدر در زندگي شما تأثير داشته و دارد؟
آينده همان است كه ما ميانديشيم!
با پدر و مادرها حرفي داريد؟
من از پدر و مادر خود بگويم كه بسيار مرا در اين راه حمايت كردند و تنها مسئلهاي كه باعث شد من بسيار پيشرفت كنم اين بود كه پدر و مادرم اجازه دادند من بيشتر ريسك كنم تا راه را ياد بگيرم و تجربه كسب كنم. من در دوران راهنمايي كه شروع به اختراع و تحقيق كردم دانشآموز زرنگي بودم ولي هيچ وقت 20 گرفتن براي من و خانوادهام بسيار مهم نبود. آنها ميگفتند 20 گرفتن را همه انجام ميدهند و تو ميتواني كارهاي ديگري نيز انجام بدهي و اين حرف باعث ميشد نمره 20 گرفتن برايم معيار نباشد و حتي آنقدر با علاقه درسهايم را خواندم كه اگر بخشي از كتاب زيست را از من سؤال كنيد به صورت كاربردي آن را توضيح ميدهم. اگر كسي مطلبي را براي نمره 20 بخواند آن در حد همان امتحان است و پس از آن نميتواند آن را به ياد آورد به اين دليل كه آن را كاربردي مطالعه نميكنند. من تمامي كارهايم را با انگيزه انجام ميدهم و هيچ وقت والدينم مرا مجبور به كاري نكردند. آنها هميشه راه را برايم آزاد گذاشتند و اجازه دادند من ريسك كنم و خودم انتخاب كنم. مثلاً زماني كه در آغاز تحصيلم طي سهترم، سه دانشگاه عوض كردم، بسيار ريسك بزرگي كردم و آنها مرا در انجام كارهايم آزاد گذاشتند.
پدر و مادرها بايد به فرزندانشان اجازه ريسك بدهند تا بتوانند روي پاي خود بايستند و متكي نباشند. بهدست آوردن تجربه براي يك جوان بسيار نكته مهمي است كه باعث موفقيت او ميشود. اگر پدر و مادرم مرا در محدوديت ميگذاشتند هيچ وقت نميتوانستم سفر كنم و درس و كار و ساير فعاليتها و برنامههايم را مديريت كنم و بعضي اوقات از اينكه ميتوانم تمامي كارهايم را به تنهايي انجام دهم تعجب ميكنند.
در اكثر مصاحبههاي خود پيامي از صلح و دوستي گفتهايد.
بله من يك گروه از دانشجويان پزشكي را جمع كردم و يكسري كمكهاي بشردوستانه براي آفريقا فرستاديم.
من همه انسانها اعم از سياه و سفيد با هر مليت و مذهب را دوست دارم و اگر كاري از دستم برآيد برايشان انجام ميدهم. بزرگترين هدف من اين است كه اين كارها به بنيادي ختم شود كه در چارچوب صلح و دوستي باشد و بتوانم خدمت كنم و حرفم را به گوش جهانيان برسانم و ميدانم كه تحقق اين انديشه مستلزم تلاش بيشتري است.
افتخاری همشهری عزیز انشاالاه از این که هستی بزرگتر و بزرگتر باشی یاعلی
احسنت و درود.