ديرگاهي است كه خوي اخلاقي و انساني آيندهنگري و قناعتپيشگي از جوامع مختلف رخت بربسته و جاي خود را به خودخواهي، مالانديشي و زيادهخواهي داده است. بنا به اسناد موجود برافتادن اين خصيصهها در جامعه ما به واسطه ضعف مديريتي و فقدان سياست نظارتي، با شيب بيشتري در حال وقوع است، چراكه در گذشته پدران و نياكان ما به رغم كمدانشي و ناآگاهي و تنها به واسطه باور و ايمان قلبي، هيچگاه پا را از گليم وجدان و انسانيت فراتر نگذاشته و باورشان همواره بر اين اصل استوار بوده كه «آيندگان كاشتهاند و ما خوردهايم پس ما هم بكاريم تا آيندگان بخورند.»
اما آنچه جاي تعجب دارد اين است كه معضل مالانديشي و زيادهخواهي مورد بحث از طريق برخي از مديران و مسئولان به مردم جامعه منتقل شد و از آنجايي كه قاطبه مردم جامعه بر آن بودند كه يكشبه ره صدساله، (بلكه به استناد شواهد موجود و استشهاد تاريخ راه هزاران ساله) را بپيمايند، خوي آينده نگر و قناعتپيشه خود را گم كرده و اكنون به هزاران درد لاعلاج جسمي و جاني مبتلا شدهاند.
از اين ميان به بهانه آغاز فصل گرم ميتوان به مشت صيفيكاري كه نمونه خرواري صنعت كشت و كار كشور است، اشاره كرد كه هر ساله شهرها و روستاهاي كشور را محل تاخت و تاز بيحساب و كتاب خود قرار ميدهد و فوج فوج زن و مرد و پير و جوان و كودك را دور كرده و روانه مراكز درماني ميكند. چراكه اكثريت قريب به اتفاق مزارع و كشتزارها، به ويژه كشتزارهاي پيرامون شهرها و روستاها، غالباً از فاضلاب خام تغذيه ميكنند و در اين ميان هيچگاه مديران و مسئولان ارشد و تصميمگيرنده، وقت خود را صرف حل ريشهاي معضل آبياري از فاضلاب نكردهاند و به زعم خود بر اين باورند كه با مديريت صحيح وقت و زمان خود، اقدامات كلانتري را انجام دهند. اما غالباً پس از دوران مسئوليت خود نه كار مهمتري صورت ميگيرد و نه زخم كهنه آبياري كشتزارها و باغات از فاضلاب خام درمان ميشود.
آنچه از شواهد برميآيد اين است كه اين رويه اشتباه از دهههاي گذشته بنا شده و مسئولان بعدي نيز خواهينخواهي به آن گردن نهادهاند اما چنين مسئولاني كه داعيه پيشرفت و آباداني كشور را در سر ميپرورانند، چرا تا كنون از خود نپرسيدهاند كه به رغم پيشرفت و مظاهر تكنولوژي داخلي و توان مالي دستگاههاي تحت امر خود در مكانيزه كردن تصفيه فاضلاب خام، چرا آبياري كشتزارهايي كه تا سفره مردم يك قدم فاصله دارد، بايد به روش سدههاي گذشته صورت بگيرد و هزينههاي گزاف درمان و تبعات بعد از بيماري را بر دوش خانوادهها تحميل كند؟!