عفت فردي نكتهاي است كه در دين مبين اسلام بسيار بر آن تأكيد شده است اگرچه بدون شك عمل كردن به توصيههاي فردي از منظر دين اسلام باعث حفظ سلامت زندگي فردي ميشود اما هيچكس نميتواند بگويد كه زندگي فردي جدا از زندگي جمعي است. هيچكس نميتواند ادعا كند كه سالم بودن و عافي بودن فرد در سلامت و عفت جامعه بدون تأثير است. دقيقاً به همين دليل است كه در جوامع و كشورهاي اسلامي همانقدر كه بر اجراي اوامر ديني فردي تأكيد ميشود در بحث عفت بر حفظ عفت عمومي هم بسيار تأكيد ميشود.
جدايي زن و مرد از نوع محرم و نامحرم نه تنها از دستورهاي صريح قرآن بلكه يكي از مهمترين سرفصلها و توصيههاي رفتاري ائمه معصومين(ع) است. فراموش نكنيد زندگي، حيات، پيشرفت و گسترش جوامع وقتي محقق ميشود كه دستورات اصولي و قانوني جامعه ناديده گرفته نشود. در جوامع اسلامي محوريت رفتارهاي مسلمانان حول حفظ عفت عمومي تعيين ميشود دقيقاً به همين دليل است كه گفته ميشود حفظ «عفت عمومي» براي پايداري هر جامعه ضرورتي انكارناپذير است. جامعهاي كه از اين به بعد دچار مشكل ميشود بايد بپذيرد كه خود خواسته راههاي نفوذ شيطان و وسوسههاي آن را با رعايت نكردن حريم ميان زن و مرد، رعايت پوشش، ترويج نگاههاي هوسآلود و افزايش تماسهاي غيرشرعي محقق كرده است.
در مقابل وسوسههاي شيطان آن هم از نوع منافي عفت اگر جامعه بتواند روشهايي براي تقويت ايمان، سلامت جسمي، آرامش روحي و رواني، عزت و سربلندي، استحكام بنيان خانواده، امنيت بانوان و دوري از افكار ناسالم فراهم كند ميتواند مطمئن باشد كه زندگي فردي و اجتماعي افراد در آن با عفت و اطمينان توأم است.
رسول اكرم (ص) در زمينه رعايت عفت ميان زن و مرد در جامعه توصيه كردهاند: «در مجامع عمومي ميان زنان و مردان نامحرم فاصله ايجاد كنيد».
در بدو ورود اسلام حضرت محمد (ص) خود از جمله كساني بود كه با اجراي قوانين خاص زمينه اجراي چنين دستوري را در جامعه اسلامي مهيا كرد. حضرت براي جداسازي محيط زنان از مردان شخصاً وارد عمل شد چون ايمان داشت زمينهها و خطرهاي ناشي از اختلاط زنان و مردان براي جامعه اسلامي مضر است.
نقل است كه روزي حضرت محمد(ص) با اشاره به يكي از درهاي مسجد نبوي خطاب به ياران گفتند: «اگر اين در را براي بانوان اختصاص دهيم، بهتر است؛ زيرا آنان هنگام خروج از مسجد، دچار مشكل نميشوند و اختلاط پيش نميآيد» (كتاب المحلي نوشته ابن حزم، جلد 3، صفحه 131).
اگر بخواهيم در زمينه جداسازي مردان از زنان و تفكيك نامحرمان از يكديگر در سيره پيامبر اكرم (ص) بيشتر تفحص كنيم به نمونهاي ديگر برميخوريم كه وي به مسلمانان دستور داد تا هنگام شب، وقتي كه نماز جماعت تمام ميشود، اول زنها از مسجد بيرون روند و سپس مردان پراكنده شوند. در حقيقت پيامبر با اين تصميم برآن شدند كه حتي در زمان اجراي فريضه نماز و امر واجب زمينه روبهرو شدن زنان با مردان نامحرم در كوچههاي مدينه حذف شود (كتاب مسئله حجاب مرتضي مطهري صفحه 218).
اگر ما معتقد هستيم كه پيرو سيره و اوامر بزرگان دين مان به ويژه پيامبر(ص) و ائمه معصومين (ع) هستيم بايد در ابعاد اجتماعي اين قضيه مثل عبور و مرور در گذرگاهها، كوچه، پيادهرو و غيره مجري دستورات و فرمودههاي اين بزرگان باشيم.
تزريق حيا با عفت عمومي به جامعه
امروز بعد از گذشت قرنها محققان ديني با اطمينان كامل ميگويند كه تنها يكي از اثرات مفيد اجراي حدود محارم در جامعه و گسترش عفت عمومي، افزايش حياي اجتماعي و عمومي در سطح جامعه است.
حقيقت حيا اين است كه روي سخن بزرگان ديني در زمينه رعايت عفت و حيا بيش از آنكه به سمت مرد باشد خطاب به زن است و اين نه به خاطر افزايش فشار بر زن بلكه به دليل وجود عفت و حيات ذاتي بيشتر در وجود زن نسبت به مرد است.
نكته مهم در اين زمينه اين است كه زن در همه جوامع و همه فرهنگها از توانمندي ويژهاي برخوردار بوده است كه مردان فاقد آن بودهاند. هميشه در همه جوامع تجربه ثابت كرده مردان با همه برتري قواي جسمي و صلابت روحي در هماوردي با زنان در زمينه برتريهاي ويژه آنان، احساس ضعف و ناتواني ميكردهاند.
قرآن كريم نيز در زمينه رعايت عفت به زنان توصيه ميكند كه از توانمنديها و امكانات ارزشمند خود، بهره صحيح بگيرد و زيبايي و جمال و ظرافت و لطافت طبع و اندام را با پوشش حجب و عفاف بيارايد زيرا در غير اين صورت زن به مثابه ميوه باطراوتي است كه چون پوسته آن جدا شود، به سرعت ميپوسد و گنديده ميشود.
از نگاه قرآن، طرح وجود زن و مرد، طرحي متقابل است و همچنان كه زنان لباس و پوششدهنده نيازهاي روحي و جسمي مردان هستند، مردان نيز همين نقش متقابل را براي زنان ايفا ميكنند اما وجود اين طرح متقابل به معناي همساني كاركرد آن دو، در نظام طبيعت نيست بلكه بر عكس اين تفاوت جاذبهها، روشها و كاركرد است كه به مسئله زوجيت معنا بخشيده و مكمل بودن را رقم زده است. قرآن در بيان تساوي نهايي زن و مرد در طرح آفرينش ميگويد: «هُنَّ لِبَاسٌ لَكمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» (بقره/ 187)
جذابيت و دلبري ويژگي ذاتي و طبيعي زنان
بر اساس آنچه در دين اسلام گفته شده زن بايد در صحنه زندگي نقش مهمتري نسبت به مرد ايفا كند، زنان مايه آرامش زندگي، سايبان همسر و فرزندان و التيامدهنده مشكلات هستند. از طرف ديگر جذابيت و دلبري جزو ويژگيهاي منحصربهفرد جنس زن است كه نه تنها در بعد فيزيكي و اندام ظاهري او بلكه در بعد روحي، عاطفي و لطافت شخصيت زن تأثير بسزايي دارد.
زن با جمال و تجمل خويش، عنصري فعال، تأثيرگذار، فراخواننده و قاهر است و شگفت اينكه با انعطاف و انفعال ذاتي خويش، اين تأثيرگذاري را افزايش ميدهد، پايدار ميسازد و ژرفا ميبخشد. زن در نظام طبيعي انسان، صيادي است كه صيد ميكند تا محبت بورزد و بپروراند و ابزار اين صيد و امكانات آن كه محبتورزي و نوازشگري است به او داده شده است.
حجب، جمالِ جذابيت
نكته مهم اين است كه راه حلي كه خداوند به كار برده است تا زنان از جمال و جذابيت خود در جهت ساختن و آرامش بخشي و اعتدال جامعه انساني سود ببرند و از ابزار دلبري و جذابيت ذاتيشان در جهت سلطه و فريب استفاده نكنند، ايجاد عنصري كارساز به اسم حجب و حيا در روح زن است. حيا و عفاف هم براي زنان لازم است و هم بر مردان تا گام از حريم اخلاق و اصول پذيرفته شده انساني و الهي بيرون نگذارند، اما به دليل توانمنديها و جاذبههاي خاصي كه خداوند در زن قرار داده، عنصر حيا و عفاف، ضرورت بيشتري يافته است.
فراموش نكنيم اگر در برخي روايات آمده است كه تمايلات طبيعي زنان بيشتر از مردان است، ميتواند اشاره به جنبههاي روحي و بدني و ويژگيهاي خاص و جذاب زن باشد. حتي در برخي موارد آمده است كه حياي زنان بيش از مردان است و حقيقت هم اين است كه براساس ساخت موجودي متفاوت زنان بايد هم اينگونه باشد چون همپاي جاذبه و جلوه زن اگر عفاف و حجبي هموزن و همسطح و نيرومند وجود نداشته باشد او ميتواند بجاي آنكه عضوي آرامشدهنده و التيامبخش زندگي باشد عنصري فريبكار، سلطهجو، خودخواه و هوسپيشه شود.
اين روند بارها در طول تاريخ مورد انتقاد قرار گرفته است و قرآن نيز به عنوان يك نمونه منفي، از آن در سوره يوسف ياد كرده است تا يكبار و براي هميشه هشدار دهد كه اگر جمال و جلال، فارغ از حجب و عفاف باشد، نه مردان فاسد و هوسران كه مردان نيكانديش و پاك را اسير ميكند و اگر نتواند روح آنان را بيالايد، جسمش را بيهيچ گناه زنداني ميكند.
تدبيري كه خداوند به كار برده است تا زنان از جمال و جذابيت خود در جهت ساختن و آرامشبخشي و اعتدال جامعه انساني سود ببرند و ابزار كارآمد دلبري را در جهت سلطه و فريب به كار نگيرند، قرار دادن عنصر حجب و حيا در روح زن است. حيا و عفاف هم براي زنان لازم است و هم بر مردان تا گام از حريم اخلاق و اصول پذيرفته شده انساني و الهي بيرون ننهند.
مستند تاريخي كه صحهگذار است
«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَيتَ لَك قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَاي إِنَّهُ لا يفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (يوسف /23) «و آن زن كه يوسف در خانهاش بود بارها خواست از او كام بگيرد و [روزي] درها را محكم بست و [در حالي كه خود را آماده كرده بود به يوسف] گفت: بيا، بشتاب! يوسف گفت: پناه بر خدا.» طبق گزارش قرآن تنها زن عزيز مصر اسير عشق يوسف نبوده است كه بگوييم شايد استثنا است بلكه تمام زنان مرفه كه يوسف را ديده بودند و معمولاً از نظر فرهنگ زندگي و معيارهاي اخلاق و ميزان عفاف اجتماعي شبيه هم بودند، همين حالت را داشتند از اين رو قرآن تعبير «جمع» به كار ميبرد:
«فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كيدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (يوسف/34) «يوسف گفت: پروردگارا زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينان مرا به آن دعوت ميكنند و اگر نيرنگشان را از من نگرداني به آنان ميل پيدا ميكنم و از جاهلان ميگردم» «قَالَ مَا خَطْبُكنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَهُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ» (يوسف/51)
«فرمانروا گفت: داستان شما بانوان آنگاه كه براي كام گرفتن از يوسف با او مراوده كرديد چيست؟ گفتند: حاشا كه ما هيچگونه بدي در او سراغ نداريم».
از آيات سوره يوسف ميشود به روشني دريافت كه زن داراي جاذبههاي طبيعي است كه اگر بنا به هر دليلي مثلاً از نظر روحي گرفتار كمبود عفاف شود، ميتواند تعادل زندگي و امنيت فردي و اجتماعي را بر هم زند و تبديل به عنصري بدخواه شود اما اين به معناي بدذاتي و بدسرشتي او نيست، چراكه همو آنگاه كه به نوعي تعادل روحي بازگردد، به حقيقت پاكي اقرار ميكند هر چند بر ضرر او باشد.
اگر در قرآن از عشق و شيفتگي مرد به زن مثلاً در سوره يوسف از دلباختگي زليخا به يوسف ميگويد (با وجود زيباييها و جذابيتها در جنس زن) دليل بر اين است كه جذابيت و زيبايي زنان گاه به حالت مكر آنان را وارد عرصه عمل ميكند كه در اين صورت جذابيت زن پيشزمينه مجذوب شدن مرد است و از اين جهت زن پيشگامتر از مرد است گر چه در ادامه اين مرد است كه تداومبخش و تقويتكننده به شمار ميآيد. «زُينَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَيلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِك مَتَاعُ الْحَياهِ الدُّنْيا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آل عمران/ 14)
حقيقت اين است كه رويكرد قرآن كريم هم نشان ميدهد جنبه عفت عمومي بيش از آنكه در گرو حفظ و جهتدهي به جنسيت مرد باشد بايد در تلاش براي حفظ عفت و كنترل جذابيت ذاتي زنان باشد.
*كارشناس جامعهشناسي و مدرس حوزه