
توان موشكي يكي از مهمترين ابزارهاي دفاعي نظام جمهوري اسلامي ايران در مقابل تهديدات خارجي به خصوص در مقابل امريكا و رژيمصهيونيستي است كه در طول سالهاي اخير توانسته به نوعي موازنه در برابر حضور نظاميان غربي در خاورميانه و همچنين توان هستهاي قدرتهاي شرور در سطح منطقه ايجاد كند.
ميزان اهميت اين مسئله به گونهاي بوده است كه در قوانين تحريمي ايالات متحده امريكا يكي از موارد مهم تحريمي بحث توان موشكهاي بالستيك ايراني بوده است و تاكنون نيز بسياري از شركتها و اشخاص ايراني و خارجي به ظن كمك به برنامه موشكي ايران مورد تحريم قرار گرفتهاند. در مذاكرات هستهاي اخير نيز امريكا و در پس پرده رژيمصهيونيستي تلاش ميكردند تا با ترفندهاي گوناگون بحث موشكهاي بالستيك و پاسخ به دغدغههاي آنان را وارد جريان مذاكرات كنند كه با هشدار صريح رهبر معظم انقلاب و مقاومت مذاكرهكنندگان ايران روبه رو شدند.
با اين حال امريكا تلاش كرده است، به شيوههاي گوناگون بر مهار توان موشكي ايران متمركز شود كه از مهمترين آنها ايجاد يك سپر دفاع موشكي در مقابله پرتاب موشكهاي احتمالي ايران بوده است.
از دوران جرج بوش پسر يكي از مهمترين مسائلي كه در دستور كار مقامات امريكايي قرار گرفته است، مهار توان موشكي ايران بوده است، به گونهاي كه حتي ايجاد يك پايگاه رهگيري موشكي در اروپاي شرقي نيز با هدف مهار موشكهاي ايران معرفي شد. گرچه اين برنامه به دليل مخالفتهاي روسيه هيچگاه به نقطه عملي نرسيد، اما به نظر ميرسد اين بار امريكاييها از مسير ديگري و با استفاده از جو و فضاي ايرانهراسي در سطح منطقه به دنبال برآورده كردن اهداف خود آن هم با پول اعراب هستند.
تواني از دل توانمندي ايراني
در جريان كنفرانس مشترك سران برخي كشورهاي عربي و اوباما در كمپ ديويد كه به منظور دادن اطمينان لازم به اعراب درخصوص پايبندي امريكا به حفظ امنيت كشورهاي خليج فارس برگزار شد، مقامات امريكايي قول ايجاد يك سپر دفاعي موشكي را به شيخنشينهاي عربي دادند. تمام اين برنامه از نقطه آغازين آن تا مرحله پاياني با هزينه اعراب انجام خواهد شد و نقش شيخنشينها تنها ارائه هزينههاي اين برنامه و كنترل آن تنها در دست نظاميان امريكايي است.
اين در حالي است كه در نقطه مقابل توان موشكي ايران تواني برآمده از تلاش متخصصان نظامي ايران است كه در دهه 60 شاهد موشكباران شهرهاي خود به دست نظاميان بعثي بودند و از سوي ديگر نيز كشورهاي صاحب فناوري با ارائه هرگونه فناوري موشكي به ايران مخالفت ميكردند.
همين مسئله سبب پيدايش برنامهاي شد كه هم اكنون به توليد طيف مختلفي از موشكهاي تدافعي اختصاص دارد و تضمين مناسبي را براي جلوگيري از هرگونه تهاجم يا حملهاي از سوي كشورهاي بيگانه به ايران ايجاد كرده است، ضمن آنكه تهديدي عليه هيچ كشور ديگري نيست.
طرحي كه بوش آن را آغاز كرد
در سال 2003جرج بوش طرحي سه مرحلهاي را براي مسلح كردن كشورهاي حاشيه خليج فارس به برنامهاي براي مقابله با توان موشكي ايران آغاز كرد كه شامل تلاش براي فروش سامانههاي دفاع موشكي، گسترش توان دفاعي ناوهاي امريكايي مستقر در خليج فارس و همچنين ايجاد سامانه دفاع مشترك در رژيمصهيونيستي و يكي از كشورهاي عربي بود.
اين مباحث براي اولينبار در سخنراني ژنرال ديويد پترائوس فرمانده نيروهاي مركزي امريكا مطرح شد. پترائوس اعلام كرد سامانهاي شامل دو كشتي گشتزني با تجهيزات ويژه در خليج فارس و همچنين دو سامانه دفاع موشكي در كشورهاي قطر، امارات، بحرين و كويت مستقر خواهند شد. پس از اعلام اين موضوع بود كه دولت امريكا دو كشتي مجهز به سامانه دفاع موشكي ايجيس را به منطقه خليج فارس اعزام كرد.
كاندوليزا رايس وزير امور خارجه اسبق امريكا نيز اينگونه استدلال كرده كه كره شمالي و ايران تهديدي جدي براي اروپا و امريكا محسوب ميشوند. اين دو كشور تهديدكننده و غيرقابل پيشبيني هستند و اين در حالي است كه سازمان اطلاعات امريكا در سال 2007 بر اين نكته تأكيد كرده كه ايران توسعه هر گونه برنامه تسليحاتي در حوزه هستهاي را در سال 2003 متوقف كرده است. امريكاييها معتقدند تا زماني كه اثبات مقاصد صلحآميز برنامه غنيسازي ايران مورد شك است بايد برنامه سپر دفاع موشكي نيز ادامه يابد، چراكه يكي از دلايل خروج امريكا از پيمان موشكهاي ضدبالستيك در سال 2002، توسعه قابليت موشكهاي بالستيك در برابر تهديد ايران است. در سند راهبردي دفاعي امريكا كه در سال 2012 منتشر شده است، بر همكاري با كشورهاي حوزه خليجفارس به منظور جلوگيري از توسعه توانمنديهاي هستهاي ايران تأكيد شده است.
به اين ترتيب فشارهاي هستهاي غرب عملاً به ابزاري براي فشار هر چه بيشتر بر ايران در موضوع هستهاي تبديل شده است.
چشم امريكاييها در سه كشور
سپر دفاع موشكي امريكا در منطقه از مدتها پيش به صورت فني بنيان گذاشته شده بود و زمان جنگ اول خليج فارس چندين واحد آتشبار پاتريوت در فرودگاهها و پايگاههاي امريكايي مستقر بودند تا با هرگونه موشك بالستيك به خصوص از سوي رژيم بعث عراق مقابله كنند. با اين حال پس از سال 2003 و حضور جدي امريكا در منطقه و همچنين اوجگيري مقابله با برنامه موشكي امريكا، ايجاد تأسيساتي در سطح منطقه به منظور مقابله احتمالي با واكنش دفاع موشكي ايران ايجاد شد. مهمترين بخش از اين سيستم كه زيرساخت راداري آن را تشكيل ميدهد، ايجاد سه ايستگاه شناسايي فضايي مجهز به رادار AN/TPY- 2 در كشورهاي تركيه، قطر و همچنين خاك فلسطين اشغالي است.
اين پايگاههاي راداري مانند يك چشم در فضاي خاورميانه هرگونه تحرك موشكي در سطح منطقه را رصد كرده و تلاش ميكنند تا آن را به سيستم يكپارچه موشكي امريكا اطلاع دهند تا واكنش لازم از سوي سامانههاي دفاع موشكي صورت بگيرد.
از پاتريوت تا تاد
موشكهاي پاتريوت نيز بخش ديگري از سامانه دفاعي امريكاييها در منطقه محسوب ميشوند كه وظيفه مقابله با هرگونه شليك موشك در سطح منطقه را بر عهده دارند. اين سامانه موشكي در طول 20 سال گذشته در منازعات موشكي خاورميانه نقش بسيار مهمي را ايفا كرده است و در جريان جنگ اول خليج فارس وظيفه دفاع از خاك عربستان سعودي و همچنين آسمان رژيمصهيونيستي را بر عهده داشته است.
هم اكنون نيز اين دو رژيم اصليترين كاربران اين موشك محسوب ميشوند و قرار است اين سامانه در كشورهاي امارات، قطر و كويت نيز مستقر شود. هم اكنون نيز چهار رادار و 20 دستگاه پرتاب اين موشك در سطح منطقه مستقر شده است.
برد موشكي پاتريوت 75 كيلومتر و حداكثر ارتفاع آن نيز 25 كيلومتر است. حداقل زمان پرواز موشك هم از دو بخش، زمان مسلح شدن موشك در كمتر از 9 ثانيه و حداكثر زمان پرواز حدود 4/3 دقيقه تشكيل شده است.
به احتمال زياد مدل PAC- 3 اين موشك در سپر دفاعي امريكا در خليج فارس مورد استفاده قرار خواهد گرفت كه جديدترين نمونه آن محسوب ميشود. سامانه موشكي تاد نيز سيستم ديگري است كه براي مقابله با موشكهاي ايراني در نظر گرفته شده و از سوي كشور امارات خريداري شده است. اين موشك يك برنامه تسليحاتي زمين پايه با قابليت تحرك و جابهجايي است كه براي نابودي موشكهاي بالستيك كوتاهبرد و ميانبرد در فاز ترمينال، درست چند ثانيه پيش از برخورد به زمين، طراحي شده است.
اين آتشبار هم اكنون در حال استقرار در برخي كشورهاي ديگر دنيا همانند ژاپن و كره جنوبي قرار دارد و همين مسئله برخي اعتراضات را از سوي كشورهاي روسيه و چين به دليل نظامي كردن
فضاي منطقه، بر انگيخته است.
ايجاد شغل براي امريكاييها
صرفنظر از اينكه اين برنامه در چه بازه زماني به مرحله اجرا برسد يا اصلاً اختيار آن در دستان كشورهاي عربي خواهد بود يا نه، آزمايش شدن اين سامانه در قالب يك جنگ واقعي است. همانگونه كه جنگ سال 2006 و همچنين نبرد مظلوم مردم غزه با رژيمصهيونيستي نشان داد با وجود سرمايهگذاريهاي فراواني كه از سوي اين رژيم براي مقابله با موشكهاي حماس و حزبالله انجام شد، اما با اين حال شهركهاي صهيونيستنشين در برابر شليك موشكهاي قسام و حزبالله كاملاً خلع سلاح بودند.
اين در حالي بود كه در طول 20 سال گذشته سرمايهگذاري سنگينياي كه از طرف امريكاييها براي توسعه سامانههايي همچون گنبد آهنين و پيكان براي جلوگيري از هرگونه نفوذ موشكهاي حزبالله انجام شد، بيتأثير بوده است. تجربه نشانداده است كه سلاحهاي امريكايي همواره و در مواقع لازم پشت اعراب را خالي كرده و به جز آهنقراضههاي بيمصرف چيزي را نصيب حكام عربي نكرده است.