کد خبر: 718557
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۷
متهمان: بعد از حادثه قليان كشيديم
سه نفر از اعضاي شبكه‌اي كه متهم هستند پسر مدير كلينيك تيم پرسپوليس را براي اخاذي 100 هزار دلاري ربوده بودند، در دام كارآگاهان پليس آگاهي گرفتار شدند. در حالي كه يكي از اعضاي باند به ضرب گلوله پليس كشته شد، گروگان 13 ساله در سلامت كامل آزاد شد.
به گزارش خبرنگار ما، صبح روز سه شنبه، 22 ارديبهشت ماه مردي سراسيمه به كلانتري نياوران رفت و از ربودن پسر 13 ساله‌اش از سوي سرنشينان يك خودروي پژو 405 نقره‌اي خبر داد.  شاكي كه خودش را پزشك و رئيس كلينيك تيم پرسپوليس معرفي كرد، توضيح داد: لحظاتي قبل پسر 13 ساله‌ام سينا از خانه‌مان در فرمانيه خارج شد تا با سرويس به مدرسه برود. هنوز دقايقي نگذشته بود كه از طريق همسايه متوجه شدم يك خودروي 405 نقر‌ه‌اي كه سه سرنشين داشت، پسرم را به زور سوار كرده و گريخته‌اند.
آغاز تحقيقات به دستور قاضي شهرياري، سرپرست دادسراي امور جنايي
پس از طرح شكايت، تيمي از كارآگاهان مبارزه با آدم‌ربايي پليس آگاهي به دستور قاضي محمد شهرياري‌سرپرست دادسراي جنايي پايتخت دست به تحقيق زدند.  نخستين بررسي‌ها نشان داد، آدم‌ربايان كه سه مرد جوان هستند با خودروي سرقتي اقدام به ربودن سينا كرده‌اند. در حالي كه تحقيقات درباره اين حادثه ادامه داشت، كارآگاهان دريافتند، يكي از آدم ربايان با پدر سينا تماس گرفته و براي آزادي گروگان درخواست 100 هزار دلار كرده است. از سوي ديگر مشخص شد آدم‌ربايان با تلفن همراه سرقتي تماس گرفته‌اند تا هيچ ردي از خود به‌جاي نگذارند.
دومين تماس و عمليات رهايي گروگان
در حالي كه آدم‌ربايان طبق برنامه از پيش‌تعيين شده براي گرفتن 100 هزار دلار لحظه‌شماري مي‌كردند، كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي در دومين تماس آدم‌ربايان با پدر سينا، موفق به مكان نگهداري گروگان در پارك صباي تهرانپارس شدند. پس از اين كارآگاهان عمليات آزاد‌سازي گروگان را در پارك صبا آغاز كردند و موفق شدند، دو نفر از آدم‌ربايان را دستگير و يكي از آنها كه قصد فرار داشت با شليك گلوله زمينگير كنند.  سرهنگ عباسعلي محمديان، رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: مأموران پس از دستگيري آدم‌ربايان سينا را كه دست و پايش بسته بود، از صندوق خودرو نجات دادند. متهم زخمي در بيمارستان بر اثر خونريزي فوت شد و پسر آزاد شده هم به آغوش پدر و خانواده خود بازگشت.  
صبح ديروز سه مرد آدم‌ربا در دادسراي جنايي مقابل قاضي مدير روستا، بازپرس ويژه قتل دادسراي جنايي به جرم خود اعتراف كردند.

خودت را معرفي كن و بگو چند سال داري؟
محسن هستم 25 سال سن دارم.
چكاره‌اي؟
تعميركار گوشي موبايلم.
شما سردسته باند آدم‌ربايان هستي؟
سردسته مرد جواني به نام پوريا بود. بعد از پوريا هم شايان گروه را مديريت مي‌كرد كه در درگيري با پليس فوت شد.
درباره طراحي نقشه آدم‌ربايي حرف بزن؟
من مدتي است شب‌ها به قهوه‌خانه معراج در حوالي خاك سفيد مي‌روم و آنجا قليان مي‌كشم. در قهوه‌خانه با شايان و پوريا آشنا شدم. در ضمن با پويا هم كه از همدستانم است در قهوه‌خانه آشنا شدم. سه شب قبل از اجراي نقشه آدم‌ربايي با شايان و پوريا در حال كشيدن قليان بودم كه شايان به من پيشنهاد داد چنانچه در ربودن پسر 13 ساله‌اي به او كمك كنم 100 ميليون تومان به من دستمزد مي‌دهد. شايان گفت كه پوريا مبلغ زيادي از پدر پسر بچه طلبكار است اما او پولش را نمي‌دهد. وقتي دستمزد 100 ميليون توماني را پيشنهاد دادند، وسوسه شدم و قبول كردم.
مي دانستي كه گروگان پسر رئيس كلينيك تيم پرسپوليس است؟
نه، ‌‌تا زماني كه دستگير‌ شدم، خبر نداشتم.
بعد چي شد؟
روز بعد براي اجراي نقشه‌مان خودرويي را سرقت كرديم. در ميدان الغدير سوار يك خودروي پژو شديم و با تهديد چاقو، راننده را كه مرد ميانسالي بود، مجروح و خودرو را سرقت كرديم. بعد از آن من و شايان به فرمانيه، محل زندگي پسر نوجوان رفتيم و او را زير نظر گرفتيم كه چه ساعتي از خانه خارج مي‌شود و چه ساعتي سوار سرويس مي‌شود. ما كاملاً نقشه را آن روز بررسي كرديم تا روز اجرا با مشكلي برخورد نكنيم.
پس پويا همدست ديگرتان كجا بود؟
شب قبل از آدم‌ربايي ما در قهوه‌خانه بوديم كه شايان دوباره آمد. او گفت كه من رانندگي‌ام خوب نيست و از آنجايي كه پويا رانندگي خيلي خوبي دارد، پيشنهاد داد با پويا حرف بزنم تا در آدم‌ربايي با ما همكاري كند اما من قبول نكردم و او خودش حرف زد. شايان به پويا نگفت كه ما قصد آدم‌ربايي داريم و فقط به او گفت كه با خودرواش آن روز با ما باشد و در عوض 5 ميليون تومان به او بدهد اما پويا گفت كه خودرواش خراب است و قرار شد با پژوي سرقتي رانندگي كند.
پس نقش خواهرزاده‌ات كه در پارك دستگير شده چيست؟
من يك خودرو وانت پيكان دارم كه قسمت بارش مسقف است و بعضي شب‌ها كه تا دير وقت در قهوه‌خانه هستيم با هم در پشت وانت مي‌خوابيم. شب قبل از حادثه هم ما در پشت وانت خوابيديم تا اينكه صبح زود شايان مرا بيدار كرد كه براي آدم‌ربايي به فرمانيه برويم. شايان و پويا با خودروي پژو به راه افتادند و من در حالي كه خواهرزاده‌ام در پشت وانت خواب بود با وانت‌بار به راه افتادم. ساعت 6 و30 دقيقه صبح نزديك خانه گروگان رسيديم و من خودرو را پارك كردم و كليد را به داخل عقب خودرو انداختم و خودم سوار خودروي پژو 405 شدم. پويا پشت فرمان بود و شايان در صندلي جلو نشسته بود. سينا با كوله‌پشتي مدرسه‌اش به سر كوچه آمد و منتظر سرويس بود كه شايان به سرعت از خودرو پياده شد و او را بغل كرد و من هم بلافاصله در را باز كردم و شايان با سينا در صندلي عقب نشست. وقتي شايان سينا را گرفت، او با داد و فرياد از مردم كمك خواست اما ما خيلي سريع از محل گريختيم و به طرف شرق تهران حركت كرديم تا گروگان را تحويل پوريا بدهيم و دستمزدمان را بگيريم.
پس چرا تحويل ندادي؟
وقتي به نزديكي قهوه‌خانه رسيديم، پويا كه رانند‌گي مي‌كرد از خودرو پياده شد و با حالت قهر رفت. او گفت كه قرار نبوده آدم‌ربايي كند. همان موقع فهميدم كه شايان به او موضوع را نگفته است. او ما را تنها گذاشت و رفت. بعد از اين من به شايان گفتم كه پسر بچه را تحويل بگيرد و دستمزد مرا بدهد اما بهانه مي‌آورد و اين ساعت و آن ساعت مي‌كرد و بعد هم گفت ‌من با پدر سينا تماس بگيرم و براي آزادي‌اش درخواست 100 هزار دلار بكنم. پس از اينكه تماس گرفتم دست و پاي سينا را با طناب بستيم و داخل صندوق عقب گذاشتيم و بعد هم به قهوه‌خانه رفتيم و قليان كشيديم. نزديك ظهر بود كه با خواهر‌زاده‌ام تماس گرفتم و از خواب بيدارش كردم و به او گفتم كه با خودرو من به قهوه‌خانه بيايد و او هم آمد. با هم قليان كشيديم و بعد با شايان خودروي پژو را برداشتيم و به طرف پارك صبا رفتيم. بعد از اين من براي بار دوم با پدر سينا حرف زدم و به او گفتم كه هر چه زودتر دلار‌ها را به ما تحويل بدهد. وقتي به داخل پارك رسيديم خواهرزاده‌ام با من تماس گرفت، اين‌بار از او خواستم تا براي ما ناهار بخرد و به پارك بياورد. ساعتي بعد او در حالي كه الويه خريده بود به پارك آمد. ما سه نفري غذا خورديم و در حال استراحت بوديم كه متوجه شدم چند مرد لباس شخصي به ما نزديك مي‌شوند. وقتي متوجه تفنگشان شدم، فهميدم كه مأمور پليس هستند. خيلي به ما نزديك بودند و راه فراري نداشتم كه دستور ايست دادند. پس از اين شايان فرار كرد. مأموران پليس چند بار به او ايست دادند اما او اعتنايي نكرد و به راهش ادامه داد كه صداي چند شليك به گوشم رسيد و شايان غرق در خون نقش بر زمين شد. وقتي من و خواهر‌زاده‌ام دستگير شديم به مأموران گفتم كه سينا در صندوق عقب خودرو است.
فكر مي‌كردي دستگير ‌شوي؟
نه، اگر فكر مي‌كردم دستگير مي‌شويم، دست به اين كار نمي‌زدم.
الان چه احساسي داري؟
جز پشيماني احساس ديگري هم براي ما باقي مي‌ماند؟


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار