ممكن است خود فرد درك مصلحت خويش را نداشته باشد؛ در اينجا اگر مصلح تشخيصي به نفع فرد و اجتماع بدهد، چنانچه بتواند، بايد به افراد، محاسن آن تشخيص را بفهماند و بعد، از آنها بخواهد به آن عمل كنند ولي اگر آنها درك نميكنند بايد با توسل به زور سلامت را ايجاد كند. به نظر شما تحصيلات اجباري آيا كاري منطقي است؟ البته كه كاري منطقي است زيرا فلان كس به خاطر جهالتي كه دارد ميگويد من سواد ندارم و نميخواهم سواد داشته باشم؛ پسرم بيسواد است و نميخواهم تحصيلكرده شود. ميگوييم او نميفهمد؛ اينجا كه مسئله سليقه مطرح نيست؛ او جاهل است و جهل، بدبختيزاست. امام صادق عليه (ع) ميفرمودند: «اگر ميتوانستم، شلاق بر سر مردم ميزدم تا همه عالِم شوند.» بهداشت اجباري چگونه است؟ وقتي دولت احساس خطر ميكند كه يك بيماري شيوع پيدا كند بالاجبار به مردم واكسن ميزند؛ نميگويد آيا اجازه ميدهيد به شما واكسن بزنم؟ بلكه ميگويد اجازه بدهيد يا ندهيد ما واكسن را به شما ميزنيم چون عملي منطقي انجام ميدهيم و سليقه مطرح نيست. يا فلان شخص چشمش تراخمي است و جاهل است، در برابر معالجه چشمش مقاومت ميكند؛ آيا بايد تابع نظر او بود؟ تاريخ را بخوانيد، ميگويد اولين بار كه واكسن آبله كشف شد بلوايي به پا شد. تمام مردم انگلستان در مقابل واكسن آبله زدن مقاومت ميكردند و حاضر نبودند تسليم شوند. ولي آيا فهميدهها بايد تابع اين جهالت عمومي باشند؟ مسئله دين هم اين گونه است؛ اگر براي بيدينها غصه دار باشيم و با توسل به زور به آنها ديني واقعي بدهيم اين كار شايسته است با اين تفاوت كه دين با علم و مخصوصاً با بهداشت اين تفاوت را دارد كه بهداشت را ميتوان به زور تحميل كرد يعني اگر فلان كس حاضر نيست آمپول براي بهبودي مرضش بزند به زور آن آمپول را به او ميزنند يا به زور قرص را در حلق بچه ميگذارند تا فروببرد، ولي دين طبيعتش يك طبيعتي است كه اكراهپذير نيست؛ اگر اكراهپذير بود قابل اجبار نمودن بود. البته بايد گفت بعضي امور دين اجبارپذير است. از جمله اينكه بايد با اجبار موانعي را كه در جهت نرسيدن حقايق به مردم است برطرف كرد.
حرف ايشان اينست ...