آن وقتها كه تفاهمنامه امضا شد و هر كدام از طرفين گفتند كه قرائتشان از متن تفاهمنامه يكي است، اولاد آدم كلاهش را بالا انداخت كه بالاخره 20 هزار تومان ناقابل به حق مسكن كارگران اضافه شده است و سال ديگر ميكنندش 40 هزار تومان و در صد سال آينده ميشود 2 ميليون تومان و آن وقت ديگر چه سور و ساتي به پا ميشود. بيا و ببين... (البته وقتي كه تفاهمنامه در دي ماه امضا شد و وزير مصوبه را تا دوماه بعد به هيئت دولت نبرد، اولاد آدم فهميد كه بايد يك كاسهاي زير نيم كاسه باشد و به همين سادگيها كه كسي سنگ كارگران را به سينه نميزند و....)
بله. درست فهميديد، ماجرا برميگردد به شوراي عالي كار كه در جلسه بهمن ماه سال 93، با حضور نمايندگان دولت، كارگر و كارفرما حق مسكن كارگران را با افزايش 20 هزار توماني 40 هزار تومان تصويب كرد. حالا اما ميگويند طرف مذاكرهكننده همينطوري حرف زده و موضوع نيازمند مصوبه هيئت وزيران است و حتي معاون وزير كار از احتمال رد آن خبر ميدهد.
سيدحسن هفدهتن، معاون وزير تعاون، كار و رفاه اجتماعي در پاسخ به اين سؤال كه هيئت وزيران چه زماني مصوبه افزايش 20 هزار توماني حق مسكن كارگران را به رغم گذشت سه ماه ابلاغ خواهد كرد، اظهار داشت: احتمال اينكه اين مصوبه در هيئت وزيران تصويب نشود، هم وجود دارد.
البته برادران و خواهران كارگر دلواپس نشوند و به آنها بشارت بدهم كه اين قصه برد- برد است. يا ميگيرند و فكر ميكنند كه چه گرفتهاند! يا نميگيرند و ميفهمند كه اگر هم ميگرفتند با 20 هزار تومان بستني هويج هم نميتوانستند خانوادگي بخورند! هفدهتن گفته: اين مصوبه يا به طور كامل تصويب خواهد شد يا اينكه رد ميشود بنابراين بايد ديد هيئت وزيران چه تصميمي خواهند گرفت.
ميگوييد ديگر اين چه بازي است كه درآوردهاند؟ به شما پاسخش را ميدهم. ايشان گفته حداقل دستمزد فراتر از انتظار تصويب شد و با توجه به روند نزولي تورم كمك هزينهها و ساير مزايا با دشواري توافق شد. يعني يك چيزي زيادتر هم گرفتهاند. شايد اصلاً لازم باشد آن حق مسكن 20 هزارتوماني قبلي را هم از آنها بگيريم. چه معني دارد كه كارگر خانه داشته باشد. فردا ميبيني هر كارگري دوست دارد پورشه هم داشته باشد. بنابراين نبايد الان سنگ آنان را به سينه زد!
ميگوييد اين سنگ را از كجا آوردهام كه هي ميگويم؟ خب سنگ مفت بود و گنجشك مفت بود و حرف اولاد آدم مفتتر! سنگ كسي را به سينه زدن كه به صورت ضربالمثل درآمده و عارف و عامي به آن استناد و تمثيل ميكنند، در موارد حمايت و جانبداري از كسي يا جمعيتي به كار ميرود، فيالمثل گفته ميشود: «از كثرت پاكدلي و عطوفت سنگ هر ضعيفي را به سينه ميزند و از هر ناتواني هواداري ميكند.» يا به شكل ديگر: «چرا اين همه سنگ فلاني را به سينه ميزني؟» كه در هر دو صورت مبين حمايت و غمخواري و جانبداري است كه از طرف شخصي نسبت به شخص يا افراد و جمعيتهاي ديگر ابراز ميشود.
البته واضح و مبرهن است كه اولاد آدم ميداند اين سنگ كه در عبارت بالا مورد بحث است، سنگ زورخانه است كه بازوان كاري و نيرومند ميخواهد تا آن را چندين بار بالا بكشد و پايين بياورد بدون آنكه ته سنگ با زمين تماس پيدا كند.
چون سنگ گرفتن ورزش انفرادي است به وسيله ضرب و آواز مرشد هدايت نميگردد بلكه تنها به همان شمردن اكتفا ميشود. ترتيب شمارش سنگ گرفتن به اين گونه است كه از يك تا 50 ميشمارند و اگر ادامه يافت به طور معكوس از 50 تا يك برميگردند. البته اين روش شمارش نبايد از 117 تجاوز كند. (البته گويا در وزارت كار حداكثر همان 20 است و حالا كه شده 40، بايد يك كاري كرد) يعني اگر تجاوز كرد، سنگشمار بايد دوباره از يك شروع كند. در قرون گذشته هر دسته از پهلوانان سنگ مخصوصي در زورخانه داشتهاند و اگر پهلواني سنگ ديگري را به سينه ميزد، يعني بالاي سينه ميكشيد، احتمال داشت كه آن سنگ بر اثر بددست بودن و بدقلقي كردن و ثقل و سنگيني فوقالعاده به روي سينه آن پهلوان مغرور و كمتجربه سقوط كند و موجب جرح و صدمه و ناراحتي گردد، لذا آن پهلوان را عقلاي قوم از اينكار منع و موعظه ميكردند كه از باب احتياط سنگ ديگري را به سينه نزند، يعني با سنگ ناشناخته و زيادتر از قدرت و زورمندي خود تمرين نكند و حدود و ثغور پهلواني را ملحوظ و محفوظ دارد تا احياناً موجب خسران و انفعال نگردد. اين عبارت رفته رفته از گود زورخانه به كوي و برزن و خانه و كاشانه سرايت كرده، در افواه عامه به صورت ضربالمثل درآمد، تا به وزير كار دولت تدبير و اميد رسيد!