به گزارش خبرنگار ما، عصر روز سهشنبه 25 فروردين ماه دختر جواني به اداره پليس رفت و گفت پدر بزرگ 86 سالهاش كه مصطفي نام داشت، ناپديد شده است.
او توضيح داد: وقتي در اين باره تحقيق كردم فهميدم كه مرجان، دختر عمهام همراه شوهرش- محمد- به خانه پدربزرگ رفته و او را به زور به محل نامعلومي منتقل كردهاند. وقتي با تلفن همراه پدربزرگ تماس گرفتم گوشي او خاموش بود.
شاكي ادامه داد: محمد به خاطر بدهكاري 60 ميليوني كه دارد تحت تعقيب پليس است، به خاطر همين با همدستي همسرش پدر بزرگم را دزديدهاند تا سند خانهاي را كه دركرج دارد به نام آنها منتقل كند.
پس از طرح اين شكايت، پرونده به دستور قاضي مدير روستا، بازپرس شعبه ششم دادسراي امور جنايي در اختيار تيمي از كارآگاهان مبارزه با آدمربايي پليس آگاهي پايتخت قرار گرفت.
زندگي در خانه اجارهاي
نخستين تحقيقات نشان داد مرجان و شوهرش در خانهاي اجارهاي در كرج زندگي ميكنند. بنابراين مأموران پليس براي بررسي موضوع به خانه مورد نظر رفتند اما دريافتند آنها محل زندگيشان را به مكان نامعلومي منتقل كردهاند.
رهايي گروگان
در حالي كه تحقيقات پليس نشان ميداد مرد سالخورده خانه كرج را به نام آدمربايان منتقل كرده، مأموران پليس سوم ارديبهشت ماه موفق به شناسايي مخفيگاه جديد متهمان در خيابان گرگان تهران شدند. كارآگاهان در يك عمليات غافگيرانه با بازداشت مرجان و محمد، گروگان را آزاد كردند. دو متهم پس از انتقال به اداره پليس ابتدا جرم آدمربايي را انكار كردند.
انكار آدمربايي
محمد در بازجوييها گفت: من و همسرم پدر بزرگ را با رضايت خودش سوار خودرو كرديم و به خانه برديم. مرجان نيز در بازجوييها حرفهاي شوهرش را تأييد كرد اما متهمان وقتي با شاكي روبهرو شدند به آدمربايي و انتقال سند خانه اعتراف كردند.
حرفهاي پدربزرگ
پيرمرد در توضيح ماجراي آدم ربايي گفت: من حقوقدان هستم و 86 سال سن دارم. روز حادثه نوهام و شوهرش با خودرو جلوي مرا گرفتند. آنها ابتدا گفتند كه دخترم حالش خوب نيست و از من خواستند تا به ملاقاتش بروم اما من حرفهاي آنها را باور نكردم و به آنها گفتم ساعتي بعد به ملاقاتش ميروم كه مرا به زور سوار خودرو كردند و به راه افتادند. وقتي به آنها اعتراض كردم مرا كتك زدند تا اينكه به خانهاي رسيديم. آنها سرم را با پتو پوشاندند و مرا در اتاق زنداني كردند. بعد هم به زور مدارك خانهام را گرفتند. روز بعد هم من را به محضري در حوالي خيابان گلشهر كرج منتقل كردند. ابتدا محمد از خودرو پياده شد و مدارك را به دفترخانه برد اما پسرش داخل خودرو ماند و مواظب من بود كه فرار نكنم. از ترس دست و پايم ميلرزيد كه محمد از دفتر خانه به داخل خودرو برگشت و كارت عابر بانكم را به همراه رمزش از من گرفت. ساعتي بعد مرا به دفترخانه بردند. آنجا تمام مدارك آماده بود و من فقط امضا و انگشت زدم و بعد مرا به همان خانه برگرداندند تا اينكه از سوي پليس دستگير شدند و من آزاد شدم. وي در پايان گفت: آنها علاوه بر اينكه دو فقره چك از من به زور گرفتند، فهميدم كه از كارت عابرم نيز مبلغ 3 ميليون تومان براي هزينه انتقال سند و خرجيشان برداشت كردهاند.
اقرار نوه ناخلف
مرجان هم گفت: من و شوهرم يك روز قبل از آدمربايي خودرو پرشيايي را به مبلغ روزي 90 هزار تومان كرايه كرديم. روز حادثه با خودرو پرشيا به در خانه پدر بزرگم رفتيم و به زور او را سوار خودرو كرديم. پس از اين، او را به دفترخانهاي برديم و با تهديد سند خانه را به نام ما انتقال داد. وي درباره انتقال 3 ميليون تومان گفت: ما پولي براي پرداخت انتقال سند و كرايه خودروه پرشيا نداشتيم و پدر بزرگم اين مبلغ را با رضايت به حساب ما انتقال داد. محمد در بازجوييها حرفهاي همسرش را تأييد كرد.
سرهنگ كارآگاه آريا حاجيزاده، معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ هم گفت: تحقيقات از دو متهم به دستور قاضي مديرروستا ادامه دارد.