با شروع جنگ تحميلي و حضور همهجانبه پاسداران در جنگ و نقش تأثيرگذار سپاه در دفاع از كشور، بيش از هر زمان ديگري اهميت وجود سپاه بر همگان آشكار شد. در دوران دفاع مقدس فرماندهان و رزمندگان سپاه، با تمام وجود در جبههها حضور يافتند و با شجاعت و رشادتشان مقابل تهاجم دشمنان انقلاب اسلامي ايستادند و اجازه دستاندازي به خاك ايران را به كسي ندادند. به مناسبت سالروز تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در نخستين هفته از ارديبهشت با سردار محمدحسين ديني از پيشكسوتان سپاه گپوگفتي صميمانه انجام داديم و عملكرد سپاه در سالهاي اوليه تأسيسش را مرور كرديم.
من سال 59 وارد سپاه پاسداران شدم و در پادگان امام حسين(ع) آموزش ديدم. بلافاصله بعد از پادگان به عنوان مربي و بعد در كارهاي اجرايي وارد شدم. از سال 60 تا پايان جنگ در مناطق عملياتي حاضر شدم. مدتي در سپاه گيلانغرب كار ديدهباني انجام ميدادم. مجروح شدم و به تهران برگشتم و نزديك به يك سال براي درمان مجروحيتم در تهران بودم ولي در اين فاصله در عملياتها شركت ميكردم. از عمليات خيبر وارد لشكر27 شدم و تا پس از جنگ هم در لشكر ماندم. من يك سال آخر انقلاب كه از دي ماه 56 كه مقاله روزنامه اطلاعات منتشر شد تا 22 بهمن 57 تظاهرات ميليوني برپا ميشد با وجودي كه 16 سال سن بيشتر نداشتم اما بسيار فعال بودم. بعد از انقلاب نيت كردم كه وارد سپاه شوم. حتي بعضي مانعم شدند و ميگفتند هنوز سنت كم است. سال 58 نگذاشتند عضو سپاه شوم و گفتند اول به تحصيلت برس. اوايل 59 دوستي به نام مهدي يزداني داشتم كه در بانه شهيد شد. با هم براي ثبتنام رفتيم و به او هم گفتند كه اول به درست برس ولي او قبول نكرد. وقتي ايشان شهيد شد، روي در مسجدي نوشته شده بود كه سپاه پاسداران عضو ميگيرد و كساني كه ميخواهند عضو شوند به خيابان خردمند بيايند. گزينش سپاه آنجا بود. آن زمان گزينش سپاه حداقل سه ماه زمان ميبرد من خاطرم هست 9/5/59 براي گزينش رفتم و 23/5/59 به من گفتند به پادگان امام حسين اعزام شوم. آموزشهاي سنگيني به ما دادند كه شامل اردو و رزمايش ميشد. ميتوان گفت هر كس كه ميآمد در 45 روز آموزش يك ورزشكار ميشد.
آن زمان هنوز جنگ شروع نشده بود. مهمترين انگيزه و دليلتان براي حضور در سپاه چه بود؟
انگيزه پاسداري از انقلاب مهمترين دليل ورود هر كس به سپاه بود. آن زمان همگي احساس خطر ميكرديم و ميگفتيم انقلاب به ما نياز دارد و به همين دليل وارد مجموعه سپاه شديم. وقتي به عضويت سپاه درآمدم هنوز جنگ تحميلي شروع نشده بود و به نيت غائله كردستان وارد سپاه شدم. شهدايمان در غائله كردستان زياد بودند. آن زمان در تهران هر كسي كه جذب سپاه ميشد به پادگان امام حسين(ع) ميرفت و همراه با نفرات ديگر يك گردان را تشكيل ميداد. از اين گردانها يكي به كردستان ميرفت، يكي مسئول حفاظت از مجلس و جماران ميشد و همينطور ميچرخيدند. ما براي حضور در كردستان عضو سپاه شديم كه جنگ شروع شد. حالا ديگر گردانها بيشتر شدهاند. گردانها چند ماه در جنگ حضور داشتند و بعد يك گردان ديگر جايش را در منطقه ميگرفت. اين چرخش و گردانمحوري تا زمان عمليات فتحالمبين ادامه داشت. وقتي تيپ محمد رسولالله تشكيل شد سيستم گردانمحوري از بين رفت.
هدايت و فرماندهي و نظم لشكرها در سالهاي اوليه جنگ چگونه بود؟
آن سالها فرماندهان با تمام جوانيشان به خوبي از عهده فرماندهي لشكرها برميآمدند. قاسم سليماني زمان جنگ بسيار جوان بود و با تمام جوانياش از همان اولين سالها فرمانده لشكر بود. كساني مثل قاليباف، امين شريعتي و رضايي همگي جوان بودند. زمان جنگ و اول انقلاب شرايط خاصي در كشور حاكم بود. افراد با دو ماه حضور در جبهه يك خبره و نخبه جنگ ميشدند چون انگيزه و اعتقاد لازم براي حضور را داشتند. در كنار اعتقاد همه چيز را با تمام وجودشان لمس ميكردند. ميگويم خدا استعدادهايي به بچهها داد كه بتوانند جنگ را هدايت كنند. اگر الان به كسي بگوييد جواني با 22 سال سن فرمانده لشكر بود باورش نميشود. فرماندهان لشكر جنگ را با تدبيرشان هدايت ميكردند. من ميگويم باعث همه اين اتفاقات، خدا و اعتقادات رزمندگان بود. آن لحظات خدا مكمل همه اتفاقات بود و همه كارها را درست كرده بود. در حكومت هم همين طور بود. مگر مهندس تندگويان و ديالمه چندسال سن داشتند. سنشان به 30 سال هم نميرسيد اما كولهباري از تدبير و تجربه بودند. شهيد بهشتي و مقام معظم رهبري نهايتاً 40 سال سن داشتند. آن زمان امام انقلاب كرد و خدا مكمل را برايش آورد. در جنگ هدايت فرماندهان جاي تحسين بسيار دارد. هنوز كه هنوز است دنيا نميتواند حرفي درباره عمليات والفجر8 بزند. هنوز نميتوانند بگويند چگونه از رودخانه اروند با جزر و مدهايش عبور كرديم. 14 كيلومتر پلي ساختيم كه دشمن هر چقدر ميزد همان لحظه دوباره ساخته ميشد. پلهاي خيبر را با يونوليت فشرده ميساختند و روي آب ميانداختند. در جزيره مجنون 14 كيلومتر چنين پلي را روي آب انداختند. عراق پل را ميزد و نيروهاي ايراني بلافاصله جايش يك تكه يونوليت ديگر ميگذاشتند كه ماشين از روي اين پل رد ميشد. در كجاي دنيا ميشود چنين ابتكاراتي به كار بست.
اينجا اين نكته را هم اضافه كنم كه نميشود دوران انقلاب را با دوران جنگ قياس كرد. سنگيني دوران انقلاب خيلي بيشتر از دوران جنگ بود. اگر كسي ميتوانست انقلاب را تحمل كند جنگ را هم ميتوانست تحمل كند. اگر كسي در انقلاب با تمام وجودش ميآمد در جنگ از چيزي واهمه نداشت. سال 57 يكي از خانههايي كه اعضاي ساواك در آنجا شكنجه انجام ميدادند را گرفتيم. من آن زمان آدم شجاعي بودم و اگر اتفاقي برايم ميافتاد از چيزي نميترسيدم. اما وقتي وارد اين خانه شدم و ابزار شكنجه را ديدم هنگام بيرون آمدن حالم به هم خورد و ترس و لرز مرا گرفت. با اينكه در خانه نه آدمي ديده بودم و نه شكنجهاي. حالا حساب كنيد كسي در آن خانه شكنجه شده باشد چه وضعيتي پيدا خواهد كرد. مردان انقلاب چنين شرايطي را ديده بودند.
بسياري از فرماندهان و رزمندگان جوان سپاه نبوغ و خلاقيت نظامي داشتند كه شايد به فكر باتجربهترين استراتژيستهاي جنگي هم نميآمده است.
من ميگويم همهاش خواست و كمك خدا بود. كساني كه زمان جنگ وارد سپاه ميشدند نميدانستند چند ماه زنده خواهند ماند. كسي كه با چنين تصوري ميآيد معلوم است چه چيزي را دنبال ميكند. او ديگر نيامده چيزي به دست بياورد آمده چيزي از دست بدهد. وقتي با تمام توان بيايي ذهن و فكر آدم كار ميكند. داشتن انگيزه خيلي توان آدم را بالا ميبرد. من شاهد ابتكارات بچههاي جوان در جنگ بودم. سپاه همينطور پا گرفت تا به عمليات فتحالمبين رسيديم و تعدادي لشكر تشكيل شد. يكسري فرمانده كه ژنرال واقعي بودند، آمدند. من شهيد باقري را نديدم ولي خيلي حرفش را از جهت داشتن تفكر نظامي شنيدهام. چنين نفراتي جنگ را اداره كردند و بدون كوچكترين خستگي هشت سال مقابل دشمنان ايستاديم.
اگر در سالهاي ابتدايي انقلاب سپاه تشكيل نميشد، سيستم دفاعي كشور با وجود تمام تهديداتي كه انقلاب نوپاي اسلامي را مورد هدف قرار داده بود چه وضعيتي پيدا ميكرد؟
پس از پيروزي انقلاب مردم كميته را تشكيل دادند و بعد از آن بلافاصله سپاه به وجود آمد. نوع حكومت ما در هيچ جاي دنيا نيست و ميطلبيد اين حكومت براي دوام و بقايش ساختاري داشته باشد كه ضربهپذير نباشد. اگر بسيج و سپاه در آن سالها نبودند معلوم نبود الان وضعيت كشور چگونه بود. اگر سپاه در جنگ حضور نداشت ما توان جنگيدن با ابرقدرتهاي آن زمان را نداشتيم. امام با تشكيل سپاه، ارتش را هم تقويت كرد. آن زمان امام فرمود اگر سپاه نبود، كشور هم نبود و هنوز معتقدم اگر سپاه نباشد كشوري هم نخواهد بود.
در پايان اگر خاطرهاي از روزهاي حضور در جبهه داريد برايمان بگوييد.
خاطرهاي مربوط به عمليات بدر دارم كه با شهيد كريمي در كانال آب بوديم و آتش شديدي روي سرمان ميريخت. ناگهان شهيد كريمي آمد و گفت من ميخواهم به بيرون كانال بروم. بيرون هم آتش شديدي ميباريد و ما به او ميگفتيم چرا بايد بيرون از كانال برويم. حاجعباس آمد بيرون كانال و گفت هر كس اينجا هست برود، من كسي را نميخواهم. من و بيسيمچي و حاجعباس و شخص ديگري كه آنجا بود چندين متر از كانال دور شديم كه ناگهان يك گلوله درست در همانجايي كه ايستاده بوديم افتاد و اگر آنجا ايستاده بوديم هيچ اثري از هيچكداممان نميماند.