کد خبر: 714594
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۵
تأملي بر ماده، متاماده و نسبت آنها با علوم انساني
در بررسي علوم انساني فارغ از آنكه علم را چه قلمداد كنيم و چه رويكردي را در تلقي خود از علم اتخاذ كنيم، آن موضوع كه ضرورت تحول را بيشتر براي ما عيان مي‌كند موضوع انسان است.
علي طحاني*
موضوع علم‌شناسي نيز خود داراي حواشي متعددي است و تأثيرات خاص خود را بر علم توليدي در علوم انساني خواهد داشت اما انسان‌شناسي از شأن محوري در اين بحث برخوردار است. برداشت ما از انسان بسته به ديدگاهمان متفاوت است و اين تفاوت در ديدگاه منجر به پاسخ‌هاي متفاوت به آن دسته از سؤالات مبنايي خواهد شد كه علوم با آنها شروع مي‌شود و لذا علم توليدي ما با علم توليدي ديگران كه نگاه متفاوتي از انسان دارند داراي اختلافات فراوان و مبنايي خواهد شد.
 
متدولوژي ماترياليستي علوم مدرن

اما يك سؤال اساسي آن است كه چگونه مي‌توان با وجود محك تجربه به چند پاسخ متفاوت رسيد؟ علومي كه ما مي‌شناسيم به طور ميداني با تجربه اثبات شده‌اند و تأثيرات خود را براي همه عيان كرده‌اند! مثلاً در علوم سياسي مدل‌هايي براي انقلاب‌ها مطرح كرده‌اند و بارها توانايي آن مدل در موارد مختلف در ايجاد انقلاب به تأييد رسيده است. در علوم اقتصادي مدل‌هايي براي افزايش توليد و كاهش تورم يا مسئله‌هاي اينچنيني در موارد ديگر در همين علوم انساني غربي توليد شده است كه بسياري از آنها نتيجه‌بخش بوده است! در روان‌شناسي با همين مدل‌هاي غربي بسياري از بيماران رواني ما بهبود يافته‌اند و مثلاً مشكلاتي مانند اضطراب و ترس و اختلافات ميان همسران به وسيله همين مدل‌ها برطرف شده است!

اگر تعريف غرب از انسان نادرست است پس چطور از اين پاسخ‌هاي نادرست در باب انسان‌شناسي به راه حل‌هاي درستي رسيده‌اند؟ آيا اين مسئله تأييدي بر بي‌تأثير بودن نوع انسان‌شناسي غرب بر علوم انساني توليدي آنها نخواهد بود؟

شايد در اين ميان گمشده‌اي وجود دارد كه با پيدا كردن آن بتوانيم راه‌حلي مناسب براي اين پرسش سخت بيابيم. نگاه اسلامي ما در باب انسان‌شناسي بيان مي‌كند كه انسان داراي دو بعد است: روحاني و جسماني. اما مسئله اينجاست كه چطور مي‌توان روح را مورد كنكاش قرار داد. فرض كنيد كه ما با استدلال‌هاي خود به ضرورت وجود آن پي برديم. اما چگونه مي‌شود كه تأثيرات آن را به طور علمي و اطمينان‌بخش درك كنيم؟ منظور ما اين است كه ويژگي‌هاي آن را در خود بسنجيم و نتايج آن را در فرد و جامعه اعمال و كنترل كنيم. در حالي كه روح به دليل تجرد از دسترس ما خارج است و ما جز با بدن نمي‌توانيم سر و كار داشته باشيم. شايد يكي از اصلي‌ترين علل انحراف انديشمندان در حوزه انسان‌شناسي را بتوان اين مسئله قلمداد كرد كه از دسترسي مستقيم به روح عاجز هستيم و لاجرم ساده‌ترين كار انكار آن خواهد بود.

يا در بهترين حالت طبق تعريف فيلسوفي همچون دكارتT روح همان چيزي است كه هوشياري(1) آدمي را مشخص مي‌نماياند. يعني روح عاقله يا هوشياري مي‌كند (مي‌بيند، مي‌شنود، مي‌بويد و...)، فكر مي‌كند، به ياد مي‌آورد، تخيل مي‌كند، تصميم مي‌گيرد و نگران مي‌شود. يعني اساساً به جنبه‌هاي محسوس و قابل مشاهده عيني - خود آن يا آثار آن- به روح نسبت داده مي‌شود. به عبارتي آنچه از آن به عنوان دوگانگي ذهن و بدن (دوئاليسم) نام برده مي‌شود كه البته بعدتر توسط ساير فلاسفه غرب مورد نقد جدي واقع مي‌شود. (2)

يا در ديدگاه انديشمندي چون كانت، روح مقوله‌اي غيرقابل بحث عنوان مي‌شود كه به دليل ماهيت غيرقابل اثبات به روش‌هاي تجربي مورد تأييد قرار نمي‌گيرد و حداكثر براي مصارف اخلاقي و توسعه ديني استفاده از اين مفهوم جايز انگاشته مي‌شود.

تأثير فراماده بر كنش‌هاي انساني و اجتماعي

آنچه تمام حقيقت در اين موضوع است تأثير و تأثر جسم و روح و نيز به طور عمومي ماده و فراماده(3) خواهد بود. نوع و ميزان تأثيرگذاري متاماده و ماده در يكديگر پرسش اساسي است كه پاسخ روشن و صريحي براي آن وجود ندارد! اما آنچه از معارف اسلامي خود مي‌دانيم - فارغ از آن‌كه غرب و سكولار‌ها معتقد باشند يا نباشند- اين است كه ماده و متاماده به طور غير قابل كتماني بر هم اثر مي‌گذارند. مثلاً در بعد فردي خستگي در جسم موجب خستگي در روح و بالعكس مي‌شود. يعني هنگامي كه روح شما بيمار يا دچار مشكل است جسم شما نيز تحت تأثير خواهد بود و حتي گاهي جسم انسان توانايي انجام امور روزمره را هم ندارد و بالعكس زماني كه جسم انسان خسته است روح او نيز تحت تأثير خواهد بود و حتي در عبادات و ارتباط با خالق نيز دچار ضعف و ناتواني مي‌شود.

اما در امور اجتماعي چه كسي مي‌تواند انكار كند، پديده‌اي همچون گناه كه از نظر استنادات پوزيتيويستي، علي‌القاعده «متاماده» تلقي مي‌شود، بر امور اجتماعي و معيشتي انسان بي‌تأثير خواهد بود؟ آنجا كه مي‌فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»(4) به صراحت اعلام مي‌كند، ايمان، عمل صالح وگناه كه همان متاماده و بعد معنوي است بر رزق و معيشت كه امري كمي و مادي است تأثير‌گذار است و حتي بارش باران يا خشكسالي كه امري كاملاً قابل محاسبه است به طور شگفتي به رفتار و حالات روحي ما وابسته است.

از سويي ديگر چه كسي مي‌تواند به اسلام معتقد باشد و تأثيرات دعا را ناديده بگيرد درحالي كه بسياري از دعا‌هاي ما شامل امور مادي ماست. به عنوان مثال افزايش رزق و موفقيت در كار و حتي شفاي بيماران نمونه‌هايي از تأثيرات تام متاماده بر عالم ماده است.

ضرورت توجه به تأثيرات متقابل ماده و فراماده

از همين رو يكي از وظايف علمي جدي حوزه‌هاي علميه و ساير صاحب نظران و انديشمندان علوم انساني در اين بخش پرداختن به رابطه و چگونگي تأثيرات عالم ماده و متاماده خواهد بود كه نيز شامل تأثيرات روح و جسم بر يكديگر خواهد بود. بدون تبيين درستي از اين پديده، ممكن است – همچنان كه برخي فيزيكدانان غربي روزگار ما نيز بيان مي‌كنند- با انكار فراماده و تأثيرات آن بر حيات بشري مواجه شويم.

اما با توجه به آنچه ذكر شد مي‌بايست به سؤال جدي كه در آغاز مطرح شد پاسخ دهيم. لازم است قبل از پاسخ ايجابي به اين پرسش آن را از مغالطه سنگين بزداييم. اول آن كه علوم انساني كنوني چنانچه ادعا شده است نتوانسته مشكلات جامعه و فرد را برطرف سازد و شاهد اين مدعا نيز وضعيت جوامعي است كه اين نظامات فكري بر آنها حاكم شده است. بر حسب آمارهاي منتشر شده، در مسائل امنيت رواني و اخلاقي و نيز در استحكام بنيان خانواده يا در مسئله جرم و بزهكاري جامعه غرب كه نماد تسري علوم انساني در آن است با بحران‌هاي جدي و غير قابل كنترل مواجه است. در مقوله اقتصاد، امريكايي كه خود را گاوميش اقتصاد جهان مي‌داند 99 درصد جامعه‌اش دچار تنگنا و فشارهاي غير عادلانه‌اند. لذا جاي تعجب نخواهد داشت كه در بسياري از موارد علوم انساني توانسته است مشكلاتي را از جامعه بزدايد اما مشكلات سنگين‌تري را بر آن تحميل كرده است كه علت آن نشناختن صحيح انسان و ويژگي‌هاي حقيقي روحي او و تحليل و پي‌ريزي علوم مدرن بر مبناي خواست و نياز جسماني بشر بود.

اما پاسخ آن قسمت از پرسش كه داراي ماهيت مغالطه‌اي نبوده است به اين مسئله بر‌مي‌گردد: درست كه علوم انساني موجود گاهي حتي با يك انسان‌شناسي نادرست توانسته است پاسخ‌هاي صحيحي به مسائل بدهد اما اين امر ناشي از عدم تأثير‌گذاري انسان‌شناسي بر علوم انساني نخواهد بود. بلكه ناشي از بررسي، در نظر گرفتن و لحاظ شدن ناخودآگاه اين حقيقت است. با توجه به مقدمات ذكر شده متاماده قهراً بر ماده تأثير مي‌گذارد. حتي اگر ما آن را ندانيم و به آن معتقد نباشيم. به همين دليل زماني كه يك دانشمند به بررسي يك امر مادي مي‌پردازد تأثيرات آن بخش غير مادي نيز نا‌خود‌آگاه مشمول بررسي‌هاي پژوهشگر مي‌شود. لذا اگر در همان شرايط متامادي اين آزمايش تكرار شود بر اساس قاعده ضرورت علي و معلولي همان نتيجه اول حادث مي‌شود كه شامل همان مسائلي است كه علوم انساني غربي با توجه به متدولوژي تجربه‌گرايانه خود توانسته به آن پاسخ صحيح بدهد. اما اگر شرايط متامادي كه محسوس نبوده و ناخود‌آگاه در بررسي‌هاي پژوهشگر وقوع يافته تغيير كند، ديگر نتايج قبلي به بار نخواهد آمد و اينجاست كه علوم انساني اسلامي مي‌تواند با تأثير دادن آگاهانه اين مؤلفه‌هاي پنهان يعني ارتباط ميان متاماده با ماده و روح با جسم كه با آگاهي به وجود رابطه و چگونگي آن شكل گرفته است، در نظريه و مدل‌هاي خود تأثيرات آن را لحاظ كند و توانايي و برتري خود را بر علوم انساني غربي در حل معضلات انساني نمايان سازد.

 

پي‌نوشت:

1. Consciousness

2. Jeffrey Ernest Foss, Can Science Explain the Soul, page3

3. معناي فراتر از ماده و ماوراي ماده و نه به معني‌اي كه در برخي رسالات علوم فيزيكي از نوع خاصي از مواد فيزيكي با ويژگي‌هاي استثنايي الكترومغناطيسي تعبير به متاماده شده است.

4. اعرف/96

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها