شوراي امنيت سرانجام قطعنامهاي را در مورد يمن به تصويب رساند كه در آن عبدالمالك حوثي، رهبر حوثيها و احمد صالح پسر رئيسجمهور سابق يمن، از سفر به خارج از يمن منع شدهاند و همچنين داراييهاي اين دو نيز توقيف ميشوند. علاوه بر اين، قطعنامه شوراي امنيت از نيروهاي تحت فرمان اين دو خواسته تا از سرزمينهاي تصرف شده عقبنشيني كنند و از هر دو طرف درگيري درخواست ورود سريع در مذكرات سياسي با ميانجيگري سازمان ملل كرده و خواسته تا امنيت غيرنظاميان را تأمين كنند. اين خطوط اصلي است كه شوراي امنيت براي حل بحران فعلي يمن در نظر گرفته بدون آن كه كوچكترين توجهي به هفتهها تجاوز نظامي عربستان و متحدانش به مردم يمن داشته باشد و در قطعنامه خود تلاشي براي رسيدگي به وضعيت مصيبتبار مردم يمن كرده باشد. به اين جهت است كه ميتوان گفت شوراي امنيت اين قطعنامه را از منظر منافع يك طرف بحران به تصويب رسانده به جاي آن كه نقش ميانجي در بحران داشته باشد و در قطعنامه خود راهحلي براي رضايت هر دو طرف درگيري به سوي حل سياسي بحران مطرح كرده باشد. حالا مسئله باقيمانده در اين است كه قطعنامه شوراي امنيت ميتواند در بحران يمن نقشي داشته باشد يا اين شيوه سياسيكاري شوراي امنيت قطعنامه آن را از قبل محكوم به شكست كرده است.
امتياز امريكايي
صدور اين قطعنامه در وهله نخست از منظر نقش قدرتهاي فرامنطقهاي در بحران يمن قابل ارزيابي است كه اصليترين آنها امريكا است. اين نقش با سخنان سرهنگ استيو وارن، مقام ارشد پنتاگون و آنتوني بلينكن، قائم مقام وزارت خارجه امريكا، مورد تأييد قرار گرفته كه از تعهد امريكا در تسريع ارسال سلاح و اطلاعات به عربستان براي استفاده از آنها در حملاتش به يمن گفتند. امريكا به اين صورت نقش عمدهاي در ائتلاف ضد يمني به رهبري عربستان دارد تا آن حد كه به قول پايگاه تحليلي گلوبال ريسرچ، واشنگتن سكان هدايت نبرد در يمن را از راه دور در اختيار دارد و آن را كنترل ميكند. از آنجايي كه تجاوز نظامي عربستان و متحدينش به يمن تأييدي هر چند كوچك از سوي شوراي امنيت نداشت، لازم بود تا اين تأييد به هر صورت ممكن در اختيار آلسعود گذاشته شود. هرچند پيشنويس اين قطعنامه از سوي اردن، تنها كشور عربي در شوراي امنيت و برخي از كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس به شوراي امنيت داده شده بود اما با توجه به اين نقش امريكا در بحران يمن بايد گفت كه هدايت و حتي تنظيم اين پيشنويس تحت نظر امريكا بوده و اين امريكا است كه پيشنويس را به شوراي امنيت آورده و با لابيگري توانسته رأي ديگر اعضا و به خصوص اعضاي داراي حق وتو را براي تصويب آن به دست آورد. امريكا به اين وسيله مجوزي هر چند غير صريح به عربستان براي تجاوز نظامي خود به يمن داده كه ميتواند دادن امتيازي به اين كشور از سوي امريكا در معادلات منطقهاي باشد. در واقع، عربستان چند سالي است كه انتظار چنين امتيازي از سوي امريكا را داشته چراكه به غير از ماجراي مصر، موقعيت خود را در ديگر پروندههاي منطقه از دست رفته ميديد و انتظار داشت تا امريكا با دادن امتيازي تا اندازهاي در ترميم موقعيتش كمك كند.
پارادوكس امريكايي
اين امتيازدهي امريكا ميتواند نوعي دلجويي از متحد ديرينش در منطقه باشد اما روشن است كه در خود متضمن يك پارادوكس اساسي است. حداقل در ظاهر امر چنين است كه امريكا القاعده را دشمن شماره يك خود ميداند و باراك اوباما از ابتداي ورودش به كاخ سفيد در 2009 تا كنون خط مشي جورج بوش را در مبارزه با القاعده ادامه داده است. از طرف ديگر، هيچ كس و حتي مقامات ارشد در پنتاگون شكي ندارد كه يمن پايگاه عمده القاعده در منطقه است كه مناطق جنوبي اين كشور قرارگاههايي براي پرورش و آمادهسازي نيروهاي تروريستي خود دارد. يك وجه اساسي جنگ فعلي يمن در جهت مبارزه با القاعده و قرارگاههاي آن است كه يكي از هدفهاي اصلي نيروهاي انصارالله، ارتش يمن و كميتههاي انقلابي در همين جهت است. بنا بر اين، اگر امريكا در مبارزهاش با القاعده صداقتي ميداشت بايد خود مانع اصلي در راه تصويب اين قطعنامه ميبود تا آن كه اين نيروها بتوانند به هدف خود در نابودي القاعده و هستههاي آن در جنوب يمن موفق شوند نه آن كه اين نيروها را تحريم تسليحاتي كرده و رهبران آن را متحمل تحريمهاي مسافرت و مالي كند. امريكا بر خلاف چنين تصميمي و با هدايت پيشنويس آن كشورهاي عربي تا تصويب در شوراي امنيت، در عمل به بقاي القاعده در يمن كمك كرده و به نيروهاي انقلابي اجازه نميدهد تا پرونده القاعده در اين كشور را ببندند. اين سياست امريكا هم صادقانه بودن جنگ حدود 15 سالهاش با القاعده را زير سؤال ميبرد و هم اينكه تأييدكننده آن نظريهاي است كه ميگويد امريكا به بقاي القاعده نياز دارد تا بتواند بهانهاي براي تداوم حضور نظامياش در منطقه داشته باشد. به عبارت ديگر، نابودي القاعده از منظر سياست امنيتي امريكا در منطقه خاورميانه خط قرمزي است كه نبايد از آن عبور كرد و كار را به از بين رفتن اين گروه تروريستي كشاند.
قطعنامهاي ناكارآمد
امريكا با اين امتيازدهي هم از متحدش دلجويي كرده و هم اينكه راهي براي بقاي القاعده در جنوب يمن باز كرده اما آيا قطعنامه تحت هدايت اين كشور ميتواند نسخهاي براي نجات يمن باشد؟ پاسخ تا اندازه زيادي روشن است. اين قطعنامه با جانبداري آشكارش از يك طرف درگيري آنقدر توان كافي براي كشاندن بحران به يك راه حل سياسي قابل قبول براي هر دو طرف ندارد. از يك طرف، تجربه سالهاي دور و نزديك و از طرف ديگر، چند هفته تجاوز نظامي آلسعود و متحدانش به يمن و سردرگمي حاكم بر اين تجاوز تأييد كننده اين موضوع هستند. تجربههاي گذشته يكي به جنگ داخلي يمن در طي سالهاي 1962 تا 1968 مربوط ميشود كه مصر 70 هزار نيروي نظامي خود را با تمام تجهيزات به يمن فرستاد تا از كودتاي نظامي سرهنگ عبدالله السلال حمايت كنند اما نبردهاي طولاني آنها با قبايلي كه انصارالله فعلي را تشكيل ميدهند، راه به جايي نبرد. مصر تحت رهبري جمال عبدالناصر در آن تجاوز به يمن قريب به 10 هزار نيروي خود را از دست داد و هزينه سنگين مصر تا آن حد بود كه خود عبدالناصر اعتراف كرد كه يمن مبدل به ويتنامي براي وي و نظاميانش شده است. عبدالناصر با تمام نفوذش در جهان عرب آن زمان نتوانست بر قبايل شمال يمن پيروز شود و اين تجربه را عربستان در 2009 تكرار كرد. تجاوز نظامي عربستان در آن سال براي سركوب نيروهاي حوثي بود اما نتيجه كار در كشته شدن 130 نيروي آماده سعودي و عقب نشستن اين كشور از نبرد بود.
وضعيت فعلي براي نيروهاي حوثي نسبت به آن سالها به مراتب بهتر است چراكه اين نيروها گذشته از آمادگي رزمي و روحيهاي بسيار بالاتر از همراهي ارتش و كميتههاي انقلابي برخوردار است و ديگر صرف آن هستههاي چريكي نيست كه در آن سالها، نبرد را در كوهستانهاي شمال دنبال ميكرد. همين وضعيت باعث شده كه چند هفته تجاوز ائتلاف آلسعود نتواند موفقيتي داشته باشد و در اين تجاوز دچار نوعي سردرگمي شده است. عربستان هنوز خاطره 2009 را دارد و به همين جهت چندان جرئتي براي عمليات زميني ندارد و از طرف ديگر، حملات هوايي به يمن مردم غيرنظامي اين كشور را هدف گرفته كه اين نتيجه بيشك عواقب سنگين حقوق بشري و جنايت جنگي براي عربستان در پي دارد. از هماكنون، هشدارها به صورت ضمني داده ميشود و زيد رعدالحسين، كميسيونر حقوق بشر سازمان ملل، هشدار داده كه حمله به بيمارستانها و مدارس ميتواند جنايت جنگي تلقي شود. روشن است كه حملات هوايي آلسعود چنين مراكزي را هدف گرفته و باعث كشتار زنان، كودكان و مردم غيرنظامي يمن شده است. هرچند رعدالحسين از تمام طرفها درخواست كرده تا تمام تلاش خود را براي جلوگيري از كشته شدن غيرنظاميان به كار بگيرند اما با ادامه حملات هوايي آلسعود و متحدانش و افزايش شمار كشتههاي غيرنظامي، اين هشدارها ديگر نميتواند به تمام طرفهاي درگير باشد و رفتهرفته متوجه آلسعود ميشود.
با در نظر گرفتن تمام اين جوانب ديگر نميتوان انتظاري از قطعنامه جانبدارانه شوراي امنيت و امتيازي داشت كه امريكا با تصويب قطعنامه به آلسعود داده است. اين قطعنامه نميتواند تأثيري بر روحيه مبارزان يمني داشته باشد كه عزم خود را براي يكپارچگي، استقلال و آزادي يمن از قيد آلسعود جزم كردهاند و همچنين نميتواند تأثيري بر توان رزمي آنها داشته باشد چراكه حتي با تجهيزات فعلي توان كافي براي ادامه نبرد با متجاوزان خارجي دارند. از سوي ديگر، تحريمهاي وضع شده عليه عبدالمالك حوثي و احمد صالح تأثيري بر وضعيت ميداني ندارد چراكه اين دو در وضعيت فعلي تا رسيدن به پيروزي نه نيازي به مسافرت خارج از يمن دارند و نه آن كه مسدود شدن داراييهاي آنها در خارج از اين كشور ميتواند تأثيري بر توان اين دو و نيروهايشان داشته باشد. از اين جهت، قطعنامه مصوب در شوراي امنيت در عرصه ميداني يمن فاقد كارآيي است و فقط به مردم اين كشور ثابت كرده كه نميتوانند انتظاري از دستگاه عريض و طويل سازمان ملل و شوراي امنيت داشته باشند هر چند آنها از قبل نيز انتظاري نداشتند. روشن است كه اين نااميدي مردم يمن باعث ميشود تا آن حداقل توان قطعنامه براي حل سياسي جنگ يمن هم از بين برود و ديگر نتوان بر حول اين قطعنامه طرفهاي درگير را به پاي ميز مذاكره كشاند و بحران را از طريق مذاكره و راه حل سياسي برطرف كرد.