
در سال 93 توليد گسترده نوشت افزار با محتواي ملي- ديني بالاخره بعد از سالها موجب شد بخش قابل توجهي از اين بازار به محصولاتي با پسوند ايراني- اسلامي اختصاص پيدا كند. ارزش اين حركت فرهنگي- اقتصادي وقتي دوچندان ميشود كه ميبينيم در سال اقتصاد و فرهنگ به ثمر نشسته و با استقبال مردم مواجه شده است. سعيد حسيني يكي از فعالان اين عرصه به سؤالات «فردا» در اين باره پاسخ داده است.
آقاي حسيني! به نظر ميرسد مهمترين دغدغهاي كه موجب شد شما به سراغ توليد دفاتر تحرير برويد و بعد درگير قواعد بازار شويد محتواي اين محصولات بوده است. در اين خصوص شما چه كارهايي انجام داديد و از كجا به كجا رسيديد؟
ما از اول دغدغه همين محتوا را داشتيم. حتي ابتدا شايد لزومي حس نميكرديم كه براي كار فرهنگي مجبور شويم خودمان دست به توليد بزنيم. چون 90 درصد اين كار به چاپ و صحافي و كارهاي اجرايي بر ميگردد و تأمين منابع نياز دارد و توزيع در بازار هم ماجراي مفصلي دارد اما بازار، اين آمادگي را نداشت. ما به سراغ دهها توليدكننده رفتيم و هيچ كدام از آنها قبول نميكردند كه چنين دفاتري با اينگونه طرحها را توليد كنند. طبيعي هم بود. طي 30 سال گذشته غير از كارهاي خنثي و عادي كه زمان بچگي خود ما زياد بود كاري نشده، از آن موقعي كه كارهاي فانتزي به بازار آمده هم با تصوير شخصيتهاي غربي بوده و نظارتي هم وجود نداشته است. ذائقهسازي بچهها هم به همين شكل صورت گرفته و به نظر ميرسيد اين را اصلاً نميتوان تغيير داد. حداقل در گام اول اصلاً باورشان نميشد كسي اين طرحها را روي دفتر تحرير چاپ كند و كسي هم آن را بخرد.
ما براي توليد چند كار انجام داديم. اول از همه جمعبندي خود ما اين بود كه بايد شخصيتسازي كنيم مانند كاري كه جبهه معارض و مقابل ما انجام ميدهد. البته آنها با انيميشن، سريال و فيلم اين كار را انجام ميدهند. منتها ما اين ظرفيت را نداشتيم و اين اتفاق به دو شكل افتاد. يكي استفاده از ظرفيتهاي موجود فرهنگي و ديگري هم با طراحي كاراكترهاي جديد. خلق اين كاراكترهاي جديد با مخاطرات و كارهاي جنبي خاص خودش مثل برگزاري مسابقه و البته به سختي انجام شده و پيش ميرود. در ظرفيتهاي موجود، يكي فيلمها و سريالهاي داخلي بود، مثل انيميشن شكرستان و كلاه قرمزي. هرچند برخي ايدهآل نيست اما ايراني است و از خارجيها بهتر است. يا سريالي مثل مختارنامه و ميرزا كوچك خان جنگلي و ديگري هم ظرفيت شخصيتهاي فرهنگي و مفاخر ملي بود كه هركسي به نوبه خود آنها را ميشناسد مانند شهدا و قهرمانهايي مانند تختي. البته اقتضاي سني و شناخته شده بودن چهرهها را هم براي اين طراحيها در نظر گرفتيم. مثلاً برندهاي استاني از تصوير شهداي شاخص استان خودشان استفاده كردند.
كدام گروه از اين شخصيتها بيشتر مورد استقبال قرار گرفت و درخواست براي آن وجود داشت؟
قاعدتاً ما خودمان هم ميدانستيم اگر بتوانيم شخصيت محبوب ارائه كنيم چون بچهها از قبل با اينها ارتباط برقرار كردهاند و فيلمشان را ديدهاند، قطعا از شخصيتهاي ديگر كه فيلمي در پس خود ندارند بيشتر مورد استقبال قرار خواهد گرفت و موفقتر خواهد بود. مثلاً كلاه قرمزي و شكرستان يا مختار فروشهاي خوبي دارند. حتي در ميان شهدا هم شهيد بابايي چون سريال موفقي داشته كه پخش شده درخواست بيشتري دارد و به طور ملموس فروشي متفاوت از بقيه دارد. يا مثلاً در همان سال اول طرحهاي مربوط به شهيد احمديروشن خيلي مورد استقبال قرار گرفت.
در اين فرايند سهم رسانهها و تلويزيون چقدر بوده و آيا به رشد شما كمك كرده است؟
اول ما بايد ببينيم كاركرد اصلي رسانهاي مثل تلويزيون در اين جريان چه بايد باشد. نكته اصلي اينجاست كه رسانه بايد شرايطي فراهم كند كه ما بتوانيم اين كار را به راحتي انجام دهيم. به قول يكي از دوستان ما الان داريم يك قطار را از عقب هل ميدهيم و جلو ميبريم! يعني به جاي اينكه شخصيتهاي محبوبي خلق شود كه وظيفه رسانه است و ما بخواهيم بر اساس آنها محصول توليد كنيم، الان ما داريم به سراغ رسانه ميرويم كه آقا شما بياييد روي شخصيتهاي ما كار كنيد. اتفاق اصلي و مطلوب آن است كه اصلاً رسانه به آن سمت نرفته است.
اما صدا و سيما به يكباره در بازه زماني عرضه اين محصولات حجم زيادي خبر و گزارش در اين خصوص منتشر كرد.
به نظر بنده در چند سال اخير اصليترين خروجي و پروژهاي كه از جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي براي مخاطب عمومي و براي كل جامعه عملياتي شده و مخاطب آن از جشنواره عمار هم گستردهتر است اين نوشتافزار ايراني - اسلامي بوده است. مهمترين اتفاق جدي كه افتاد و موجب شد اين كار رونق بگيرد اين بود كه از طرف همين توليدكنندگان يك گزارش خدمت رهبر معظم انقلاب رفت كه در آن ابعاد و جوانب كار و فعاليت بچهها توضيح داده شده بود و حضرت آقا دستور ويژهاي در اين خصوص دادند و بعد از آن بود كه باعث شد ما با يك جهش رسانهاي خيلي خوب در صدا و سيما مواجه شديم كه به پوشش فعاليتهاي صورت گرفته پرداختند ولي ما انتظارمان اين است كه صدا و سيما بايد با توليداتش براي خلق شخصيت، قهرمانسازي و پرورش كاراكترها كار كند و ما ديگر بايد از بخش خبر به برنامه كودك راه پيدا كنيم.
مهمترين نقد كارشناسي هم كه به كار و محصولات شما ميشود اين است كه بسيار از اين شخصيتها عقبه رسانهاي در انيميشن و سريالهاي تلويزيون ندارند. شما به سمت پر كردن اين خلأ و توليد محصولات انيميشن و سريال حركت نكردهايد؟
ما از چهارسال قبل بر اساس همين دغدغه به اين سمت رفتهايم و طرح هايي را هم بررسي كردهايم. حتي در مواردي به فيلمنامه هم رسيدهايم كه قابليت ساخت دارد و با گروههاي توليد بسيار قوي و خوشفكر حزباللهي هم ارتباط پيدا كردهايم. حتي كارهاي چاپ شده روي جلد دفاتر توسط انيماتورهاي ما طراحي شده كه بتوان ارتباط آن با توليدات انيميشن را بيشتر كرد. با همكاري بچههاي جشنواره عمار اين محقق شده اما شروع آن نياز به سرمايه و ريسكي بسيار بيشتر از توليد دفتر تحرير دارد. از طرفي كار توليد شده اگر به تلويزيون نرود به نتيجه نخواهد رسيد. ما حتي ميگوييم رسانه ملي بيايد در ريسك هم شريك نشود و به ما اعتبار بدهد كه اگر ضرر كرد تضمين ميدهيم آن را برگردانيم و بلاعوض نباشد. با وجود توان فني خوبي كه جمع كردهايم فضا آماده است اما اين جذب منابع را لازم داريم و طبق برنامه داريم براي آن تلاش ميكنيم. وقتي اين حلقه انيميشن و شخصيت پردازي درست تعريف و كامل شود آن وقت ديگر فقط بحث نوشت افزار نيست و ميشود به سراغ اسباب بازي و پوشاك رفت.
در بحث نوشت افزار شما از دفتر تحرير شروع كرديد و به بقيه اقلام هم رسيديد. وضعيت اين توليدات چگونه است؟
ما با دفتر شروع كرديم و البته دفتر سادهترين و پرتيراژترين است اما از دفتر استراتژيكتر هم داريم. مثلاً كيف مدرسه. چون به لحاظ نوع و نحوه استفاده خودش يك رسانه است. با اين نگاه خيلي استراتژيك است اما اتفاقي كه در خصوص ساير اقلام افتاد اين بود كه ما نتوانستيم خوب عمليات كنيم چون در اين حوزه با مشكلي مواجه بوديم؛ بر خلاف دفتر تحرير بسياري از اقلام ديگر در چين توليد ميشود. البته كيف از بقيه كمتر است اما همان هم بخش عمدهاش از چين وارد ميشود. اقلام ديگر مثل مداد تراش و مداد رنگي و بقيه هم هست. هرچند ما به اين سمت رفتيم و محصولاتي هم توليد كرديم اما به خاطر نگاه فرهنگي ما در بحث اقتصاد مقاومتي و توليد ملي، انگيزه نداشتيم به آنجا برويم. براي همين به سختي شروع به توليد كرديم و هرچند به لحاظ كيفيت قابليت رقابت داريم و امكان توليد است اما قيمت تمام شده بالا اجازه رقابت را نميدهد. امسال ما در اين حوزه توليد داشتيم اما ضعيف بوديم و جالب اينجاست كه مردم از ما اين را زياد ميخواهند كه در اين اقلام هم توليد داشته باشيم. به خصوص براي دختربچهها اين انتظار جدي است كه همه اقلام طرحهاي شبيه به هم و متناسب داشته باشند.
تدبير شما براي توليد اين محصولات و حل مشكل قيمت تمام شده بالا براي رقابت چيست؟
يك كار اين است كه ما با توليدكنندهها جديتر صحبت كنيم و با تمركز بيشتر مجابشان كنيم توان فني خود را براي توليد بهكار ببندند تا بهترين قيمت را دربياوريم. كاري هم هست كه بالاخره محصولاتي كه دستگاهش در ايران نيست و توليد داخلي ندارد را سفارش بدهيم در خارج توليد كنند. هرچند ما به اين نتيجه هم رسيدهايم كه به سرمايهگذاران كلان بگوييم فلان دستگاه نياز است و اگر شما اين دستگاه را بياوريد، ما چند مجموعه با اين گستره توزيع سفارش توليدش را داريم و مشتري تضمين شده هستيم.
نكته مهمي كه از صحبتهاي شما برداشت ميكنم اين است كه شما كار را كاملاً مطابق با سازوكار بازار و بدون دوپينگ بودجهاي و حمايتي داريد پيش ميبريد و از اول هم بنا را بر اين گذاشتهايد و فروش و سود و بازگشت سرمايه برايتان مهم است.
ويژگي جدي ما اين بوده كه كار را از پايين شروع كردهايم و از همان روز اول اصل كار بر اين است كه شما اگر بدون بودجه نفتي بخواهيد كار كنيد بايد براي ريال به ريال بازگشت سرمايهاي كه به اين طرف و آن طرف متعهد شدهايد محصول بفروشيد. اين ذات كار است. شايد از اين جهت هم كار ما در جبهه فرهنگي انقلاب جديد و تازه باشد كه ما با نگاه خودمان كاملاً متكي به توانايي خود و استقبال مردم و به شكل بازار محور طرحهايمان را پيش ميبريم. سادهاش اين است كه در اين بيست و چند مؤسسه كسي كمك بلاعوض نگرفته است و بناي كار بر اين است كه اين صنايع فرهنگي خودش دو دو تا چهار تايش سر جاي خود باشد و يك چرخه كامل ايجاد كنيم.
برنامه شما براي ادامه اين مسير چيست؟
ما الان دو سه اتفاق جدي را ميخواهيم رقم بزنيم. اول اينكه پيوند خود با بازار را كامل كنيم. به اين معني كه علاوه بر فعاليت اين چند مجموعه حزباللهي، الان ديگر زمان جا افتادن آن باوري شده كه در ابتدا سخت بود. الان ديگر از خود بازار چند نفر به سراغ ما آمدهاند براي اينكه توليداتشان را در اين فضا انجام دهند. يا مثلاً ما سال گذشته به سراغ بزرگترين توليدكننده دفتر تحرير در كشور رفتيم و گفتيم شما 30 ميليون جلد توليد داريد. لااقل چند هزار تا را هم با اين طرحها بزنيد. 200 طرح برايشان طراحي كرديم و برديم تا اينكه پنج طرح را انتخاب و توليد كردند. انشاءالله داريم به سمتي حركت ميكنيم كه اگر روزي ما نبوديم هم اين جريان وجود داشته باشد. اگر هم بوديم اين نباشد كه ما يك جزيره باشيم. در بازار آدمهاي معتقد مذهبي و حزباللهي بودهاند و هستند اما تا قبل از اين از اين زاويه به مسئله نگاه نكرده بودند. ما نگاهمان اين است كه كاملاً با توليد و توزيعكننده پيوند عميق بخوريم تا خودشان پاي اين كار بيايند و به جايي برسيم كه روند معمولي بازار به اين سمت برود. كما اينكه آمده است و بايد جديتر شود.
بحث دوم هم حركت به سمت شخصيتپردازي و توليد نمونههاي موفق در اين زمينه است كه در خصوص آن توضيح دادم. سوم اينكه در حوزه قوانين و نظارت هم بايد تلاش كنيم ابزار نظارتي در اين حيطه تقويت شود. الان كلمه به كلمه يك كتاب را براي مجوز بررسي ميكنند، اما دفتر تحرير كه مخاطب حساستر مثل كودك و تيراژ به مراتب گستردهتري دارد را رها كردهايم و بايد اين مسئله مورد رسيدگي جدي قرار گيرد.