عالمي ديگر ببايد ساخت و از نو آدمي
تمدن هم در شأن وجودي و هم در استمرار خود تابع «روح فرهنگي» يك جامعه است. به خاطر همين است كه اسلام براي مقوله فرهنگ اهميت خاصي قائل شده است. اگر فرهنگ در كنه و عمق خويش از سلامت برخوردار نباشد، تمدن نيز چنين خواهد بود. هر تمدن ممكن است در فرهنگ ايجابي خود دچار مشكلاتي شود و به استحاله يا انحراف كشيده شود. درتحليل قرآني از علل و عوامل انقراض فرهنگها و تمدنها، عواملي چون فرهنگ اشرافيت (انبياء، آيات يك تا 31؛ قصص، آيه 58)، اسرافگري و اطاعت از مسرفان (شعراء، آيات 141 و 146- 149، 151 و 158)، استكبارورزي قدرتمندان و دولتمردان (اعراف، آيات 73 تا 76)، افساد و اطاعت از مفسدان (حجر، آيات 81 تا 84؛ شعراء، آيات 141 تا 158)، شرك و كفر (غافر، آيات 82 تا 84)، طغيان (فجر، آيات 6 تا 13)؛ ظلم و ستم (انبياء، آيات يك تا 13)، خشونت (شعراء، آيات 123 تا 139)، گناه (انعام، آيه 6) كفران نعمت و استفاده نادرست از نعمتهاي الهي (سباء، آيات 15 تا 17) بيان شده است. با نگاه به اين عوامل ميتوان نتيجه گرفت كه همه آنها داراي وجه فرهنگي و رفتاري هستند. (1)
با توجه به اهميت فرهنگ در جهت دهي به مسير جوامع بايد عواملي براي پايش سلامت فرهنگي يك جامعه در نظر گرفته شود. مفهوم اصلاح فرهنگي و مهندسي فرهنگي ناظر بر همين كاركرد است. نقطه عزيمت درباره استدلال براي چرايي مهندسي فرهنگي و اصلاح فرهنگي، قابليت تغيير و تحول در فرهنگ است. فرهنگ يك مقوله سيال، متغير و قابل دستكاري، كنترل و هدايت است. از نقطه نظر اسلام اما «تغيير انسانها» نقطه شروع تغيير فرهنگهاست. هدف در مهندسي فرهنگي، تغيير انسان و در نهايت تغيير جامعه انساني است كه به شكل تمدني بروز و ظهور مييابد. از اين رو تأكيد بر منابع انساني در تمدن اسلامي همواره مورد توجه بوده است. (2) و همين نكته است كه در ادبيات و فرهنگ كهن ما انعكاس مييابد؛ «آدمي در عالم خاكي نميآيد به دست / آدمي از نو ببايد ساخت وز نو عالمي».
ضرورت آگاهي بخشي به افراد يك جامعه نسبت به تمدن اسلامي
آگاه بودن و آگاهيبخشي، نقطه عزيمت ما براي ايجاد تمدن نوين اسلامي است. اگر نيك بنگريم ميبينيم كه هنوز بسياري از مردم در اطراف ما هستند كه با احصاي چند مشكل، صحبت كردن از ضرورت حركت به سوي تمدنسازي را «خيال پردازي صرف» تلقي مينمايند يا اينكه از «امتناع تمدن اسلامي» در عصر غيبت ميگويند. بديهي است تفكري كه چنين ملزوماتي دارد هرگز دغدغه تمدنسازي نخواهد داشت. اين وضعيت ما را بر آن ميدارد تا دوباره و چندباره در مورد هويت و چيستي تمدن، علل نياز ما به تمدنسازي و تبيين تدريجي بودن اين امر، نسبت به آگاهي بخشي عمومي همت گماريم. با توجه به نكاتي كه گفته شد انسانها و افراد يك جامعه مدنظر اين آموزش و آگاهي بخشي خواهند بود. لذا ميتوان چنين گفت كه ابتدا آگاهي و سپس اراده معطوف به تمدنسازي در افراد جامعه ما نخستين گام حركت به سوي چنين امر مهمي است. بدون آگاهي افكار عمومي و اذهان افراد يك جامعه ما در مورد مسائل مربوط به موضوع تمدن سازي، هيچ توفيقي به دست نميآوريم، چراكه استدلال كرديم نقطه شروع براي هر حركت و تحولي در جامعه، افراد آن جامعه هستند. بنابراين بايد توليد ادبيات و گفتمان درباره تمدن اسلامي، چيستي و چرايي آن و پاسخ به سؤالات ديگر را جزء پروژه تمدنسازي به حساب آورد. اين آگاهي بخشي است كه در نهايت به ايجاد دغدغه براي افراد تبديل خواهد شد.
آگاهي بخشي نسبت به چيستي و چرايي تمدن اسلامي علاوه بر ايجاد دغدغه براي افراد يك جامعه، ضامن عدم انحراف مسير تمدن اسلامي خواهد بود. گفتمان تمدن ناب اسلامي در وضعيت رقابت با گفتمانهايي قرار دارد كه درصدد ايجاد بديل براي اين گفتمان هستند. اما از آنجا كه جهانزيست ما در كشور مبتني بر اسلام است و همچنين تعلق خاطر و اعتقاد افراد جامعه ما به آن، باعث شده است كه اين گفتمانها در اكثر مواقع خود را در قالب اسلام معرفي كنند در دورهاي از تاريخ كشور ما تفسيرهاي ماركسيستي از اسلام، شامل چنين وضعيتي بود و هم اكنون گفتمان اسلام ليبرال مهمترين خطري است كه در كمين گفتمان اسلام ناب و غير التقاطي قرار دارد. به تعبير دكتر نصر «يكي از گرفتاريهاي جهان اسلام در اين است كه بسياري از كساني كه خود را روشنفكران دنياي اسلام ميدانند روشنفكران دنياي اسلامي نيستند، روشنفكران درجه دهم تفكر و تمدن غربي هستند.»(3) بنابراين مهمترين مسئوليت جامعه ما شناخت وضعيت جاري و آگاهي از اسلام ناب و چيستي تمدن اسلامي است.
سبك زندگي مهمترين عنصر تمدن اسلامي و معطوف به افراد
رهبر فرزانه انقلاب در مباحث مربوط به تمدن اسلامي اينچنين فرمودند كه سبك زندگي، جنبه نرم افزاري تمدن است و ما در اين بخش دچار ضعف هستيم. ايجاد تمدن اسلامي وابسته و منوط به برقراري سبك زندگي اسلامي است. مباحثي نظير پايبندي به قانون، اخلاق مداري، نظم و انضباط و رعايت حقوق يكديگر گرچه در نگاه اول از جنبه اجتماعي برخوردارند اما در كنه خود مسائلي هستند كه مربوط به زندگي شخصي و خصوصي تك تك افراد جامعه ميشوند. لذا نقطه عزيمت اصلاح سبك زندگي نيز مجموع افراد يك جامعه هستند. هر كس ابتدا مسئوليت دارد تا ذهنيت و رفتار خود را نسبت به مسائلي نظير پايبندي به قانون، رعايت انضباط و حقوق افراد و اخلاق مداري اصلاح كند تا سبك زندگي اجتماعي صورت بندي اسلامي به خود بگيرد. از رهگذر سبك زندگي و فرهنگ عمومي جامعه است كه ما ميتوانيم به تمدن اسلامي دست پيدا كنيم.
اصلاح يا انقلاب، تمدن اسلامي چگونه ساخته ميشود؟
يكي از مهمترين پرسشهاي مطرح براي افكار عمومي درباره تمدن اسلامي اين نكته است كه مسير ايجاد تمدن نوين اسلامي در جهاني كه تمدن و گفتمان غربي بر آن سيطره دارد چگونه است؟ نسبت ما با تمدن غربي چيست و نسبت به مظاهر آن بايد چه كرد؟
همانطور كه در مطالب فوق اشاره شد برخيها با استناد به برخي از مشكلات در جامعه يا آرماني توصيف كردن گفتمان تمدنسازي اسلامي و همچنين با اشاره به سيطره تمدن و تفكر غربي اينچنين برداشت ميكنند كه ساخت تمدن اسلامي در چنين شرايطي ممكن نيست. استدلال اين است كه تمدن غربي سيطره يافته و ما نيز در «سيطره جهان مدرن» هستيم. يا بايد چنين وضعيتي را بپذيريم و با آن بسازيم يا اينكه اين وضعيت را تغيير دهيم. با توجه به اينكه تغيير چنين وضعيتي منوط به توقف زندگي اجتماعي است و نميتوان زندگي را متوقف كرد پس ناچار بايد حاكميت نظريه اول را پذيرفت.
اگر ما نتوانيم براي اين شبهات پاسخي منطقي و درعين حال قابل فهم براي عموم بيابيم، لاجرم نخواهيم توانست از نظريه «تمدنسازي اسلامي» دفاع محكمي بنماييم. حال آنكه در پاسخ به چنين شبههاي بايد در نظر داشت كه تمدنسازي اسلامي يك آرمان است اما آرماني بودن به معناي «غيرممكن بودن» نيست. چنان كه در گذشته نيز تمدن اسلامي طي قرون متمادي ايجاد شد و ميرفت كه رشد و بالندگي عظيمي داشته باشد. همه مسيرهاي بزرگ تاريخ از جمله تمدنسازي و توليد علم با «گامهاي كوچك» اما پيگير و «مهندسي شده» طي شدند. بنابراين به ذهن برخي دوستان نيايد كه حرف زدن چه فايدهاي دارد. نه! همه تحولات بزرگ تاريخ ابتدا يك جرقه فكري بودند در ذهن افراد معدود. (4) بنابراين نبايد چنين پنداشت كه ايجاد تمدن اسلامي نشدني و غير ممكن است بلكه هر امر دشواري كه با برنامهريزي و نظم و استمرار انجام پذيرد قابليت اجرايي شدن دارد و سابقه تاريخي كشور ثابت كرده كه مردم ايرانزمين چنين توان و قدرتي را دارند.
اشتباه رايج ديگر كه بعضاً مفسران و معتقدان به نظريه بازسازي تمدن اسلامي بدان دچارند، اين است كه همه مظاهر تمدني فعلي را مربوط به غرب بدانيم و طبق تقسيمبندي سطحي سنت- مدرنيته، چنين پندار كنيم كه هر چه در غرب است يا غرب بدان دستيافته است، پديدههاي خاص دنياي مدرن است و ما چون در معناي فلسفي و غربي كلمه «مدرن» نيستيم، نبايد از اين مظاهر استفاده كنيم. اين اشتباه نيز ريشه در قبول تقسيم بندي متصلب سنت- مدرنيته دارد. در همين زمينه و در پايان سخن ميتوان به نقلي از دكتر حسن رحيمپور ازغدي اشاره كرد كه ضمن رد اين تقسيم بندي، ملاكي جز اين دسته بندي را براي اين امر پيشنهاد ميدهند:«ما بايد با ملاكهاي ديني كه شامل عقل و نقل است تفكيك كنيم آنچه از غرب يا شرق ميآيد به چه معنا ديني و به چه معنا غير ديني است. شايد بسياري از آنچه از غرب آمده با دين منافات نداشته باشد يعني نميتوان به آن غربي به معناي سكولارگفت.» (5)
* دانشجوي ارشد علوم سياسي
دانشگاه تربيت مدرس
پينوشت:
1. نقش منابع انساني در تمدن اسلامي؛ علي موحدي نژاد، تارنماي پژوهشكده باقرالعلوم
2. همان
3. نقل از دكتر سيدحسين نصر، جام جم آنلاين
4. سوره انديشه، شماره 30، بهمن ماه 1385
5. همان