ابزارهاي توليد و توسعه مرزهاي دانش، تصور و تجسم است كه اين تصور و تجسم نيز به نوبه خود ميتواند از يك نياز منشأ گرفته باشد يا خود منشأ يك نياز باشد. همين توضيح مختصر ميتواند نشان دهد كه توليد علم در كشور ما با چه جنس چالشي مواجه است و پي بردن به ماهيت اين چالش هم به نوبه خود معرف طول و عرض وابستگي ما به نفت است كه طي ساليان متمادي به دردي مزمن بدل شده است. به بيان ديگر، توليد علم كتابخانهاي وآي اس آي تنها نشانه مبارزه ما با اين بيماري است كه البته درمان آن هم نيست.
اين مسئله هم با بودجه و بخشنامه و ايجاد سازمان و بنياد و... قابل حل نيست و تنها به تغيير در نوع و وسعت نگاه ارتباط دارد، آن هم نه محدود به قشر و سطح خاصي. در حال حاضر به جز شكافي كه ميان دانشگاه و صنعت ما وجود دارد و درآمد نفتي كه در پر شدن اين شكاف كارشكني ميكند، ميان نوع نگاه دايره پژوهشگر، صنعتگر، بازار و مدير نيز شكافي وجود دارد كه خلاف ايجاد رونق توليد علم ثروت آفرين شنا ميكند. پژوهشگر براي علم براي علم، علم براي مقاله و علم و در نهايت علم براي مدل آزمايشگاهي تحقيق ميكند، مسئوليت بعد از اين را نميپذيرد و دنبال سؤالاتي است كه الزاماً از سوي توليد داخل طرح نشدهاند. در عين حال سختي مسير تحقق توليد داخلبنيان و بازاريابي محصولات دانشپايه نيز در نپذيرفتن مسئوليت با پژوهشگر همراهند. از سوي ديگر، صنعتگر كه عمدتاً سرمايهاش با توليد گره خورده، نميتواند منتظر نيازآفريني و ايجاد بازار و پاسخ به اين نياز از سوي پژوهشگر بماند و روي توليد تمركز ميكند، اگرچه اين توليد همان مونتاژ يا تقليد و الگوبرداري صرف از محصولاتي باشد كه نمونه خارجي آنها با كيفيت بالاتر و قيمت پايينتر در بازار وجود دارد. تعرفه واردات و امتيازات و رانتهاي انحصاري هم در تأييد تصميم صنعتگر به او كمك ميكنند. علاوه بر اين بازار هم نميتواند مشتري را بيپاسخ بگذارد و تأمين نياز او را سرلوحه حفظ رونق خود قرار ميدهد هر چند مجبور شود توليد داخل را ناديده بگيرد و محصولات وارداتي و برندهاي غيروطني را تبليغ كند. مديران نيز در اين حلقه سرمايهگذاريهاي زودبازده را در اولويت قرار ميدهند و تمام طول مديريت خود را تلاش ميكنند كه كارنامه قابل ارائهاي براي پايان دوران مديريتشان دست و پا كنند، هر چند به جاي تأييد خريد محصول از توليدكننده داخلي، پاي مجوز واردات را امضا كنند.
حالا بلند كردن افق نگاه و تصور و تجسم فراتر از اين دايره، تلاش مضاعفي ميطلبد كه انگيزه آن در كمتر كسي در اين سالها مشاهده شده است. امروز ميدانيم كه بايد از توليد حمايت كنيم اما نميدانيم چه توليدي ميتواند براي ما سودآفرين باشد. ظرفيتهايي را كه داريم و ميتوانيم با آنها نياز بخشي از بازار داخلي و بينالمللي را پاسخ دهيم هم نميشناسيم. تصويري از بازاريابي بينالمللي نداريم و خود را ميان آئيننامهها و بخشنامههاي دولتي محصور كردهايم و از حمايت از بخش خصوصي صحبت ميكنيم. شايد بايد بخشي از تواني كه صرف تغيير فرآيند درآمدزايي براي كشور ميشود، براي برنامهريزي مؤثر در نزديك كردن نگاه مؤلفههاي دخيل در چرخه گريز از درآمد نفتي صرف شود.