زماني محمد مايليكهن گفت: «هويت پرسپوليس را برگردانيد، مشكلاتش حل ميشود.» اين جملهاي بود كه در ميان حرفهاي مايليكهن ميتوان به آن فكر كرد، دقت نمود و به اين نتيجه رسيد كه حاجي درست گفته مشكل اين روزهاي پرسپوليس «هويت» است، هويتي از دست رفته كه با هزار و يك تغيير ريز و درشت نيز برنميگردد. طي يك هفته گذشته اينقدر اسم در ردههاي بالا و پايين مديريتي پرسپوليس جابهجا شد كه ديگر از شمارش خارج شده تا دلتان بخواهد هم نامهاي بزرگ سياسي و اجتماعي در اين تيم بحرانزده سركار آمدند و از قبل نام پرسپوليس اسم و رسم تازهاي براي خود دست و پا كرده و رفتهاند.
در عوض اين همه رفت و آمد مديريتي، پرسپوليس طي 10 سال گذشته به مرور از داشتن بازيكن تأثيرگذار و بزرگ در حد نام اين تيم محروم شده به گونهاي كه امروز ديگر بازيكني در حد نام اين تيم در آن ديده نميشود. مشكل پرسپوليس امروز حميد درخشان، علي دايي يا برانكو و هر نام ديگري روي نيمكتش نيست، مشكل اين است كه پرسپوليس اينقدر كوچك شده كه حتي در حد يك تيم محلي نيز نميتوان براي آن اعتبار قائل بود.
روزگاري پرسپوليس به بازيكنانش هويت ميداد، بازيكناني كه ميآمدند و با جان و دل براي آن بازي ميكردند؛ بازيكناني كه هر كدامشان وزنهاي بودند. به پرسپوليس اين روزها نگاه كنيد، تيمي با عدهاي بازيكن ناآشنا كه حتي در خوابهايشان نيز نميديدند كه روزي حتي اطراف باشگاه پرسپوليس ديده شوند. عدهاي بازيكن كه از فوتباليست بودن برخلاف بزرگان سالهاي گذشته پرسپوليس، شبزندهداري، بازي در فضاهاي مجازي و خميازه كشيدن سر تمرين را ياد گرفتهاند. پرسپوليس اين روزها بيهويت است، چون جولانگاه امثال پيام صادقيان و مبين ميردورقي و نامهاي ديگري است كه حتي به گوش هوادار دوآتشه اين تيم نيز ناآشناست.
هويت پرسپوليس بازيكنان بزرگش بودند، آنها متقابلاً به پرسپوليس هويت ميدادند و از حضور در آن براي خود كسب وجهه ميكردند، اما پرسپوليس اين روزها نه خود هويت پرسپوليسي دارد و نه بازيكناني كه در خود جا داده توانايي بزرگ كردن و هويت بخشيدن به تيمشان را دارند. اين روزها نژادفلاح در تكاپوست تا خود را ثابت كند، مرد ناموفق تربيتبدني استان تهران ميخواهد ناجي پرسپوليس باشد بنابراين سعي ميكند تا با رديف كردن انواع و اقسام نامهاي آلترناتيو براي حميد درخشان به هوادار پرسپوليس ثابت كند آمده تا كار كند و پرسپوليس را بالا بكشد.
نژادفلاح بيشك نميداند(شايد هم خود را به ندانستن زده) كه راهي كه امروز ميرود طي 10 سال گذشته توسط هفت يا هشت نفر ديگر رفته شده، اما چون اصل كار ايراد دارد، ثمري در بر نداشته است. نژادفلاح، برانكو را براي تيمي ميخواهد كه امروز حتي به اندازه محلات تهران نيز بازيكن ندارد، سؤالي كه بايد از او پرسيد اينكه برانكو با كدام بازيكن قرار است تخصص خود را در نجات تيمهاي بحرانزده به رخ بكشيد با امثال آنها كه نامشان برده شد يا بازيكناني چون مكاني و نورمحمدي و برزيليهاي بيكيفيتي كه خريداري شدهاند؟
نژادفلاح ميخواهد ناجي پرسپوليس باشد؟ پس بايد هويت گمشده آن را برگرداند. پرسپوليس مربي بزرگ ميخواهد درست، اما اين مربي بزرگ بايد حداقل بازيكني در حد پرسپوليس داشته باشد كه بتواند برنامههايش را اجرا كند. نژادفلاح ميخواهد ناجي پرسپوليس باشد؟ پس بايد قبل از به راه انداختن اين همه هياهو آرام و بيسروصدا پرسپوليس را دوباره احيا ميكرد نه اينكه براي برداشتن جنازه پرسپوليس متخصص خبر ميكرد كه برداشتن اين جنازه از عهده هر قبركني بر ميآيد.
پرسپوليس با بازگشت هويتش دوباره زنده ميشود، هويتي كه بخش مهمي از آن را بازيكنان تأثيرگذار و بزرگ تشكيل ميدهند كه در غير اين صورت نژادفلاح و برانكو و بقيه هم كاري از پيش نخواهند برد.