نيما احمدپور
شاپور بختيار واپسين تيري بود كه محمدرضا پهلوي براي حفظ حاكميت خويش در تركش نهاد. چهرهاي با وجهه و گرايشات به ظاهر ملي كه تا چندي پيش از فراخوانده شدن به صدارت، داعيه مليت و حتي مبارزه داشت. با اين همه اما، نخست وزيري وي دشواريهايي را نيز به همراه داشت، از آن جمله ناهماهنگي ارتش با وي و نيز احتمال اتخاذ مواضعي كه به مفهوم نفي خواستهها و مواضع شاه و دربار بود، چيزي كه نهايتاً در عمل نيز اتفاق افتاد.
دوره نخستوزيري بختيار و نيز كاركرد وي در مقطع پس از آن تا مرگ، از فصول خواندني و در خور كنكاش تاريخ انقلاب اسلامي است كه تا كنون كمتر مورد توجه پژوهشگران تاريخ انقلاب قرار گرفته است. نوشتاري كه پيش روي داريد، به اجمال به بازكاوي اين بخش از حيات ِ«واپسين نخست وزير»پرداخته است. اميد آنكه مقبول و مفيد افتد.
شاپور بختيار و بررسي گزينههاي روي ميز پس از ورود امام
شايد مناسب باشد كه خوانش واپسين برگ از حيات سياسي شاپور بختيار از اين نقطه آغاز شود كه پس از ورود امام خميني رهبر كبير انقلاب به ايران، وي براي بررسي آثار اين رويداد تاريخي، سران ارتش را به شوراي امنيت ملي دعوت كرد. او در اين جلسه با تأييد اين واقعيت كه روز قبل جمعيت بيشماري به استقبال حضرت امام رفته بودند، اعلام كرد به ملاقات ايشان نخواهد رفت و در صورت اعلام تشكيل دولت از سوي ايشان آن را ناديده خواهد گرفت. همچنين اظهار داشت آماده هر نوع اقدامي حتي استفاده از ارتش براي دفاع از دولت است. در اين ميان برخي از سران ارتش همچون قرهباغي معتقد بودند بايد تصميمگيري درباره ورود امام را به نخستوزير واگذار كرد، اما بعضي ديگر از سران با ترور امام موافق بودند. هايزر از ايران خارج و ژنرال گاست جايگزين وي شد، اما او نيز مانند هايزر نتوانست كاري كند و در مقابل انقلاب سر تعظيم فرود آورد.
بختيار و نخست وزيري دوست ديرين خويش بازرگان!
در حالي كه شاپور بختيار ارتش و مأموران امريكايي خود را آماده ميكرد تا در صورت تشكيل دولت از سوي امام با اقدام نظامي به مقابله بپردازد، امام در روز 15 بهمن آقاي بازرگان را به نخستوزيري دولت موقت برگزيد. اين اقدام به دنبال بيانات امام در پاريس و انتشار برنامههاي سياسي ايشان صورت ميگرفت. (1) پس از معرفي بازرگان به عنوان نخستوزير امام از مردم خواستند تا نظر خود را راجع به بازرگان اعلام كنند كه تظاهرات عظيمي در حمايت از وي انجام شد. (2)
تشكيل دولت موقت سرآغاز حركتي عملي براي نهادينه كردن آرمانها و اهداف انقلاب بود كه ميكوشيد يك نظام سياسي مطلوب، مستقل و برآمده از متن نهضت اسلامي را شكل دهد. وظيفه بازرگان فراهم آوردن بستر قانوني و سياسي لازم براي نهادينه شدن نظام انقلابي مطلوب بود. (3)
مواضع دوگانه پس از ورود امام
شاپور بختيار پس از ورود امام موضع دوگانهاش را همچنان ادامه داد. او در يك پيام راديو تلويزيوني در شب 11 بهمن ضمن تبريك ورود امام اعلام كرد در هر شرايطي قانون را اجرا خواهد كرد و درباره بازگشت ديكتاتوري هشدار داد. او در مصاحبه با راديو فرانسه اعلام كرد حاضر به همكاري با امام است و وزيران طرفدار دولت ملي را خواهد پذيرفت. (4) در عين حال خاطرنشان كرد اجازه تشكيل دولت موقت را به آيتالله خميني نخواهد داد. بختيار در ملاقات خود با بيش از 100 تن از نمايندگان مجلس اعلام كرد استعفا نخواهد داد و از نمايندگان خواست تا با تصويب لوايح انحلال ساواك و مجازات وزيران فاسد به دولت وي كمك كنند. او همچنين اعلام كرد هيچ اعتراضي به اعلام تشكيل يك دولت انقلابي موقت ندارد، به شرط اينكه دولت نقش يك كابينه جانشين را داشته باشد. او در يك مصاحبه راديويي ديگر اظهار داشت هر كس اكثريت را داشته باشد ميتواند حكومت كند، اما با اعلام دولت موقت از سوي امام او واكنش نشان داد و حتي اعلام كرد بازرگان را بازداشت خواهد كرد.
همانگونه كه اشارت رفت، در حالي كه بختيار به جنگ لفظي با دولت موقت روي آورده بود، تظاهرات گسترده به نفع بازرگان در شهرهاي مختلف انجام شد.
مرگ تدريجي يك دولت!
هر چه بختيار جنگ رواني خود را عليه دولت موقت شديدتر ميكرد، حكومتش بيشتر به سمت سقوط پيش ميرفت. در شرايطي كه اشغال مسالمتآميز وزارتخانهها توسط نيروهاي انقلابي در دست اجرا بود، استعفاي مقامات ارشد دولت و ارائه طرح ساقط كردن بختيار توسط نمايندگان دولت بختيار را بياعتبار ساخت. با حمايت 11 وزارتخانه تا روز 19 بهمن از مهندس بازرگان و ملاقات نمايندگان 58 اداره و سازمان با امام در روز 21 بهمن و اعلام اينكه امكانات خود را در اختيار بازرگان قرار خواهند داد، دولت بختيار بهطور عملي ساقط شد، اما با تمام اين اتفاقات او همچنان به جنگ رواني عليه بازرگان ادامه ميداد. (5) بختيار به ارتشيان دستور داده بود فوراً تمام وزراي كابينه بازرگان را بازداشت كنند. (6)
آخرين روزهاي آخرين نخست وزير
برگ برندهاي به نام ارتش كه بختيار تصور ميكرد آن را در اختيار دارد، سبب ميشد عليرغم متلاشي شدن دولتش همچنان اميدوار به پيروزي باشد، اما تمام تصوراتش اشتباه بود، زيرا با ورود امام به ايران روند فرار سربازان افزايش يافت كه اين روند پس از سخنراني امام در بهشتزهرا(س) سير صعودي به خود گرفت و با ابراز وفاداري صدها تن از همافران و كاركنان نيروي هوايي و زميني در 15 و 17 بهمن شدت گرفت. (7)
اما بهراستي چرا ارتشي كه در آن زمان قويترين ارتش منطقه بود(8) بهسادگي متلاشي شد؟ واقعيت اين است كه بدنه ارتش اعتقادي به نظام شاهنشاهي نداشت و اكثريت آن مخالف رژيم بودند و از طرف ديگر سران ارتش هم انگيزهاي براي حفظ رژيم نداشتند، زيرا بيشتر آنان با وخامت اوضاع، ايران را ترك كرده بودند. اين اخبار چنان بختيار را تحت تأثير قرار داد كه با مشاهده عكسهاي اين ديدارها آنان را دروغ و مونتاژشده خواند! اين اتفاقات باعث شدند هم بختيار و هم ارتش ابتكار عمل را از دست بدهند. اين امر با رژه نيروهاي هوايي و ساير نيروها در مقابل امام در روز 19 بهمن بسيار مشهود بود. روز 20 بهمن آخرين تلاش بختيار براي پيروزي صورت گرفت كه آن تظاهرات طرفداران قانون اساسي در ورزشگاه امجديه بود. (9)
با وجود اين تلاشها روزهاي اقامت امام در مدرسه علوي روزهايي پرهيجان بود. روزانه صدها نفر از اقشار گوناگون به ديدار امام ميآمدند و در اين ميان بختيار با وجود تلاشهاي دولت موقت حاضر به استعفا نبود. در شب 20 بهمن پس از نمايش ورود امام از تلويزيون طرفداران ايشان در پايگاه هوايي دوشانتپه به ابراز احساسات پرداختند. اين كار واكنش مخالفان را برانگيخت و در نتيجه ميان هنرجويان نيروي هوايي و گارد شاهنشاهي درگيري به وجود آمد. نبرد در مركز آموزش نيروي هوايي دوشانتپه تمام شب ادامه داشت و صبح روز بعد اين منطقه به يك ميدان جنگ تبديل شد. با انتشار اين خبر مردم منطقه به كمك هنرجويان آمدند. (10) در ساعت هشت صبح درگيري به اوج خود رسيد. در اين زمان كاركنان نيروي هوايي به همراه مردم موفق به تصرف اسلحهخانه شدند(11) و واحدهاي گارد سلطنتي كه براي سركوب ناآراميها به ميدان فرستاده شده بودند نتوانستند يا نخواستند از آتش سلاحهاي سنگين و تانكهاي خود در اين درگيري استفاده كنند. در پايان روز نه فقط پايگاه و مركز آموزش هوايي به تصرف مخالفين درآمده بود، بلكه عدهاي از افراد نيروهاي مسلح هم به انقلابيون پيوسته بودند. خبرنگاران گزارش دادند چند تانك هم به دست نيروهاي انقلابي افتاده است، ولي از آنجايي كه هدايت تانك چيفتن از عهده هر كسي ساخته نيست، چنين به نظر ميرسيد بعضي از افراد گارد سلطنتي به نيروهاي انقلابي پيوستهاند. اين تانكها در حالي كه جمعيت كثيري از افراد مسلح به دنبال آنها در حركت بودند به طرف خيابانهاي شمال شهر به راه افتادند و به يكي از مراكز نظامي حملهور شدند. افراد پادگان ابتدا مقاومت كردند نبرد سختي درگرفت. (12) نبرد ميان طرفين تا ساعت چهار بعد از ظهر ادامه داشت و پس از اين ساعت آرامشي نسبي برقرار شد. دليل اين آرامش تلاش براي خلع سلاح افراد نيروي هوايي از طريق مذاكره بود، اما مذاكرات طرفين به جايي نرسيد. براي مقابله با اين وضعيت بختيار در ابتدا دستور داد تا ساعت منع عبور و مرور از شب به چهار و نيم بعد از ظهر تغيير يابد و سپس در روز 21 بهمن اعضاي شوراي امنيت را دعوت و در جلسهاي اعلام كرد در صدد اقدام جدي بر آمده است. او دستور اجراي حكومت نظامي و جلوگيري از تظاهرات را صادر كرد و به سپهبد رحيمي دستور داد تا مخالفين نيروي هوايي را سركوب كند و به رئيس ساواك نيز دستور دستگيري مخالفان را داد. شايع شده بود رژيم مترصد است حتي با كشتار ميليوني انقلاب را فرو نشاند. كارتر نيز از طرف كودتا و كشتار وسيع حمايت كرده بود. (13)
آخرين روز بختيار در نخست وزيري
بختيار از راههاي مختلف تلاش كرد تا به بحران غلبه كند، اما توفيقي نيافت. با دستور امام مردم به خيابانها ريختند و عملاً حكومت نظامي را از بين بردند. ارتش فرو پاشيد و شكست خورد. تسليم و خلع سلاح تهران كه بهطور عملي از ساعت دو بعد از ظهر 21 بهمن آغاز و در صبحگاه 22 بهمن به پايان رسيد، عامل مهمي در شكست طرح مقدم در راستاي دستگيري سران انقلاب بود. اين كار تأثير منفي در روحيه مأموران نظامي گذاشت و موجب متفرق شدن آنان در سطح شهر شد. حمله مردم مسلح به كارخانه مسلسلسازي در نيمه شب 21 بهمن و سقوط آن در هشت صبح 22 بهمن و نيز سقوط پادگان نظامي تهران در همان روز يكي پس از ديگري انسجام ارتش را از بين برد. (14) بختيار در مورد حوادث آن روز چنين مينويسد: «دستگاه دولت به سرعت متلاشي ميشد، تقريباً تمامي وزرا وزارتخانهها را ترك كرده بودند، تصميمها در خيابانها گرفته ميشد... خواستم هليكوپتر براي بردنم به دانشكده افسري بيايد، چون هيچ راه خروج ديگري نداشتم. حوالي ساعت دو و پانزده دقيقه بعد از ظهر از نخستوزيري بيرون آمدم... هليكوپتر مرا به مقصدي كه مشخص كرده بودم برد. نقشهام بيمانع انجام شد. يك ساعت پس از رفتنم نخستوزيري اشغال شد....»(15)
بعد از ظهر روز 22 بهمن، كميتههاي محلي انقلاب به مركزيت مساجد كنترل اوضاع محلي را به دست گرفتند و به جمعآوري اموال تصرفشده دولتي و تأمين امنيت و نظم پرداختند. آنها با سنگربندي آماده مقابله با اقدامات احتمالي از سوي سلطنتطلبان شدند و تصرف راديو و تلويزيون ضربه آخر را به رژيم وارد كرد و انقلاب اسلامي به پيروزي قطعي دست يافت. (16) به اين ترتيب پرونده سلطنت خاندان پهلوي بسته شد.
و آغاز زندگي مخفي...
بختيار پس از خارج شدن از دفتر نخستوزيري زندگي مخفياش را شروع كرد. او به خانه يكي از اقوامش پناه برد و پس از شش ماه تصميم گرفت با چهره مبدل و به عنوان تبعه خارجي از كشور خارج شود. نقشههايش بدون هيچ مشكلي به انجام رسيد و توانست با يك پاسپورت تبعه غير ايراني و گذاشتن ريش و عينك سوار هواپيما شود و ايران را به قصد فرانسه ترك كند.(17) اولين اقدام او به محض رسيدن به فرانسه تشكيل نهضت مقاومت ملي بود. او اين نهضت را براي مقابله با انقلاب ايران و طرحريزي توطئه بر ضد نظام اسلامي ايران تأسيس كرد و تا پايان عمرش دست از مخالفت با انقلاب اسلامي ايران برنداشت.
روز آخر
در روز 15 مرداد سال 1370 بختيار و همكارش سروش كتيبه در خانه بختيار به قتل رسيدند. ماجراي قتل او در پاريس سر و صداهاي زيادي به پا كرد و جمهوري اسلامي ايران توسط رسانههاي غرب متهم به دست داشتن در قتل وي شد. اين در حالي بود كه به عقيده سران جمهوري اسلامي ايران قتل بختيار ميتوانست كار سلطنتطلبان عصباني از ناتواني بختيار در مهار انقلاب اسلامي بوده باشد و بهدرستي مشخص نشد قتل بختيار به دست چه كساني انجام شده است. دولت فرانسه به دنبال وقوع اين حادثه جمهوري اسلامي ايران را متهم به ترور كرد و حتي برنامه سفر ميتران، رئيسجمهور وقت آن كشور به ايران لغو شد. البته اين اتهام از سوي دولت فرانسه هيچگاه باطل نشد و اين كشور هنوز هم نظام جمهوري اسلامي را مسئول قتل بختيار ميداند.
اين يك واقعيت است كه بختيار افتخار اپوزيسيون بودن را بر ضد شاه با پذيرش نخستوزيري يك شبه بر باد داد. او نه تنها موفق به مهار انقلاب نشد، بلكه موفق به جلب نظر امامخميني(ره) هم نشد. خيانتي كه بختيار در حق ملت خود كرد، بدتر از خيانت سلطنتطلبان موافق با رژيم شاهنشاهي بود، زيرا او به مخالفت با شاه پرداخته بود ولي در آخرين لحظات عمر رژيم شاهنشاهي نخستوزيري آن را پذيرفت، در حالي كه ميدانست اين حكومت غير قانوني است و خود سالها در مقابل آن ايستاده بود. او به جاي اينكه در حساسترين لحظات تاريخ ايران در كنار مردم قرار بگيرد رو در روي مردم قرار گرفت. سرانجام بختيار بسيار تلخ بود: مرگ در غربت!
پينوشتها:
(1) برات دهمرده، دولت بختيار و تحولات انقلاب اسلامي، صص 229ـ232
(2) محمود طلوعي، صد روز آخر، ص 283
(3) برات دهمرده، پيشين، صص 233 و 234
(4) محمود طلوعي، پيشين، ص 285
(5) برات دهمرده، پيشين، صص 236ـ239
(6) شاپور بختيار، يكرنگي، ص 219
(7) برات دهمرده، پيشين، ص 242
(8) شاپور بختيار، پيشين، ص 226
(9) برات دهمرده، پيشين، ص 242
(10) ويليام سوليوان وآنتوني پارسونز، پيشين، ص 226
(11) برات دهمرده، پيشين، ص 243
(12) ويليام سوليوان و آنتوني پارسونز، سقوط شاه، صص 226 و 227
(13) برات دهمرده، پيشين، صص 243ـ246
(14) همان، ص 246
(15) شاپور بختيار، پيشين، صص 232 و 233
(16) همان، ص 252
(17) شاپور بختيار، پيشين، صص 236 ـ 244