کد خبر: 703213
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۶:۰۲
آسيب‌شناسي مديريت فرهنگي در ساحت هنر و رسانه
«مدير فرهنگي» به‌طور عام و «مدير فرهنگي در حوزه رسانه» به‌طور خاص، از آن دسته مفاهيم و تعاريفي است كه به نظر مي‌رسد از ميان سطرهاي كتاب‌هاي ترجمه‌اي دانشگاهي تا ظهور در صحنه عمل و سلوك فردي كه ما با عنوان «مدير» از او ياد مي‌كنيم، راه دور و درازي را طي مي‌كند و دچار تحولاتي بنيادين مي‌شود؛ آن‌چنان كه در واقعيت با كسي روبه‌رو مي‌شويم كه با تمام انتظارات و دانسته‌هايمان متفاوت است و بارها از فهم اعمالش عاجز مانده‌ايم.
محمدرضا رضاپور
«مدير فرهنگي» به‌طور عام و «مدير فرهنگي در حوزه رسانه» به‌طور خاص، از آن دسته مفاهيم و تعاريفي است كه به نظر مي‌رسد از ميان سطرهاي كتاب‌هاي ترجمه‌اي دانشگاهي تا ظهور در صحنه عمل و سلوك فردي كه ما با عنوان «مدير» از او ياد مي‌كنيم، راه دور و درازي را طي مي‌كند و دچار تحولاتي بنيادين مي‌شود؛ آن‌چنان كه در واقعيت با كسي روبه‌رو مي‌شويم كه با تمام انتظارات و دانسته‌هايمان متفاوت است و بارها از فهم اعمالش عاجز مانده‌ايم.
بنابراين تلاش بي‌فايده‌اي است اگر براي تعريف و تفسير پديده‌اي به نام «مدير فرهنگي جمهوري اسلامي در ساحت هنر و رسانه» (كه در اين يادداشت با عنوان «مدير رسانه‌اي» از او ياد مي‌كنم) به تعريف‌هاي كلاسيكي اكتفا كنيم؛ تعريف‌هايي از قبيل «مديريت فرهنگي به معناي سازمان‌دهي و اداره امور و فعاليت‌هاي فرهنگي است» يا «در مديريت فرهنگي تمامي وظايف سازماني مديريت (سياست‌گذاري، برنامه‌ريزي، سازمان‌دهي، هدايت، نظارت و ارزيابي) در قلمرو امور و فعاليت‌هاي فرهنگي صورت مي‌گيرد». بي‌فايده‌تر از آن، اين است كه سعي كنيم آن‌چه را كه در عمل در حال اتفاق افتادن است، با اين لفاظي‌ها قابل قبول و قابل فهم نماييم.
اين تحير و سردرگمي زماني بيشتر مي‌شود كه افراد متعددي از جناح‌هاي مختلف سياسي، فكري و اعتقادي، با سبك زندگي‌هاي متفاوت و پيشينه‌هاي متفاوت‌تر، توليد داخل يا خارج، دست به دوربين و تكنيسين يا دانشگاهي با ادعاي تئوريسين بودن، همگي يه يك خروجي يكسان مي‌رسند و در نهايت، سينما و تلويزيون كشور در نسبتي قابل توجه، خالي از چيزهايي است كه ‌بايد وجود داشته باشد و حجم انبوه ناكرده‌ها بسيار بيشتر از كارهايي است كه انتظار 35 ساله مردم هم بهانه‌اي براي وقوع آنها نيست.
دولت‌ها با شعارهاي گوناگون، از سازندگي تا اصلاحات، تا مهرورزي و ا‌عتدال، مي‌آيند و مي‌روند و هركدام مدعي‌اند كه آمده‌اند تا ويرانه‌هاي گذشته را آباد كنند و طرحي نو در‌اندازند. از اين منظر مي‌توان گفت كه جمهوري اسلامي در عمر 35 ساله خود يك رويه ثابت در حوزه مديريت فرهنگي را طي كرده است و با رفت و آمد دولت‌ها، آن‌چه از تفسير خروجي عملكردها برمي‌آيد اين است كه اوضاع اين حوزه بدتر از آن است كه به اين راحتي‌ها و با ميزهاي 4‌ساله و 8‌ساله بتوان براي تحول بنيادينش دل خوش كرد و اميدوار بود.
از اين‌روست كه مدير رسانه‌اي طراز از آن دست توليداتي است كه يا هنوز به تكنولوژي توليد و تكثيرش در دانشگاه‌هاي داخل دست نيافته‌ايم يا آن‌چه از خارج (تحصيلكردگان خارج از كشور) وارد كرده‌ايم، از نوع چيني‌ و تقلبي‌اش بوده است. اما ويژگي‌هاي يكسان و موتيف‌هاي رفتاري اين مديريت 35 ساله چيست؟
مختصات تكراري همه اين افراد متعدد و متكثر كه هركدام روزگاري بر مناصب مديريت رسانه‌اي نظام تكيه زده‌اند، معمولاً به سه‌ ويژگي كلي تقسيم مي‌شود:
ويژگي اول كه من اسمش را «فرهنگ روابط‌ عمومي‌‌گري» مي‌گذارم، احساسي است كه در بيشتر مديران اين 35 ساله مشاهده شده است؛ اين‌كه مدير رده بالاي فرهنگي كه علي‌القاعده بايد در حد يك سياست‌گذار ظاهر گردد و تنظيم‌‌كننده اسناد بالادستي فرهنگ و هنر كشور باشد، در سطح يك كارشناس روابط‌ عمومي ظهور و بروز پيدا مي‌كند و در هر مهماني و مراسمي در اسرع وقت حاضر مي‌شود؛ از روي ليست به همه افطاري‌هاي ماه مبارك رمضان، افتتاحيه‌هاي فصلي و موسمي و مراسمات تقويمي متعلق به هر صنف و گروهي سرك مي‌كشد و هميشه مقداري شعر و متن جذاب و زيبا به همراه دارد تا در اسرع وقت براي رونمايي از خود جلوي دوربين‌هاي خبري و چشم‌هاي متحير آماده شود. اعتمادبه‌نفس ويژه و بالا از خصيصه‌هاي خاص اين‌ گونه از مديران فرهنگي است، به‌ حدي كه مي‌توانند در چند سال بودجه‌هاي عظيم فرهنگي را به باد فنا بدهند و بدون كمترين سواد هنري، در انواع و اقسام فستيوال‌ها در اقصي‌نقاط دنيا گردش كنند، انبوهي از آثار بلاوجه را بر روي دست سيستم فرهنگي كشور به يادگار بگذارند و دست آخر هم از راحتي وجدان و طراحي دكوراسيون داخلي باغ‌هاي بهشتي كه در جزاي زحمت خود در اين دنيا دريافت خواهند كرد، صحبت كنند. تعجب نكنيد اگر ديديد كه اين مديران، پابرهنه پشت سر جنازه‌اي بدوند يا مثلاً مويه‌كنان و بر سر زنان، هنگام انتشار خبر مرگ فلاني و بهماني، زير تابوتي غش كنند و از هوش بروند.
براي ويژگي دوم نامي بهتر از «فرهنگ كارآموزي» به ذهنم نمي‌رسد. كساني كه مديريت رسانه‌اي را به‌اصطلاح بر روي دست و در ميانه كار ياد گرفته‌اند و از هر رهگذري، مفهومي يا واژه‌اي را به عاريت. فرقي هم نمي‌كند كه كجا اين مهم اتفاق افتاده باشد؛ حتي مي‌تواند حضور در يك كاروانسراي خوش‌ آب ‌و رنگ در يك كشور مدرن اروپايي باشد كه چند سالي كليدش را به دست آنها سپرده‌اند تا مهمان‌داري‌شان را اثبات كنند. آنها از هر مهمان هم يك لغت و واژه ياد بگيرند براي احراز پست مديريت رسانه‌اي اكتفا مي‌كند. نوع برخوردشان هم از جنس تكثرگرايي محضِ پازل‌گونه‌اي است كه سعي مي‌كنند همه را دور سفره خود جمع كنند تا خداي ناكرده آبرويشان تضييع نشود؛ حتي اگر به قيمت ريختن آبروي نظامي باشد كه به آنها اعتماد كرده است تا حافظ مرزهاي فرهنگي و عقيدتي آن باشند. آنها همواره اهل گفت‌وگو هستند و گفت‌وگو را به ‌ما هُو گفت‌وگو دوست دارند. البته خط قرمز‌هايي هم دارند اما به نظرشان چيزي نيست كه با گفت‌وگو و تعامل حل نشود و اين‌قدر اهل گفت‌وگو هستند كه حتي بر سر خطوط قرمزي همچون فتنه88 هم گفت‌وگو مي‌كنند و اين اصل بديهي را هم نمي‌دانند كه «انعطاف» و تعامل در مرز خطوط قرمز به «انحراف» مبدل خواهد شد.
اين مديران هميشه دوست دارند لبخند بزنند و اساساً از وجوه خدادادي دوگانه موجود در بطن بشري، يكي را (وجه جلالي) به تعطيلات فرستاده‌اند. آنها گلبول‌هاي قرمزي هستند كه در عين ادعاي دوري از رياست و آماده خدمت بودن، قرار است همه‌ را جذب كنند تا كسي ناراضي از سر سفره بيت‌المال برنخيزد؛ راهي كه در مسير آن ثابت‌قدم هستند و به دعوت شفاهي هم بسنده نمي‌كنند و آماده‌اند براي خِركش‌ كردن مهمانان، درِ خانه تك‌تكشان را بزنند و آن‌قدر دعوت كنند كه حتي صداي مهمانان هم از اين محبت به آسمان بلند شود و فرياد بزنند كه: «بچه‌‌جان! خودمان دندان گوشت‌خواري را از دست داده‌ايم وگرنه پيش از تو هم سفره مهيا بوده است.» اين دسته‌ از مديران معمولاً پايان كار دردناكي خواهند داشت و با انبوهي از توليدات مضر و غيرقابل استفاده روبه‌رو خواهند شد تا جايي‌كه به رسم همان آشپز معروف، براي سفيد شدن كارنامه‌شان مجبورند موش درون غذا را ببلعند.
اما ويژگي سوم حتماً بايد با نام «فرهنگ حسي» نامگذاري شود. براي فهم اين خصيصه كساني را به ياد بياوريد كه ژست و لحن مديريتي جدي دارند اما قبل از آغاز هرگونه فرآيندي كه به ساماندهي روندها و نيروها ختم شود، مشتشان نزد من‌التبع مديريتي‌شان باز شده است و پيش از هرگونه كنش و واكنشي، تهيه‌كننده و كارگردان باتجربه، يا سوپراستار ما مي‌داند كه ذائقه آقاي مدير چيست و حتي اگر در ظاهر اخم مي‌كند، شب‌ها با پيژامه راه‌راهش، بر روي «راكينگ چِير»ش مي‌نشيند و با قهقهه‌هاي بلند، ادا و اصول‌هاي او را در تلويزيون يا محصولات شبكه نمايش خانگي نگاه مي‌كند. مديران زيردستش هم مي‌دانند كه او به چه چيزهايي عشق مي‌ورزد و برايش وجهي نوستالژيك دارد. پس آن‌چه را وي دوست دارد برايش فراهم مي‌كنند و او هم كه اخم‌هاي مداومش ادامه دارد و همزمان هم ايده‌آل‌هايش را در شرف وقوع مي‌بيند، خدا را شكر مي‌كند و به سبب آن‌كه مدير رسانه‌اي طراز جمهوري اسلامي است به خود مي‌بالد!
اين مديران براساس حسشان مديريت مي‌كنند و بيش از تفسير و تحليل عقلاني روندها، آن‌چه را كه موجب غليان احساس مي‌شود، خوب مي‌دانند و به آن سر مي‌سپرند. لذا بعيد نيست صحنه اشك‌آوري در يك فيلم موهن ضد ملي آنها را به اين صرافت بيندازد تا قاطعانه پشت آن بايستند يا بهترين جايزه‌ها و تقديرها را نثارش كنند. يا مثلاً از قدرت تحليل تكه‌پراكني‌هاي يك سريال شبانه عاجز باشند و در حد سليقه عامه، از توليد چندباره آن دفاع كنند و گوششان براي شنيدن نصيحت‌هاي دلسوزان سنگين باشد.
بسياري از مديران رسانه‌اي جمهوري اسلامي در سال‌هاي پس از انقلاب، كم و بيش از اين ويژگي‌هاي سه‌گانه برخوردار و هركدام به افراط در يكي از آنها شهره بوده‌اند اما در پايان به سرنوشت يكساني دچار شده‌اند. امروزه، انبار توليدات تصويري كشور مملو از آثاري است كه گاهي مخاطب را متعجب و اين سؤال را به ذهن متبادر مي‌كند كه: بدنه عريض و طويل مديريتي در حوزه فرهنگ و رسانه به چه كار مهمي مشغول بوده‌اند كه ويترين توليدات ما از اين‌همه آثار متنافر و بعضاً معاند با اولويت‌ها و آرمان‌هاي جامعه ايراني پر شده است؟
مَخلص كلام اين‌كه مدير رسانه‌اي متصف به ويژگي‌هاي ذكر شده، بيشترين كاري كه انجام خواهد داد، حفظ آبروي شخصي و ميز مديريتي‌اش خواهد بود. جمهوري اسلامي به فرهنگ‌مرداني نياز دارد كه آماده صرف آبرو و شهادت معنوي باشند؛ به اين معنا كه كه از ترور شخصيت شدن، ناسزا شنيدن، مسخره‌شدن در شبكه‌هاي خارجي و در محافل شبه‌روشنفكري نهراسند. كساني كه تخصص و تعهد را همزمان در اختيار داشته باشند و با شنيدن چند اصطلاح بيگانه با لهجه غليظ، رنگشان نپرد و از ميدان به در نشوند. به كساني نياز دارد كه به اين توهم چندين‌ ساله پايان بدهند كه معاندين، مواضع خود را براساس احساسشان طرح‌ريزي مي‌كنند و اخم ديده‌اند كه دل بريده‌اند وگرنه، اگر وام و مشاركت ويژه‌اي دريافت كنند و اكران مطمئني براي فيلم‌هاي موهنشان بگيرند، سريالشان بدون افتادن در پيچ و خم شوراها تصويب شود و آنتن زنده‌اي در اختيارشان گذاشته شود تا تفكراتشان را بدون دغدغه تحويل مخاطب بي‌پناه بدهند، رفع كدورت مي‌گردد و غلام حلقه به گوش نظام مي‌شوند. مديراني كه بدانند جنگ نرم تنها به مواجهه فرهنگي رودررو خلاصه نمي‌شود و گاهي، ذهن شماي مدير مي‌تواند اولويت‌ها را اشتباه تشخيص دهد و بودجه ناچيزت در مسيري صرف شود كه اولويت دست چندم كشور هم نيست.  جمهوري اسلامي به مديراني نياز دارد كه بر سر گلوگاه‌هاي فرهنگي و عقيدتي بايستند و آماده هزينه‌شدن باشند، نه هزينه‌كردن!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار