دانشگاه در ايران نماد روشنفكري و به نوعي تجلي مدرنيته است؛ مدرنيتهاي كه خودش تأليف شده از گريز از سنتها، ريشهها و اصالتهاي يك جامعه است. طبعاً طراحي فضاي دانشگاه كه به تعبير مقام معظم رهبري «روشنفكري در ايران از ابتدا بيمار متولد شد» هم به استناد فضا و متون آموزشياش در خدمت اهداف انقلاب اسلامي و اهدافي كه امام (ره) داشتند، طراحي نشده است؛ به همين خاطر چند سالي در اوايل انقلاب به اسم انقلاب فرهنگي دانشگاهها تعطيل شدند و پس از بازگشايي آن، مسير، مسير تأمينكننده اين اهداف نبود. لذا ساختار، طراحي و مبناي دانشگاه كه چهره عقلاني دنياي مدرن است، طراحياش براي تأمين اهداف دين و اسلام نبوده است.
يعني هيچ اميدي به اين دانشگاهها نيست؟
البته اين معنايش آن نيست كه درون اين خانواده بزرگ، فرهيخته و با عظمت دانشگاهي جريانهاي نوراني و اشخاص بزرگ با اهداف عالي و متعالي وجود ندارند؛ چراكه اينها قطعاً هستند و اگر به نگاههاي درستي رسيدند و به تغيير مشيها و جهت دهيها و جريانها دست پيدا كردند به تعبير مقام معظم رهبري به خاطر فاصله گرفتن از آن ذائقه ترجمهاي و اين جذبيت علم گرايي است كه در دانشگاه نهادينه شده است.
پس اگر در يك كلمه بگوييم كه چرا بعضيها پس از ورود به دانشگاه از داشتههاي قبلي خودشان كمي فاصله ميگيرند و در حقيقت ريزشها را ميخواهيم بگوييم به رغم آنكه رويشها نيز در دانشگاهها زياد است، بايد گفت كه ساختار و طراحي دانشگاه براي هدفي غير از اين نبوده و اساساً به دنبال اين بوده است كه با نگرش تجددگرايانه به سنت و آنچه مربوط به سنت ميشود پشت كند و با تعابير و نگاههاي مختلف اين اتفاق افتاده است. يك دانشجو وقتي وارد اين محيط ميشود متأثر از اين فضا ممكن است در يك جدال نامعلوم و ناپيدايي كه در افكار و تمايلات راه پيدا ميكنند نتواند تاب بياورد و از تغيير رويكردها و نگرشها تا تغيير روشها كارش كشيده شود. حتي ممكن است به پوشش و لايه بيروني و ظاهري شخصيتش هم اين وضعيت كشيده شود.
دانشجويي كه بايد پس از ورود به دانشگاه با ذهني آزاد به فكر تحصيل و رسيدن به افقهاي اجتماعي بالا باشد درگير مسائلي مانند دوستي با جنس مخالف ميشود. اين پديده را چگونه ميتوان ارزيابي كرد؟
مشكل اين است كه نظام انديشه ورزي مدرن كه در دانشگاهها است، براي حل مسائل متعالي طراحي نشده و براي حل نيازهاي متعارف و حل نيازهاي كمي و نيازهاي حسي بيشتر در صدد است كه اهداف خود را به سرانجام برساند. يكي از همين نيازها، نيازهاي جنسي است كه در همين محيط، فضا و بستر برايش تعريف شده و هنجار است؛ البته معنايش اين نيست كه هر كس در دانشگاه وارد شد خداي نكرده الزاماً خودش را به اين امواج ميسپارد اما بالاخره در دانشگاه اصالت در نگاه و نگرش علمي است كه مساوي با آموزههاي تجربهپذير است. وقتي فرد وارد اين محيط ميشود، مسائل معنوي يا به معناي خاص آن متافيزيك از آن اعتبار ساقط ميشود كه اين فرد طبعاً به اين فضا كشيده ميشود تا اولويتهاي عميقتري در رفتارش داشته باشد و به يك سري حاشيهها كشيده ميشود. البته باز مايلم تأكيد كنم كه اين كليت فضا نيست و بخشي از فضا اين نوع نگاه را دارد. بايد به استناد عمرههاي دانشجويي، اعتكافها، افزايش مساجد و نماز جماعتها و برگزاري مراسمات بسيار عالي و درجه يك، بخش عمدهاي از فضا را ديني و مثبت ارزيابي كرد.
از لحاظ فرهنگي شكافي ميان فضاي فكري و فرهنگي در دوره دبيرستان و دوره دانشگاه براي دانشآموزاني كه دانشجو ميشوند وجود دارد؛ اين شكاف را چگونه ميتوان تحليل كرد؟
دوره دبيرستان دوره مصرف و آموختن است؛ اما دوره دانشگاه دوره توليد و مؤثر بودن و آموزش دادن است، با رفتار، نگاه، بيان و موضعگيري و فعاليت اجتماعي اين دوره صورت ميپذيرد و اين خلأيي كه به وجود ميآيد، دانشآموزاني كه خودشان را براي نقشهاي بزرگتر آماده نكردهاند ممكن است به تعبير شما دچار يك شكاف ديدگاهي و رفتاري شوند كه بالاخره اين فضايي است كه برخي دانشجوهاي تازهوارد به آن مبتلا ميشوند؛ به طوري كه چون توانايي ايفاي نقشهاي درست را ندارند به بعضي از حاشيهها گرايش پيدا ميكنند و جذب گردشهاي بيثمر چه در فضاي دوستيها و چه در فضاي گرايش به مواد مخدر، بيكاري و شبنشينيها و سورچرانيها ميشوند. به هر حال كساني كه تواناييهاي كافي را در خودشان احساس نميكنند، به اين گردابهاي بيخيالي و بيمسئوليتي گاهي اوقات گرفتار ميشوند كه متأسفانه آمار اعتياد و نيز مصرف مشروبات الكلي بسيار نگرانكننده است كه دانشآموزاني كه با هزار اميد و آرزو و تلاش كوشيدند تا به دانشگاه بيايند برخيهايشان دچار اين آلودگيها و مظاهر بيمسئوليتي ميشوند.
آيا وجود اين شكاف با فرمي كه در جامعه ما وجود دارد، طبيعي است يا نواقص فرهنگي موجب عميقتر شدن اين شكاف شده است؟
بايد اعتراف كنيم كه متأسفانه چشمانداز روشني براي فعاليتهاي فرهنگي ما وجود ندارد؛ مديران فرهنگي ما بهرغم همه تلاشي كه ميكنند به واقع به هدفگذاريها و سياستگذاريهاي روشن و اعمال متناسب با آن سياستگذاريها هنوز دست پيدا نكردهاند، بايد اذعان كنيم كه به دست آوردن اين سياستها و برنامهها كار دشوار و به غايت مشكلي است اما به واقع برخي فعاليتهاي فرهنگي نيز مانند بنزين بر اين آتش بوده به طوري كه شكافها را عميقتر و سوءتفاهمها را بيشتر كرده است. به هر حال همه ما بايد بدانيم كشوري هستيم كه در صف اول مجاهده و مبارزه قرار داريم با جريان مسلطي كه در عالم به عنوان مدرنيته شناخته ميشود و تكنولوژي بسيار پيشرفته و چابكي كه ابزار اثبات و توانمندي مدرنيته است. كه ما اين طرف قدري حرف و آرزوهاي بزرگ و البته جوانمرديهايي كه مؤمنين به دين و آرمانهاي پيامبر(ص) و اهل بيت (ع) از خودشان بروز دادهاند، داشتهايم؛ همانند حوزههايي چون جهاد علمي، فرهنگي، اقتصادي و نيز جهاد نظامي كه پشت سر گذاشتيم. شهداي بزرگي كه آن سالها جان شيرين خود را دادند و... در واقع بضاعت ما همين جوانمردي جوانمردانمان در درجه اول و ايمان و تلاش اينها در درجه بعدي است. علاوه بر آن، اين مسئله را نيز بايد بدانيم كه ما كشوري در حال مبارزه هستيم و هر وقت اين موضوع را فراموش كرديم چندين گام عقب رفتيم و رهبر انقلاب به عنوان يك ديدبان نافذ و امير اين جريان همواره از مبارزه و از جريان جهادي حرف ميزنند. اگر در صحنه مديريت است از مديريت جهادي سخن ميگويند كه اين امر بايد براي همه ما نمونهاي باشد؛ اينكه ايشان هنوز بعد از جنگ اين چفيه بر دوششان را زمين نگذاشتند يك نماد روشني است براي اينكه همه ما آدرس بگيريم كه هنوز همه ما در حال مبارزه هستيم، كه در چنين حالي بياعتنا بودن، سست شدن و خلاصه بيتوجه بودن به مسائل و توطئههاي دشمنان غفلت بزرگي است كه به روايتي اگر ما بخوابيم دشمن خواب نيست و اگر به موقع اقدام نكنيم با لگد دشمن بيدار خواهيم شد.
دانشجويان پسر و دختر بعضاً فضاي دانشگاه را به عنوان يك محيط رها و آزاد در برابر محيط بسيار بسته مدرسه قلمداد ميكنند؛ با چنين تصوري چه تهديداتي براي دانشجويان چه دختر و چه پسر در سال اول ورود به دانشگاه وجود دارد؟
با رواج وسايل جديد و توسعه شبكههاي ارتباطي و اجتماعي ديگر تقريباً فاصله و تمايز خاصي بين دوره دبيرستان و دانشگاه وجود ندارد؛ اما مهمترين تهديد به نظر من تهديد تأخير سن ازدواج است؛ كساني كه به اين روابط دامن ميزنند و اين روابط دختر و پسر در دانشگاهها را طبيعي قلمداد ميكنند، خيلي خطر بزرگي است. از سوي ديگر بيميلي و تأخير ازدواج و نيز افزايش سن ازدواج تهديد بسيار بزرگي به شمار ميآيد كه متأسفانه با رواج خانههاي مجردي و طلاقها دارد در نظام و جامعه ما شيوع پيدا ميكند و خداي نكرده كم كم عادي ميشود.
مسئولان دانشگاهي و فرهنگي در بخش فرهنگ چه نقشي در اين ميان دارند و چه كاري ميتوانند در اين راستا انجام دهند؟
مسئولان دانشگاهي و فرهنگي برنامههاي موازي نداشته باشند، رقيب برانداز هم نباشند، يكديگر را تكفير و حذف نكنند و فعاليتهايشان را براي خاطر خدا و نظام انجام دهند. مسئولان فرهنگي بايد همراه ذهن تازه، بانشاط و نقاد دانشجويان باشند، در صورتي كه آنها با هم هماهنگ نيستند و متأسفانه برنامههاي يكديگر را مورد تحريم و تهديد قرار ميدهند. با يكديگر هماهنگي ندارند و شوراهاي فرهنگي معمولاً قلب تپنده دانشگاهها نيستند و معمولاً از طرف خود اعضا به اين شوراها جفا ميشود. چه درباره شركت در اين جلسات و چه در خصوص پيگيري موارد مطرح شده در شورا و انجام درست مصوبات كه اينها وظايفي است كه بايد بجد آن را انجام داده و در دستور كار قرار دهند. همچنين مسئولان فرهنگي بايد دانشجويان را باور كنند و مسئوليت به آنها بسپارند و واقعاً اين بخشنامههاي بعضاً بيمحتوا و غلط را ملاك رفتار و ملاك ارزيابي دانشجويان و فعاليتهاي دانشجويي قرار ندهند كه اين موارد از مسائلي است كه ميدان را براي يك نشاط اجتماعي و فرهنگي باز ميكند. علاوه بر آن، در جريان حرف و صحبتهاي دانشجويان قرار گرفتن و با آنها نشست و برخاست كردن از مهمترين فعاليتهاي فرهنگي است كه مسئولان فرهنگي بايد انجام دهند. به خوابگاههاي دانشجويي بروند و ديدار داشته باشند و درد دلهاي دانشجويان را بشنوند و مشكلات آنها را رفع كنند. حتي از آنها مشورت بگيرند كه متأسفانه كم اتفاق ميافتد و آقاياني كه مدير هستند سرشان شلوغ است و از اين جلسه به آن جلسه ميروند و واقعيت اين است كه در ميدان عمل دانشجويان گاهي دلسرد ميشوند.
بحراني كه در محيط دانشگاه به دليل اختلاط دختر و پسر ايجاد ميشود را چگونه بايد كنترل كرد و آيا در دوران مدرسه ميتوان براي حل اين معضل برنامهريزي كرد؟
به نظر من فقط و فقط بايد فرهنگ ازدواج بهنگام، آسان و هوشمندانه را ترويج كرد و واقعاً مجموعه وزارت علوم، وزارت بهداشت، دانشگاه آزاد و مجموعه آموزش عالي براي خوابگاههاي متأهلان بايد يك گام مجاهدانه بردارند؛ دانشجوي جوان بداند كه اگر ازدواج كند حداقل چهار، پنج سال مسكنش تأمين است، حتماً بسياري از موانع ازدواجش از سر راهش برداشته ميشود؛ بنابراين ما بايد به جاي خوابگاههاي مجردي بحث تحصيل در منطقه را اولويت داده و با افزايش كيفيت دانشگاهها فرهنگسازي كنيم تا اكثر دانشجويان از دانشگاههاي بومي با اساتيد خوب و تجهيزات مناسب برخوردار شوند و دانشجويان در همان شهر يا همان استان خودشان مشغول تحصيل شوند. بنابراين اگر دانشجويان مجرد با اين سياست كلي در دانشگاههاي شهر يا استان خودشان باشند و خوابگاههاي دانشجويي در اختيار متأهلان دانشگاهي قرار بگيرد و دولت حداقل مسكن پنج سال ابتدايي زندگي دانشجويان را تضمين بكند تا اين غول بيشاخ و دم مسكن موجب انصراف دانشجويان از ازدواج نشود، مسئله به سمت حل شدن پيش خواهد رفت. به نظر ميرسد اين كار ميتواند مشكل اختلاط بين دانشجويان دختر و پسر را حل كند و فضا را براي آنچه رضاي خداست تأمين كند.