تمام باشگاههاي بزرگ فوتبال دنيا به نوعي با حواشي و مسائل ريز و درشت مالي و مديريتي و بحثهاي خارج از زمين سبز فوتبال درگير هستند. بهطور مثال ميتوان بارسلونا را نام برد كه دو فصل قبل با بحران مديريت روبهرو شد، اما بلافاصله با معرفي جانشين همه چيز تمام شد،
هرچند مدير عامل جديد نسبت به شخص قبلي چندان موفق نبود اما بارسا همچنان به عنوان يكي از قدرتهاي بيبديل فوتبال اروپا و جهان شناخته ميشود يا ميتوان منچستريونايتد را مثال زد كه وقتي فرگوسن از جمع آنها جدا شد به يكباره افت كرد و هرچند هنوز با منچستر رويايي سرآلكس فاصله دارد اما همه خوب ميدانند كه منچستر خيلي زود باز ميگردد. اما پرسپوليس تيمي كه اين روزها هيچ نشاني از تيم بودن در آن نميتوان يافت، ساختماني كه(شما بخوانيد باشگاه) نه مدير عامل دارد، نه آدمهاي كاربلد و نه بازيكناني كه در حد و نام پرسپوليس باشند.
پرسپوليس هيچ چيز نيست، يعني هيچ، براي هيچ، هيچ چيز نميتوان نوشت، به قول دوستي حتي نميتوان برايش دعا كرد چون چيزي براي دعا كردن وجود ندارد. پرسپوليس را بايد در رؤياهاي هواداران ميانسال يا كهنسالش جستوجو كرد، همانها كه وقتي پرسپوليس با ملوان مسابقه داشت 70 هزار نفري راهي آزادي ميشدند تا شاهد پيروزي تيمشان برابر قوي سپيد انزلي باشند. اصلاً ميتوان از هواداران جوان و نوجوان پرسپوليس پرسيد كه با چه انگيزهاي سرخها را انتخاب كردهاند، تيمي كه در بازي عصر يك روز تعطيل مقابل ملوان فقط پنج، شش هزار تماشاگر دارد و در زمين خود حتي از پس بازيكني كه به اجبار جانشين دروازهبان شده برنميآيد مگر ارزش هواداري دارد، اصلاً مگر به جز شكست و تحقير چيزي از پرسپوليس ديدهاند كه هوادارش شدهاند. از اصل مطلب دور نشويم، بياييم ببينيم پرسپوليس چه دارد كه ارزش هوادار داشتن را داشته باشد. اين تيم مدير عامل ندارد، جناب سياسي بنا به دلايلي كه هنوز بر همگان پوشيده است در سياسيترين زندان كشور يعني اوين به سر ميبرد، اين تيم هيئتمديره مشخصي هم ندارد، هيئتي كه عدهاي از آنها روزي قهر ميكنند و روزي آشتي و بعضاً هر جا كه پول بيشتري پرداخت كنند، ميروند را به هيچ وجه نميتوان هيئتمديره ناميد.
خب اين از ساكنان ساختمان اداري( شما بخوانيد باشگاه) ميرسيم به تيم، پرسپوليس سرمربي ندارد، يعني دارد، ولي نه مردي كه بتواند پرسپوليس را نجات دهد، حميد درخشان خود حاشيهاي است بر حواشي بيپايان پرسپوليس، هم آمدنش حاشيه بود، هم ماندنش و هم نتايجي كه كسب كرده پس همان جمله اول پرسپوليس سرمربي ندارد. پرسپوليس بازيكن بزرگ و هماندازه نامش ندارد، چرايي اين امر خود يك يادداشت و مطلب جداگانه ميطلبد اما فعلاً همين بس كه اين تيم بازيكن ندارد و فقط عدهاي پيراهن قرمز ميپوشند و در زمين ظاهر ميشوند، همين!
اما اين تيم هوادار دارد، هواداراني كه شايد امروز خيلي از آنها خود را به بيخيالي بزنند، اما ته دلشان جوش پرسپوليس را ميزنند.
بگذريم، پرسپوليس ساختار ندارد، هرچند فوتبال كاملاً بيساختار است، منچستر و بارسا با همين ساختار از بحرانها عبور ميكنند اما پرسپوليس امروز به عنوان نماد بيساختاري فوتبال ما چارهاي جز نابود شدن پيشرو ندارد، شايد هدف هم همين باشد. راستي پرسپوليس نماينده فوتبال ما در ليگ قهرمانان آسياست جايي كه آبروي فوتبال ايران در ميان است. آيا پرسپوليس بيساختار، بيباشگاه، بيمدير، بيمربي و بيبازيكن ميتواند براي ايران در آسيا آبروداري كند؟ وزارتيها، دستاندركاران، پدرخواندههاي پرسپوليس حداقل براي آبروي فوتبال ايران، براي پرسپوليس كاري انجام دهيد، هرچند كه ديگر خيلي دير است، خيلي دير!