واگذاري بازار به اتحاديههاي خصوصي با مديران دولتي! در حالي كه بر اساس قانون، واگذاري بازار محصولات كشاورزي به تشكلهاي خصوصي به تدريج از سوي وزارت جهاد كشاورزي شروع شده است، در بين درخواستهاي متعدد توليدكنندگان تنها دو اتحاديه كه البته مديرانشان دولتي هستند، مشمول اين قانون شدهاند. ادامه خبرها.... در حالي كه پرورش، واردات و مصرف ماهي تيلاپيا چند سالي است به موضوع جنجالي و مورد اختلاف سازمانهاي محيط زيست و شيلات تبديل شده، واردات آن با بيش از 235 درصد افزايش طي 10 ماهه امسال به بيش از 37 ميليون دلار رسيده است....
اولاد آدم پيچ راديو را ميپيچاند. اولاد آدم ميپيچد و پيچ ميپيچد. اين پيچ چرا هرز است؟ اين راديو چرا خاموش نميشود؟ چرا هر موقع كه بخواهيم فكر كنيم به نتيجه غايي رسيدهايم به يك پيچ هرز ميرسيم كه هي ميچرخد و ميچرخاندمان؟ اصلاً بگذاريد دوشاخه برق راديو را بكشم. اصلاً بگذاريد برق را از كنتور قطع كنم. اينجوري مطمئنتر است. يك وقت ميبينيد اين راديو، آدم كه نيست حرف حساب حالياش بشود! همينطور خبر خواند و روز ما را سياه كرد. اينجا كه اهواز نيست روز آدم سياه شود! اينجا كجاست؟ مگر من هاملتم كه از من ميپرسيد؟ مردي هم كه به همه پرسشها جواب ميداد ديگر رفته است! يعني نرفته است، اما ساكت است.....
آخ! اين سيم عريان برق! ببخشيد لخت برق! ببخشيد بيروكش برق! ببخشيد بدپوشش برق! اصلاً هيچي! برويم سر اصل مطلب. ما بناست به مناسبات اقتصادي دولت و ملت بپردازيم. مناسبات اجتماعي را در جاي ديگري جستوجو كنيد. به حرف آن كسي هم كه ميگويد آسيبهاي اجتماعي از مشكلات اقتصادي سر بر ميآورند، تره هم خورد نكنيد. كدام آسيب؟ اين آسيبهاي زير پوستي كه تا روپوستي نشوند، كسي نميفهمد! تا آن موقع هم خدا بزرگ است! هر كسي آمد مياندازيم گردن او. آدمها را هم به خاطر سياستگزاري غلط كه محاكمه نميكنند؟ آن هم كاري كه در گذشته اتفاق افتاده! كجاي كار بوديم؟
آهان! اولاد آدم برايتان بگويد خصوصيسازي در ايران داستان جالبي دارد. واژههاي جالبي هم برايش ساختهاند: اختصاصيسازي، خصولتيسازي و امثالهم. اما خصوصيسازي كي، چگونه و با چه ابزاري جواب ميدهد؟ اصلاً ابزار دارد؟ كجاست؟ روميزي ميفروشند يا زير ميزي؟ منقول است؟ غول است؟ غول است و حرفش؟ دولت غول است و بخش خصوصي بچه غول؟ يا بخش خصوصي غول است و دولت فرزند خلفش؟ يا يكي پدر است و آن ديگري ناپدري؟يكي درياست و آن يكي ماهي؟ نهنگ؟ هشت پا؟ اصلاً به قول آن خواننده معلوم الچي، قصه از كجا شروع شد؟ از كنار دريا لابد!
اما واقعني، خصوصيسازي واژهاي است كه سالهاست معني اصلي خود را از دست داده و به قول فلاني به اختصاصيسازي ختم شده است. واژهاي كه اقتصاددانان مرحوم نشده همواره از آن به عنوان شاهكليد رشد اقتصادي در اقتصادهاي دولتزدهاي همچون اقتصاد ايران نام ميبردند. حال اما آزادسازي اقتصادي ورد زبانهاست. پس مردم ايران تيلاپيا وارد كنيد! امضا: سرندي پتي!
اولاد آدم در همينجا با توجه به اخبار فوق و با توجه به اخبار نافوق (اخباري كه هيچگاه راديو نخواهد خواند و روزنامه نخواهد نوشت و...) اعلام ميدارد كه دولت لازم است ضمن بقا و تأكيد بر شعار تدبير و اميد، دست مديران با تدبيرش را آزاد بگذارد. بنابراين آزادسازي اقتصادي مقدم بر اميد خصوصيسازي است. يعني خصوصيسازي مديران با تدبير، نه تنها فرع آزادسازي اقتصادي است بلكه بخشي از بسته آزادسازي اميد است كه باعث ميشود ديگر حتي آن مردي كه مكدر ميشد، مكدر نشود. اگر آزادسازي انجام نگيرد خصوصيسازي به هيچ يك از اهدافش نميرسد مثل آبي ميماند كه شما در خلأ ميپاشيد تا در آن ماهي پرورش بدهيد. يعني جريان مستمر فرار ماهيها...
اولاد آدم نميخواهد اسامي مديران دولتي كه خصوصي شدهاند را افشا كند. كار اولاد آدم افشاگري نيست. ميپرسيد كار اولاد آدم چيست؟ شعر ميگوييد! شعر بگويم؟ خب ميگويم: كار ما نيست شناسايي «راز» گل سرخ، /كار ما شايد اين است/كه در «افسون» گل سرخ شناور باشيم /پشت دانايي اردو بزنيم.... كار ما شايد اين است /كه ميان گل نيلوفر و قرن /پي آواز حقيقت بدويم.