در روزهايي كه اكثريت جامعه از پيادهروي غيرضروري ظريف و كري به شدت ناراحت بوده و به اشكال مختلف اين ناراحتي را ابراز ميكنند، جريان رسانهاي منسوب به طيف تجديدنظرطلبان به مانند بسياري از موضوعات گذشته برخلاف جريان آب شنا كرده و از رفتار وزير امور خارجه حمايت ميكنند. دليل عمده حمايت جريان مدعي اصلاحات از اقدام ظريف در «ديپلماسي»! خياباني اين است كه در انديشه و تفكرات اين نحله فكري هر اقدام و رفتاري كه باعث تطهير چهره نظام سلطه و عاديسازي روابط ايران و ايالات متحده امريكا شود را بايد به فال نيك گرفت و از آن حمايت كرد؛ به اين دليل كه قبح 37 ساله روابط ايران با غرب و بهخصوص امريكا بايد در افكار عمومي ريخته شود، چرا كه بسياري از اهداف حزبي آنها در گرو چنين موضوعي است.
به عنوان نمونه روزنامه ابتكار با انتشار تصوير بزرگ ظريف در صفحه نخست خود و انتخاب تيتر جهتدار «حاشيههاي دو قدم راه» نوشته است: «خطونشان محافظهكاران - كه هر بار ميخواهند موضعي را بمباران كنند، رسانههاي پر پول بيتالمال را بسيج ميكنند و پشت خاكريزهاي رانتي خبر ميايستند - آشكارتر شده است و سر خط خبرها به سمت و سويي رفته تا از «كاه» ظريف «كوه» بسازند و براي كوفتنش به صحراي كربلا بزنند.»
اين روزنامه در ادامه ميآورد: «. . . اما مخالفان ايراني به نظر ميرسد با انتقادات فعلي، ميلي به نتيجه بخشي مذاكره دولت تدبير و اميد ندارند و شايد از 10 سال عقب رفت در مذاكره محافظهكاران وطني درس نگرفتهاند و ميخواهند مذاكرات به شكست بينجامد و «روز از نو روزي از نو. . . .»
روزنامه اعتماد هم تصوير ظريف را عكس يك كرده و با ادبياتي تند تيتر «ظريف زير تيغ» را انتخاب كرده و نوشته: «روزهاي زمستاني محمدجواد ظريف با مجموعه انتقادها و پاسخها با هم ممزوج شده است. انتقادها يك علت خاص دارد و منتقدان همانهايي هستند كه در ١٦ ماه پس از روي كار آمدن دولت مشغول انتقاد از او بودهاند. محمدجواد ظريف آن كسي نبود كه انتقادات از او تأثير منفي روي مدافعانش بگذارد. گستره مدافعانش هر روز گستردهتر ميشد و در اين ميان منتقدان هم در مورد انتقاداتشان قانع نميشدند. اينبار اما دومين ماه زمستان در شرايطي براي وزير دولت آغاز شد كه سفر هفته گذشته او به «عروس اروپا» بهانهاي شد براي آغاز انتقادها از او. يك پيادهروي ساده در خيابانهاي ژنو با وزير امور خارجه امريكا هم بساط بقيه انتقادها را تكميل كرد. حالا فصل انتقادهاي جديد بود كه مهمترين و شديدترين آنها روز گذشته صورت گرفت.»
آرمان هم مانند ديگر روزنامههاي زنجيرهاي از اين اقدام نابجا دفاع كرده و نوشته: آخرين موضوعي كه سروصداي زيادي به دنبال داشت، پيادهروي ظريف و كري يعني وزراي خارجه ايران و امريكا به مدت يك ربع بود؛ پيادهروي در خيابانهاي ژنو و بدون ابا از عكسگرفتن عكاسان و مخابره اين خبر به رسانههاي جهان! براي اولينبار بود كه دو وزير خارجه ايران و امريكا در حال قدم زدن در انظار عمومي ظاهر ميشوند كه با توجه به روابط سياسي دو كشور امري قابل توجه و بديع محسوب ميشود. ظريف سالها تجربه حضور در عرصه ديپلماسي و تعامل با مسئولان كشورهاي جهان را دارد. چهرهاش هم هميشه بشاش است و برخي در داخل كشور اين را دوست ندارند. ظريف بلد است كه چگونه بايد در كنار وزيرخارجه امريكا برتري ايران را نشان دهد چنانكه پس از پيادهروي، جلوتر از او وارد محل تعيينشده ميشود. زماني كه كري را دست در جيب مشاهده ميكند، او هم دستانش در جيبش فرو ميرود كه مبادا برخي دلواپس دستهاي بيرون از جيب آقاي وزيرخارجه شوند.
روزنامه شرق هم تيتر نخست خود را به موضوع «واكنش سخنگوي دولت به منتقدان ظريف» اختصاص و دفاع سخنگوي دولت از پيادهروي را مورد توجه قرار داده است.
روزنامه ايران پايگاه اختصاصي دولت هم مانند ديگر همفكران رسانهاي خود در يادداشتي به دفاع تمام قد از اقدام سؤالبرانگيز ظريف پرداخته و نوشته: «همانطور كه اصول رفتاري مردم عادي امروز با 30 سال پيش فرق ميكند، سياستمداران و به تبع ايشان ديپلماتها هم اصرار ندارند در تمامي موارد و موقعيتها رفتار مطابق «پروتكل» از خود نشان دهند و اين الزاماً به معناي ناآگاهي، بياحترامي به مخاطب يا خودكمبيني نيست. به علاوه قضاوت درباره رفتار هر كس نيز با توجه به فرهنگ جامعه خود او صورت ميگيرد. در فرهنگ اروپا و امريكا پا روي پا انداختن (در شكل طبيعياش) زننده نيست. نزد ما ايرانيان هم چنين نيست.
اين روزنامه ادامه ميدهد: همانقدر كه سادهلوحي و ناديده گرفتن بيادبي طرف مقابل بد است، سختگيري بيجا و تفسير بدبينانه هر حركت طرف مقابل هم ما را به نداشتن اعتماد به نفس متهم ميكند. سخن از بياهميت بودن رفتارهاي ديپلماتيك نيست. ولي اين گفتار همگان را به دقت درباره امري مهمتر از تشريفات و لباس و نشست و برخاست فرا ميخواند.»
رويكرد امروز رسانههاي اين جناح كه همواره جريان تجديدنظرطلب سخني غير از آنچه بر زبان مردم كشورمان است را ابراز و طوري عمل كنند كه اهداف حزبيشان اقتضا ميكند نه آنچه جماعت به دنبال آن است و همين رويكرد منجر به آن شد كه مردم پس از سال 80 كه هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري كشور برگزار شد، ديگر به منسوبان به اين جريان اقبال عمومي نشان نداده و سعي كنند افرادي را انتخابات كنند كه وابسته به طيف مدعي اصلاحات نباشد.
از سال 80 به بعد هم طيف تجديدنظرطلب در انتخابات نهم، دهم و يازدهم رياست جمهوري و همچنين انتخابات هفتم، هشتم و نهم مجلس طعم تلخ شكست را تجربه كرد و با دست رد مردم مواجه شد چراكه هيچگاه افكارعمومي به اين باور نرسيدهاند كه طيف هواخواه غرب در داخل به دنبال محقق كردن مطالبات اكثر جامعه است و بارها به عينه ديدهاند كه به محض به قدرت رسيدن اين طيف اهداف حزبي و جناحي اولويت قرار گرفته و مرتفع نمودن مشكلات و معضلات معيشتي و اقتصادي مردم به كناري زده ميشود.
اين مردم هنوز فراموش نكردهاند كه مدعيان اصلاحطلبي از سال 76 تا 84 تنها به فكر پيادهسازي شعارهايي جناحي نظير توسعه سياسي، گفتوگوي تمدنها و دهها شعار روشنفكرانه بودند كه هيچ جنبهاي از مشكلات مردم را در نظر نداشت و تنها به فكر آن بود تا خواستههاي دستهچندم احزاب دوقلو مشاركت و مجاهدين رنگ تحقق بيابد. اين را هم بايد مورد توجه قرار داد كه افكار عمومي همچنان منتظر عذرخواهي و تغيير رفتار رئيس دستگاه ديپلماسي كشورمان بوده و توقع دارند كه وزير امور خارجه كشورمان نسبت به آنچه انجام داده صراحتاً اعلام ندامت كرده و متعهد شود در آينده به بهانه مذاكرات سخت هستهاي دست به اقدامات هزينهزا و چالشبرانگيز نزند.
هر چند كه تجديدنظرطلبان تمام سازوكار و تشكيلات خود را براي موفقيت در انتخابات پيش رو آماده كرده و به هيچ عنوان تمايل ندارند طعم تلخ شكستهاي پياپي گذشته استمرار يابد اما با بررسي رفتار پدرخواندهها و به تبع آن رسانههاي آنها ميتوان گفت كه شنا كردن اصلاحات بر خلاف جريان آب كه عموم مردم با آن حركت ميكنند نقطههاي اميد بخش را براي آنها بسيار كمرنگ كرده و انتظار ميرود در آوردگاههاي انتخابات آتي نوار شكستهاي آنها بريده نشده و اتفاقات سالهاي گذشته براي آنها تكرار شود.