
نيروهاي بينالمللي كمك به امنيت، ايساف( ISAF)، بعد 13 سال پرچم سبز خود را روز 28 دسامبر و در يك مراسم رسمي پايين آورد. دلايل امنيتي و از همه مهمتر، ترس از حمله طالبان باعث شد تا اين مراسم به صورتي مخفيانه در يك سالن ورزشي برگزار شود تا آن كه نيروهاي ائتلاف خارجي بعد از سالها مأموريت رزمي خود را در افغانستان به پايان برسانند. ژنرال جان كمپبل، فرمانده امريكايي ايساف، در اين مراسم از «پيشرفتهاي به دست آمده» تجليل كرد و گفت: «ما با هم مردم افغانستان را از تاريكي و نااميدي درآورديم و به آنها اميد به آينده داديم». او در در ادامه سخنانش گفته كه سربازان افغانستان را قويتر از گذشته كرده و توانستهاند كشورهاي ما را امنتر بكنند.
به اين ترتيب، ايساف مأموريت رزمي خود را در افغانستان تمام كرد و پرچم سبزش را پايين كشيد اما آيا توانسته مأموريت خود را در اين كشور به معناي واقعي تمام كند؟ ظواهر همين مراسم خلاف چنين چيزي است. مراسم نه تنها به دلايل امنيتي به صورت مخفي انجام شد بلكه حتي سخنان كمپبل ديگر به طور مستقيم پخش نشد و تنها محدود به انتشار توييتري آن شد. اگر ادعاي كمپبل در مورد افغانستان و آن پيشرفتهاي به دستآمده درست ميبود، ديگر نيازي نبود تا او يا ديگر فرماندهان ايساف و همتايان افغاني آنها مراسمي به اين مهمي را پنهاني اجرا كنند. در اين صورت، ايساف بعد سالها در حالي مأموريت رزمي خود را تمام ميكند كه همچنان آينده اين كشور در پردهاي از ابهام قرار دارد.
13 سال پيش
ايساف در 20 دسامبر 2001 ، به موجب قطعنامه 1386 شوراي امنيت سازمان ملل تشكيل شد. ايساف در اول كار مأمور تأمين امنيت شهر كابل و مناطق اطراف آن بود تا آن كه دولت انتقالي به سرپرستي حامد كرزي بتواند در اين شهر مستقر شود. شوراي امنيت دو سال بعد و در اكتبر 2003 اجازه داد تا ايساف مأموريت خود را گسترش بدهد و بتواند منطقه تحت مأموريت خود را در چهار مرحله به كل افغانستان توسعه بدهد و در 2006 بود كه عملياتهاي سنگين نظامي خود را در اين كشور انجام داد. با وجود آن كه ايساف در طول مأموريت رزمي خود از نيروهاي قريب به 50 كشور تشكيل شده بود اما بايد توجه داشت كه امريكا و با فاصله زياد بريتانيا، آلمان و فرانسه بيشترين نيروهاي آن را به عهده گرفته بودند به نحوي كه در اوج حضور 150 هزار نفري ايساف، بيش از 100 هزار نفر آنها امريكايي بودند. در مورد اين تاريخچه بسيار مختصر از حضور ايساف در افغانستان بايد دو نكته را متذكر شد. نخست آن كه ايساف زماني تشكيل شد كه پيش از آن امريكا بدون مجوز بينالمللي به افغانستان حمله كرده و اين كشور را به اشغال خود درآورده بود. از اين رو، ايساف از ابتدا قرار نبود مستقيم وارد عمليات نظامي شود و اين عمليات به عهده امريكا بود كه نيروهاي آن تحت عنوان عمليات آزادي پايدار در افغانستان حاضر بودند. از اين رو، مأموريت اوليه ايساف غيرنظامي و بيشتر در جهت صلح و تحكيم آن در افغانستان بود تا آن كه خود را درگير عمليات نظامي بكند. اين مأموريت در موافقتنامه بن 2001 تعيين شده بود و حتي قطعنامههاي 1386 و 1510 شوراي امنيت هم بر چنين مأموريتي تأكيد داشت. بنابر اين، ايساف قرار بود تا تنها نقش مجري صلح را در افغانستان بازي كند اما اين نقش با تغيير رويكرد امريكا در افغانستان و كل خاورميانه تغيير كرد.
نكته دوم به تغيير نقش ايساف در افغانستان مربوط ميشود كه به خصوص از جهت تعريف ناتو از مأموريتها و اهدافش اهميت دارد. امريكا زمان رياست جمهوري جورج بوش پسر و در 20 مارس 2003 به عراق حمله كرد و اين كشور را به اشغال خود درآورد. اين حمله و تبعات بعد از آن باعث شد تا دولت بوش توجه خود را بر عراق متمركز كند و لازم بود تا فرماندهي و همچنين بخش قابل توجهي از عمليات در افغانستان را محول به نيروي ديگري بكند. تنها گزينه ايساف بود كه نيروهاي آن به طور عمده از كشورهاي عضو ناتو تشكيل شده بود و به همين جهت، امريكا فرماندهي را به ناتو محول كرد هر چند كه ناتو پيش از آن زمينه حضور خود در افغانستان را فراهم كرده بود. ناتو در 12 سپتامبر 2001 تفسير موسعي از ماده 5 منشور خود به عمل آورد تا آن كه حمله 11 سپتامبر را به عنوان حمله به يكي از اعضاي خود تعبير كند و با اين تفسير زمينه حضور نظامي خود در افغانستان را فراهم كند. ناتو با به عهده گرفتن فرماندهي عمليات در افغانستان به طور مستقيم وارد درگيري نظامي با طالبان و القاعده شد و از آن زمان تاكنون مسئوليت عمليات نظامي در اين كشور را به عهده داشته است.
ناتو يا پليس جهاني
تجربه ناتو در افغانستان تجربهاي خاص و منحصر به فرد بوده است. پيمان آتلانتيك شمالي يا ناتو سازماني بود كه موجوديت آن بنابر بلوكبندي زمان جنگ سرد شكل گرفت و از اين جهت، خود را يك اتحاد نظامي در برابر شوروي و متحدان اروپايي آن ميدانست. اين هويت از ابتداي دهه 90 و پايان جنگ سرد ديگر معنا و مفهومي نداشت و از آن موقع بود كه سران ناتو درگير مشكل اساسي در مورد سازمان خود شدند. حمله 11 سپتامبر و مواضع دولت بوش راهي پيش پاي ناتو براي حل اين مشكل گذاشت. ناتو با تفسير ماده 5 منشور خود براي نخستين بار در خارج از حوزه متعارف و كيلومترها دورتر از آن وارد عمل شد. در واقع، عمليات ناتو در افغانستان مبدل به سرفصلي شد تا اين پيمان نظامي در عرصه بينالملل نخستين تجربه خود را محك بزند كه از لحاظ بعد گسترده عمليات نظامي و نيازهاي لجستيكي آن براي اين سازمان اهميت خاصي داشت. هر چند كه ناتو پيش از ورود به افغانستان و در اواخر دهه 90 تجربه حمله نظامي به صربستان را داشت اما بايد گفت آن تجربه با فرماندهي عمليات در اين كشور آسيايي به طور كامل متفاوت بود. عمليات ناتو اين بار محدود به حملات هوايي نميشد بلكه اين سازمان بايد در خارج از اروپا وارد جنگ زميني با نيروهايي ميشد كه شناسايي و شكار آنها بسيار سخت بود. شايد بتوان گفت تجربه افغانستان بود كه به ناتو اين جرأت را داد تا بار ديگر وارد عمل شده و ائتلافي براي حمله به ليبي تشكيل دهد. بنابر اين، ناتو با تجربه افغانستان تمام امكانات خود را آزمود تا در آينده نقش پليس جهاني را در عرصه بينالملل براي خود قائل باشد.
نتيجه تجربه افغانستان
با وجود 13 سال حضور ناتو در افغانستان حالا مسئله، نتيجه اين حضور است. شايد مراسم پاياني ناتو در اين كشور دستكم به صورت نمادين گوياي همه چيز باشد.
ناتو بعد از اين مدت طولاني حضور نظامي حتي در مركز افغانستان هم آنقدر نتوانسته تأمين امنيت را فراهم كند كه مجبور شده مراسم پاياني خود را مخفيانه برگزار كند و از پخش سخنرانيها هم خودداري شده است. به لحاظ ميداني، وضعيت عمومي عدم امنيت را تأييد ميكند؛ حملات طالبان به شهرهاي مهم افزايش يافته و در مناطق شرقي و جنوبي هم نيروهاي خود را تقويت كردهاند. شاهد مدعا اينكه افغانستان در مقايسه با يك سال پيش شاهد افزايش 19 درصدي شمار كشتگان و مجروحان بوده و از زماني كه سازمان ملل در 2009 شروع به آمارگيري كشتهها و مجروحان كرده اين مقدار آمار بالاي قربانيان نداشته است. بنابر اين، ناتو نه درمأموريت نخستين خود در عرصه سياسي- فرهنگي به نتيجه قابل قبولي رسيد و نه آن كه بعد سالها جنگ توانسته امنيت افغانستان را تأمين كند. با اين وضعيت، ناتو مأموريت رزمي خود را در افغانستان تمام شده ميداند و با سپردن امنيت به عهده نيروهاي افغاني و تقليل نيروهاي خود به 15 هزار نفر، تنها مأموريت آموزش و پشتيباني نيروهاي افغاني را به عهده ميگيرد. آيا نيروهاي افغاني بدون داشتن امكانات هوايي و تجهيزات استراتژيك ميتوانند از پس جنگجويان طالبان بربيايند؟ ناتو با تمام امكانات خود در طول اين 13 سال نتوانست و از اين جهت، نميتوان گفت كه نيروهاي افغان با تجهيزاتي به مراتب پايينتر از ناتو نيز بعيد است دستاورد قابل توجهي داشته باشند.