کد خبر: 697674
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۲
كدام عوامل بيروني در بروز اختلا ف بين زن و شوهر تأثير مي‌گذارد
دو ماه بيشتر نيست كه زير يك سقف زندگي مي‌كنند اما در همين زمان كم بارها آن هم خيلي جدي با هم دعوا كرده‌اند... زن عمويت اين حرف را گفت... ، چرا خاله‌ات به من آنطور نگاه كرد؟... ، مادرم چه تقصيري دارد، ...‌؟
فرزانه فريدوني

اگر بچه‌دار نمي‌شويم به خودمان مربوط است، ... پدرت آبروي من را برد... و هزاران ديالوگ ديگر كه بين اين دو رد و بدل مي‌شود و آتش اختلافشان را شعله‌ورتر كرده است. آنقدر حرف و رفتار ديگران در زندگي‌شان اثر مي‌گذارد كه با كوچك‌ترين اتفاقي، بهانه خوبي براي دعوا پيدا مي‌كنند. انگار اصلاً خودشان منتظر بهانه‌اي هستند تا خرمن زندگي‌شان را به آتش بكشند. برخلاف همه زوجين كه در اين روزها به فكر سفر ماه عسل و رقم زدن خاطراتي خوش براي همديگر هستند اين دو نفر چه در ميهماني‌ها و چه در خلوت خودشان به دنبال جرقه‌اي كوچك براي گير دادن و شروع بحث هستند. كمتر از يك ماه پيش كارشان به زد و خورد كشيد، مرد سيلي محكمي به تازه عروس زد، او هم اين كار مرد را بي‌پاسخ نگذاشت و با يك سيلي ديگر تلافي كرد! همه اين شرايط را متوجه مي‌شدند و متوجه دعواها و زد و خوردها بودند اما سؤالي ذهنشان را مشغول كرده بود «زوجي كه چند ماه قبل بدون دغدغه زندگي مشترك‌شان را شروع كردند چرا بايد به مسائلي جزئي و كوچك اهميت دهند و روزگار را به خود و اطرافيانشان تلخ كنند؟». كار به اينجا كه كشيد هر خانواده به پشتوانه فرزند خود وارد گود شد و ادامه اين روند و دخالت‌هاي دو خانواده باعث شد دختر چند روز به حالت قهر به خانه پدر پناه ببرد. البته بعد از چند روز با پا در مياني بزرگان فاميل، عروس به خانه‌اش برگشت. اين اوضاع فقط يك هفته‌ دوام داشت، چون جر و بحث و درگيري فيزيكي آنها در خانه پدرزن باعث سكته او شد و همه را بيش از پيش نگران كرد.

براي سروسامان دادن به اين وضعيت آشفته، خانواده‌هاي دو طرف جمع شدند و هركس پيشنهادي داد تا زندگي اين زوج به آرامش برسد. زن و مرد جوان به جاي توجه كردن به رفتارها، ريشه مشكلاتشان و راهنمايي بزرگترها هنوز به دنبال حرف‌ها و برخورد اطرافيان‌شان بودند تا با توپ و تشر به جان هم بيفتند و يكديگر را سرزنش كنند.
 
به راستي ‌مادر زن، زن عمو، پسردايي، دختر همسايه، دوستان و اطرافيان، تفاوت‌هاي مالي و فرهنگي، اعتياد هر يك چقدر در روابط زوج‌ها تأثير دارد؟ دليل اينكه برخي افراد به راحتي محور زندگي خود را روي حرف‌ها و رفتارهاي ديگران قرار مي‌دهند چيست؟ چه عوامل بيروني ديگري وجود دارد كه باعث مي‌شود زن و شوهرها در ادامه زندگي مشترك به مشكل بر بخورند و بين‌شان اختلاف به وجود آيد؟ دكتر فهيمه قبيطي روانشناس اجتماعي و كارشناس مسائل خانواده معتقد است دخالت ديگران تنها يكي از دلايل ايجاد اختلاف بين زوجين‌ است و در اين زمينه علت‌هاي متعدد ديگري نيز دخيل است. به اعتقاد وي هر چند دخالت نابه‌جاي ديگران دليل مهمي است ولي از عوامل ديگر نبايد غفلت كرد. با وي در اين زمينه گفت‌وگويي كرده‌ايم كه ماحصل آن را در ادامه مي‌خوانيد.

عدم مسئوليت پذيري طرفين

اگر بخواهيم به طور واقعي، ‌عامل اصلي كه باعث ايجاد اختلاف بين زوجين مي‌شود را مشخص كنيم، مسئوليت ناپذيري افراد در قبال خواسته‌ها و ضروريات يك رابطه است. به طور مثال طرفين از هم احترام، حمايت و توجه مي‌خواهند، توقع رسيدگي و مراقبت دارند و هر بار انتظار دارند كه اول طرف مقابل اين كار را انجام دهد و بعداً آنها قدم بردارند، اصلاً درست نيست. در واقع براي حفظ زندگي دو طرف، اگر ما زنجيره‌ اصلي ارتباط را پاره كنيم و با اهميت دادن به تصميم گرفتن‌هاي اطرافيان و گفتار خانواده و ديگران، اجازه‌بدهيم زنجيرها و حلقه‌هاي بيروني به آنها اضافه شوند و در اين زنجيره ارتباطي قرار بگيرند اين درست نيست. با اين شرايط نمي‌توان عامل‌هاي بيروني را مؤثر در بروز اختلاف بين زن و شوهر دانست، شايد دخالت مادر شوهر و مادرزن بتواند آنها را با مشكل مواجه كند اما عامل اصلي اختلاف‌شان نيستند و طرفين بايد خودشان اين مسائل را مديريت كنند چون هيچ‌گاه حذف عامل‌هاي بيروني امكانپذير نيست.

عامل بچه‌دار نشدن

در اين بين بچه‌دار نشدن مربوط به بخش هويت است و هويت هر دو طرف را تحت تأثير قرار مي‌دهد. هويت زن با باروري، بارداري، تولد فرزند و شيردهي تكميل مي‌شود و زماني كه در اين بخش از زندگي دچار خلأ شود، بالطبع اين نقصان در جايي خودش را نشان مي‌دهد. اصلاً مهم نيست اين مسئله از جانب مرد باشد يا زن، بخش مهم اين است كه مرد نتوانسته پدر شود، نقش پدري را ايفا كند، نقش مردانگي در باروري نداشته و همچنين مشاركت در شكل‌گيري يك فرزند نداشته است و نقطه اتكاي زن نيز كه بارداري و زايش است، دچار ابهام است.

در اين موقعيت هر دو طرف نقطه هويت خالي و هويت پر نشده دارند و اين مسئله مي‌تواند كاملاً رابطه زوجين را تحت‌الشعاع قرار دهد. اگر مي‌خواهند زندگي شان را ادامه دهند، نياز به مراقبت و رسيدگي روحي و رواني از همديگر و خودشان دارند، اما اگر نمي‌خواهند زندگي‌شان را ادامه دهند مسئله ديگري است. در واقع به جاي پرداختن به اينكه ديگران را ساكت كنيم كه نگويند پسر‌دار نشدند و بچه ندارند، به جاي اينكه حرف ديگران زندگي‌مان را تحت تأثير قرار دهد بهتر است كنترل دروني كنيم و به تأمين نيازهاي روحي خود و همسرمان بپردازيم. در چنين موقعيتي هر دو طرف خلائي دارند كه مي‌تواند باعث ايجاد اختلاف در ارتباط شود و آنها بايد در اين زمينه تلاش كنند نه اينكه به تحريك‌هاي ديگران گوش دهند.

اعتياد خانمانسوز

اعتياد يك بيماري است كه جسم، روان، جامعه و معنويت را شامل مي‌شود. كسي كه يك كمبود معنوي داشته باشد به اين سمت مي‌رود. طرف مقابل يا خانواده فرد معتاد در يك مسير انتخاب قرار دارند و بايد تصميم‌گيري كنند. اگر مي‌خواهد با همسرش زندگي كند بايد روش‌هاي كمك به فرد معتاد، نحوه نگهداري، شيوه‌هاي درمان و بهبودي را آموزش ببيند، مثل اينكه شما با يك معلول زندگي مي‌كنيد بايد در اين مورد آموزش ببينيد.

اعتياد يك بيماري است و دقيقاً همان رفتاري كه بايد با يك بيمار داشته باشيم بايد با فرد معتاد انجام دهيم. كسي كه مي‌خواهد به هر دليلي با فرد معتاد زندگي كند، بايد اين مسائل را بداند اما اگر به هر دليلي نمي‌تواند ادامه دهد، در مسيري قرار مي‌گيرد كه آسيب‌هاي حاشيه‌اي بسياري برايش اتفاق مي‌افتد. اعتياد يك مسئله جرم‌خيز است و باعث ارتكاب فرد به جرم مي‌شود. در درجه اول بايد براي فرد معتاد كاري انجام دهيم پس بايد براي بهبود و درمان او آموزش ببينيم، اينكه چگونه با يك فرد معتاد تعامل داشته باشند تا دوباره وسوسه نشده و به سمت مواد مخدر كشيده نشود.

مشكلات مالي

مسائل مالي در زندگي امروز كه زنان استقلال اقتصادي كسب كرده‌اند، بحثي است كه دو طرف بايد بر سر آن به توافق برسند. در واقع ازدواج يك قرارداد اقتصادي، عاطفي و جسمي است كه در اين توافقنامه روي اين مسائل همفكري مي‌كنيم تا به نتيجه لازم برسيم. اما بخش مالي را خيلي از زوج‌ها ناديده مي‌گيرند و غيرشفاف رفتار مي‌كنند. خيلي از زوجين توافق مالي را ناديده مي‌گيرند و مي‌گويند به طريقي با هم كنار مي‌آييم اما واقعاً به آن عمل نمي‌كنند، ولي بايد با هم توافق كنند چون ممكن است در اين زمينه اختلاف پيدا كنند. معمولاً زوجين در مورد مسائل اقتصادي غير شفاف رفتار مي‌كنند، نبايد اجازه دهند كار به اختلاف كشيده شود و از همان ابتدا بايد با هم روراست باشند.

تفاوت‌هاي خانوادگي

به طور كلي ازدواج كردن، ازدواج دو فرد با همديگر نيست و مي‌توان گفت كه ازدواج يك فرد با يك خانواده است، يعني دختر با خانواده پسر ازدواج مي‌كند و پسر هم با خانواده دختر. اين واقعيت است كه من عصاره خانواده‌ام هستم و من اين تكيه كلام:‌«اين دو نفر خودشان مهم هستند و بايد با هم زندگي كنند» را قبول ندارم. خانواده نقش خيلي مهمي دارد. بسياري از اختلافات به اين دليل است كه دختر نقش وكيل مدافع خانواده خود در برابر خانواده پسر را بازي مي‌كند و پسر هم در مقابل خانواده دختر اين نقش را انجام مي‌دهد.

دختر و پسر در خانواده‌هايشان جامعه‌پذير شده‌اند، هنجارهايشان در آنجا شكل گرفته و در آن محيط بزرگ شده‌اند. شايد دلشان بخواهد كه خيلي از ويژگي‌هاي رفتاري خانواده‌شان را نداشته باشند اما تا چه اندازه مي‌توانند موفق شوند، مشخص نيست. به طور مثال كسي دوست دارد مثل پدرش داد نزند ولي تا چه اندازه مي‌تواند متفاوت با پدرش رفتار كند و داد نزند، حتي خودش هم نمي‌داند در اين مورد موفق است يا نه؟ بسياري از اين مسائل در فرد سازمان يافته شده است، مگر اينكه درباره آنها آگاه شوند كه بايد تغييرشان دهند يا بايد تركشان كنند.

آگاهي نسبت به سوء سابقه

اين موضوع كه ما ندانيم فرد مقابلمان سوء سابقه داشته است يا اينكه از آن اطلاع داشتيم خيلي متفاوت است. كساني كه قبل از ازدواج به طرف مقابلشان، سوء سابقه داشتن‌شان را نمي‌گويند، درواقع غش در معامله كرده‌اند و با دروغ و پنهانكاري زندگي‌شان را آغاز كردند كه آسيب‌هاي جدي دارد. اگر بدانيد در برابر انتخابي كه مي‌كنيد مسئول هستيد، بايد آگاهانه پيش برويد و رفتار كنيد. در هر صورت براي حفظ و نگهداشت زندگي‌مان بايد مسئولانه رفتار كنيم يعني اطلاعات و آگاهي‌مان را در حوزه مشكل و مسئله موردنظر افزايش دهيم، مشاوره بگيريم، مطالعه كنيم تا بتوانيم با مسئله و مشكل به نحو درستي روبه‌رو شويم.

زماني كه ما سرما مي‌خوريم به دنبال اين هستيم كه اطلاعات‌مان را درباره درمان بيماري افزايش دهيم، چه دارويي بخوريم، چه غذايي نبايد بخوريم، چه كارهايي بايد انجام دهيم تا به بهبودي لازم برسيم. در اين موقعيت نيز همين‌طور بايد عمل كنيم، فرقي نمي‌كند، چون ازدواج با يك فرد مجرم يك موقعيت خطرناك و ريسك‌دار است. كسي كه تصميم مي‌گيرد با چنين شخصي ازدواج كند، بايد اطلاعات كافي و مناسب را داشته باشد؛ زيرا بايد در زندگي با اين فرد احتمال هر اتفاقي را بدهد. البته مسئله كساني كه به دليل چك و ورشكستگي سوء‌سابقه‌دار مي‌شوند متفاوت است و همه جرم‌ها را نمي‌توان به يك نگاه ديد.

مخالفت با نظر ديگران

به طور كلي در رابطه با روابط زوجين مخصوصاً در ازدواج آن چيزي كه بيشتر از همه اهميت دارد همسازي نيازهاي دو طرف با يكديگر است. اين دو نفر نيازهاي متفاوتي با هم دارند و موفقيت ازدواج آنان مشروط به اين است كه نيازها‌يشان را به صورت متعادل پاسخ دهند، نه اينكه نياز يك طرف برطرف و باعث سركوب نياز طرف مقابل شود.

من به عنوان يك درمانگر اين مسئله را بيان مي‌كنم كه عوامل اختلاف بيش از آنكه بيروني باشد، عدم كنترل دروني است. اينكه ما بخواهيم بگوييم فقط عوامل بيروني باعث ايجاد اختلاف در ميان زوجين مي‌شود، در تئوري انتخاب و روانشناسي كنترل دروني پذيرفته شده نيست چون افراد بنا به شرايطشان انتخاب مي‌كنند كه چه رفتاري داشته باشند. اينكه اجازه مي‌دهند تا عوامل بيروني آنها را به اين سمت بكشاند مثل دخالت خانواده دختر يا پسر، درواقع مسئوليت‌ناپذيري دختر يا پسر است كه اجازه مي‌دهند يك محرك بيروني در رابطه آنها با همسرشان تأثيرگذار باشد و رابطه را تحت‌الشعاع قرار دهد.

احتمال بروز طلاق

مهم‌ترين مسئله‌اي كه افراد را به جدايي مي‌رساند، ناتواني آنها در حل مشكلات و مسائلشان است. اين ناتواني به اين معني نيست كه به نقطه صفر رسيده باشند بلكه برخي دنبال توانايي‌هايشان نمي‌روند و مشكل‌مدار و هيجان‌مدار با مسئله برخورد مي‌كنند، به جاي اينكه آنها مسائل را كنترل كنند، مشكلات آنها را كنترل مي‌كنند. اگر افراد هيجاناتشان را كنترل كنند اين اتفاق رخ نمي‌دهد، اگر سري به دادگاه‌ها بزنيد برخي زن و شوهرها بنا به دلايلي از هم جدا مي‌شوند كه براي من و شما خنده‌دار است، خودشان هيچ‌وقت فكر نمي‌كردند اين دست مسائل باعث بروز طلاقشان شود اما واقعاً نتوانستند از توانايي‌هايشان استفاده و مشكلشان را حل كنند. اگر افراد براي سازگار شدن، براي حل مشكل، براي تغيير در خودشان نتوانستند كاري كنند، مشكلي نيست. براي هر كسي ممكن است پيش بيايد كه مسيري را طي كند اما متوجه مي‌شود كه اشتباه رفته است و نمي‌تواند به راهش ادامه دهد. در بروز اشتباه مي‌توان به استفاده نكردن از مشاوره درست و نظرات متخصصان اشاره كرد. فردي مراجعه مي‌كند و مي‌گويد 10 سال از زندگي مشتركم مي‌گذرد و همه راه‌هاي ممكن را رفته‌ام اما همه راه‌هايش را اشتباه رفته است. اين فرد مثل كسي است كه شب امتحان بيدار مي‌ماند، جوهر مصرف كرده، تمرين كرده، وقت گذاشته، كاغذ هم سياه كرده و بيخوابي كشيده است اما در برگه امتحان نوشته5= 2× 2 راه را غلط پيموده و دليل آن هم راهنمايي غلط ديگران بوده است.

وقتي جدايي اتفاق مي‌افتد بعد از مدتي برخي پشيمان مي‌شوند و اين به خاطر واكنش‌هاي هيجاني است كه در آن زمان انجام شده است. افراد چون از راه‌حل‌هاي درست و افراد مناسب استفاده نمي‌كنند با اين موضوع روبه‌رو مي‌شوند. وقتي فرد درگير يك مسئله مي‌شود تحت تأثير آن نمي‌تواند راه درست را انتخاب كند و براي همين كسي كه فارغ از اين قضيه است و وقت هم دارد بهتر مي‌تواند در اين زمينه كمك كند و تصميمي گرفته مي‌شود كه آسيب كمتري به شخص وارد مي‌كند. مهم اين است كه هزار راه نرفته ديگر وجود دارد كه بايد امتحان كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها