مهاجم تيم ملي بوده و در حساسترين مسابقات براي ايران گلزني كرده است. حسن روشن همان بازيكني است كه سالها مدافعان حريف نگران پا به توپ شدن او بودند. روشن كه حالا یکی از پيشكسوتان فوتبال ايران به حساب ميآيد روزي در جام ملتهاي آسيا در حساسترين شرايط به داد تيم ملي رسيده و يكي از عوامل قهرماني ايران در اين مسابقات محسوب ميشود. در جام 1976 در شرايطي كه چيزي به حذف ايران نمانده بود گل پيروزيبخش روشن جواز صعود تيم ملي به فينال را امضا كرد. حالا جام شانزدهم آغاز شده و مليپوشان كشورمان فردا نخستين ديدار خود در جام ملتهاي آسيا را انجام ميدهند. جام ملتها، همگروهي با تيمهاي عربي و وضعيت فوتبال ايران بهانههاي خوبي بودند تا پاي صحبتهاي مهاجم پيشين استقلال و تيم ملي بنشينيم.
فردا اولين بازي ايران در جام ملتها برگزار ميشود. وضعيت فعلي تيم ملي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
همانقدر كه مردم از تيم ملي خبر دارند من هم خبر دارم. در اين چند سالي كه كرش به ايران آمده هميشه در كارش ابهام وجود داشته و هيچ وقت مردم را در جريان كار خود قرار نميدهد. تنها چيزي كه به اطلاع همه رسانده اسامي نفرات اعزامي به جام ملتها است. در صورتي كه اين شيوه اصلاً درست نيست. مربي تيم ملي با باشگاهي متفاوت است و حتي مربي پرسپوليس و استقلال هم با ساير تيمها متفاوت هستند. تيم ملي بايد سرلوحه همه تيمها باشد. سرمربي بايد مردم را در جريان امور قرار دهد. مردم حق دارند از برنامههاي تيم ملي باخبر باشند و بدانند در مسابقات با چه سيستمي بازي ميكنند. اين همان مسئلهاي است كه همه از آن گلايه دارند. در حال حاضر فقط اسامي را ميدانيم. به گذشته كه برگرديم ميبينيم كه هواداران پيش از بازي اطلاعاتشان از تيم ملي كافي بود. الان فقط مطمئنيم كه بازيكنان دو رگه در تركيب اصلي هستند و قطعاً به ميدان ميروند. در صورتي كه مردم حتي نميدانند در جام ملتها قرار است با همان شيوه جام جهاني بازي كنيم يا تفكرات كرش تغيير كرده است.
به نظر شما به كار گرفتن سیستم دفاعي جام جهاني در جام ملتها جواب ميدهد؟
در جام جهاني به ميدان رفتيم كه فقط گل نخوريم. در برزيل ميشد با چنين تفكري بازي كرد چراكه قرار نبود قهرمان شويم. اگر از لاك دفاعي بيرون ميآمديم گلهاي زيادي ميخورديم و آبروي مربي ميرفت.
شما معتقديد اگر دفاعي بازي نميكرديم نتيجه بهتري ميگرفتيم؟
شايد بله شايد هم نه. 36 سال پيش چنين شرايطي را داشتيم. در جام جهاني 1978 وقتي از هلند شكست خورديم و با اسكاتلند بازي كرديم عملاً حذف شده بوديم و اميدي نداشتيم ولي يك اتفاق غيرمنتظره رخ داد؛ اسكاتلند هلند را سه بر دو برد و شانس به ما رو كرد. ميدانستيم كه اگر پرو را شكست دهيم از گروه خود صعود خواهيم كرد. اينجا بود كه سرمربي وقت تيم ملي سيستم هجومي را براي اين بازي انتخاب كرد؛ سيستم 4-3-3، انتخاب سه فوروارد براي بازي مقابل پرو به اين معني بود كه ما براي پيروزي به زمين آمدهايم. من با اينكه آماده نبودم به دستور سرمربي به زمين رفتم. 4 بر يك باختيم اما الان هم كه آن بازي را ببينيد متوجه ميشويد كه اگر گلر پرو روز اوجش نبود ما پيروز ميدان بوديم. من خودم ميتوانستم چهار گل به اين تيم بزنم. دو تا گل پرو از نقطه پنالتي به دست آمد. از طرفي عملكرد داور هم معقول نبود. در حالي كه در جام 2014 ما بازهم شانس صعود را داشتيم اما در بازي با بوسني، كرش شجاعت مهاجراني را نداشت و همان سیستم بازي با آرژانتين را پياده كرديم. اصلاً انگار نه انگار كه ما شانس صعود به مرحله بعد را داشتيم.
پس شما را هم بايد از جمله مخالفان سرمربي پرتغالي بدانيم؟
متأسفانه فوتبال ما ديگر بار فني ندارد و كاملاً از بين رفته است. كرش زماني كه به ايران آمد خيليها فكر كردند او هم مثل رايكوف است. آن زمان تا سال48 فوتبال ملي ما به بنبست رسيده بود. يك تيم داشتيم كه در آسيا اول بود اما جايگزيني براي آن تيم نداشتيم. رايكوف كه آمد تيم جوانان را ساخت و همان تيم سوم آسيا شد. پس از آن بود كه تركيب تيم جوان شد. همان تيم جوان شده را به شوروي برد و 4 بازي انجام دادند و 20 گل خوردند. مرحوم حجازي آن موقع دروازهبان جواني بود كه پس از اين اتفاق گفت كه ديگر درون دروازه نميايستد ولي رايكوف پاي او ايستاد. پس از آن هم به تركيه و جام عمران منطقهاي رفتند كه 4 بر يك به تركيه باختند. از همان تيم بود كه حجازي، پروين و خيلي از بزرگان فوتبال ايران تيمي قدرتمند ساختند.
چرا حالا كسي به فكر جوان كردن تيم ملي نيست؟
معلوم است چون مسئولان نميخواهند. فقط نگران جايگاه خود هستند. آن زمان فرصت يكي دو ساله به رايكوف جواب داد. در صورتي كه الان فدراسيون فقط ميخواهد تيم به يك تورنمنتي برود و نتيجه بگيرد. ولي در اين سالها كرش هيچ نقشي در فوتبال ما نداشته. او بايد به باشگاهها و تيمهاي مختلف سركشي كند و با مربيان ايراني حرف بزند. اينها همان مواردي است كه من هميشه به عملكردش نقد داشتهام وگرنه كارلوس كرش يكي از بهترين مربياني است به كشورمان آمده.
در خصوص حريفان تيم ملي بگوييد. رويارويي با سه تيم عربي (بحرين، امارات و قطر) در مرحله مقدماتي تا چه حد ميتواند تيم را به دردسر بيندازد؟
زمان ما كه براي بازي با اين حريفان تيم جوانان اعزام ميشد. با اين حال توجه به اين نكته ضروري است كه هم فوتبال ما ضعيف شده و هم آنها فوتبالشان را قوي كردهاند. در مورد قطر بايد بگويم كه بعيد ميدانم با اين تيم به مشكل بخوريم چراكه آنها آنقدر قوي شدهاند كه شنيدم حتي بازيكن خارجي براي حضور در جام ملتها به خدمت گرفتهاند. قطريها حتي خودشان را شانس قهرماني مسابقات ميدانند و در چنين شرايطي فكر نميكنم حاشيهاي براي ما درست كنند. بحرين تنها تيمي است كه شايد براي ما مشكلساز شود. امارات هم تيم خوبي است ولي هنوز هم زور اماراتيها به ما نميرسد. در عين حال چون اطلاعات كافي از تيم ايران نداريم و نميدانيم كرش چه سيستمي را براي اين بازيها در نظر گرفته است نميتوانيم پيش بيني كنيم. به احتمال زياد از گروهمان به عنوان سرگروه صعود ميكنيم. منتها تيم ملي كار سختي در پيش دارد به ويژه آنكه در استراليا هم بازي ميكنيم و آنها جزو مدعيان هستند. كره و ژاپن هم كه براي قهرماني ميآيند.
تيم ملي شانسي براي قهرماني دارد؟
به نظر من اگر تيم ملي قهرمان اين دوره شود كار بسيار بزرگي انجام داده است. ايراني هستم و مثل همه ايرانيها منتظر قهرماني تيم كشورم ولي در فوتبال همه چيز با خواسته و دعاي مردم محقق نميشود. موفقيت به كار كردن و تلاش ما بستگي دارد. تيم ملي دو اردو رفت اما يك بازي تداركاتي خوب نداشت. در جام جهاني هم متكي به كارهاي فردي مليپوشان بوديم. درحالي كه فوتبال پينگپنگ نيست و ورزشي دستهجمعي است. معتقدم اگر قهرمان شويم كار بزرگي كردهايم.
كدام تيمها را مدعي اصلي قهرماني ميدانيد؟
از شرق آسيا كره، ژاپن و استراليا و در غرب آسيا هم ايران و قطر.
پيش از اعزام تيم به استراليا حواشي زيادي به وجود آمد، از قضيه كارتهاي معافيت جعلي تا قهر علي كريمي. اين اتفاقات چه تأثيري در عملكرد مليپوشان ميگذارد؟
اين تنشها را كرش درست كرده است تا اگر تيم نتيجه نگرفت بهانه خوبي داشته باشد. انتخاب علي كريمي به عنوان دستيار ايراني هم جزو انگليسيبازيهاي كرش بود. كريمي ميتوانست به جام جهاني برود ولي او را همراه تيم به برزيل نبرد. از طرفي در قرارداد كرش ذكر شده كه حتماً بايد يك مربي ايراني در كادر فني حضور داشته باشد. همين بند قرارداد بود كه باعث شد كريمي را انتخاب كند. كرش ميدانست كه او مدرك مربيگري ندارد و اصلاً نميتواند همراه تيم به جام ملتها برود. اين اتفاقات از قبل برنامهريزي شده بود و به نظرم كريمي از اول اشتباه كرد كه پيشنهاد همكاري با تيم ملي را پذيرفت. ببينيد تاكنون سه نفر مربي ايراني هدايت تيم ملي را قبول كردهاند كه به عقيده من برايشان زود بود كه همچنین مسئوليتي را بپذيرند؛ علي دايي، امير قلعهنويي و علي كريمي. آنها فكر ميكردند تيم ملي هم مثل باشگاه است و مثل يك تيم باشگاهي ميتوانند مربيگري كنند ولي تيم ملي شرايط متفاوتي دارد. سال 51 وقتي تيم جوانان تشكيل شد جورج اسكينر انگليسي سرمربي بود و ياوري و مهاجراني هم دستيارانش بودند. اين مربي انگليسي براي اولين بار سيستم دو نوبت تمرين در روز را در فوتبال ايران پايهگذاري كرد. همين تيم قهرمان آسيا شد. سال بعدش اسكينر رفت و مهاجراني كه دستيارش بود به عنوان سرمربي انتخاب شد. تيم جوانان پس از آن در تايلند قهرمان شد. در سال 53 فرانك اوفارل سرمربي تيم ملي بزرگسالان شد و دوباره همان پروسه پرورش مربيان طي شد. مهاجراني و ياوري به عنوان دستيار به كادرفني بزرگسالان اضافه شدند و از همين طريق بود كه دانش مربيان وطني بالا رفت. درست برخلاف كرش، اوفارل ميپذيرفت كه مربيان ايراني دستيارش باشند. با مربيگري اوفارل دو سال قهرمان آسيا شديم و بعد از رفتن او تازه مهاجراني سرمربي تيم ملي شد. در واقع در دورهاي كه من بازي ميكردم مربيان براي رسيدن به ردههاي بالاتر پروسه تجربهاندوزي و كسب دانش لازم را طي ميكردند. به همين دليل است كه نسل طلايي زمان ما قهرمان جام ملتهاي 1976 شد، به المپيك مونترال صعود كرد و در جام جهاني 1978 هم بازيهاي خوبي انجام داد.
ولي در فوتبال امروز ايران خبري از پيمودن پلههاي ترقي نيست و بسياري به يكباره سرمربي ميشوند.
بله، اينها همه با لابي سرکار ميآيند. علي دايي كه خودش گفت با لابي سرمربي شد. من بعد از اينكه دايي سرمربي تيم ملي شد او را ديدم و به دايي گفتم تو بهترين گلزن دنيا هستي. بيا يك مربي آلماني براي تيم ملي انتخاب كن و خودت به عنوان مدير فني فعاليت كن ولي به حرف من گوش نداد و اگر اين كار را ميكرد به بكنباوئر ايران تبديل ميشد. قهرماني در جام ملتها پس از 38 سال آرزوي من است ولي مطمئن باشيد اگر قهرمان هم بشويم يك سال بعد دوباره به مشكل ميخوريم. ما بايد در ايران مربي تربيت كنيم و به خارج از كشور صادر كنيم.
تيم ملي فعلي با زماني كه شما پيراهن ملي را ميپوشيديد و در جام ملتها قهرمان هم شديد چه تفاوتي دارد؟
از هر نظر متفاوت است. سال 1976 تيم ملي در تهران كه ميزبان بوديم قهرمان آسيا شد. تيم خيلي خوبي داشتيم، تيمي جوان و باانگيزه، ناصر حجازي مرحوم و نصرالله عبدالهي جزو بزرگترها و باتجربههاي تيم بودند و من هم جزو بازيكنان متوسط بودم. تيم 1980 هم كه در جام ملتهاي كويت سوم شد نيز به عقيده من از تيم فعلي بهتر بود. در آن سال مسابقات در كشور كويت برگزار ميشد و همزمان شده بود با جنگ تحميلي. از نظر روحي اصلاً در شرايط روحي خوبي نبوديم، در حين برگزاري مسابقات به من اطلاع دادند كه برادرم شهيد شده و همان موقع به ايران برگشتم. قطعا اگر روحيه بهتري داشتيم قهرماني باز هم به ايران ميرسيد.
به عنوان يكي از گلزنان تيم ملي در جام ملتها، بعد از باز كردن دروازه حريفان چه احساسي داشتيد؟
در تمامي تيمهايي كه بازي كردم گلر زدهام، از تيم جوانان تاج گرفته تا بازيهاي آسيايي، المپيك و جام ملتها. در جام ملتهاي 1976 در بازي نخست با عراق بازي داشتيم كه با دو گل اين تيم را شكست داديم. گل اول را ناصر نورايي زد و 13 دقيقه بعد گل دوم را من زدم. بازي بعدي هم با يمن بود كه مثل آب خوردن با 8 گل به پيروزي رسيديم. در نيمه نهايي به چين خورديم كه گلزني من در اين بازي جريانات خاصي دارد.
قبل از شروع مسابقه رئيس وقت فدراسيون با سفير چين آمدند و با بازيكنان خوش و بش كردند. رئيس فدراسيون كه چيزي از فوتبال سرش نميشد از من سؤال كرد نتيجه بازي به نفع كدام تيم ميشود؟ من هم كه جوان بودم با غرور گفتم اين چينيها فوتبال ندارند. اما بازي كه شروع شد در طول 90 دقيقه نتوانستيم گل بزنيم و كار به وقتهاي اضافي كشيد. با خودم گفتم بيچاره شديم. ولي عليرضا خورشيدي گل اول را زد و خيالمان را راحت كرد. من هم از لجم گل دوم را چنان محكم زدم كه چيزي نمانده بود تور دروازه چينيها پاره شود. مخصوصاً كه در بازي با عراق سه موقعيت دروازه خالي را نتوانستم گل كنم. شكر خدا بازي را برديم و قهرمان هم شديم. ولي هميشه خودم را بابت موقعيتهايي كه خراب كردم سرزنش ميكردم.
وضعيت كلي فوتبال ايران را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
سال 1996 كره جنوبي از ايران شش گل خورد. متأسفانه مربيان ما هنوز در فكر آن بازي ماندهاند و مدام در مورد همان بازي حرف ميزنند. آن زمان من در دبي زندگي ميكردم و به خوبي در جريان اتفاقات جام ملتهاي امارات بودم. همان شب كرهايها را خواستند و گفتند تيم سريع به كره برگردد. حتي يك بازي ديگرشان هم باقي مانده بود ولي مقاماتشان اجازه ندادند ديگر بازي كنند و مجبور شدند جريمه سنگيني نيز بابت اين تصميم به AFC بدهند. تيمشان را چند سالي تعطيل كردند تا سال 2002 كه جام جهاني در كشورشان برگزار ميشد. در جام جهاني چهارم جهان شدند. همان راه را ادامه دادند و در المپيك لندن سوم شدند در حالي كه مربيشان نيز كرهاي بود.
پيشنهادتان براي خروج فوتبال كشورمان از ركود و بازگشت به مسير پيشرفت چيست؟
ما هم بايد مثل كرهايها رفتار كنيم. بايد فوتبال پايه و جوانان را احيا كرد. از جمله كارهايي كه ميتواند به پيشرفت فوتبال ايران كمك كند اين است كه باشگاهها را ملزم به تشكيل آكادمي كنيم و به آنها ابلاغ كنيم كه در صورت عدم رعايت قانون حق شركت در مسابقات ليگ را ندارند. البته در حال حاضر اين قانون وجود دارد اما كسي به قانون عمل نميكند. اگر داشتن آكادمي براي هر باشگاه الزامي باشد، براي پرورش تيمهاي پايه بودجه تعيين كنند و زندگي مربيان تأمين باشد مربيان ديگر مجبور نيستند كه از پدر و مادر بازيكنان مستعد به عناوین مختلف پول بگيرند. بايد براي تيم ملي پشتوانهسازي كرد. توجه داشته باشيد كه سالهاي زودتر از كره و در واقع سه دهه پيش ما پشتوانهسازي را انجام داديم و تيم جوانان را ساختيم. با رفتن قديميها هيچ مشكلي پيش نيامد و مربيان ايراني هم موفق بودند. اما مدتهاست كه از چنين جوي فاصله گرفتهايم و پشتوانهسازي نكردهايم. اگر كارلوس كرش در منچستر يونايتد دستيار بوده اوفارل سرمربي منچستر بوده. همين آقاي اوفارل در استانها كلاس مربيگري ميگذاشت و با كمال ميل از مربيان ايراني در كارش استفاده ميكرد. تيم ملي مثل حساب جاري است. تا زماني كه خودمان سرمايهگذاري نكنيم هيچ سودي حاصل نميشود. بايد پسانداز قوي داشته باشيم نه اينكه با چند برد به كل دست از سرمايهگذاري روي جوانها برداريم.
به مربيان ايراني اعتقاد داريد؟
اوضاع كمي بهتر شده. از سال گذشته که مربياني چون منصوريان و گلمحمدي آمدهاند جا براي حضور جوانترها باز شده. بهترين مسئلهاي كه به پيشرفت فوتبال كمك ميكند نداشتن بودجههاي آنچناني است. همين كه وزارت ورزش سقف بودجه براي باشگاهها تعيين كرده كار خوبي است و كمك زيادي است به جوانان. به نظرم امسال سال خوبي براي فوتبال ما خواهد بود و تيمهاي بالاي جدول مربيان جوان در اختيار دارند.
به فكر مربيگري در فوتبال نيستيد؟
من كه جزو بازنشستهها هستم و به زودي 60 ساله ميشوم. امثال من ميتوانند عضو كميته فني باشند و به باشگاهها و فدراسيون كمك كنند. من از جمله كساني هستم كه ديپلم فيفا از انگليس دارم. به غير از من حسين عبدي اين مدرك را دارد و مجيدي هم ميگويد كه اين مدرك را گرفته.
كميته فني كه در ايران عملاً جايي ندارد.
بله هيچ جايگاهي ندارد. علي پروين درست گفت كه كميته فني كشك است. استقلال هم كميته فني دارد و به قول معروف بزرگترهاي تيم و مديرعامل جمع ميشوند و كميته فني و پيشكسوتان را تشكيل ميدهند. نه اينكه سرمربي هر كسي را خواست انتخاب كند. اگر اينگونه باشد كميته فني بزرگترين حامي سرمربي است ولي متأسفانه در ايران همه چيز به شكل ديگري رقم ميخورد. تيم تا دو بازي را ميبازد بركنار ميشود. به عنوان نمونه اگر سال 86 فتحاللهزاده مرحوم حجازي را بركنار نميكرد و فيروز كريمي را نميآورد مجبور نميشد دوباره كريمي را بركنار كند و مربي ديگري بياورد.
در كشورهاي ديگر كميتههاي فني به خاطر اينكه خودشان سرمربي را آوردهاند تا آخرين لحظه از او حمايت ميكنند و پشتش ميايستند.