کد خبر: 695936
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۰
بي‌توجهي به مسائل اقتصادي دانشجويان و جذب دانشجوي پولي
جهش علمي در تاريخ علم غرب همزمان با انقلاب صنعتي روي داد.
مرتضي جمشيدي

انقلابي كه در آن به امر دانش، ارزش و اصالتي ذاتي داده شد و رشد مراكز تحقيقي و آزمايشگاهي، تمدن بشري را به نقطه‌اي رساند كه بر اساس قانون مور (رشد تصاعدي تكنولوژي)، در آينده‌اي بسيار نزديك رشد تكنولوژيكي بشر به صورت لحظه‌اي صورت خواهد گرفت. يعني در سال‌هاي آتي تكنولوژي بشر به مرحله‌اي مي‌رسد كه هر لحظه از آن را مي‌توان با صدها سال از تاريخ علم در گذشته مقايسه كرد.

اين مقطع تاريخي پس از انقلاب صنعتي تبديل به الگويي براي ساير كشورها شد و نظام آموزشي و تحصيلي به صورت مدرن شكل گرفت. اما از آنجا كه اين دستاورد بر بستر خاص محيطي خود شكل گرفته بود، زماني كه به كشورهاي ديگر مي‌رفت با توجه به تفاوت‌هاي فرهنگي و اجتماعي آنها، دستخوش تغييراتي مي‌شد. حال اين تغييرات مي‌توانست موجب تغيير بافت فرهنگي جامعه ميزبان خود باشد يا در مقابله با باورهاي اجتماعي، به يك همزيستي نسبتاً مسالمت‌آميز تن در مي‌داد.

اين نظام آموزشي در ايران مدل دوم را انتخاب كرد و با وجود شاخص‌هايي كه خاص فرهنگ غربي بود، توانست با تغييراتي هر‌چند جزئي كه براساس فرهنگ بومي ايران بدان وارد شد، حيات خويش را ادامه دهد. اما با اين وجود عدم سياست‌گذاري‌هاي حساب شده براي بهره‌برداري از اين يافته بشري در جهت افزايش دانش ملي و بومي موجب شده است تا در نظام آموزش عالي كشور اختلال‌ها و موانع متعددي باقي بمانند كه كمترين نتيجه منفي آنها، جلوگيري از افزايش رشد علمي نسبت به نقطه مطلوب است. موانعي از قبيل عدم توجه به اشتغال دانشجو و تأمين مالي وي در دوره تحصيل، به شدت از ميزان انگيزه و توانايي دانشجويان براي پرداختن همه‌جانبه به علم‌آموزي مي‌كاهد و بستر نوآوري، اختراع و شكوفايي در عرصه‌هاي مختلف علوم پايه و دانش صنعتي را مي‌خشكاند.

FWS يكي از ستادهاي مرتبط با فعاليت‌هاي دانشگاهي در امريكاست كه تحت ساختار بخش آموزش مركزي اين كشور فعاليت مي‌كند FWS يا Federal Work- Study، ( مركز كار - تحصيل)، وظيفه حمايت از دانشجوياني كه هزينه‌هاي لازم تحصيل و زندگي را ندارند، بر عهده دارد. اين ستاد با حمايت‌هاي كامل مالي از اين دسته از دانشجويان، فرصت تحصيل را در آرامش كامل به آنها مي‌دهد و در اين فرآيند نه تنها متضرر نمي‌شود، بلكه با بهره‌برداري از پژوهش و فعاليت‌هايي كه اين دانشجويان براي تأمين هزينه‌هاي خود انجام مي‌دهند، درآمدزايي نيز مي‌كند.

در واقع براي مديريت زمان دانشجويان در مقاطع مختلف، پارك‌هاي علم و فناوري با مرتبط شدن با دانشجويان رشته‌هاي متناسب خود، مي‌توانند از خدمات علمي دانشجويان در دوره تحصيلي بهره‌مند شوند و در عين حال همانند يك فرصت شغلي در حين تحصيل، بسياري از دغدغه‌هاي اقتصادي دانشجويان را برطرف سازند. علاوه بر اين، مهم‌ترين تأثير اين الگو در آشنايي تجربي دانشجويان با فضاي فعاليت علمي در قالب درآمدزايي است. به عبارت ديگر به جاي آنكه دانشجويان براي تأمين درآمد تحصيل خود به كارهاي اجرايي كه اكنون در دانشگاه‌هاي كشور مرسوم است بپردازند (كار دانشجويي)، فعاليت شغلي خود را در زمينه تخصص و رشته تحصيلي خويش انجام خواهند داد.

اين الگو در ايران جايگاه مشخصي ندارد. دانشجويان در دانشگاه به معني واقعي كلمه رها مي‌شوند و دغدغه تأمين اقتصادي آنها حتي در سطح تهيه كتاب‌هاي درسي‌شان عملاً تمركز لازم براي پرداختن به علم را از آنها مي‌گيرد. جالب‌تر آنكه سيستم آموزش عالي به جاي آنكه فكري به حال اين بحران كرده و فرصت تحصيلي را براي دانشجو فراهم سازد، دست به اجراي طرح‌هاي محير‌العقولي مي‌زند كه همان ميزان اندك از فرصت تحصيلي و آموزشي را نيز براي دانشجويان با محدوديت بيشتري مواجه مي‌كند. طرح پذيرش دانشجويان پولي براي برخي از دانشگاه‌هاي برجسته كشور يكي از اين اقدامات است. پولي كردن دانش و در راستاي آن كاهش فرصت آموزشي براي دانشجويان ديگر، با توجه به افزايش دانشجويان پولي اين سؤال را در اذهان ايجاد مي‌كند كه آيا در ايران مفهوم تحصيلات دانشگاهي فروش مدرك به اقشار مرفه است يا تقويت ساخت علمي كشور؟

پديده پذيرش دانشجوي پولي چه تفاوتي با فروش مدرك در پستوهاي شهر دارد؟ دانشجويان مستعدي كه به دليل هزينه‌هاي بالاي تحصيل و مضيقه‌هاي خانوادگي از امكان تحصيل باز مي‌مانند و براي گذران زندگي خويش و خانواده خود جذب بازار كار آزاد مي‌شوند چه مقدار از ذهن مسئولان دولتي را به خود اختصاص مي‌دهند؟ آيا مراكزي همچون FWS نبايد به دغدغه‌هاي اقتصادي دانشجويان كم درآمد بپردازند؟

بحث دانشگاه پولي در كشور در دو مقطع يك بار در اوايل دهه 80 و بار ديگر در ابتداي دهه 90 شكل گرفت كه انتقادات فراواني را در محافل دانشگاهي برانگيخت. اگر چه با اعتراضات فراوان اين طرح در اوايل دهه 80 رها شد، اما با اعمال تغييراتي در دهه 90 مجدداً اجرا شد. براساس تغييرات ارائه شده اين تصور كه دانشجويان صرفاً با پرداخت پول وارد دانشگاه مي‌شوند منتفي شد و مسئولان اعلام كردند متقاضيان با امتحان ورودي مخصوص به دانشگاه مقصد، و پس از پرداخت هزينه مي‌توانند تحصيل كنند. بر اين اساس 22 دانشگاه در كشور اعلام آمادگي كردند كه مي‌توانند دانشجوي پولي جذب كنند. اما با اين حال اعتراضات و انتقادات دانشجويي همچنان به قوت خود باقي است زيرا تفكيك سطح امتحانات ورودي ميان دانشجويان معمولي و پولي خود نشان‌دهنده ايجاد تمايز ميان دانشجويان است كه منشأ اين تفاوت نيز به جيب‌هاي پر از پول طبقه مرفه جامعه باز‌مي‌گردد.

به بيان ديگر جذب دانشجو با اين مدل اين عنوان نوستالوژيك در درس انشاي دوره‌هاي دانش‌آموزي را از اذهان پاك كرد و ديگر نمي‌توان به دانش‌آموزان ياد داد كه علم از ثروت بهتر است. زيرا در كمال تعجب مي‌بينند علم آنها نه تنها نمي‌تواند ثروت ايجاد كند بلكه ثروتي كه ديگران اندوخته‌اند اكنون برايشان زمينه كسب علم را هم فراهم ساخته است.

براساس آمارهاي منتشر شده، حدود 31 دانشگاه از مرداد سال 92 اقدام به جذب دانشجوي پولي كرده‌اند. ميزان هزينه‌هاي متوسط اين دانشگاه‌ها نشان مي‌دهد كه: «شهريه رشته‌هاي كارشناسي ارشد علوم انساني بين 15 تا 17 ميليون تومان و شهريه مابقي رشته‌هاي كارشناسي ارشد بين 17 تا 20 ميليون تومان است. شهريه دوره‌هاي دكتري هم از 30 ميليون تومان تا 55 ميليون تومان است كه باز هم شهريه رشته‌هاي دكتري علوم انساني بين 30 تا 45 ميليون تومان و ساير رشته‌ها 50 تا 55 ميليون تومان است.»

يكي از روزنامه‌هاي سراسري مهر ماه سال جاري با پوشش اعتراضات بخشي از دانشجويان علوم پزشكي نسبت به اين پديده مي‌نويسد: «در حالي كه هم اكنون دانشجويان شهريه‌‌پرداز با كاهش ظرفيت عادي دانشگاه‌ها و عدم ايجاد شعب جداگانه و ظرفيت جديد پذيرش شده‌اند، اين دانشجويان معترض با تأكيد بر بي‌‌قانوني صورت گرفته در پذيرش اين دانشجويان، زير سؤال رفتن عدالت آموزشي و بي‌‌انگيزگي دانشجويان را از عواقب چنين رويه‌اي دانستند. دانشجويان معترض سه خواسته خود را به اين شرح اعلام كردند: پذيرش تكميل ظرفيت براي دانشجوياني كه از ورود به دانشگاه يا رشته مورد علاقه بازمانده‌اند، ابطال اين رويه و منحل شدن پرديس‌هاي خودگردان از سال 94 و قيد نام پرديس خودگردان در مدرك دانشجويان فارغ‌‌التحصيل و جداسازي محل تحصيل آنها.»

حال بايد پرسيد در چنين فضاي دانشگاهي كه كسي به اين روند پذيرش دانشجو عكس‌العمل مناسبي نشان نمي‌دهد و هيچ دانشجوي پولي از ادامه تحصيل محروم نمي‌شود، چگونه است كه سيستم آموزش كشور حساسيت‌ها را به سمت لغو بورس تعدادي دانشجوي شاهد كه با بالاترين سطح علمي مشغول تحصيل هستند، هدايت مي‌كند؟ دانشجويان پولي كه با آزمون‌هاي متفاوت و سطوح علمي بحث‌برانگيز وارد دانشگاه‌هاي مطرح كشور مي‌شوند براي آينده علمي كشور آسيب‌زا هستند يا دانشجوياني كه با بهترين نمرات مشغول گذراندن دوران تحصيل خويشند؟

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار