اولين آشنايي
آشنايي شهيد علمالهدي با مقام معظم رهبري محدود به دوران جنگ تحميلي نميشد. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، شهيد علمالهدي در جلسات تفسير مقام معظم رهبري شركت ميكرد اما بعد از پيروزي انقلاب و بخصوص با شروع جنگ تحميلي، اين آشنايي مقدماتي تبديل به مراودات بيشتري شد كه حضرت آقا در سخنان متعددي از آن يادكردهاند.
شهداي قرآني
«وقتي خبر شهادت سيدحسين علمالهدي را شنيدم، اولين چيزي كه به ذهنم آمد، شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام بود.» اين سخنان گوشهاي از يادكردهاي مقام معظم رهبري از شهيد علمالهدي است. ايشان در يكي از بيانات خود با بيان خاطرهاي از شهيد علمالهدي ميفرمايند: «در سفري كه از شوش برميگشتيم، به ديدار رزمندگان رفتيم... هركس با من سخني ميگفت. بعد از چند دقيقه نگاه كردم ديدم سيدحسين قرآني در دست گرفته، عدهاي از رزمندگان هم دور او جمع شدهاند. ايشان به قدري زيبا از آيات قرآن و استقامت در جنگ صحبت ميكرد كه من تعجب كردم.»
سخنوري علمالهدي
شهيد سيدحسين علمالهدي رزمندهاي سخنور بود كه حتي در روزهاي ابتدايي شروع جنگ تحميلي در راديو اهواز حضور مييافت و براي تشويق و تهييج رزمندگان از جنگهاي صدر اسلام سخناني ايراد ميكرد. قدرت سخنوري او به اندازهاي بود كه مقام معظم رهبري نيز در يكي از خاطراتش از آن ياد كرده و ميفرمايند: از سيدحسين همين بس كه هر وقت با هم به جبهه ميرفتيم، از او ميخواستم كه به جاي من براي رزمندگان صحبت كند. سخنرانياش بيشتر در اهواز پخش ميشد و وقتي به شهادت رسيد، مردم خيلي تحت تأثير قرار گرفتند و جاي خالي حرفهاي او در اين ميان احساس ميشد.
صحنه عاشورايي
همانطور كه در ابتداي اين نوشتار آمده است، يكي از ماندگارترين ديدارهاي مقام معظم رهبري با شهيد سيدحسين علمالهدي مربوط به يك روز قبل از شهادت او ميشود. ايشان در يكي از سخنرانيهاي خود با اشاره به وقايع آن روز، حسين علمالهدي و يارانش را به شهداي صدر اسلام تشابه ميدهند و ميفرمايند: «حسين آقاي عزيز و جواناني كه همراه او بودند و با دستان خالي، بدون تجهيزات اما با دلي سرشار از عشق و ايمان، قلبي استوار از اتكا و توكل به پروردگار به اين طرف ميآمدند. واقعاً انسان يك بار ديگر صحنه صدر اسلام را، صحنه عاشوراي حسين را و كربلا را با چشم خود ميديد.»
گويا در آن روز تاريخي مقام معظم رهبري چنين ايمان راسخي را در شهيد علمالهدي و همرزمانش مشاهده كرده بود كه از علمالهدي در خصوص تجهيزاتشان ميپرسند و وقتي كه اين گروه را مؤيد به ايمان الهي ميبينند ميفرمايند: ديدم دلهايشان آن چنان به نور ايمان و توكل به خدا محكم است كه از خالي بودن دستشان باكي ندارند. حركت كردند و آمدند. خواستار جهاد در راه خدا و پذيراي شهادت در اين راه بودند. چون ميدانستند كه حقند.