کد خبر: 694065
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۳ - ۱۶:۰۴
خاطرات كردستان/16

 

در شماره‌هاي پيش به همراه گروه دستمال سرخ‌ها و به فرماندهي اصغر وصالي راهي كردستان آشوب‌زده سال 58 شديم. عبدالله نوري‌پور راوي اين ستون خاطرات خود را به عمليات شناسايي رساند كه بايد از مريوان به چناران و سپس به دره شيلر ادامه مي‌يافت.


حين راه به خوابي فكر مي‌كردم كه اصغر اوسطي ديده بود. او يقين داشت در آينده نزديك رؤيايش تعبير شده و به شهداي پاوه ملحق مي‌شود. بعد از اقامت در روستاي خوشگلان ادامه مسير ما به سمت پاسگاه سرخ مگان و منطقه عمومي بسطام بود. مسيري كه از ميان ناهمواري‌هاي سختي عبور مي‌كرد و ما را ناچار ساخته بود در سه ستون پلكاني به حركت خود ادامه دهيم؛ نيروهاي داوطلب كرد روي قله‌ها، گروه ما كه اصغر وصالي و خانم كاظم‌زاده در آن بودند، از دامنه و گروه سوم در نزديكي‌هاي دره، طي مسير مي‌كرديم.

كمي بعد به پل چوبي معلقي رسيديم. عبور از اين گذرگاه نامطمئن به سختي صورت گرفت و در آن سو به قهوه‌خانه‌ا‌ي برخورديم كه وانتي مقابلش پارك شده بود. اصغر اوسطي با چند نفر از بوميان گرم صحبت شد، سريع حرف مي‌زدند و با همان سرعت حرف‌هايشان را براي ‌ما ترجمه مي‌كرد. ماحصل اين گفت‌و‌گو شنيدن خبر حمله ضد انقلاب به پاسگاه سرخ مگان بود. مكاني كه چند كيلومتري با ما فاصله داشت و با توجه به خستگي راه، به هر قيمتي بود راننده وانت را راضي كرديم ما را به آنجا برساند. با اكراه قبول كرد، استدلال مي‌كرد كه از ناامني راه مي‌ترسد و نهايتاً با گرفتن 100 تومان ما را به مقصد رساند. آثار درگيري به وضوح روي در و ديوار پاسگاه ديده مي‌شد. اطراف منطقه درگيري ‌هم به شكل پراكنده اجساد مهاجمان ديده مي‌شد كه بررسي‌هاي بعدي نشان داد تعدادي از سران ضد انقلاب در ميان‌شان هستند.

داخل پاسگاه تعدادي از برادران ژاندارمري به همراه آقاي مصطفوي و پاسداران همراهش به استقبالمان آمدند. شرايط منطقه به گونه‌اي بود كه احساس مي‌كرديم هر آن مورد حمله ضد انقلاب قرار مي‌گيريم. از اين نقطه به بعد ديگر قلمرو جولان ضد انقلاب شروع مي‌شد و مقصد بعدي كه گردنه خان بود، ‌نقطه ثقل اين قلمرو شيطاني به شمار مي‌رفت.

تا اينجاي كار اردوكشي ما از مريوان به دل منطقه شيلر بدون تلفات صورت گرفته بود، ‌اما گروه ديگري كه عموما از نيروهاي ارتشي بودند و از سمت سقز خود را به منطقه مي‌رساندند، ‌چندين بار به كمين ضد انقلاب برخورده و متحمل تلفاتي شده بودند. اين خبر را وقتي شنيديم كه با گذر از پاسگاه، در جاده اصلي مريوان به بانه با ستون زرهي ارتش روبه‌رو شديم. در ميان آنها احمد شاهسون از بچه‌هاي دستمال سرخ و تعداد ديگري از نيروها ديده مي‌شدند. نقشه اين بود كه بعد از الحاق با نيروهاي ارتش كه از سقز به منطقه آمده بودند، همگي به سمت بانه و آزادسازي اين شهر رهسپار شويم. باز اين بچه‌هاي دستمال سرخ بودند كه پيشقراول شدند و گردنه خان به عنوان حياط خلوت ضد انقلاب، انتظارمان را مي‌كشيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار