«گلاره عباسي» دانشآموخته رشته تئاتر كه بازيگري حرفهاي را با حضور در سريال «در چشم باد» مسعود جعفري جوزاني كليد زد، در ديدگاه مخاطبان بيشتر بازيگري تلويزيوني محسوب ميشود، بازيگري كه پس از پروژه فاخر «در چشم باد»، با سريالهايي مانند «تكيه بر باد»، «نون و ريحون»، «كتابفروشي هدهد»، «بچهها نگاه ميكنند»، «گمشده»، «شيدايي»، «مهرآباد» و «حيراني» حضور تلويزيونياش را در امتداد سالهاي گذشته ادامه داد. آشنايي او با نرگس آبيار اما عرصه جديدي را در زندگي بازيگرياش پديد آورد، زماني كه فيلمنامه «اشيا» به او پيشنهاد و براي بازي در نقش ليلاي فيلم انتخاب شد، هنوز مدت زمان زيادي از بازي او در اشيا نگذشته بود كه آبيار براي نقش فردوس فيلم دومش، بار ديگر او را انتخاب كرد و سرانجام فيلم با بازي او در كنار مريلا زارعي به جشنواره سي و دوم فيلم فجر راه پيدا كرد. شيار 143، بر خلاف اولين ساخته آبيار با حجم توجه مردم و منتقدان روبهرو شد، تا آنجايي كه سيمرغ بلورين بهترين فيلم از ديدگاه مخاطبان را به خود اختصاص داد. تقريبا 10 ماه پس از حضور در جشنواره، «شيار 143 » در اكران عمومي پاييز سال 93 به پرده سينماها نشست و اين روزها فيلم با گيشهاي مطلوب، روزگار اكران را ميگذراند و در عين حال عوامل فيلم هم اين روزها در جشنوارههاي بينالمللي مختلف مورد تقدير قرار ميگيرند، در اين ميان گلاره عباسي علاوه بر تقدير در جشنوارهها براي فيلم شيار 143، براي فيلم اشيا هم توانسته جايزه جشنواره اسب نقرهاي روسيه را از آن خود كند. به بهانه اكران موفق شيار 143 پاي صحبت عباسي نشستيم، بازيگري كه در اين فيلم نقش خواهر شهيدي را بازي ميكند كه در تمام سالهاي مفقود الاثر بودن برادر، پا به پاي مادر عذاب دوري را متحمل شده است. بازيگر كاراكتر يك خواهر شهيد كه شايد تا به حال در هيچ يك از نمونههاي سينمايي، معادلي نداشته است.
خانم عباسي! اين روزها شما از روسيه باز گشتهايد آنطور كه شنيدهايم موفق به كسب جايزه از جشنواره اسب نقرهاي روسيه براي بازي در فيلم «اشيا از آنچه در آينه ميبينيد به شما نزديكترند» شدهايد. از اين جشنواره و حضورتان در آن و جايزهاي كه دريافت كردهايد، بگوييد.
فيلم «اشيا از آنچه در آينه ميبينيد به شما نزديكترند» در بخش رقابتي فستيوال اسب نقرهاي كشور روسيه در كنار سي و هشت فيلم كشورهاي مختلف مثل آلمان، روسيه، تاجيكستان و... حضور داشت و ما موفق شديم براي فيلم اشيا دو جايزه كسب كنيم كه يكي از آنها براي بازيگري نقش اول زن بود براي بازي من در اين فيلم و جايزه بعدي، جايزه بهترين فيلم در نگاه مخاطب كه به نرگس اختصاص پيدا كرد. جايزه فستيوال اسب نقرهاي كشور روسيه اولين جايزه بينالمللي من بود و از اين اتفاق خيلي خوشحال شدم و جايزهاي كه خانم آبيار گرفتند هم جايزه بسيار ارزشمندي بود چون فيلم اشيا يك فيلم كاملاً ايراني است و به زندگي ساده يك زن خانهدار و دغدغههاي او ميپردازد و اينكه مردم روسيه با وجود حضور فيلمهايي از كشور خودشان كه هماهنگ با فرهنگشان بود باز هم به نفع فيلم اشيا رأي دادند، براي من خيلي جالب بود. خوشحالم كه هم بازي من و هم فيلم در يك جشنواره بينالمللي مورد توجه قرار گرفته است و اين فيلم توانست بار ديگر نام كشور ما را در يكي فستيوالهاي بينالمللي فيلم طنين انداز كند.
حضور شما در عرصه بازيگري سينما را ميتوان به دو برهه پيش از همكاري با خانم آبيار و پس از آشنايي با ايشان تقسيم كرد. از آغاز اين همكاري بگوييد. از اينكه چه شد براي بازي در فيلم اشيا انتخاب شديد؟
شروع فعاليت من با تلويزيون بود و بعد از آن يك فيلم سينمايي با آقاي داريوش فرهنگ كار كردم كه در جشنواره فجر به نمايش در آمد اما در نهايت نتوانست راهي اكران عمومي شود و هنوز هم دلايل آن به درستي مشخص نيست. بعد از آن در سينما با خانم آبيار فيلم اشيا در آينه را كار كردم. آشنايي من با ايشان از طريق دو دوست و همكار آقاي فرشاد ارج و بهزاد هاشمي شروع شد كه با من تماس گرفتند و گفتند كارگردان خانمي ميخواهند يك قصه زنانه كار كنند و اين شروع آشنايي و همكاري من با خانم آبيار بود. قصه را خواندم و خيلي دوست داشتم. با هم درباره بازيگري حرف زديم و سليقه هر دو ما خيلي به هم نزديك بود و هر دو بازيگري نزديك به واقعيت و مستند و به واقعيت متعهد و پايبند بودن را دوست داشتيم.
خيلي زود به هم نزديك شديم و همديگر را در كار درك كرديم و نتيجه آن فيلم اشيا شد كه خدا را شكر كار محترم و خوبي بود و بعد هم كه نوبت به شيار ١٤٣ رسيد.
در فيلم شيار 143 شما نقش فردوس دختر الفت و خواهر شهيد را بازي كرديد. از روزهاي ابتدايي كه فيلمنامه به شما پيشنهاد شد بگوييد، از زماني كه براي اولين بار داستان شيار 143 را خوانديد؟
مدتي پس از حضور در فيلم «اشيا از آنچه در آينه ميبينيد به شما نزديكترند» خانم آبيار در خصوص «شيار 143» با من صحبت كردند و فيلمنامه را در اختيارم قرار دادند. فيلمنامه را خواندم، قصه بسيار نجيب و زيبايي بود. تجربه شيرين اولين همكاري باعث شد كه اين پيشنهاد را قبول كنم. فردوس نقشي مكمل كار بود، نقشي كه در كنار نقش الفت كه بسيار پر رنگ و زيبا بود شايد كمي در حاشيه قرار ميگرفت اما پتانسيل بالايي براي كار كردن داشت، چه به لحاظ مفهوم و معنا و چه به لحاظ اينكه فضايي روستايي داشت و تفاوتهاي بسياري هم با شخصيت خود من داشت. «شيار 143» هم خيلي كار موفقي شد و حتي فراتر از آن تبديل به يك اتفاق جنجالي در سينماي ما شد! هر دو تجربه براي من بسيار دوست داشتني بودند.
مسئله خواهران شهدا يكي از مواردي است كه چندان مورد توجه فيلمسازان قرار نگرفته است، براي نزديك شدن به نقش چه كارهايي انجام داديد و چگونه خود را براي ايفاي نقش خواهر شهيدي مفقود الاثر مهيا كرديد؟
فردوس لهجه كرماني داشت و در فضايي روستايي و در چند مقطع سني ديده ميشد و اينكه فردوس قصه را هم روايت ميكرد جلوي دوربين خبرنگار و از طرف ديگر فردوس خواهري بود كه برادرش به جنگ رفته و در ادامه ديگر به خانه بازنگشته بود. خوشحال بودم كه نقش خواهراني را بازي ميكنم كه شايد اين سالها خيلي درباره آنها صحبت نشده است. قصههاي جنگ ما بيشتر مردانه بود و توپ و تانك داشتيم و كمتر زنان و دختران در اين جنگ تحميلي هشت ساله ديده شدهاند، مخصوصاً جايگاه خواهران شهدا كه فكر ميكنم اصلاً مصداقي براي پرداخت به اين قشر از افرادي كه از نزديك با تراژدي جنگ دست و پنجه نرم كردند، در آثار سينمايي نداشتيم. خوشحالم فيلم شيار فيلمي بود كه هم به لحاظ سينمايي و هم به لحاظ مفهوم و معنايي جايگاه خوبي پيدا كرد. من در امتداد فيلم «شيار 143» با تجربههاي جديدي روبهرو شدم؛ تجربههاي جديدي كه حتي پس از اكران هم ادامه دارد. با خودم فكر ميكردم كه ما از بازماندگان جنگ و نسلي از فرزندان خانوادههاي جنگ هستيم و شايد پس از اين فيلم بود كه من تازه فهميدم در كنار همين بازماندگان جنگ درس خواندم، مدرسه رفتم و همسايگي كردم در حالي كه شناختي از آنها نداشتم.
يكي از مؤلفههاي نقش آفريني شما در فيلم « شيار 143»، تغيير سن كاراكتر فردوس در طول داستان فيلم و در آوردن لهجه كرماني بود، با اين دو مشخصه نقش چطور كنار آمديد؟
فضاي فيلم به زمان پس از پايان جنگ تحميلي باز ميگردد و من نقش دختر خانم مريلا زارعي را بازي ميكنم كه تفاوت سني كمي هم با هم داريم. فيلم در فضاي روستايي توليد شده است، طبق قواعد اجتماعي در فضاهاي روستايي آن هم در چند دهه پيش، دختران در سنين پايين ازدواج ميكردند و اين مسئله ميتواند تفاوت سني من و خانم زارعي را به عنوان مادر و دختر توجيه كند. از طرف ديگر كاراكترهاي فيلم بازه زماني 10 تا 18 ساله را در طول داستان طي ميكنند يعني من ابتداي فيلم گريم 18 ساله دارم كه در پايان به گريم زني 35 ساله تبديل ميشود. در مورد لهجه من در ساير بازيهايم هم تجربه در آوردن لهجههايي مانند تركي و شمالي را داشتم، البته كه لهجه يكي از سختيهاي كار بازيگري است و ما براي اين كار مشاور لهجه هم داشتيم و در نهايت پس از تلاشهاي فراوان توانستيم به مدل ايدهآلي كه در نظر كارگردان بود، برسيم.
يكي از مؤلفههاي شيار 143، توانايي برقراري ارتباط با مخاطبان از هر قشر و طيف و باور و عقيدهاي است، به نظر شما چه خصوصيتي در اين اثر از نظر همه بدون توجه به طيف و جناح سياسيشان، مقبول بيفتد؟
موضوع «شيار 143» حزبي و جناحي نيست، همانطور كه شما اشاره كرديد. جنگ براي ما موضوعي وطني است، موضوعي كه با هر جهانبيني و مذهب در كنار هم هشت سال با اين اتفاق تحميلي دست و پنجه نرم كرديم و پيامدها و آسيبهاي جنگ براي همه ما بود. انتظار يك مادر يك موضوع و يك حس مشترك است، «شيار 143» فيلم نجيب و انساني است، براي همين اگر با خودمان صادق باشيم ميبينيم وقتي يك مادر و يك انسان همه سرمايه و همه عشق و اميدي كه در زندگياش داشته را از دست بدهد، موضوعي نيست كه كسي با آن ارتباط بر قرار نكند.
از پشت صحنه شيار 143 بگوييد، آيا اين بازخوردها و تأثيرگذاريها از همان ابتدا و در روزهاي توليد و تصويربرداري كار هم قابل پيشبيني بود؟
در طول فيلمبرداري و قبل از آن همه ميدانستيم با يك قصه تأثيرگذار و زيبا طرف هستيم اما فكرش را نميكرديم قرار است چنين اتفاق خجسته و بازخورد دور از انتظاري براي فيلم بيفتد. نبايد هم فكرش را ميكرديم. من كه عضو كوچكي از كار بودم ولي در رابطه با بقيه بايد بگويم اگر منفعت طلبي، جاهطلبي و منيت در اين كار بود هيچ وقت «شيار 143» شكل نميگرفت. رمز فيلمهاي اينگونه صداقت و عاشقي است. يعني بايد خودت را فراموش كني و فقط دغدغهات كاراكترها و قصه باشد. منظورم كل گروه است از فيلمبردار گرفته تا بازيگر تا صحنه و لباس همه و همه.
مريلا زارعي يكي از بهترين بازيهايشان و به باور بسياري، بهترين حضورشان در عرصه بازيگري را در فيلم شيار 143 تجربه كردهاند. آيا اين مسئله باعث ميشد كه شما به عنوان نقش مكمل كار سختي را در پيش داشته باشيد؟ به نظر خودتان حضور مريلا زارعي چه تأثيري در نقشآفريني شما در شيار 143 داشت؟
مريلا زارعي همانطور كه گفتيد درخشان بود. واقعاً بازيگري است كه با وجود موفقيت در تمام نقشآفرينيهايش، باز هم دغدغه و انگيزه بازيگري دارد و من فكر ميكنم بازي او در نقش الفت يكي از بهترين بازيهاي اين سالهاي سينماي ما بود. براي من كار كردن در كنار او اصلاً سخت نبود چون كنار بازيگر خوب كار كردن راحتتر است.
لوكيشن شيار 143، روستايي در اطراف كرمان بود و بالطبع، چنين لوكيشني ملزومات خاص خود را به جريان توليد كار القا ميكند، از فضا و لوكيشن كار بگوييد و از تفاوتي كه با ساير كارهايي كه در لوكيشنهايي داخل شهر تهران تصويربرداري ميشوند.
زماني كه تصويربرداري كار در تهران اتفاق ميافتد، بازيگران شب به خانههايشان باز ميگردند اما توليد كار در لوكيشنهاي خارج از شهر تهران دوري از خانواده و دشواريهاي آب و هوايي را هم دارد. از طرف ديگر ما همزمان با حضور در محيط بايد روي لهجه همكار ميكرديم، خانم آبيار ميتوانستند به جاي تصويربرداري دركرمان، در لوكيشني اطراف تهران كه از لحاظ جغرافيايي و محيطي شبيه به فضاي مورد نظر كار بود، فيلم را توليد كنند اما در نهايت آن اتمسفري كه بايد در كار ايجاد نميشد و گروه همه دشواريهاي توليد در روستاهاي اطراف كرمان را به جان خريد و شيار 143 به آن تأثيرگذاري كه بايد رسيد و شايد اگر خانم آبيار اين همه حساسيت را در توليد به كار نميگرفت، اين روزها شيار 143 تبديل به نمونهاي كه اين روزها روي پرده قرار دارد نميشد. به نظر من همه اين اتفاقها نتيجه يك نگاه متفاوت بود كه خدا را شكر نتيجه هم داد.
با توجه به اينكه شما سابقه همكاري با كارگردانان بزرگي را در كارنامه خود ثبت كردهايد، همكاري با خانم آبيار را در قياس با سايرين چطور ارزيابي ميكنيد؟
خدا را شكر اين شانس را داشتم كه با كارگردانهاي خوبي مثل مرضيه برومند، فرزاد موتمن، جعفري جوزاني و... كار كنم، هر كدام از كارگردانها تجربه خاصي براي من بودند، مثلاً وقتي بازيگر و دستيار خانم مرضيه برومند بودم خيلي چيزها از ايشان ياد گرفتم يا زماني كه شاگرد امين تارخ بودم. به سبك كار آقاي فرزاد موتمن بسيار علاقهمندم و نرگس آبيار هم جوان هستند و ديد ظريف زنانه دارند كه اين خيلي براي من دوست داشتني است.
شما در فيلم اشيا نقش زني خانهدار از طبقه ضعيف اجتماعي را بازي ميكرديد، زني كه مهمترين دغدغه زندگياش پيدا كردن نمونه چيني شكسته شده از سري ظرفهاي كرايهاي خانم همسايه است، چگونه توانستيد به نقش نزديك شويد؟
ليلاي اشيا نقشي بود كه از خيلي جهات از من فاصله داشت و از طرفي هم به من نزديك. به لحاظ فيزيكي كه باردار بود و طبقه اجتماعي و تجربه مادر بودن، با من فرق داشت، به نظر من ليلاي فيلم اشيا هم از شخصيت آدمها دور است و هم نزديك نزديك، به همين خاطر است كه حتي در فستيوالهاي فيلم كشورهايي مثل امريكا و روسيه زماني كه من فيلم را همراه تماشاگران ميديدم، متوجه واكنشهاي آنها ميشدم كه نشان از برقراري ارتباط با كاراكتر فيلم داشت، به قول خانمي در امريكا كه در جلسه نقد وبررسي در دانشگاه كاليفرنيا كه گفت همه ما در زندگي يك بشقاب شكسته داريم! خيلي برايم جالب بود اين نزديكي كه او با ليلا داشت، ليلايي كه اينقدر از فضاي زندگي او فاصله داشت، اينكه من از بازخوردهاي مردم ساير كشورها در برابر اين فيلم نمونه مطرح ميكنم براي اين است كه اين نزديكي و از بين رفتن مرزها با به نمايش در آوردن خصلتهاي انساني برايم بسيار جذاب بود و خوشحالم كه با هنر و مفاهيم انساني ميشود مرزبنديها را كمرنگ كرد.
به نظر من ليلا زن متفاوتي است در طبقه خودش، زني كه كتاب ميخواند، از گلها نگهداري ميكند، كودكان را دوست دارد و اينها نقطه تمايز ليلا با ساير زنهاي هم طبقهاش است.
فيلم اشيا اما نتوانست در جشنواره توجه منتقدان و اهالي رسانه را به خود جلب كند، به نظر شما چرا؟
اشيا در آينه خيلي سر و صدا نكرد، البته همان موقع هم خيلي از منتقدان فيلم را دوست داشتند و خيلي از سينماگرها از فيلم حمايت كردند و اميدوارم در اكران هم اين اتفاق رخ دهد. در خصوص اكران هم فكر ميكنم تا چند ماه آينده فيلم اشيا در گروه «هنر و تجربه» اكران شود و اميدوارم مردم فيلم را بينند. منتظر اكران اشيا هستم و اينكه با مردم در مورد فيلم اشيا حرف بزنم. به نظرم فيلم قصه انساني زيبايي دارد درباره دروغ، زندگي و ديگر مفاهيم انساني.
امسال علاوه بر اكران شيار 143، در شبهاي ماه رمضان هم با سريال مدينه سيروس مقدم روي آنتن رسانه ملي حضور داشتيد، تلويزيون را ترجيح ميدهيد يا سينما را و اگر قرار بر اولويت بندي باشد، كدام مديوم را انتخاب ميكنيد؟
من در تلويزيون سريال شيدايي را داشتم كه خيلي مورد توجه قرار گرفت و مخاطب مردمياش هم بسيار زياد بود. سعيد نعمتالله نقشهايي را در فضاي قصههايش خلق ميكند كه به يادها ميماند. الان چهار سال از پخش سريال شيدايي ميگذرد ولي من هفته پيش كه در يك برنامه راديويي حضور داشتم در نظرسنجي كه براي كارهايم انجام شده بود ليلاي شيدايي بيشترين رأي را در ميان نقش من كسب كرد و اين نشان ميدهد كه اين نقشآفريني به رغم گذشت سالها از پخش سريال در تلويزيون هنوز هم به ياد مردم مانده است. بعد از شيدايي من در مدينه آقاي مقدم بازي كردم كه دو سه سالي فاصله ميان كارهاي آقاي نعمتالله و آقاي سيروس مقدم افتاد. آقاي مقدم كارگرداني است كه كار كردن با او لذتبخش است. سيروس مقدم مخاطب را به خوبي ميشناسد و هميشه سريالها و مجموعههاي تلويزيونياش با اقبال مخاطبان روبهرو ميشود. اين بار در مدينه هم نويسنده و هم كارگردان كار به من اعتماد كردند و يك نقش متفاوت و منفي را به من سپردند كه خيلي از اين بابت خوشحال بودم و از ايشان ممنونم كه فرصت منفي يا خاكستري بودن را به بازيگري من دادند و خدا را شكر مدينه هم خيلي مخاطب داشت.
شما دانش آموخته تئاتر هستيد، اين روزها چهرههاي تصويري بسياري در صحنه تئاتر حضور پيدا كردهاند، برنامهاي براي حضور در صحنه نمايش نداريد؟
من در دانشگاه هنر و معماري، تئاتر خواندم و همچنين در كلاسهاي بازيگري آقاي امين تارخ شركت كردم.
به نظر من شركت در كلاسهاي بازيگري بزرگاني چون امين تارخ و زنده ياد استاد سمندريان، عامل بسيار مهمي است كه اگر با استعداد بازيگر همراه گردد ميتواند به آينده خوبي منتهي شود. در مورد پرسش شما براي من مديوم تفاوتي ندارد و آنچه داراي اهميت است، اثر خوب است. دوست دارم نقش خوب كار كنم. تلويزيون را دوست دارم و از تلويزيون شروع كردم و هميشه هم دوست دارم در آن كار كنم. مردم برايم ارزشمند هستند و دوست دارم افرادي كه ساكن شهرهاي دوري هستند كه سينما ندارد يا افرادي كه توان و وقت رفتن به سينما را ندارند در مديوم تلويزيون كارهاي من را ببينند. به نظر من لحظههاي ارزشمندي بين بازيگر و مردم به وجود ميآيد كه از هر ثروتي بالاتر است.
در حال حاضر مشغول چكاري هستيد و برنامهتان براي ادامه كار چيست؟
براي من كار فرهنگي مهم است، كاري كه به مردم سرزمينم احترام ميگذارد، به وقت مخاطب و به شعور مردم هنر دوست سرزمينم. فعلاً در راديو برنامه اجرا ميكنم و اگر احساس كنم نقشي را دوست دارم در تئاتر هم كار ميكنم. تئاتر خواندم و با فضاي تئاتر آشنا هستم ولي از همه مهمتر اين است كه بتوانم نقشي كه پتانسيل بازيگري و حرف تازهاي دارد را بازي كنم.