
دور مترو را هم به خاطر شلوغي، ازدحام و دستفروشهايش خط كشيدهايد؟ هزينههاي بالاي تاكسيها هم آزارتان ميدهد؟ حق داريد و همه اين گلايهها در كلانشهري مملو از ترافيك و گراني كاملاً بجاست. همه ما از شلوغي اتوبوسها، گراني كرايه تاكسيها و هرج و مرج داخل متروها خسته شدهايم. همه ما دوست داريم در كمترين زمان، از بهترين مسير و با كمترين هزينه فاصله ميان محل كار تا خانهمان را طي كنيم اما مگر ميشود؟! فلسفه اينكه ما شهرنشين و در كلانشهري مثل تهران ساكن شديم در اين است كه مشكلات اين نوع شهرها را پذيرفتهايم و نه تنها نبايد كاري كنيم كه به اين مشكلات هميشگي دامن بزنيم بلكه بايد دنبال راهحلي باشيم تا به سهم خودمان بخشي از بار آن را از روي دوش همشهريهايمان برداريم. پيش آمده با خودتان بگوييد خب، همه اين مشكلات عمري است كه در شهرمان وجود دارد و هر روز با ورود مهاجران جديد و حضور نسل جديديها بيشتر ميشود پس چاره چيست؟ نميشود كه تمام روز را در خانه ماند، جايي نرفت و هزينهاي نكرد، پس تكليف كار و زندگي چه ميشود؟ وقتي با كوهي از مشكلات به هم پيچيده از يك نوع روبهرو ميشويد، بهترين فرصت است كه از بين همه راهحلها به بهترين و ماندگارترين آنها فكر كنيم. اغلب مواقع بهترين راهحلها هنوز كشف نشدهاند و ما بايد خودمان پيشقدم ايجاد آنها باشيم اما اگر خوششانس باشيم گاهي اوقات هم ميشود ساكن شهري بود كه براي رفع مشكلاتش راهحل پيشنهاد و ايجاد شده اما مردم اطلاع ندارند و به هر دليلي استفاده نميكنند. كلاف ترافيك، گراني و شلوغي وسايل نقليه عمومي كلانشهرهايي مثل تهران، اصفهان، مشهد و شيراز از آن دست مشكلاتي است كه حداقل در حوزه شهري تهران راهحلهاي خوبي براي آن پيشنهاد شده كه يكي از آنها استفاده از وسيله حمل و نقل فوقالعاده ارزانقيمت دوچرخه است. نميدانم تا چه اندازه از ايستگاههاي ارائه دوچرخه در سطح شهر آگاهي داريد اما بعضي از اقشار خاص تهرانيها جزو مشتريان ثابت استفادهكنندگان از دوچرخههاي سطح شهر هستند كه شنيدن دلايل و نحوه استفادهشان از اين سبك جديد حمل و نقل بهترين روش براي رسيدن به مزيتهاي استفاده از دوچرخه در سطح كلانشهرهاست.
اميد شريعتي، 20 ساله، دانشجوي كارشناسي برق قدرت
راستش با همه مزيتهايي كه براي دانشجويان در هزينههاي حمل و نقل درون شهري قائل هستند بازهم بعضي وقتها حرص ميخورم بايد كرايه آنچناني بابت مسيري بدهم كه يا در اتوبوس ايستادهام يا در مترو اعصاب و آرامشم را از دست ميدهم؛ تاكسيها هم كه انگار همه از سر دل سيري كار ميكنند و با ديدن مسافر ناز ميكنند و پشت چشم نازك كرده رد ميشوند. خدايي حرص خوردن ندارد؟ پول بدهي باز هم سر وقت و با آسايش به دانشگاه نرسي؟ بدترين قسمت قصه حملونقل درون تهران آنجاست كه من بايد به خاطر يك مسير كوتاه 10 دقيقهاي 700 تومان پول كرايه تاكسي بدهم اما با همين 700 تومان و يك ليتر بنزيني كه ميشود با آن زد ميتوان 6 بار همين فاصله 700 توماني را رفت و برگشت. بارها براي خودم پيش آمده بود وقتي در تاكسي و اتوبوس در ترافيك گره خورده كلافه بودم ميديدم كه يك دوچرخهسوار به سرعت از كنارم رد ميشود. حتي يكي از دوستان هم محلهمان ميگفت اصلا لذت رد شدن با دوچرخه از كنار ماشينهاي ايستاده در ترافيك چندبرابر نشستن در تاكسي است؛ وقتي تجربه كردم تازه فهميدم چه لذتي دارد. فكرش را بكنيد همه كلي منت ميكشند تا يك تاكسي سوارشان كند، كلي ميدوند تا به نزديكترين اتوبوس برسند، هزينه زيادي هم بدهيد آنوقت ساعتها در ترافيك منتظر بمانيد سردرد به جان بخريد در نتيجه هم دير برسيد. خب وقتي ميشود با ارائه يك كپي كارت ملي و هزينهاي بسيار ناچيز از وسيله سالمي مثل دوچرخه استفاده كرد چرا اين فرصت را از دست بدهم؟ هم براي خودش يك نوع تفريح است هم ورزش و هم صرفهجويي در وقت، انرژي، اعصاب و زمان. از رطف ديگر براي بعضي از مردم مثل دانشجوها حساب و كتاب هزينههاي رفتوآمد بسيار مهم است چون ما به اندازه كافي دخل و خرجمان، هزينههاي كلاس، كتاب و نرمافزارها با هم جور در نميآيد چه برسد به اينكه بخواهيم به خاطر رفتوآمدمان هم هزينه تاكسي و مترو بدهيم.
كرايه نميدهيم و تناسب اندام داريم
احمدرضا طهماسبي، 39 ساله، كارمند
وقتي محل كارتان در يك مسير شلوغ آن هم در خطوط اتوبوسهاي تندرو باشد اما حجم زياد مسافران اول صبح و ساعت تعطيلي ادارهها اجازه ندهد حتي به درهاي اتوبوس نزديك شوي چارهاي نداري جز اينكه به يك روش بهتر براي تردد در سطح شهر فكر كني. براي من يك نفر كه قصه از همانجايي شروع شد كه اتوبوس تندرو مسيري خيابان انقلاب قبل از اتوبان امام علي(ع) متوقف شد و همه مسافرها مجبور شدند پياده شوند. بدشانسي آنجا بود كه چون ساعت 8 صبح بود حتي اتوبوس بعدي هم كه آمد غلغله جمعيت بود و جايي براي ورود ما نداشت. آن طرف خيابان يك ايستگاه ارائه دوچرخه بود من كه مدتها بود از اين وضع خسته شده بودم و از قضا آن روز همه تلاشم را كرده بودم كه بموقع به جلسه درون گروهي ساعت 9 برسم ديدن آن ايستگاه به مثابه يك روزنه اميد بزرگ بود. هرطور شده بود متصدي را راضي كردم آن روز با گرفتن كارت پايان خدمت سربازي لطفي در حقم كند و من با يكي از دوچرخهها بموقع به جلسه برسم كه تقريبا يك ساعت زودتر از هر روز هم به محل كارم رسيدم. همان روز موقع برگشت و تحويل دوچرخه متوجه شدم يكي از همين ايستگاههاي ارائه دوچرخه سر خيابان ما بوده اما من چون مسير رفتوآمدم فرق ميكرد متوجه آن نشده بودم.
شب وقتي نشستم با خودم فكر كردم كه روزهاي قبل معمولا چقدر هزينه و زمان براي رسيدن به محل كارم صرف ميكردم و با هزينهها و زمان آن روز مقايسه كردم تازه فهميدم از چه سودي غافل بودهام! من با كمترين هزينه اشتراك ماهانه سريعتر به محل كارم ميرسم اما بعضي نكتهها هنوز در توسعه اين فرهنگ ناديده گرفته شده است. مثلاً ما دوچرخه سوارها هنوز در اكثر خيابانها و مناطق تهران مسير مستقل تردد نداريم و خطر عبور و تصادف خودروهاي شخصي تهديدمان ميكند حتي اگرهم بخواهيم از مسيرهاي ويژه تردد كنيم اگر شانس بياوريم و مأموران مانع حركتمان نشوند بايد مراقب حركت اتوبوسها باشيم. نميدانم چرا بعضي از مناطق مركزي پرتردد تهران مثل مناطق 20 و 22 مسير ويژه تردد دوچرخه ندارد ايجاد اين مسيرها باعث سهولت رفتوآمد با دوچرخه ميشود و قطعاً مردم بيشتر از اين وسيله استقبال ميكنند.
هم ورزش است، هم فال و هم تماشا
محمود ترابي، 52 ساله، بازنشسته
دوره ما پيرمردهاي امروز آنقدر پول مانده در خانهها نبود كه بشود يك ماشين خريد. راستش ماشين خريدن آن روزها كار از ما بهترها بود دقيقا به همين دليل دوچرخه بخش مهمي از زندگيما شده بود؛ كار، درس، مهماني، خريد و حتي تفريحمان هم با دوچرخه بود، گاهي اوقات عيال را هم ترك دوچرخه سوار ميكرديم. شايد فكر كردن به اين رفتارها در اين روزها الان از نظر جوانها مسخره به نظر برسد اما من فكر ميكنم ما مردهاي قديمي، مردهاي روزهاي سخت بوديم. عادت دوچرخه سواري هيچوقت از سر ما بيرون نرفت شايد دليل اصلياش اين بود كه ما از كودكي حتي در گرما و سرما هم با دوچرخه همه جا ميرفتيم الان هم با وجود اينكه نه حوصله تعميرات دارم و نه دوچرخههاي جديد را ميپسندم اما ترجيح ميدهم بعضي از مسافتها و كارهاي روزانهام مثل خريد كردن يا پارك رفتن را با دوچرخه انجام بدهم. حالا كه امكان استفاده از دوچرخههاي كرايهاي و كم هزينه وجود دارد چرا بايد به خودم زحمت بدهم و دوچرخه شخصي بخرم؟! نكته جالب دوچرخه سواري اين است كه بر خلاف تاكسي و اتوبوس هرجا كه بخواهي ميتواني بزني روي ترمز و هرچقدر ميخواهي توقف كني، برخلاف ماشين شخصي ميشود از هر فضاي كمي يك جاي پارك براي دوچرخه پيدا كرد و از همه بهتر اينكه چون دوچرخهسواري در سطح جامعه خيلي مرسوم نيست وقتي من سوار دوچرخه در حال تردد هستم همه چشم ميدوزند از طرفي خودم هم وقتي با دوچرخه هستم از رفتوآمد در شهر و ديدن آدمها بيشتر لذت ميبرم خلاصه كلام دوچرخهسواري من براي مردم تماشاست و براي خودم ورزش.
دوچرخهسواري در همه جا، حتي بهشت زهرا
شاهد اميني، 21 ساله، دانشجوي حقوق دانشگاه شاهد
حتي اگر قيد شلوغي مترو را بزني و با ماشين شخصي بخواهي يك آخر هفته بيايي بهشت زهرا براي زيارت، رفتن و تردد بين قطعههاي مختلف با حجم اتومبيلهاي شخصي كه در محدوده تردد ميكنند قطعا با مشكل مواجه ميشوي. من و دوستانم معمولا صبحهاي جمعه يا پنجشنبهها عصر پاتوقمان قطعه شهداي بهشت زهراست اگر صبحهاي جمعه بياييم حتماً به قطعههاي ديگر مثل هنرمندان، شهداي گمنام و امواتمان سر ميزنيم. روزهاي اول راهاندازي مترو قيد هزينههاي اضافي را ميزديم و با مترو ميآمديم اما رفته رفته حجم جمعيت اين خط هم زياد شد. بعدها تصميم گرفتيم با ماشين شخصيمان بياييم، هر هفته يكي مسئول آوردن ماشين بود، بماند كه تاريكي هوا و شلوغي اتوبان بارها نزديك بود برايمان تصادف خطرناكي رقم بزند اما هرچه بود گذشت. من ورودي سال 90 دانشگاه شاهد هستم. بهترين روش براي آمدن به دانشگاه ما مترو بود پس ديگر قيد ماشين شخصي آوردن را زديم اما براي تردد بين قطعهها و رفتن به حرم امام(ره) همچنان با ماشين دچار مشكل ميشديم تا اينكه همان سال متوجه شديم شهرداري در اين منطقه يك ايستگاه دوچرخه رايگان تأسيس كرده است. استقبال از اين ايستگاه آنقدر زياد بود كه سال بعد همان يك ايستگاه دو ايستگاه و امسال فكر ميكنم چهار ايستگاه دوچرخه رايگان در محدوده بهشت زهرا و مترو راهاندازي شده است.
قطع فرهنگي كه ريشه در اصالتمان دارد
دكتر محمد سهيلي، مردمشناس
شايد اگر ما از مردم ساير كشورهاي جهان مثل امريكا يا آلمان توقع داشته باشيم كه براي رفع بخش مهمي از مشكلات اجتماعيشان دست از وسايل نقليه شخصي بردارند و جايگزينهاي بهتري براي تردد انتخاب كنند توقع بجا و معقولي نباشد چراكه مردم بسياري از كشورهاي پيشرفته و صنعتي جهان در گذشته خودشان فرهنگ جايگزين كردن و استفاده بهينه از انرژي را نداشتهاند پس نميتوانند در اين زمينه درست رفتار كنند. در نقطه مقابل شما ميتوانيد از انگليسيها اين انتظار را داشته باشيد كه تردد كردن با اسب را حتي در خيابانهاي امروزيشان بر تردد كردن با ماشين ترجيح دهند؛ شما حتي از فرانسويها هم ميتوانيد انتظار داشته باشيد كه در اولين فرصت دوچرخه را جايگزين همه وسايل حملونقل درون شهريشان كنند چون اين مردم در كشوري زندگي كردهاند كه چند نسل قبل از آنها بزرگان و اجدادشان پيشكسوتان استفاده از اين نوع وسايل بودهاند. البته آنها از فرهنگ قديمشان هنوز هم دور نشدهاند مثلاً در انگليس هنوز اسبسوارهاي پليس كارايي بيشتري از موتورسواران دارند و مسئولان پاريسي چندين دهه است كه با قرار دادن ۱۴ هزار و ۷۰۰ دوچرخه در ۵۰۰ ايستگاه دوچرخه كم هزينه تلاش ميكنند كه علاوه بر مردم كشورشان، گردشگران خارجي را هم به استفاده از دوچرخه تشويق كنند. تجربه استفاده از دوچرخه در كشور پاريس نشان داده كه نه تنها بخش زيادي از مشكلات ترافيكي اين شهر حل شده است بلكه مردم هم با يك حساب منطقي به اين نتيجه رسيدهاند كه حتي اگر دولت ديگر دوچرخه در اختيار آنها قرار ندهد بايد خودشان دست به كار خريد و استفاده شوند. مردم چين امروز به نقطهاي رسيدهاند كه تمام سفرهاي درون شهريشان را با دوچرخه انجام ميدهند، بيش از 80 درصد مردم فرانسه از دوچرخه براي تردد استفاده ميكنند، در هلند به ازاي هر يك خودرو 5 دوچرخه وجود دارد، تردد بيش از 10 ميليون دوچرخه در كشور امريكا تنها نمونهاي از فرهنگسازي استفاده از اين وسيله بيهزينه و كم دردسر در شهرهاي بزرگ دنياست.
استفاده از دوچرخه در حملونقل، يكي از روشهايي است كه سالهاست در بسياري از كشورهايي كه با مشكلات جمعيتي، ترافيك، آلودگي هوا و محيطزيست روبهرو هستند در حال اجراست. در واقع دوچرخه يكي از پاكترين وسايل حملونقل عمومي است و در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهان به عنوان اصليترين حملونقل به شمار ميرود و نقش و جايگاه ويژهاي در ترددهاي شهري دارد، چنانكه هم اكنون تعداد دوچرخه موجود در دنيا دو برابر تعداد خودروها بوده و تعداد توليد شده آن هم سه برابر تعداد خودروهاست.
نكته جالب در مورد ما ايرانيها اين است كه هميشه از ترافيك، ديررسيدن، آلودگي هوا، گراني خودرو و خرجهاي اضافي گلايه ميكنيم اما وقتي اسم خريد خودرو به ميان ميآيد حاضريم به هر قيمتي - تأكيد ميكنم به هر قيمتي - كه شده حتي با پرداخت اقساط سود بالا و خريدن يك ماشين سطح پايين مالك خودروي شخصي شويم و اين تازه فاز اول است. ما اگر هم ماشين بخريم ديگر ترجيح ميدهيم به هزار و يك دليل از وسايل عمومي استفاده نكنيم؛ حتي رساندن بچهها به مدرسه، خريد كردن از مغازه سركوچه، با ماشين برويم و برگرديم. تنبلي تا چه اندازه! اگر از شرايط موجود گلايه ميكنيم، اگر از ديررسيدنهايمان شاكي شدهايم و اگر به جايي رسيدهايم كه ساخت اتوبانهاي چند طبقه و تعريض خيابانهاي قديمي هم كفاف فضاي پارك و رفتوآمد خودروهاي شهرمان را نميدهد، بهتر نيست به فكر حذف خودرو از چرخه زندگيمان باشيم؟