به گزارش خبرنگار ما، عصر روز يكشنبه 27 مهرماه امسال مرد ميانسالي به اداره پليس رفت و از ناپديد شدن ناگهاني دختر 14 سالهاش خبر داد.
شاكي در توضيح ماجرا گفت: هفت سال قبل من و همسرم به خاطر اختلافات خانوادگي از هم جدا شديم. آن زمان شيرين هفت سال داشت و حضانتش به من واگذار شد. پس از اين خانهاي در شمال پايتخت خريدم و زندگي تازهاي را با شيرين و مادرم كه زن سالخوردهاي است، شروع كرديم. شيرين محصل دوره راهنمايي است و رفت و آمدش با سرويس بود تا اينكه ظهر امروز وقتي سركار بودم براي خريد لوازمالتحرير از خانه خارج شد و ديگر به خانه برنگشت. با طرح اين شكايت، پرونده به دستور قاضي هاشميان بازپرس شعبه سوم دادسراي ناحيه 34 در اختيار تيمي از كارآگاهان اداره يازدهم مبارزه با آدمربايي پليس آگاهي قرار گرفت. مأموران پليس در نخستين گام از دوستان مدرسهاي شيرين تحقيق كردند اما هيچ سرنخي نيافتند. تحقيقات بعدي پليس نشان داد شيرين از مدتها قبل مخفيانه از پدرش تلفن همراه داشته و از طريق پيامك و شبكههاي اجتماعي با چند نفر ارتباط داشته است. بنابراين كارآگاهان خط تلفن و فعاليتهاي اينترنتي وي را تحت نظر گرفتند و دريافتند وي از چند ماه قبل با مرد ميانسالي به نام فرشاد كه در حوالي پاكدشت زندگي ميكند، ارتباط تلفني و اينترنتي داشته است. همچنين مشخص شد دختر گمشده روز حادثه با فرشاد تلفني حرف زده است. پس از اين مأموران فرشاد را به عنوان مظنون بازداشت كردند اما متوجه شدند وي ساعتي قبل از دستگيري شيرين را به مادرش تحويل داده است. بررسيها نشان داد متهم وقتي فهميده بود تلفن همراهش از سوي كارآگاهان ردزني شده بلافاصله دختر 14 ساله را تحويل خانوادهاش داده است. صبح روز سهشنبه شاكي با حضور در دادسرا از متهم به جرم اغفال دختر نوجوانش شكايت كرد. سپس متهم و شيرين از سوي بازپرس پرونده مورد بازجويي قرار گرفتند. شيرين گفت: از هفت سال قبل با پدرم زندگي ميكنم و از محبتهاي مادر محروم بودم به خاطر همين هميشه دوست داشتم تا با مادرم باشم. خيلي تلاش كردم تا پدرم رضايت دهد و با مادرم زندگي كنم اما پدرم به خاطر اينكه مادرم ازدواج مجدد كرده بود هميشه مخالفت ميكرد و فقط اجازه ميداد گاهي به ديدن او بروم. وي ادامه داد: مدتي قبل مادرم مخفيانه براي من تلفن همراهي خريد تا راحتتر با هم ارتباط داشته باشيم. بعد از اين من با اينترنت وارد شبكههاي اجتماعي شدم تا اينكه از طريق چت با مردي كه خودش را شروين معرفي كرده بود، آشنا شدم. در چت روم من و فرد ديگري كه خودش را دختر دانشجويي معرفي كرده بود با هم ارتباط داشتيم. من هميشه با شروين دردل ميكردم و به او ميگفتم دوست دارم از خانه فرار كنم و پيش مادرم بروم.
روز حادثه من از طريق چت موضوع را به او گفتم بعد از فرار از خانه هم تلفني موضوع را با او در ميان گذاشتم تا اينكه او پيشنهاد داد به خانهاش بروم. او گفت كه در ترمينال جنوب منتظر من است و از آنجايي كه او را نميشناختم نشانيهايي به من داد تا اينكه در ترمينال او را ملاقات كردم. بعد از اين او مرا به خانهاش در پاكدشت برد. ابتدا فكر كردم كه او به همراه همسر و فرزندش زندگي ميكند اما وقتي وارد خانهاش شدم تازه متوجه شدم كه يك سال است از زنش جدا شده و تنها زندگي ميكند. خيلي ترسيده بودم اما جايي را براي ماندن نداشتم و از طرفي هم از پدرم ميترسيدم به خانه برگردم. چند شبي آنجا ماندم تا اينكه روزي به من گفت پليس رد ما را زده است به همين خاطر مرا تحويل مادرم داد. متهم نيز گفت: مدتي قبل از طريق چت با شيرين و دختر دانشجويي آشنا شدم. ما سه نفر با هم ارتباط داشتيم تا اينكه متوجه مشكلات خانوادگي شيرين شدم . شيرين هميشه ميگفت كه قصد فرار از خانه را دارد و ميخواهد با مادرش زندگي كند تا اينكه روز حادثه تلفني به من گفت كه از خانه فرار كرده است. به همين خاطر از او خواستم به خانه من بيايد و او هم قبول كرد. او چند روزي در خانه من بود تا اينكه فهميدم پليس وي را ردگيري كرده است و ترسيدم او را تحويل مادرش دادم. وي در پاسخ به سؤال قاضي كه رابطه يك مرد 35 ساله با يك دختر 14 ساله چه توجيهي دارد، گفت: من قصد كمك به او را داشتم. متهم در پاسخ به سؤال ديگري كه چرا تو به دروغ به شيرين گفته بودي با همسر و فرزندت زندگي ميكني سكوت كرد. متهم براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.