من دوست دارم اين وزير كار را؛ مخصوصاً حالا كه گفته «بايد تلاش كنيم شعار كار! از خانه تا كارخانه نهادينه شود» و باز من دوست دارم معاون اين وزير كار را؛ مخصوصاً آنجا كه گفته «از كجا ميدانيد يارانه غير نيازمندان در حال حذف نيست؟» راستش از شما چه پنهان از خدا كه پنهان نيست، خودم هم يك همچين تئوريهايي در مورد بحث شيواي وزير در ذهنم داشتم ميپروراندم: يعني اينكه چه معني دارد كه آدم در خانه و كارخانه، كار بكند! وقتي از خانه بيرون ميآيي كار انجام دادهاي! پس ديگر لازم نيست كه در خانه و كارخانه كار انجام دهي. نميدانم حافظ شيرازي در اين زمينه شعري دارد يا نه؟ شايد اين شعر با اندكي دستبرد مال حافظ باشد كه ميگويد: در اين موسم كه تدبير كم بيارد/بكن كاري وزير جفت شيش بيارد... يعني براي جفت شيش آوردن در نرد عشق، تو دست به هر كاري بزن. نميدانم چرا زدهام به شعر و شاعري به جاي نظريهپردازي كردن؟ خب اين يك اشتباهي است كه از اولاد آدم سر زده و بايد تصحيح شود. پس عذر ميخواهم. به قول فردوسي اگر درست تحريفش كرده باشم: بكوشيد و خوبي به كار آوريد/ نجوشيد هر چه خواستيد به بار آوريد!
در مورد بحث معاونش هم ايدههايي داشتهام اما به خاطر مصالحي نمينويسم. اولاد آدم مصلحتگرا شده است. اصلاً يعني چه كه هي اين رسانهها ميآيند و آب در هاون ميكوبند. خب مملكت حساب و كتاب دارد. قانون دارد. دولت دارد. و دولت دارد قانون را اجرا ميكند. مگر دولت قبلي كل قانون را اجرا نكرد؟ و همه هم هيچي نگفتند! خب اينها هم دارند اجرا ميكنند و هيچكي حرف نبايد بزند لابد. ديديد رسانهها با سبد كالاي اول چه كردند؟ اسم درآوردند كه وكيل و وزير هم سبد گرفتند و اولاد آدم نگرفت. حالا اما وضع فرق ميكند. در آرامش خبري لابد وزير و وكيل باز دارند سبد سبد، سبد ميگيرند و اولاد آدم نميگيرد و هيچ تنشي هم در جامعه نيست. فردا ميبينيد يارانه اولاد آدم هم يواشكي حذف شد و يارانه وزير و وكيل نه! آن وقت... اولاد آدم ميرود و صفحه آزاديهاي يواشكي وزرا و معاونين و منشيهايشان را در فيسبوك ديد ميزند و لايك نميزند و دلش خوش است كه كار مدني كرده است. به قول تحريفاتم از منوچهري دامغاني است شايد كه ميگويد: خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است/باد خنك از جانب تدبير وزان است / يارانه نگـيريد خرج دولت گران است/گويي به مثل مال دار دگران است....
حالا يكي نيست بيايد بگويد اولاد آدم تو را چه به اين سخنان بزرگان؟ اصلاً چه كسي به تو اجازه داده تا بيايي چهره ادبيات مملكت را مخشوش(خشدار) كني. تو بيا اينجا يك قصهاي، متلي، ضربالمثلي چيزي بگو و تا فردا خدا بزرگ است. تو چه كمتر از شهرزاد قصهگوي هزار و يك شب داري؟ قصهات را بگو. داستانت را بساز. ما را سرگرم كن. به قول معروف: «اينها ميآيند و ميروند! و با كسي كاري ندارند!» ما خوانندگان پاي ثابت ستون تو هستيم. اصلاً تمام حرفهاي بالا را فراموش كن. بيا عين بچه آدم، براي يكبار هم كه شده در عمرت، بدون هيچ تحريف و دست بردني، در مورد داستان همين ضربالمثل «ميآيند و ميروند و با كسي كاري ندارند» حرف بزن! مگر لازم است كه سخنانت حتماً ربطي به چيزي داشته باشد؟ و من ميگويم: چشم!
داستان واقعي:
محمدعلي فروغي ملقب به ذكا الملك به سال 1295 هجري قمري تولد يافت و تحصيلات خود را در رشته طب دارالفنون به پايان رسانيد ولي از كار طبابت و پزشكي دست كشيده به مطالعات فلسفي پرداخت. فروغي در سالهاي آخر سلطنت ناصرالدين شاه قاجار عضو دارالترجمه سلطنتي شد. در دوران مظفرالدين شاه معلم يك مدرسه ملي و پس از آن معلم علوم سياسي گرديد. پس از درگذشت پدرش محمدحسينخان فروغي لقب ذكاالملك به او اعطا گرديد و رياست مدرسه علوم سياسي نيز به وي واگذار شد. در كابينه اول و دوم صمصامالسلطنه به وزارت ماليه و عدليه برگزيده شد. پس از چندي استعفا داد و رياست ديوان عالي تميز را پذيرفت. در كابينه مشيرالدوله، وزير عدليه شد و پس از جنگ جهاني اول به عضويت هيئت نمايندگي ايران به كنفرانس صلح پاريس رفت. در كابينه مستوفيالممالك، مقارن دوره چهارم مجلس، وزير امور خارجه شد. در سالهاي 1304 و 1313 شمسي نخستوزير شد و از آن پس تا شهريور 1320 شمسي از كار كناره گرفت و به مطالعه و تصنيف و تأليف پرداخت.
فروغي در پنجم شهريور 1320شمسي كه نيروهاي سه گانه امريكا و انگليس و شوروي از جنوب و شمال به خاك ايران سرازير گرديده بودند مأمور تشكيل دولت گرديد، و همين دولت بود كه با سياست و دورانديشي قرارداد سه جانبه ايران و روس و انگليس را به امضا رسانيده، آسيب جنگ جهاني را تا اندازهاي از ايران دور كرد. فروغي در يكي از جلسات مجلس شوراي ملي كه نمايندگان مخالف و در عين حال متعصب، او را تحت فشار قرار داده تهديد به استيضاح كرده بودند كه كشور ايران را هرچه زودتر از صورت اشغال و تصرف متفقين در جنگ جهاني دوم خارج كند با خونسردي مخصوصي كه در شأن يك سياستمدار كارديده و كاركشته است در پاسخ نمايندگان اظهار داشت: «ميآيند و ميروند و با كسي كاري ندارند.»
بعد از تحرير: اين اولاد آدم، همان با تحريف از مسير خانه تا كارخانه شعر بخواند و يواشكي يارانهاش را قطع كنند، سنگينتر است تا داستان واقعي بنويسد كه هيچ ربطي به موضوع مورد اشارهاش نداشته باشد. راستي كارخانه؟ كدام كارخانه؟ اولاد آدم كه در كارخانه كار نميكند....