کد خبر: 683056
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۵
بحران خانواده، سقوط اخلاق، افول نظام فكري
نگاهي به وضعيت كنوني جوامع غربي از تشويش و چندپارگي گفتمان‌هاي مسلط بر اين جوامع و سقوط نظام ارزشي غرب پس از 70 سال تسلط بر سپهر جهاني حكايت دارد.
زهرا چيذري
فروپاشي «فكري ـ ارزشي» و «نظامي ـ سياسي» نظم مستقر در جهان نشانه آن است كه يك نظم نوين جهاني در حال شكل‌گيري است؛‌ نظم نويني كه مي‌تواند نويدبخش ظهور «تمدن نوين اسلامي» باشد. آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و دفاع از انسان‌ها رئوسي است كه غرب سياست‌هاي خود را در قالب چنين شعارهايي جذابيت بخشيده و تلاش كرد تا برتري ارزشي ـ فكري نظام خود را بر ساير مناطق جهان و اديان مختلف، به ويژه دين اسلام تثبيت كند. با وجود اين از آنجايي كه اين شعارها تنها پوششي ظاهري و فريبنده داشتند و از عمق و معنا خالي بودند، عملكرد سياستمداران غربي نيز با شعارهايشان در تضاد آشكار قرار داشت و همين مسئله موجب شد تا شالوده نظام ارزشي كه غرب طي دهه‌هاي گذشته آن را پايه‌گذاري كرده بود دچار تزلزل شود. اين در حالي است كه هنوز هم هستند افرادي كه در برابر اين نظام ارزشي كه بر اساس تحولات جهاني و منطقه‌اي و بنا به تأكيد رهبر معظم انقلاب هم در پايه «فكري ـ ارزشي» و هم در پايه «نظامي ـ سياسي» دچار چالش و تزلزل شده، همچنان سر تسليم فرود مي‌آورند و به برتري چنين نظام ارزشي در برابر نظام ارزشي انقلاب اسلامي باور دارند. اما لازم است پيش از پرداختن به چرايي نفوذ چنين نگاهي در برخي افراد و اقشار جامعه و تحليل چنين مواضعي، نظريه فروپاشي نظام ارزشي غرب را مورد بازبيني قرار داده و اثبات كنيم.
 
 
پايه‌هاي شكل‌گيري يك نظام ارزشي

يكي از مهم‌ترين پايه‌هاي شكل‌گيري و تثبيت يك نظام ارزشي، پاسخگو بودن آن به نيازهاي فردي ـ اجتماعي انسان‌هاست. بر اين اساس ممكن است يك نظام ارزشي فكري در جامعه‌اي شكل بگيرد و بر اساس فضاي هيجاني حاكم و با كمك ترفندهايي از جمله به‌كارگيري ابزار رسانه بتواند تا مدتي مستقر شده و حاكميت نسبي برقرار كند اما در صورتي كه خود اين نظام سرمنشأ شكل‌گيري سؤالات بي‌جواب شده و مملو از تضادهاي رفتاري، ايدئولوژيك و فكري باشد، قادر به ادامه حيات نخواهد بود و تضادها و همچنين پاسخگو نبودن به نيازهاي فطري انساني چه در بعد فردي و چه در ابعاد اجتماعي موجب تزلزل و در نهايت فروپاشي چنين گفتماني خواهد شد. نظام ارزشي غرب از جمله نظام‌هايي است كه در بعد گفتماني موضوعاتي همچون حقوق بشر، ‌آزادي، ‌دموكراسي و برابري را مطرح كرد اما از سوي ديگر نيز تهديد نظامي، جنگ و اشغالگري را همچنان در دستور كار خود دارد. با وجود اين براي جوامعي كه امكان اين تجاوز وجود ندارد با ايجاد اختلافات داخلي و تلاش در تضعيف حكومت مركزي و همچنين تغيير نگاه و ارزش‌هاي آن جوامع با ابزار رسانه و نمادسازي و اسطوره‌سازي، غرب توانست گفتمان خود را به گفتمان غالب جهاني تبديل كند و پس از آن به راحتي بر جوامع مورد نظر تسط يابد. بخش ديگري از سياست‌هاي جهانخوارانه غرب اما سلطه نظامي و سياسي و جنگ سخت است؛‌ بر پايه رفتارهاي سياسي و نظامي غرب رفته رفته تضادها و پاسخگو نبودن نظام ارزشي غرب به فطرت‌هاي انساني نمود جدي يافت و رفته رفته اين نظام نه فقط در كشورهايي مانند منطقه خاورميانه كه از غرب آسيب ديده‌اند كه حتي در قلب اين دنيا نيز در حال فروپاشي است. اين فروپاشي اما نشانه‌هايي دارد كه در ادامه به آنها مي‌پردازيم.

دلايل فروپاشي نظام فكري - ارزشي غرب

اعتراضات گسترده مدني در دنياي غرب اما به جنبش وال‌استريت ختم نمي‌شود و حركت‌هاي وسيع مردمي عليه آپارتايد و نژادپرستي در امريكا و اروپا هر روز به شكل تازه‌تري خود را نشان مي‌دهد.

از سوي ديگر تضاد آشكار ميان شعارها و عمل دولت‌هاي غربي موجب شده تا بي‌اعتمادي عميقي نسبت به سياست‌هاي آنان هم در جامعه جهاني و هم در كشورهاي خودشان شكل بگيرد. اين دولت‌ها در حالي كشورهايي همچون ايران را براي تحت فشار قرار دادن به عدم رعايت حقوق بشر محكوم مي‌كنند كه هنوز تبعيض نژادي فرهنگ غالب در جوامع غربي است و هنوز هم رنگين‌پوستان از آپارتايد در حقوق شهروندي و حتي آموزش و پرورش رنج مي‌برند. بر اين اساس و با نگاهي به وضعيت كنوني جهان مي‌توان به روشني دريافت شعارهاي فريبنده غربي‌ها در چارچوب پايه ارزشي ـ فكري نمي‌تواند الگوي ديگر ملت‌ها باشد و دچار تزلزل محتوايي شده است.

تشديد بي‌بند‌وباري اخلاقي در غرب يكي ديگر از نشانه‌هاي ناتواني نظام ارزشي غرب در برقراري نظم و امنيت و ثبات در داخل اين جوامع است. پايه‌هاي اين بي‌قيدي‌هاي اخلاقي را مي‌توان در فروپاشي نظام خانواده در اين بخش از جهان پيگيري كرد كه اين مسئله نيز خود در بحران معنويت دنياي غرب ريشه دارد. توسعه اقتصادي، شايد توانست دنياي غرب را به لحاظ صنعتي به قدرت برتر جهاني تبديل كند اما همين سياست سبب شكل‌گيري بحران معنويت و خارج شدن زندگي مردم اين بخش از جهان از روال عادي و فطري خود شد و با فروپاشي نظام اخلاقي، ‌غرب در بحران‌هاي فجيعي همچون بحران خانواده گرفتار شد. اما بحران خانواده در غرب نيز از چندين منظر قابليت بررسي دارد كه در ادامه به آنها مي‌پردازيم.

ريشه‌هاي بحران خانواده و تزلزل اخلاقي در غرب

«انقلاب جنسي» در امريكا در دهه 60 ميلادي را مي‌توان به فاجعه‌اي تعبير كرد كه موجب گسترش بيش‌ازپيش بي‌بند و باري و سقوط ارزش‌هاي اخلاقي در غرب شد.

انقلاب جنسي يا «آزاد‌سازي جنسي» يك جنبش اجتماعي بود كه نظام سنتي رفتارهاي جنسي و روابط بين فردي را در غرب در فاصله‌ سال‌هاي دهه‌ ۶۰ تا ۸۰ ميلادي به چالش كشيد. خيلي از تغييرات در هنجارهاي جنسي در اين دوره، امروزه جريان غالب شده‌اند.

آزادي‌سازي جنسي، جلوگيري از بارداري، فرهنگ برهنگي، همجنس‌گرايي و شكل‌هاي ديگر ميل‌جنسي و قانوني‌شدن سقط جنين همگي در پي اين انقلاب بودند و طبيعتاً چنين جنبشي توانست شالوده نظام خانواده را در غرب از هم فروپاشد. اما از آنجايي كه چنين ساختارهايي با فطرت انساني در تضاد آشكار است، گروه‌هاي مختلف اجتماعي در غرب و به طور ويژه زنان از چنين موضوعي به شكل جدي آسيب ديدند.

بر اساس گزارشي اينديپندنت در سپتامبر 96، بيش از 60 درصد جوانان امريكايي زير۲۰ سال در روابط جنسي نامشروع شركت دارند. در انگلستان نيز بيش از يك پنجم جوانان تا پيش از ۱۶ سالگي سابقه روابط جنسي نامشروع را پيدا مي‌كنند. در آمارگيري‌اي در سال ۱۹۹۶، ۳۱ درصد از پاسخگويان زن ابراز داشته‌اند كه پيش از آنكه به بلوغ برسند و از لحاظ جنسي آماده باشند، براي روابط جنسي تحت فشار قرار گرفته‌اند. درسال 1970، 4 درصد از كل جمعيت بزرگسالان كشور مطلقه بودند حال آن كه اين آمار در سال 1992 به 11 درصد افزايش يافت و امروزه بر اساس گزارش‌هاي مستند، بيش از 30 درصد از ازدواج‌ها به طلاق مي‌انجامد. بر اساس اعلام مركز تحقيقي پيو هم‌اكنون تنها 51 درصد امريكايي‌هاي بالاي 18 سال متأهل هستند. در حالي كه در سال 1960 اين آمار 72 درصد بود.

در زمينه بيماري‌هاي مقاربتي نيز سالانه 24 هزار زن امريكايي به دليل بيماري‌هاي مقاربتي نازا مي‌شوند. در امريكا سالانه 19 ميليون نفر به بيماري‌هاي مقاربتي دچار مي‌شوند. تقريبا نيمي از آنها افرادي هستند كه در گروه سني 15 تا 24 سال قرار دارند. امريكا سالانه 17 ميليارد دلار براي درمان بيماري‌هاي جنسي هزينه مي‌كند. در سال 2011 بيش از 4/1 ميليون عفونت كلاميديايي در امريكا گزارش شده بود كه 33 درصد افراد مبتلا زير 20 سال سن داشتند.

مواليد نامشروع نيز آمار بالايي را در امريكا دارد به نحوي كه سالانه حدود 11درصد از دختران زير 20 سال امريكايي به‌رغم مجرد بودنشان از روابط نامشروع باردار مي‌شوند. و حدود 50 درصد دانش‌آموزان دبيرستاني روابط نامشروع را تجربه كرده‌اند. آمار مواليد نامشروع براي زنان زير 30 سال به بيش از 50 درصد مي‌رسد. بحران «تك‌والديني» از ديگر معضلاتي است كه حاصل همين بي‌بند و باري جنسي و تولد فرزندان نامشروع مي‌باشد.

بيشترين تعداد سقط جنين در سنين 20 تا 24 سالگي يعني بهترين دوران براي زادآوري انجام مي‌گيرد.

«سقط جنين» نيز يكي ديگر از نشانه‌هاي روابط نامشروع است؛ از سال 1973 كه دادگاه عالي امريكا سقط جنين را قانوني اعلام كرد تا بدين روز حدود 50 ميليون سقط جنين در امريكا اتفاق افتاده است و سالانه حدود يك ميليون سقط جنين در امريكا اتفاق مي‌افتد؛ كه اين عدد بيش از كل نظامياني است كه در كل جنگ‌هاي تاريخ امريكا كشته شده‌اند.

بر اساس آمارها بيش از 50 درصد زنان امريكايي در دوران كودكي يا بزرگسالي مورد تعرض فيزيكي قرار گرفته‌اند و 20 درصد زنان امريكايي در طول عمر خود حداقل يك بار مورد تجاوز جنسي قرار گرفته‌اند. در واقع در هر روز 720زن يا در سال 262 هزارو 800 زن مورد تجاوز جنسي قرار مي‌گيرند. اين درحالي است كه به نظر مي‌رسد آمار واقعي اين مسئله از اين تعداد بيشتر باشد. در امريكا در هر دو دقيقه يك زن مورد تجاوز جنسي قرار مي‌گيرد. علاوه بر اين همجنسگرايي در غرب بيداد مي‌كند و از همه بدتر اينكه ازدواج همجنسگرايان در بسياري از كشورهاي غربي و امريكا آزاد است و حتي اين افراد در كنگره براي خودشان نماينده دارند. اين در حالي است كه چنين رفتارهايي در بسياري موارد حتي در خود جهان غرب نيز با اعتراضات مردمي مواجه مي‌شود.

بحران معنويت اما يكي ديگر از بحران‌هاي جدي در غرب است كه خود زمينه‌ساز جدي بسياري بحران‌هاي ديگر شده است. گرايش به معنويات اما يكي از نيازهاي فطري انسان‌هاست به همين دليل نظام‌هاي فكري و ارزشي كه در برابر اين نياز ايستاده‌اند ناگزيرند يا نابود شوند يا به نوعي براي اين نياز تدبير داشته باشند. به همين خاطر هم هست كه شاهد شكل‌گيري جريان‌هاي معناگرا در غرب هستيم. جريان‌هايي كه برخي شكل به انحراف كشيده شده نياز فطري انسان به معنويت است و خود را در شكل نحله‌هايي چون عرفان‌هاي سرخپوستي، كابالا و شيطان‌پرستي نشان مي‌دهد. در مقابل اين جريان‌ها اما شاهد گرايش بالاي مردم دنياي غرب به اسلام هستيم و همين جريان اسلام‌گرايي موجب شده است تا غرب براي حفظ نظام ارزشي خود به آخرين تدابيرش، ‌همچون اسلام‌هراسي رو آورده و پروژه‌هايي نظير القاعده و داعش را بدين منظور طراحي و به كشورهاي مسلمان منطقه بفرستد.

اين در حالي است كه پافشاري غرب بر شعارهاي عوام‌فريبانه و جذاب، از جمله دفاع از آزادي، حقوق بشر و دموكراسي با سياست اعمالي‌اش در تضاد است و اين مسئله منفعت‌طلبانه بودن ارزش‌هاي غربي را بيشتر آشكار نموده است.

افول سياسي- نظامي غرب

بخش ديگر افول نظام ارزشي غرب به پايه نظامي–سياسي آن مربوط است‌‌؛ ساختاري كه در واقع روي نظام
ارزشي- فكري پايه‌گذاري شد اما غرب با رفتارهاي سياسي و نظامي‌اش نه فقط نتوانست گفتمان فكري - ارزشي كه طي 70سال به گفتمان مسلط دنيا تبديل كرده بود تقويت كند كه آن را از دست داد. طراحي جنگي هشت ساله عليه ايران، طراحي حمله به عراق و افغانستان، ايجاد گروهك‌هاي تروريستي افراطي همچون القاعده و داعش براي ايجاد اسلام‌هراسي در دنيا، طراحي واقعه 11سپتامبر2011 براي تكميل اين حلقه و خيانت غرب به ملت‌ها از طريق طراحي كودتا و استفاده ابزاري از سلاح‌هاي كشتار جمعي و گروه‌هاي تروريستي، مصاديقي از سياست‌هاي نظامي غرب در دنياست كه در نهايت به شكست انجاميد و همين مسئله پايه «نظامي ـ سياسي» غرب را نيز سست كرده است.

در مقابل تزلزل نظام «ارزشي ـ فكري» و «نظامي ـ سياسي» غرب گفتمان انقلاب اسلامي نه فقط طي 37 سال توانست دوام بياورد بلكه در موارد بسياري شاهد صدور انقلاب اسلامي ايران و نظام فكري – ارزشي جمهوري اسلامي هستيم كه بنا به اذعان بسياري از كارشناسان قيام‌هاي مردمي منطقه متأثر از انقلاب اسلامي و نمونه‌اي از صدور آن به شمار مي‌رود. به بيان ديگر مي‌توان گفت مدل نظام جمهوري اسلامي در ايران به‌رغم حملات مختلف سياسي، نظامي، امنيتي و اقتصادي غرب، نه تنها از بين نرفت بلكه با اجراي رهنمودهاي رهبر فرزانه انقلاب، قدم در مسير اقتدار مي‌گذارد.

قابليت «تمدن نوين اسلامي » براي تبديل شدن به گفتمان غالب جهاني

بر اين اساس در شرايطي كه حتي بخشي از مردم در قلب اروپا و امريكا منتقد سياست‌هاي غرب هستند و نظام ارزشي - فكري آن را براي پاسخگويي به نيازهايشان مناسب نمي‌بينند، بديهي است چنين نظامي در برابر نظام ارزشي اسلامي و گفتمان اصيل انقلاب اسلامي ايران دچار چالش مي‌شود. بر همين اساس هم هست كه امروز شاهد صدور اين گفتمان در كشورهاي منطقه و حتي در ابعاد جهاني هستيم. برتري گفتمان انقلاب در وامدار بودن به اسلام و ريشه‌هاي وحياني، ‌فطري و الهي آن است كه براي همه زمان‌ها، ‌همه افراد و شرايط حرف دارد. بر اين اساس ما مي‌توانيم نظم نوين جهاني را بر مبناي يك تمدن نوين اسلامي به عنوان يك ساختار فكري، ارزشي و سياسي در جهان غالب كنيم. اين مسئله يكي از اساسي‌ترين مطالباتي است كه رهبر معظم انقلاب مطرح فرموده‌اند و ظرفيت تحقق اين مطالبه در ساختار گفتماني انقلاب اسلامي وجود دارد، به شرط آنكه چشم بر داشته‌هاي خود نبنديم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها