هنگامي كه به آمار برجا مانده از دوران دفاع مقدس نگاه مياندازيم با نمونه جديدي از فرمول دعوت، تجميع، سازماندهي، آموزش، اعزام و عمليات و حتي تشييع شهدا برخورد ميكنيم؛ نمونهاي كه با تمام نمونههاي ديگرش در جهان متفاوت است. يعني اينكه تمام ارتشهاي جهان در جنگهاي گذشته كه تقريباً شكل مدرن و نظامي قرن بيستم در آنها مشهود است به شكل صددرصد نظامي بودند و احساسات و اعتقادات در آنها كمتر مشاهده ميشد.
اما بروز جنگ تحميلي در پي پيروزي انقلاب اسلامي كه به گفته بعضي كارشناسان داخلي و خارجي جزو بزرگترين حوادث قرن بيستم است، معادلات نظامي جهان را تغيير داد و همين جنگ و ارزشهاي درونياش باعث جذب مستضعفان سراسر جهان شد.
با توجه به شعارهاي انقلاب اسلامي و تفكر بنيانگذار آن امام روحالله اين انقلاب متعلق به همه شيعيان و مستضعفان جهان بود و هنگامي كه شيعيان لبنان دچار بحران شدند و ملت و شيعيان عراق آواره شدند، دستياري به سوي آنها روانه شد و آنها به آغوش انقلاب و ملت بزرگوار ايران آمدند. بنا بر اين اولين صدور فرهنگ خاص جهاد از ايران به لبنان و سوريه صورت گرفت و نتيجه آن حزبالله لبنان و علويان سوريه شد.
بعد از آن به قلب اروپا رفت و شيعيان و مسلمانان بوسني و هرزگوين با اين فرهنگ به مقابله با دشمن پرداختند و در نهايت پيروزي در جنگ نصيبشان شد. در سفري كه به عراق داشتيم و با الگوهايي كه از جبهههاي جنگ خودمان سراغ داشتيم، ديديم اينجا كار از صدور فرهنگ گذشته است و گويي بچهها و رزمندگان خودمان در جبهههاي خودمان در حال نبرد هستند. اين از تشابه بسيار بالاي جبهههاي حق و باطل عراق با جبهههاي ما نشئت ميگرفت. فرهنگ مقاومت در دوران دفاع مقدس نه تنها صادر شد بلكه به عنوان الگويي تمام عيار و كامل براي همه مجاهدان مسلمان و آزادگان در جهان به ثبت رسيده است. اين نيز دليلي بر حقانيت نفسهاي فرزندان خميني كبير در جبههها و حق بودن اين جبههها ميباشد.
مكيشيفه يا شلمچه كربلاي 5
هنگامي كه به سامرا رسيديم، در طول راه رزمندگان و مجاهداني را در مسير
بغداد - سامرا مشاهده ميكرديم كه تقريباً مانند سربازان نظامي در پستهاي خود مستقر بودند.
اما زماني كه به سامرا رسيديم، موضوع كاملاً عوض شد. ابتدا به مقر نيروهاي بدر رفتيم. پرچمهاي بزرگ السلام عليك يا اباعبدالله يا پرچمهاي «يا زهرا» در حركت باد چين چين زنان خودنمايي ميكردند و صداي مناجات تمام اين مقر را پر كرده بود. نيروها هر كدام مشغول به كاري بودند، كسي در گوشهاي نماز ميخواند و ديگري زيارت عاشورا زمزمه ميكرد. نيرويي در گوشهاي خشاب اسلحهاش را پر ميكرد و ديگري مهمات را چك ميكرد. مجاهدي تعدادي سربند به دست داشت و بين مجاهدان ميچرخيد و به هر رزمنده يك سربند ميداد. روي سربندها كه به رنگهاي زرد و سبز و قرمز و سفيد بود، لبيك يا زهرا، يا حسين و يا زينب به چشم ميخورد. نيروها با صداي يا حسين و يا زهرا رهسپار خط ميشدند و سوار بر تويوتاها به سمت خط مقدم ميرفتند.
وقتي به خط مقدم در مكيشيفه يا اوجه ميرفتيم تابلوهايي با عناوين «ما بچههاي حيدريم، ما قوات حسيني هستيم» ديده ميشدند. رزمندگان پشت تويوتاها سينه ميزدند و به عربي نوحه ميخواندند. نام گردانها علياكبر، حضرت قاسم، امام حسن و ... بود. هنگامي كه چفيه را بر گردن اين مجاهدان ديدم به يكي از همراهانم گفتم اينجا خط مقدم مكيشيفه است يا شلمچه.
عكسهاي بزرگ امام خميني در راه و در خط مقدم كه همراه امام خامنهاي بود روزها و مكانهاي ديگري را براي ما تداعي ميكرد. نميدانم چه بگويم آيا در شمال سامرا بوديم يا كربلاي 5 اما يك مسئله را بدون شك متوجه شديم و پذيرفتيم؛ جبهههاي نبرد و دفاع مقدس الگوي تمام عيار و كاملي براي مقاومت امروز در منطقه و جهان است.