اگر اين اتفاق در شهري كوچكتر ميافتاد تا مدتها از ذهن بقيه پاك نميشد و قبح مسئله درنظر گرفته ميشد. زندگي كردن در شهرهاي بزرگ باعث شده كه ديگر خانوادهها به اين مسائل توجه زيادي نداشته باشند و فرزندان نيز به دور از همه اين حرفها به خواستهشان برسند. بعضي اوقات خانوادهها بعد از زماني طولاني متوجه ميشوند كه فرزندشان طلاق گرفته يا در آستانه طلاق است.
راه دوري نميروم و دوست زمان مدرسهام را مثال ميزنم كه سه ماهي ميشد كه از همسرش طلاق گرفته بود. درست بعد از اينكه قرارداد خانه تمديد شد، همسرش وسايلش را جمع كرد و رفت. تا دو سه ماهي حتي خانوادهاش نميدانستند كه طلاق گرفته است و به بهانههاي مختلف نرفتن همسرش را به خانه مادر و پدرش توجيه ميكرد اما وقتي اين غيبت طولاني شد بالاخره زبان باز كرد و اصل ماجرا را گفت. در اين شرايط هيچ كس نميتوانست كاري كند و هر دو زندگي مستقلي را آغاز كرده بودند.
آمار طلاق در كشور نگران كننده است و بيشترين سهم نصيب جواناني است كه به سختي ازدواج ميكنند و به راحتي كانون گرم خانوادهشان را از هم ميپاشند. طبق اعلام سازمانهاي جهاني ايران رتبه چهارم طلاق در دنيا را دارد كه در شهرهاي بزرگ كشور اين آمار بيشتر بوده و همه اين مسائل دست به دست هم ميدهد تا به دنبال اين باشيم كه دليل اين اتفاقات چيست. چرا در شهرهاي بزرگ با وجود آگاهي، اطلاع رساني بالا و امكانات رفاهي زوجهاي جوان در مواجهه با مشكلات به اولين گزينهاي كه فكر ميكنند، جدايي است.
اصليترين مشكلات اجتماعي
در شهرهاي كوچك به دليل محدود بودن جمعيت، روابط نزديك و چهره به چهره بودن افراد، شناخت از همسايهها، حضور خانواده و خويشاوندان و كمكهايي كه آنها به جوانان ميكنند باعث شده است در اين آمار طلاق كمتر باشد ولي وقتي افراد به شهرهايي بزرگتر مهاجرت ميكنند، هيچ يك از اين پشتوانههاي اجتماعي را ندارد. در واقع همين ناآشنايي مردم با هم باعث ميشود وقتي توسعه در زندگي اتفاق ميافتد و زندگي به سمت شهري شدن پيش ميرود، ارتباطات و روابط اجتماعي ضعيفتر شده و شناختها كمتر ميشود. معمولاً در شهرهاي بزرگ افراد در كنار هم زندگي ميكنند بدون آنكه شناخت كافي از هم داشته باشند. با دو سه جلسه آشنا شدن خانوادهها و تحقيق محلي شناخت قبل از ازدواج شان را كامل ميكنند در حالي كه در جوامع سنتي، ازدواج مبتني بر شناخت دقيق چند ساله است. همچنين در شهرهاي بزرگ رابطه فاميلي كمرنگ شده و به طور معمول دو خانواده كاملاً غريبه با هم وصلت ميكنند. اين پيوند نيز زماني اتفاق ميافتد كه سن دختر و پسر بالا رفته و شخصيت آنها شكل گرفته است. در اين شرايط ديگر امكان تغيير رفتار و سبك زندگي براي وي كمتر فراهم است، همين موضوع باعث ميشود ميزان مطابقت در زندگي مشترك تضعيف شود. همه اين مسائل را كه در نظر بگيريم، زنان در شهرهاي بزرگ به دنبال تحصيلات هستند و ميل به استقلال مالي دارند. حالا بعد از ازدواج اين دختران تحصيلكرده علاقهاي به داشتن چند فرزند ندارند و همين تغيير در سبك زندگي باعث شده است كه نگاه زنان و مردان به زندگي تغيير كند كه مدرن شدن جامعه هم ميتواند در سبك زندگي تغييراتي ايجاد كند. تغيير سبك زندگي، تفاوتهاي فرهنگي، تفاوت در طبقه اجتماعي، شغل و تحصيل زمينهساز خشونتهاي خانوادگي شده و همين مسئله آمار طلاق را افزايش ميدهد. مهاجرت نيز يكي از مشكلات است و كاملاً مشخص است كه سبك زندگي در تهران با نوع زندگي در شهرهاي ديگر و كوچك متفاوت است. در تهران شاهد اختلاف طبقاتي هستيم اما در شهرهاي كوچكتر فرهنگ آنها به هم نزديك است و همين دليل ميتواند به مشتركات فرهنگي و دوام زندگي خانوادگي كمك كند.
مشكلات مالي و اقتصادي
فشارهاي اقتصادي، مسائل مادي و هزينههاي سنگين زندگي آمار طلاق را افزايش داده است و در واقع اصليترين دليل بين زوجين است. مشخص است در سالهاي اخير اين فشارها و هزينههاي بالاي زندگي، آمار طلاق را افزايش داده است تا جايي كه زن و مرد هر دو كار ميكنند تا شايد درآمدي كافي براي هزينههاي معمولي يك زندگي داشته باشند. اما وقتي هزينههاي غيرقابل انتظاري مانند بالا رفتن اجاره خانه، هزينههاي زندگي، بيماري و... به ساير هزينهها اضافه ميشود، در مدت زمان كمي هر دو نفر انگيزه خود را براي زندگي از دست ميدهند. اين در حالي است كه وقتي صحبت ميكنند متوجه ميشوي كه آنها هنوز به هم علاقه دارند و فقط مشكلات مالي و اقتصادي بين آنها فاصله انداخته است. بيكاري، امكانات كار و مسكن در شهرهاي بزرگ عامل ديگر جدايي زوجين است اما اغلب افرادي كه شغل مناسبي ندارند و از طبقه پايين جامعه هستند، ازدواج ميكنند و مشكلاتشان در زندگي چند برابر ميشود.
معضلات فرهنگي جوامع
مسائل فرهنگي از ديگر علل طلاق است كه شايد كمتر از معضلات اجتماعي و اقتصادي به آن توجه ميشود اما واقعيت اين است كه مرد و زني كه تصميم به ازدواج ميگيرند قطعاً از نظر فرهنگي تفاوتهايي دارند و با اين دو فرهنگ و تربيت مختلف بايد در كنار هم زندگي كنند. خانوادهها بايد ببينند تا چه حد از نظر آداب و رسوم و حتي اعتقادات به هم نزديك هستند و پس از شناسايي تناسبهاي فرهنگي شان براي وصلت دو جوان اقدام كنند. وقتي رفت و آمدها كم باشد، دو طرف شناخت كامل از هم پيدا نميكنند و اگر با هم تضاد فرهنگي و اعتقادي داشته باشند مطمئناً مشكلاتي بين آنها به وجود ميآيد. افراد نسبت به خصوصيات رفتاري و شخصيتي طرف مقابلشان آگاهي ندارند و طبيعي است كه دچاراختلاف شوند و هر دو ميخواهند ديگري را به دلخواه خود تربيت كنند. مطمئن باشيد بعد از ازدواج هيچ تغييري در رفتار افراد به وجود نميآيد، بلكه اصرار زياد در اين تغيير باعث مقاومت فرد، لجبازي، كشمكش و دعوا، قهر و در آخر طلاق ميشود. اين موضوع در اكثر خانوادهها وجود دارد و حتي زوجهاي تحصيلكرده هم به اين مشكل برميخورند. اعتياد و در دسترس بودن انواع مواد مخدر نيز ميتواند باعث طلاق باشد. در واقع خانوادهها به جاي درمان فرزندشان آنها را تشويق به ازدواج ميكنند كه باعث آسيب زدن به ساختارهاي خانواده و بيدوام شدن زندگي مشترك ميشود.
مسائل رفتاري
اغلب طلاقهايي كه در شهرهاي بزرگ مثل تهران رخ ميدهد جنبه اقتصادي ندارد و بايد دليلش را در مسائل ديگري جستوجو كرد. يكي از اين عوامل ياد نگرفتن مهارتهاي زندگي و آشنا نبودن با مسئوليتهاست كه زوجين در زمان مجردي بدون هيچ مسئوليتي زندگي ميكنند و زماني كه ازدواج ميكنند، تاب و تحمل كوچكترين سختي و مشكلات را ندارند. در واقع شجاعت حل مشكلات را ندارند و به فكر پاك كردن كامل صورت مسئله ميافتند. متأسفانه ديدگاه برخي از دختران و پسران جوان نسبت به ازدواج و زندگي مشترك منطقي، واقعي و حقوقي نيست. اين افراد به ازدواج به عنوان انجام وظيفه به كارهاي هم نگاه ميكنند اما اگر حقي براي خود قائل هستند يك تكليف هم براي خودشان در نظر بگيرند. زندگي مشترك معامله يا يك قرارداد حقوقي نيست و بايد دو طرف براي حفظ و شادابي زندگيشان از خودگذشتگي داشته باشند. زوجين بايد مراقب اختلافات و مشكلاتشان باشند و براي حل آنها تلاش كنند تا آتش اين كشمكشهاي بيهوده دامنگير زندگيشان نشود. وقتي در زندگي مشترك بين زن و شوهر، صميميت از بين برود، عشق و علاقه جايي نداشته باشد و دو نفر از هم متنفر باشند، تعهد ديگر معنا ندارد و همچنين نگراني، مراقبت و توجه در رابطه با طرف مقابل وجود ندارد و هركدام مسير خودشان را ميروند و اينجاست كه طلاق عاطفي اتفاق ميافتد.
اين افراد بنا به دلايلي مانند وجود فرزندان، نياز مالي، ترس از تنهايي يا براي حفظ آبرو براي طلاق قانوني اقدام نميكنند. زوجيني كه فرزند دارند وقتي دچار طلاق عاطفي ميشوند، فقط به خاطر فرزندان با هم زندگي ميكنند و تنها حلقه وصل شان به يكديگر وابستگي اقتصادي است. برخي زوجين هم نميتوانند براي مدتي طولاني اين شرايط را تحمل كنند و به همين خاطر ترجيح ميدهند طلاق بگيرند.
خلاصه كلام اينكه به همان نسبتي كه شرايط و عوامل لازم براي ازدواج روز به روز سختتر ميشود، دلايل و بهانههاي طلاق بيشتر، متنوعتر و برخي از آنها پيشپا افتادهتر ميشود؛ ازدواجهايي كه با سختي صورت ميگيرد و طلاقهايي كه به راحتي اتفاق ميافتد.
آخرين آمار طلاق در كشور
در سالهاي اخير ميزان طلاق افزايش پيدا كرده است و كاهش اين مسئله در شش ماهه نخست سال 93 كمي جاي اميدواري دارد. مديركل دفتر اطلاعات آمار و جمعيت سازمان ثبت احوال با ابراز تأسف از تعداد بالاي طلاق در كشور اظهار ميكند: در شش ماهه ابتدايي سال 93تعداد 75 هزار و 623 طلاق در كشور داشتيم كه از اين تعداد فقط 6 هزار و 270 عدد آن مربوط به روستاها بوده و باقيمانده آن مربوط به شهرهاست. در شش ماه گذشته بيشترين نرخ طلاق در استان خراسان رضوي بوده است كه نرخ كشوري آن 9/1 در هزار است يعني به ازاي هر هزار نفر جمعيت حدوداً دو طلاق وجود دارد اما در خراسان نسبت ازدواج به طلاق 8/3 است. علي اكبر محزون ادامه ميدهد: طلاق 7/6 درصد افزايش داشته است كه به طور متوسط در هر شبانهروز 12 هزار و 612 طلاق و در هرساعت 17 طلاق در كشور به ثبت رسيده است. آقايان در گروههاي سني 25 تا 29 سال، 19 هزارو 369 مورد و در همين گروه سني براي بانوان 17 هزارو 769 طلاق گزارش شده است. محزون در ادامه بيان ميكند: در برابر هر 7/4 ازدواج يك طلاق وجود دارد در حالي كه در سالهاي قبل اين رقم در ازاي هر 11 ازدواج يك طلاق بوده است. استان سيستان و بلوچستان يكي از استانهايي است كه كمترين نرخ طلاق را دركشور داراست. در اين استان وضعيت نسبت به آمار كشور بسيار بهتر است و در هر 16 ازدواج فقط يكي به طلاق ميانجامد و استان يزد دومين استان از نظر كم بودن تعداد طلاق است.
خط قرمز كلانشهرها
طبق آمار رسيده در شهرهاي بزرگ تعداد طلاقها بيشتر است و درصدهاي اعلام شده هر سال بيشتر از قبل نيز ميشود. بر همين اساس در تهران از هر چهار ازدواج يكي به طلاق منجر ميشود و تهران رتبه نخست را در كشور داراست و استان خراسان رضوي رتبه بعدي را به خود اختصاص داده است.
طبق آمار اعلام شده از سوي معاون ساماندهي امور جوانان وزارت ورزش و جوانان در حال حاضر 20 درصد از ازدواجهايي كه در كشور صورت ميگيرد به طلاق منجر ميشود و اين آمار در كلانشهرهاي كشور به 45 درصد ميرسد. محمود گلزاري ميگويد: خانواده در دنيا دچار بحران جدي شده است و صاحبنظران عنوان ميكنند در زماني قرار داريم كه فروپاشي خانواده از طرف سنتي در حال اتفاق است. براساس اعلام سامان ثبتاحوال كشور در شهرستان شميرانات 56 تا 60 درصد از ازدواجها در اين شهرستانها به طلاق انجاميده است در حالي كه اين آمار در شهر ري 18 درصد است.