همانگونه كه مشروطه در ايران نارس متولد شد، مولود آن نيز از چنين وضعيتي رنج ميبرد. در مجلس دوم مشروطه كه از پي حوادثي همچون به توپ بسته شدن مجلس اول و درگيريهاي داخلي تشكيل شده بود، دو حزب سر بر آوردند. يكي حزب اعتداليون عاميون بود كه نيروهايي سنتي عرصه سياست را نمايندگي ميكردند و ديگري حزب اجتماعيون عاميون معروف به فرقه دموكرات بود كه نمايندگي نيروهاي متجدد و هوادار غرب را به عهده داشت. تقابل دو حزب به حذف فيزيكي طرفين انجاميد. سيد عبدالله بهبهاني يكي از رهبران معنوي حزب اعتداليون عاميون اولين قرباني اين تقابل خونين بود. ترور آيتالله بهبهاني به عنوان مهمترين رهبر انقلاب مشروطه نهتنها ضربه سهمگيني به تحزب در ايران بود كه مشروطهخواهي را نيز دچار آسيب ساخت. نهايتاً مجلس دوم با اولتيماتوم روس و انگليس براي اخراج مورگان شوستر، مستشار مالي به تعطيلي كشيده شد. مقصود آنكه تحزب در ايران با چنين قصه پرغصهاي آغاز شد. بعدها هم علاوه بر مسائل داخلي عامل خارجي نيز در تشكيل احزاب مؤثر شد. با انقلاب اكتبر 1917 روسيه احزابي با گرايش سوسياليستي و با نگاه به شوروي به عنوان مقتداي فكريشان ايجاد شدند، احزاب چپي كه اعضا و رهبراني با پيشينه طبقاتي و اجتماعي متفاوت و عملكردهاي متضاد با چنين احزابي داشتند.
احزاب سياسي درايران و يك چالش بزرگ
مهمترين نقيصه احزاب سياسي در ايران نداشتن پايگاه طبقاتي و اجتماعي و فراگير نبودن آنها بود. به گفته آيت الله سيد حسن مدرس، در دوره مشروطه حزب به معناي واقعي ايجاد نشده بود و احزاب اسم بلارسم بودند. با همه اينها همانطوري كه مجلس وجود داشت، احزابي هم فعال بودند كه در فضاي سياسي جامعه به صورت سيال عمل ميكردند. وقتي رضاخان بر اريكه سلطنت تكيه زد، مانند ديگر زمينهها كه تمركزگرايي و دولتي شدن سرلوحه قرار گرفت، تحزب نيز به چنين راهي رفت. احزاب سياسي حتي بدان صورت نيمبند هم به محاق رفتند و در مدت كوتاهي حزب ايران نو به عنوان مروج ايدئولوژي پهلوي اول مبتني بر ناسيوناليسم باستانگرا و تجدد غربي فعاليت كرد. ايران نو كه در آغاز سلطنت رضاشاه با هدايت عبدالحسين تيمورتاش، وزير دربار ايجاد شد، در كيش شخصيت شاه ميكوشيد و خود را مروج و مجري سياستهاي ضد مذهبي تحت عنوان عرفي شدن جامعه ميدانست. حزب ايران نو با توجه به مخالفاني كه در ميان سياسيون و علما داشت، فعاليتش متوقف شد. البته سلطنت رضاشاه هم با رهاوردهاي مشروطه سر ناسازگاري داشت. مطبوعات آزاد توقيف شدند، مجلس با وجود برقراري در محتوا معلق بود و احزاب سياسي حتي به شكل دولتي آن به محاق رفتند.
احزاب پس از شهريور 20
شهريور 1320 و خروج ديكتاتور از كشور فرصت و مجالي براي احزاب سياسي بود. هر چند در اين دوره احزاب و تشكلهاي سياسي فراواني با گرايشهاي مذهبي و ملي تأسيس شدند، اما فراگيرترين حزب، حزب توده مردم ايران بود. حزبي كه به نكات منفي سياهه تحزب در ايران افزود. حزب توده به اتحاد جماهير شوروي نگاه برادر بزرگتر داشت. كشوري كه در اشغال ايران سهيم بود و چشم به تجزيه بخشهايي از خاك ايران را داشت. همين وضعيت مريدگونه حزب توده موجب شد چشم بر غائله فرقه دموكرات آذربايجان فرو بندد و سپس با آن همراه شود. بعدها نيز در جريان ملي شدن صنعت نفت بر طبل سهمخواهي شورويها از نفت شمال ميكوبيد و همچون حزب برادر بزرگتر، حزب كمونيسم شوروي رفتاري رياكارانه و مذبذبانه در قبال دولت محمد مصدق داشت. البته به جز حزب توده احزاب سياسي ديگري در اين دوره پا به عرصه حيات گذاشتند كه اكثراً در قالب جبهه ملي به حمايت از نهضت ملي شدن نفت پرداختند. جبههاي كه از نيروهاي ناهمگون تشكيل شده بود و نهايتاً همين خصيصه موجب متلاشي شدن آن شد.
احزاب پس از28 مرداد
پس از كودتاي 28 مرداد 32 تمامي احزاب اعم از مذهبي، ملي و چپ به محاق رفتند و فعالان سياسي رنج زندان و تبعيد را به جان خريدند. خشنترين برخورد با جمعيت فداييان اسلام به رهبري سيد مجتبي نواب صفوي بود كه اعضاي درجه اول آن به جوخههاي اعدام سپرده شدند. پس از آنكه محمدرضاشاه از قلع و قمع مخالفان سياسي فارغ شد و از نخستوزير كودتا سپهبد فضلالله زاهدي ـ كه خود را تاجبخش ميدانست ـ خلاصي يافت، نخستوزيران مطيع را بر سر كار آورد. نخستوزيراني چون جعفر شريفامامي و منوچهر اقبال كه از نسل دوم نخستوزيران پهلوي دوم محسوب ميشدند. در اين دوره واژگاني چون چاكر، مخلص، غلام خانهزاد و...به ادبيات سياسي دولتيها وارد شد. دولت خود را مطيع فرمان مطاع ملوكانه ميدانست و مجلس نيز تصويبكننده اين اوامر بود. در دل اين يكدستيها دوگانه حزبي مليون و مردم به وجود آمد تا در انتخابات مجلس بيستم در مقابل جبهه ملي نمايشي از دموكراسي آريامهري دهند. هر چند در ابتدا تصور ميشد جبهه ملي ميتواند در اين انتخابات حضور داشته باشد، اما در آستانه انتخابات ورق برگشت و انتخابات ميان دو حزب دولتي برگزار شد. انتخاباتي كه از سوي دو حزب مخدوش اعلام شد. از سوي ديگر شاه براي انجام پارهاي اصلاحات از سوي امريكاييها تحت فشار قرار گرفت. نتيجه اين فشارها نخستوزيري علي اميني بود. نخستوزيري كه مجلس بيستم با انتخابات پرابهام و مجلس سنا را منحل اعلام كرد تا بدون نياز به تأييد و اعتراض اين دو كارها را به سامان برساند. مهمترين اقدام در اين دوره آغاز اصلاحات ارضي بود. سياستي كه از جانب امريكاييها براي مقابله با شورويها ضروري مينمود. در ميانه راه محمدرضاشاه موفق شد امريكاييها را مجاب سازد خود رهبري اين اصلاحات را به دست بگيرد. با اين توافق علي اميني در غياب مجلسين كنار گذاشته شد و اميراسدالله علم، رهبر حزب مردم و فرد نزديك به شاه به نخستوزيري رسيد.
كانون مترقي به مثابه زيربناي يك حزب
در همان هنگامه دوگانه حزبي مليون و مردم گروهي از جوانان تكنوكرات كه روابط نزديكي با سفارت امريكا در تهران داشتند، كانون مترقي را بنيان نهادند. مؤسسان كانون حسنعلي منصور و اميرعباس هويدا در مراكز مهم اشتغال داشتند. منصور دبير شوراي عالي اقتصاد بود. شورايي كه سياستهاي كلان اقتصادي در آن اتخاذ ميشد. هويدا هم در شركت ملي نفت فعاليت ميكرد. در حالي كه اميراسدالله علم، نخستوزير نزديك به شاه سياستهاي جديد را با عنوان انقلاب شاه و مردم يا انقلاب سفيد حتي با اعمال خشونتهايي چون حمله به مدرسه فيضيه و سركوب قيام 15 خرداد 1342 پيش ميبرد، آفتاب اقبال حسنعلي منصور و كانون مترقي رو به صعود بود.
حسنعلي منصور كه نسل سوم نخستوزيران پهلوي دوم محسوب ميشود، سرانجام توانست اميراسدالله علم را كه از رجال وابسته به انگلستان به شمار ميرفت، از گردونه خارج سازد. منصور از همان ابتدا سعي كرد خود را نخستوزيري متفاوت از علم نشان دهد. از همين رو به مصالحه با علما تظاهر كرد و امام خميني را كه از پي قيام 15 خرداد در حبس و حصر بود، آزاد كرد و به قم بازگرداند. همچنين جواد صدر، وزير كشور را براي التيام رابطه به قم اعزام كرد. در عرصه سياست حزبي او همچنين كانون مترقي را به حزب ايران نوين تبديل كرد. حزبي كه به ادعاي او ميخواست مجري اصلاحات باشد. منصور حزب ايران نوين را متفاوت از احزاب سابق ميدانست، زيرا به اعتقاد او احزاب سابق برنامهاي نداشتند كه نفعش مستقيماً عايد تودههاي عظيم ملت بهخصوص كشاورزان و كارگران شود. نخستوزير در صدد بود حزب ايران نوين را تبديل به حزب فراگير كند و در مصاحبهاي با روزنامه امريكايي كريستين ساينس مانيتور نقيصه احزاب سابق را اين ميدانست كه نتوانسته بودند كليه نيروهاي موجود در كشور بهخصوص جوانان را با هم متحد و مساعي آنان را به سوي اجراي برنامه اصلاحات هدايت كنند. (1)
حزب ايران نوين، يادآور حزب نوي رضاخان!
آنچه حزب ايران نوين در نظر داشت يادآور اهداف حزب ايران نو در دوره رضاشاهي بود. حزبي كه در صدد بود روح جمعي در جهت ايدئولوژي و سياستهاي رژيم ايجاد و فرديت افراد اجتماع را براي كيش شخصيت شاه قرباني كند. از همين رو از مكتب نوين ناسيوناليست ايران ملهم از انقلاب سفيد سخن ميگفت. مكتب نويني كه در آن جامعه بيطبقات ايجاد ميشد. (2) در واقع اين مكتب نوين شاه را به عنوان نماد وطنپرستي مينشاند و نسخه بدلي در مقابل مخالفان رژيم در جبهه ملي ارائه ميكرد. همچنين با ادعاي جامعه بيطبقات سعي ميشد در برابر ايدئولوژي ماركسيسم حزب توده شعاري چپروانه داده شود. نكته مهم آن است كه حزب ايران نوين به دليل نداشتن پايگاه طبقاتي و اجتماعي مهم در جامعه و چشم داشتن به بيگانگان در جذب واقعي نيروهاي اجتماع ناكام بود. نهايتاً دبيركل حزب به جهت تلاش براي تصويب لايحه مصونيت قضايي به اتباع امريكايي كه بهنوعي احياي كاپيتولاسيون بود، مورد انتقاد و اعتراض امام خميني قرار گرفت. پاسخ دولت منصور به اين اعتراض همچون سلف انگلوفيلش، علم، تند و خشن بود. امام خميني شبانه دستگير و در 13 آبان 1343 به تركيه تبعيد شد. چندي بعد از اين منصور نيز توسط گروه هيئتهاي مؤتلفه اسلامي در پاسخ به اين اقدام به قتل رسيد.
حزبي براي فرمان از بالا!
حزب كه از درون جامعه برنيامده بود، سعي داشت آنچه را مد نظر دارد از بالا به پايين ديكته كند. بهجاي آنكه برآوردهكننده خواستهاي جامعه باشد، ديكتهكننده منويات رژيم به جامعه بود. از همين رو با برگزاري كلاسهايي براي تعليم و تربيت معلمان و مربيان حزبي سعي ميشد در مورد ايدئولوژي حزب تعليمات و اطلاعاتي داده شود تا بعدها از اين افراد براي انتقال اهداف و ايدئولوژي حزب به استانها و شهرستانها استفاده شود. (3) علاوه بر اين حزب با وجود ادعاي تشكيل دولت حزبي ساز و كار يك حزب دولتساز را نداشت. لوايح و تصميمات دولت بدون آنكه قبلاً به رأي و نظر اعضاي پارلماني حزب برسد، تصويب و به مجلس ارائه ميشد. بر اين اساس ميان نظرات اعضاي پارلماني و لوايح دولت تعارض پيش ميآمد. اسماعيل رياحي، وزير كشاورزي دولت اميرعباس هويدا در نامهاي به نخستوزير اين معضل را چنين شرح ميدهد:«... مقرر فرمودهايد لوايحي كه براي تقديم به مجلس شوراي ملي آماده ميشود، براي اظهار نظر قبلاً در فراكسيون مطرح شود، بهطوري كه اغلب اتفاق ميافتد، بعضي از اعضاي فراكسيون كه صاحبنظر هستند، تقاضاي تغيير در مواد لايحه را ميكنند. در اين مورد وزارت كشاورزي تكليف خود را نميداند، زيرا اگر نظرات آقايان پذيرفته شود، اجباراً لايحهاي كه به تصويب هيئت دولت رسيده است، بايد مجدداً در هيئت دولت مطرح شود و اگر نظرات آقايان در لوايح ملحوظ نشود، فراكسيون تقديم آن را به مجلس جايز نميداند.» (4)
با اين همه حزب ايران نوين بر آن بود خود را در انجام وظايفش موفق نشان دهد و از موفقيت تجربه اولين دولت حزبي در ايران سخن بگويد. (5) حزب مدعي بود توانسته است پيشرفتهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي قابل توجهي به وجود آورد و كشور در مسير صنعتي شدن و توسعه همهجانبه گام برداشته است. امير عباس هويدا در دومين كنگره حزب مدعي شد: «در ارديبهشت سال 1346، يعني در موقع تشكيل اولين كنگره حزب گزارشي از فعاليتها و اقدامات دولت حزبي را به اطلاع شما رساندم و ضمن آن از موفقيتهايي كه در زمينههاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و عمراني از سال 1342 تا 1346 به دست آمده بود، بحث كردم و امروز ميخواهم درباره جريان اقدامات دولت در زمينههاي مزبور در فاصله بيش از دو سال كه از تاريخ تشكيل اولين كنگره ميگذرد، بحث كنم و در اين موقع كه بحث مقايسه به ميان ميآيد، مسرت و پيروزي را در قلبم احساس ميكنم كه مژده قاطع ميدهد همه چيز روز به روز بهتر شده است و ميشود و ما همه موفق بودهايم كه هر روز گامي بيشتر به سوي هدفهاي غايي خود برداريم. هدف تمام مجاهدات ما و عموم مردم اين مرز و بوم باستاني داشتن يك زندگي مرفه و جامعه سعادتمند در پرتو بركات اصول انقلاب اجتماعي ايران است كه شاهنشاه عزيز ما بنيانگذار آن بودهاند و امروز برايم موجب نهايت افتخار است كه از صميم قلب به شما بگويم مظاهر برجسته انقلاب ايران هر روز با جلوه پيشرفتهتر و كاملتري نمايان ميشود و ما در دو سال اخير در تمام زمينهها و مظاهر آن در رشتههاي اجتماعي، اقتصادي و عمراني به موفقيتهاي بزرگ و افتخارآميزي نايل شدهايم.» (6)
مسائل مورد بحث در كميتهها و حوزههاي حزب ادعايي بودن اين اظهارات را ميرساند. ناتواني دولت در تأمين بهداشت عمومي، نيازمنديهاي آب، برق و تلفن شهروندان، نابودي روستاها، فقدان معلم، كتب درسي و وسايل آموزشي در نقاط مختلف كشور، وضعيت نامناسب خيابانهاي پايتخت، سوءمديريت در سازمانهاي مختلف و...مشت نمونه خرواري از انتقاداتي است كه در كميتهها و حوزههاي حزبي مطرح ميشد. (7) البته در اين ميان شاه و خاندان سلطنتي از انتقاد مصون بودند و نطقها، بيانيهها و مباحث ايران نوين همه در ستايش آنان بود. در مقابل اين ستايش از شاه كه كيش شخصيت را تجلي ميساخت، اعضاي حزب بايستي انتقاد از خود را ميآموختند. دموكراسي در حزب در افكار انتقادآميز معنا مييافت. (8) البته اين افكار انتقادآميز براي شكستن فرديت و تبديل شدن به ما و در جهت ستايش يك فرد، يعني شاه بود.
حزب در سراشيب افول
با اينكه حزب ايران نوين سعي ميكرد با مدد از امكانات دولتي كارمندان دولت، بازرگانان، اصناف و گروههاي مختلف اجتماع را به عضويت حزب مجبور سازد، ناظران خارجي از عدم توفيق اين روند گزارش ميدادند. رايزن سياسي سفارت امريكا در ملاقاتي كه از مؤسسه عالي علوم سياسي و امور حزبي ايران نوين در اسفندماه 52 داشت، نگراني خود را از اين روند بيان كرد. جالب آنكه سفارت امريكا از حاميان حزب به شمار ميرفت. استانلي اسكودرو، رايزن سفارت از رسوخ حزب در بين مردم نااميد و نگران بود تجربه احزابي مانند دموكرات و مليون در مورد حزب ايران نوين نيز تكرار شود. اشاره اسكودرو به آن بود كه حزب دموكرات پس از سقوط احمد قوام و حزب مليون پس از كنار رفتن منوچهر اقبال جايگاه خود را در عرصه سياست و اجتماع از دست دادند. اسكودرو علاوه بر ناكامي حزب در جذب تودههاي مردم از ناكامي آن در جذب روشنفكران، جوانان و دانشجويان سخن گفت. همچنين به اعتقاد او انتخابات سياسي در ايران ساختگي بود و مردم به آن اعتقاد و اعتماد نداشتند. او وضعيت نابسامان رژيم را به زيان امريكا ميدانست، زيرا «پشتيباني بيدريغ امريكا از برنامههاي شاهنشاه و دولت ايران در بعضي موارد مخالفت طبقه روشنفكر و جوانان را به طرف امريكا جلب كرده است.» (9)
مهمترين آسيب نظام حزبي كه حزب ايران نوين نيز جزئي از آن بود، اين است كه بهجاي آنكه به دموكراتيكتر شدن ساختار حكومت بينديشند، در تحكيم ديكتاتوري ميكوشيدند. نهايتاً وضعيت بهگونهاي شد كه سيستم چند حزبي موجود كه نمايشي از چنين سيستمي بود، كنار گذاشته و نظام تكحزبي جايگزين شد. در واقع حزب رستاخيز به عنوان تنها حزب قانوني كشور كه به فرمان و حمايت محمدرضاشاه ايجاد شد، دنباله و ميراث روندي بود كه حزب ايران نوين آغاز كرده بود. همانگونه كه شاه در اجراي سياستهاي امريكا حاضر نشد علي اميني را تحمل كند و خود را به عنوان رهبر انقلاب سفيد معرفي كرد، در نمايش سيستم حزبي هم با كنار نهادن تمامي احزاب وفادار به خود رهبري تنها حزب حاكم، رستاخيز را به عهده گرفت. تأسيس حزب رستاخيز رودررو قرار گرفتن شاه در مقابل مردمي بود كه از سياستهاي دولتها ناراضي بودند. او خود نيز با تهديد مخالفان حزب رستاخيز به خروج از ايران بر اين رويارويي صحه گذاشت.
پينوشتها:
(1) ر. ك به:اسنادي از حزب ايران نوين، سند شماره 2/1
(2) ر. ك به:همان، سند شماره 2
(3) ر. ك به:همان، سند شماره 6
(4) ر. ك به:همان، سند شماره 10
(5) ر. ك به:همان، سند شماره 12 و ضمايم آن
(6) همان
(7) ر. ك به:همان، سند شماره 28 و ضمايم آن
(8) ر. ك به:همان، سند شماره 1/12
(9) ر. ك به:همان، سند شماره 1/68