شكي نيست كه دولت آنكارا در شرايط فعلي براي امريكا يك متحد دردسرساز است. اين دولت از اول براي شركت در ائتلاف ضد داعش بهانه جويي ميكرد و بعد از اينكه بهانهاش در مورد 46 شهروند ترك در دست داعش از بين رفت و داعش آنها را آزاد كرد هم حاضر نشد در ائتلاف شركت كند. رجب طيب اردوغان، رئيسجمهور تركيه، به رغم وعده قبلي نخست وزير و ديگر مقامات تركيه به مبارزان كرد مستقر در شهر كوباني، مشاركت خود در ائتلاف و كمك به اين مبارزان را مشروط به شروطي كرد كه از اصل در برنامه امريكا و ائتلاف ضد داعش آن نميگنجد. ينش اشتولتبرگ، فرمانده جديد ناتو، در روزهاي اخير به آنكارا رفت تا مقامات تركيه را ترغيب به تجديد نظر كند اما از كنفرانس مطبوعاتي او با مولود چاووش اوغلو، وزير خارجه تركيه، معلوم شد كه موفقيتي به دست نياورد چون چاووش اغلو با طرح دوباره شروط اردوغان نشانهاي كوچك از انعطاف و همكاري نشان نداد. حالا و با شكست سياسي فرمانده ناتو به نظر ميرسد كه واشنگتن نميخواهد واسطهاي ديگر به آنكارا بفرستد و به جاي اين كار تصميم گرفته تا تيمي به سرپرستي ژنرال بازنشسته جان آلن و نماينده خود در عراق، برت مكگرك، را به آنكارا بفرستد. روشن است كه قصد واشنگتن از اعزام اين تيم در متقاعد كردن آنكارا براي مشاركت و همكاري مؤثر در ائتلاف است كه در مقطع فعلي و براي نجات شهر كوباني از دست گروه داعش اهميت دارد اما چرا كار امريكا به اعزام اين تيم كشيده و در اصل چه مشكلي با آنكارا دارد.
يك نكته روشن در اين است كه اردوغان با طرح سه شرط (ايجاد منطقه پرواز ممنوع، ايجاد منطقه حائل در خاك سوريه و برنامه مشخص براي آموزش و تجهيز معارضان سوري) در عمل قصد پيوند زدن مسئله داعش با نظام سوريه را دارد. اين موضوعي است كه روزنامه امريكايي نيويورك تايمز آن را تأييد كرده و به نظر نميرسد كه از ديد كاخ سفيد هم پنهان مانده باشد و از طرف ديگر، آنكارا آن قدر بر سر اين شروط جدي است كه ميتواند با خونسردي تمام شاهد سقوط كوباني باشد و تا برآورده نشدن شروطش گام از گام برندارد. بنا بر اين، امريكا براي همراه كردن اين متحد بر سر دو راهي قرار گرفته: يا شروط آن را قبول كند يا آنكه مقامات تركيه را با رايزني و استفاده از اهرمهاي فشار مجبور به تجديد نظر كند. اعزام آن تيم به آنكارا به اين معنا است كه واشنگتن در شرايط فعلي راه دوم را انتخاب كرده و تا حالا تسليم شروط اردوغان نشده است. شايد تصور شود كه به دليل هدف مشترك آنكارا و واشنگتن در سقوط نظام سوريه، واشنگتن بنا بر قاعده بايد شروط آنكارا را قبول كند يا در نهايت مجبور ميشود آن شروط را بپذيرد و در نتيجه مسير مبارزه با داعش را به سوي مبارزه با نظام سوريه سوق دهد. اين حرف ميتواند درست باشد اما بايد به مسئلهاي توجه داشت كه از زمان شروع بحران سوريه وجود داشت و اكنون با قدرت گرفتن داعش خود را به صورت جدي نشان داده است. اين مسئله آلترناتيوي براي نظام اسد است به اين معنا كه به فرض سقوط اين نظام، چه نيرويي جايگزين آن ميشود. چيزي كه در عرصه ميداني سوريه معلوم شده در تفوق نيروهاي تندرو افراطي بر نيروهاي ميانه رو است به اين نحو كه ارتش آزاد سوريه به عنوان يك نيروي ميانه رو ديگر آن جايگاهي ندارد تا بتوان آن را به عنوان آلترناتيو نظام اسد در نظر گرفت و امريكا متوجه شده در صورت سقوط نظام اسد، تنها آلترناتيو در گروههاي تندرو افراطي است خواه داعش باشد يا جبهه النصره. اين نتيجه براي امريكا غيرقابل قبول است، هر چند كه اردوغان به دليل علايق شخصي يا سياسي مايل به چنين نتيجهاي باشد. بنا بر اين، امريكا اگر هم تمايلي به سقوط نظام اسد داشته باشد اما به دليل وجود و نفوذ اين گروه ها، مصمم به چنين چيزي نيست. امريكا به دليل موازنه قدرت در عرصه بينالملل به خصوص موضع روسيه هم نميتواند اين نتيجه را در اهداف ائتلاف خود بگنجد و به همين دليل بود كه از ابتدا هدف ائتلاف را در مقابله با داعش محدود كرد و با اين شرط بود كه توانست رأي مثبت روسيه را در شوراي امنيت به دست آورد. علاوه بر اين، امريكا نميتواند نظام سوريه را به عنوان بازويي براي مقابله با اين گروههاي تندرويي مثل داعش يا النصره در نظر نگيرد هر چند كه در سطح سياسي حاضر به اعتراف نباشد. در هر صورت، واشنگتن بايد در شرايط فعلي اولويت خود را در نظر بگيرد تا آنكه با پذيرش شروط اردوغان هم از اولويت خود دور بشود و هم آنكه به خاطر علايق شخصي اردوغان در مسيري نامعلوم با عواقب پيش بيني نشده حركت بكند.