ابوي ميگويد: من ديگر مرغ نميخورم. مگر جانم را از سر راه آوردهام. من چه كمتر دارم از اهالي سيبري؟
ميگويم: مرغ نخوريد ميخواهيد چه بخوريد؟ حالا چرا زدهايد به خط سيبري؟ از تورنتو كه بيشتر خوشتان ميآمد! جانتان براي چه در خطر است؟
ميگويد: وزير جهادكشاورزي گفته روسيه بهرغم تمام محدوديتها و نيازهاي غذايي كه داشته، تاكنون اجازه واردات يك كيلوگرم گوشت مرغ از ايران را نداده است چراكه پاي تمام ملاحظات بهداشتي خود ايستاده است.
ميگويم: ما هم ملاحظاتمان شروع شده. فكر كردهاند كه فقط آنها ملاحظه دارند؟ زهي خيال باطل! ما هم داريم. خوبش را داريم. از سياست خارجه گرفته تا داخله.
ميگويد: جدي! يعني الان در خصوص جان و جسم ما دارند يك ملاحظاتي ميتدبيرند؟ ديگ اميدم را به جوش آوردي! لب تر كن، سرخ كن آن مرغ را! ران را بده! بريز آن دوغ را...
ميگويم: بله! ما هم تشعشع پارازيتها را كم كردهايم! وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات گفته نتايج بررسيهاي صورت گرفته در خصوص پارازيت با هفت امضا براي رياست جمهوري ارسال شده كه هنوز از موضعگيري و عملكرد رياست جمهوري دراين باره اطلاعي ندارد اما تا آنجا كه او ميداند ميزان تشعشعات در برخي نقاط كاهش هم پيدا كرده است.
ميگويد: عجب. فقط وزير با آنكه اطلاع ندارد انگار اطلاع دارد. كاهش ميزانش را نسبت به سال 92 محاسبه كرده است يا 90؟
ميگويم: چه فرقي دارد؟ كاهش، كاهش است و افزايش، افزايش! نميشود كه كاهش، افزايش باشد و افزايش، كاهش!
ميگويد: اختيار داريد! چطور وزير اقتصاد ميگويد رشد 6/4 درصدي توليد مربوط به سه ماهه اول سال 93 نسبت به مدت مشابه سال 92 است و به اين معني نيست كه ما به رقم سال 90 رسيدهايم بلكه توليد ما نسبت به توليد سال 90 در حدود 10 درصد كاهش پيدا كرده و هنوز براي اينكه بتوانيم به حداكثر توليد قبلي خود برسيم فاصله معنيداري داريم. آن وقت ميزان تشعشع پارازيت را نميشود به سال محاسبه كرد؟بعد مقايسه كرد؟ بعد جمع كرد!
ميگويم: اقتصاد مسائل لاينحل زياد دارد پدر من. آنهم اقتصاد مملكت ما. اصلاً گاهي يك چيزهايي ميشنويد كه مو به تنتان سيخ ميشود. من ملاحظه افكار عمومي قلبتان را ميكنم كه اقناعش به هم نخورد!
ميگويد: من طاقتش را دارم. برايم بگو. ميخواهم حداقل اين آخر عمري برخي از مسائل را براي تو حل كنم. دنيا را چه ديدي؟ يك وقت ديدي با محلولم شدم كارآفرين نمونه. صادركننده نمونه. ارزآور نمونه. تحريم دورزن نمونه... . مدال هم به من دادند. عكس هم انداختند... . اگر مدال دادند يك راست ميبريم بازار ميفروشيم و ميرويم كله پاچهاي يك پرس بناگوش ميخوريم و دو پاچه و يك شيشه آبليمو. بقيه پولش را هم تخمه آفتابگردان ميخريم و...
ميگويم: عجب. پس شما هم خبر روزنامه جمهوري اسلامي را خواندهايد! هميشه اطلاعات داريد اما خودتان را به ندانستن ميزنيد! اصلاً همه شما خارج تحصيلكردهها يك ريگي به كفش داريد!
ميگويد: گفتمان ليبرالي همين است. هر چه ميداني خودت را جلوي مردم به ندانستن بزن و دنبال منافع بيشتر براي خودت، خانوادهات و حزبت باش... اما تو خبر را بخوان. دلم براي صداي تو تنگ است پسرم. صداي تو خوب است صداي تو زيباست... .
ميگويم: شما هم براي هر كارتان يك واژه حقوقي و يك دستورالعمل مدني در جيب داريد. انگار به روزتان ميكنند... بسيار خب! من هم مثلاً نميدانم كه شما ميدانيد. خبر را ميخوانم تا شما حلش كنيد؛ «قيمت هر كيلو ليمو ترش 8000 تومان است و قيمت هر كيلو آبليمو 5000 تومان؛ درحالي كه كه براي توليد يك ليتر آبليمو، چهار كيلو ليمو لازم است. يا مثلاً قيمت هر كيلو تخمه آفتابگردان 7000 تومان ميباشد و روغن آفتابگردان ليتري 9000 تومان؛ درحالي كه براي توليد يك ليتر روغن آفتابگردان بيش از 5 كيلو تخمه آن را نياز داريم. به همين ترتيب گوجه فرنگي كه كيلويي 2000 تومان است و رب گوجه فرنگي قوطي 3500 تومان؛ درحالي كه براي توليد يك كيلو رب گوجه فرنگي، سه و نيم كيلو گوجه لازم داريم.»
ميگويد: اينكه كاري ندارد. براي حل اين معما اگر به وزرا و اقتصاددانهاي دولت مراجعه شود لابد ميگويند بايد قيمت آب ليمو، روغن آفتابگردان و رب گوجه فرنگي را افزايش داد!حالا يا با شيب يا با شوك!
ميگويم: چه خوب حلالي هستيد شما....