کد خبر: 679210
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - ۱۴:۰۰
اي كاش خانه سالمندان وجود نداشت
از قديم گفته‌اند آنچه جوان در آئينه مي‌بيند پير در خشت خام مي‌بيند. اين جمله را بارها و بارها از دهان بزرگ‌ترها و اطرافيانمان شنيده‌ايم كه وقتي در برهه‌اي حساس از زندگي قرار گرفتيم به ما گوشزد مي‌كنند.
فرزانه فريدوني

 در واقع ضرب‌المثل«ما اين موهايمان را در آسياب سفيد نكرديم» بر همه اين ترديدها و دودلي‌ها پايان مي‌دهد و در واقع به ما مي‌فهمانند تصميمي كه مي‌گيرند يا پيشنهادي كه مي‌دهند مطمئن است و مو لاي درزش نمي‌رود. با شنيدن اين حرف كل نگراني‌هايمان برطرف مي‌شود و با دلي قرص قدم برمي‌داريم.

هميشه از مادر و مادربزرگ، پدر و پدربزرگ‌هايمان مي‌شنويم كه بايد در هر حال «احترام موي سپيدشان را نگه داريم» و حرمت بزرگ‌تر و كوچك‌تري را حفظ كنيم. نسل ما و نسل‌هاي قبل از ما در اين مورد حرف گوش‌كن بودند و كمتر مي‌بينيم كه عكس اين جمله و اتفاقات رخ دهد. هر وقت به مشكلي برمي‌خوريم به اولين گزينه‌اي كه فكر مي‌كنيم مشورت با بزرگ‌ترهاست و آنها را واسطه قرار مي‌دهيم. نسل‌هاي پيش از ما خيلي بيشتر از ما هواي بزرگ‌ترها و ريش‌سفيدان را داشتند و در برخي مواقع بدون اجازه آنها آب هم نمي‌خوردند.

در واقع به پشتوانه تجربه‌اي كه اين افراد داشتند و دارند در زندگي قدم بر مي‌داريم و هميشه اين حرف به ما ثابت شده كه سپيدي اين موها الكي نيست و بهاي گزافي در زندگي‌شان پرداختند تا به اين مرحله برسند. برخي از ما خيالمان راحت است و هر اتفاقي كه مي‌افتد با اطمينان مي‌دانيم كه بزرگ‌ترهايمان با تجربه گرانبهايي كه دارند ما را تنها نمي‌گذارند و هوايمان را دارند.

گل سرسبد مراسم‌ها

هميشه رسم بر اين بوده كه اگر قرار باشد خواستگاري برويم اول با بزرگ‌ترها در ميان مي‌گذاريم و بدون حضور آنها كاري نمي‌كنيم. از قديم اينطور بوده كه در مراسم‌هايي مثل بله‌برون، عقد كنان و ازدواج بزرگ‌ترهاي هر دو طرف حرف اول و آخر را مي‌زنند. سكان هدايت چنين مراسم‌هايي در دست ريش‌سفيدان است و با توجه به تجربه‌اي كه در طول زندگي‌شان كسب كرده‌اند براي زندگي جوانان تصميم‌گيري مي‌كنند. معمولاً بالاي مجلس متعلق به اين افراد است و قديم‌ها كسي به خودش جرئت نمي‌داد كه حرفي روي حرفشان بزند.

معمول اين است كه وقتي يك بزرگ‌تر حرف مي‌زند ديگران سكوت مي‌كنند و به احترامش تا پايان شنونده حرف‌هايش هستند. خدا نكند زوج جواني به مشكل بربخورند، اولين كساني كه نگران اين اوضاع مي‌شوند و ابراز ناراحتي مي‌كنند بزرگ‌ترها هستند و فقط به اين مسئله فكر مي‌كنند كه چطور مي‌توانند اين مشكل را حل كنند. بنابر اين تا پا پيش نگذارند خيالشان راحت نمي‌شود و همواره نقص وصل كننده دارند و اجازه نمي‌دهند سر مسائل كوچك و هيچ و پوچ زندگي‌شان را به هم بزنند. از مراسم ازدواج گرفته تا اسم‌گذاري، آشتي‌كنان و عزاداري بزرگان فاميل نقش اصلي را ايفا مي‌كنند و خانواده‌ها و جوان‌ها هم حرمت اين كوه‌هاي تجربه را حفظ مي‌كنند.

سراي سالمندان كجاست؟

مريم سال‌هاست كه از مادربزرگش پرستاري مي‌كند و زندگي‌اش را وقف اين فرد كرده است. تا قبل از اينكه ازدواج كند مادرش هم همين وضعيت را داشت. در واقع مادرش زودتر از مادربزرگش زمينگير شده بود و به خاطر بيماري‌هاي متعدد كارهايش را انجام مي‌داد و با مادر بزرگش از او پرستاري مي‌كردند. هرچه تلاش كرد تا آنها را راضي كند كه ازدواج نكند، نشد. برنامه زندگي‌اش را با اين دو نفر تنظيم مي‌كرد و همسرش هم هيچ اعتراضي بابت اينكه بايد در كنار اين دو بزرگ‌تر باشد، نداشت. مادرش كه فوت كرد كمر مادربزرگ شكست و بعد از گذشت مدتي وظيفه رسيدگي به كارها را بر عهده گرفت. حتي از زماني كه مادرش زنده بود شرايط بدتر هم شد و تقريباً به خانه خودش هر چند وقت يكبار سر مي‌زد. شرايط مادربزرگش بدتر از مادرش بود چون ديگر كسي نبود كه ياري‌اش كند و در كنارش باشد. حالا ديگر مادربزرگ هم نمي‌توانست كاري كند و باز خود مريم بود و خودش. آنقدر در پرستاري كردن تجربه به دست آورده بود كه همسايه‌ها و اطرافيان هم براي رسيدگي به سالمندانشان از او كمك مي‌گرفتند. هميشه مي‌گفت: «اين كارم در برابر همه لطف و محبتي كه مادر و مادربزرگم در زندگي‌ام به من داشتند چيز زيادي نيست و وظيفه ام را انجام مي‌دهم.»

در مقابل چنين رفتارهايي افرادي نيز وجود دارند كه با گذشت زمان خيلي از مسائل را فراموش كرده‌اند و طاقت هيچ سختي‌اي ندارند و پس از مواجه شدن با بيماري سالمندان يا زندگي در كنارشان تصميم مي‌گيرند آنها را به خانه سالمندان ببرند. سختي زندگي، مشغله و عدم توانايي در نگهداري از پدر و مادرشان را بهانه مي‌كنند تا كارشان را توجيه كنند. چند سالي است كه تعداد خانه‌هاي سالمندان زياد شده و برخي از بزرگ‌ترها ترجيح مي‌دهند براي حفظ حرمتشان به اين خانه‌ها بروند.

حفظ احترام‌ها

وقتي از قديم‌ها صحبت مي‌شود يا بزرگ‌ترهايمان از گذشته‌هاي دورشان حرف مي‌زنند نكات جالبي را بيان مي‌كنند. براي همه فاميل، فرزندان و دوست و آشنا احترام به بزرگ‌تر يك ارزش بود و در هر كاري ابتدا از ريش‌سفيدان نظر مي‌خواستند و بدون آنها قدم از قدم بر نمي‌داشتند؛ از معامله خانه، خريد ماشين تا انتخاب شريك زندگي. وقتي بزرگ‌تري در جمع حضور داشت كسي به خودش اجازه نمي‌داد شروع‌كننده كاري باشد يا حتي پايش را دراز كند، حرفي بزند يا سرش را بلند كند. اين بزرگ‌تر را آدم فرهيخته و جهانديده‌اي مي‌دانستند كه اگر هر تصميمي مي‌گيرد يا عملي انجام مي‌دهد درست است. هر خانواده وجود بزرگ‌تر را در خانه‌شان نعمت مي‌دانستند و واقعاً به اين حرف اعتقاد داشتند و اجازه نمي‌دادند تنها زندگي كنند چون استدلالشان اين بود كه وجود بزرگ‌ترها در خانه مايه بركت و رحمت است. خانه سالمندان يا نقش نداشتن بزرگ‌ترها در كارها و زندگي‌شان محال و غير قابل تصور بود و معتقد بودند كه هميشه بايد دعاي خير بزرگ‌ترها و پدر و مادر پشت سرمان باشد.

تلنگري به‌موقع

همانطور كه در فرهنگ ما احترام به پدر و مادر توصيه شده است، در دينمان بزرگان به بزرگداشت و نيكي كردن به پدر و مادر سفارش اكيد داشتند و آيات و روايات بسياري در اين مورد وجود دارد. بزرگ‌ترها نقطه اتصال ما با ديگران هستند و همه را به هم متصل مي‌كنند و بدون وجود آنها زندگي‌هاي امروزي صفا و صميميت ندارد. آنها هستند كه فرهنگ زيباي صله رحم را به جا مي‌آورند و همواره به فرزندان و جوانان توصيه مي‌كنند كه با هم رفت‌و‌آمد داشته باشند؛ اصولي كه در اين چند ساله كمرنگ شده و بايد حفظ شود. تغيير نسل باعث شده كه بسياري از اين فرهنگ‌ها و اصول خوب به فراموشي سپرده شود و بعضي از فرزندان به همين دليل پدر و مادرشان را خانه سالمندان مي‌فرستند، به بهانه كار و به خاطر برخي مسائل ناچيز با آنها قطع رابطه مي‌كنند يا دير به دير به ديدارشان مي‌روند و جوياي احوالشان مي‌شوند. فراموش نكنيم كه اين رفتار ما با بزرگ‌ترها آئينه‌اي مي‌شود براي رفتار فرزندانمان با ما، پس با حفظ حرمت و احترام به آنها نه تنها امروزمان را بسازيم بلكه به فردايمان نيز فكر كنيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها