تاريخ گواه اين حقيقت انكارناپذير است كه باطل پس از مواجهه با حق كوشا بود كه نهتنها به نحو ممكن باقي بماند، بلكه ميكوشيد حق را از هر صحنهاي كه مانع پيشرفت اوست، خارج سازد. با اين بيرون راندن موجوديت خويش را از خطر نابودي حفظ ميكرد، ولو به صبح و شامي در مقابل حق مورد استناد و استدلال آنهايي كه از حق گريزانند قرار گيرد. روزي را با خيال اينكه براي ماندن كاري كرده است سپري كند و براي رسيدن به چنين آرزويي برنامهريزيها ميكند، سياستهايي را به كار ميبندد و نشان ميدهد چگونه يك گروه غيرقانوني اهميت سياسي مييابد و ميتواند در جامعه ديني مطرح شود. دستكم پذيرفته است با شكست روبهرو شود، زيرا شكستي كه موجوديت او را مطرح كند براي باطل نوعي پيروزي است.
اگر بخواهيم دور از آنچه به استناد آن سياه را در مقابل سفيد يا هر رنگ ديگر تعريف كردهاند، درباره هرچه با پسوند سياه مانند سياست مطرح شده است توضيح بدهيم، منظورم از انتخاب نام «فتنهگران سياست سياه» كه براي رساله حاضر برگزيدهايم، آن را به شكلي تعريف كنيم كه با آن سنخيت داشته باشد، بايد اشاره كنيم اگر سياه را در مقابل سفيد به آنچه معنا كردهاند شناسايي كنيم و آن را تعريفي براي سياست بدانيم، بايد اشاره كنيم سياه و سفيد چون در كنار يكديگر قرار داده شوند معنا خواهند داشت كه گفتهاند كنايه از شر و خير كفر و اسلام است. در حقيقت سياهكار كه سياست سياه را اعمال ميكند همان فاسق، فاجر و ظالم است كه اگر عملكردش با انكار ضروري ديني از اديان الهي همراه باشد، مرتدِ مطرود، كافر مردود ميشود.
در اين صورت سياهي در مقابل سفيدي است. يعني كفر در برابر ايمان كه براي كافر شر و جهت مؤمن خير همراه دارد. به دليل همين خصوصيت سياه را نحس و شوم دانسته و سياهدل را بدخواه، بدانديش و بدطينت خواندهاند.
همانطور كه شيخ اجل سعدي شيرازي اشاره ميكند «مُلك بيسياست نپايد» يا به گفته مؤلف كليله و دمنه امارت بيعدل و سياست ممكن نشود، بزرگاني چونان امير سيد علي همداني در آداب مملكتداري توأم با سياست ذخيرهالملوك را نوشتهاند و كمالالدين حسين خوارزمي ينبوعالابرار را تأليف كرده كه در آنها روشهاي تأمين مقاصد مملكتداري يا پيشوايي بر فرد و جامعه را شرح دادهاند. بايد به اين توجه كرد كه سياست چون به الهي يعني به تمام معنا ديني و مردمي و ضد آن تقسيم ميشود، آنكه الهي است يعني در حفظ و حراست احكام دين و حقوق فرد و جامعه است با سفيد تعريف ميشود و هرگاه از سر شيطنت، نابكاري، خدعه و تزوير باشد و به سقوط فرد و جامعه بينجامد سياه خوانده ميشود و ما شيطنتهاي سلطهگران قدرتطلب جهان را كه چون ابرهاي سياه در مقابل خورشيد سعادت بشري قرار ميگيرند همچون سياست سياه ميدانيم و به دليل همين ويژگي شوم اهريمني پذيرفته تعريف ميكنيم و آنان را كه گرفتار شيطنتهاي استعمار شدهاند، به دلخواه غريبههاي شيطانزده شيطان همان مستكبران جهانخوار سلطهگر را كه با خدعه و نيرنگ مسلكسازي كردهاند تا در جهت رضاي نفس و تأمين رياستخواهي و سلطه چپاولگران بينالمللي كاري كرده باشند فتنهگران نام نهادهايم. آري! اين تيرهبختان خودفروخته بلكه به حراج گذاشته را كه ايمان بر سر بندگي نفس و اطاعت شيطنت ديگران گذاشتهاند و با جعليات، خرافات و ابداعات حرام در اديان آسماني در مقابل مقدسات الهي ايستادند «فتنهگران سياست سياه» ناميدهايم.
سياست سياه همان هيولاي دهشتناك قدرتهاي ضد جامعه توحيدي دوران پيامبران و استعمار امروز است كه براي ربودن و تاراج مذهب و مليت و درهم شكستن عظمت و شكوه ديني انسانهاي داراي هويت ديني و ملي به كار گرفته ميشود و آنها را نسبت به سرنوشت و آيندهشان سخت دچار اضطراب و نگراني و غريبههاي ملي و مذهبي را حاكم بر مقدرات آنها قلمداد ميكند. سياست سياه همان استعمار تجاوزكارانهاي است كه مسير رشد تكاملي ملتها را با به كار بستن حيله و نيرنگ سد ميكند، ولو با وسايل كهنه قرون وسطايي مانند دينسازي در مقابل اديان آسماني و ملتي را دچار وسوسههاي شكآور ديني ميكند تا بتواند به زنجير بردگي و اسارت بكشاند. آري! بايد به جان باور كرد تيرهروزي همهجانبه ملتي آن موقع آغاز ميشود كه بپذيرد كژراهه ديني كه با تحريف و تحذيف اصول و فروع ديني شكل ميگيرد، همان راه مستقيمي است كه پيامبران ترسيم كردهاند و به رضوان سعادت ختم ميشود.