زمينههاي شكلگيري سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» به سالهاي پس از قيام 15 خرداد 1342 بازميگردد، با اين حال اين سازمان در سال 1344 تأسيس شد. نياز مبرم مردم به تشكيلات مكتبي و مردمي كه بتواند راه شهيدان 15 خرداد را ادامه دهد علت اصلي استقبال ملت از سازماني بود كه اعضاي آن ادعا ميكردند درصدد تشكيل يك سازمان اسلامي با مشي مبارزه مسلحانه هستند، اما اعضاي اين سازمان براي اينكه خود را انقلابي، مبارز و پيشتاز جلوه دهند بدون داشتن علم اجتهاد و مطالعه در متون اصيل اسلامي به خود اجازه دادند بر مبناي ديدگاههاي مادي ماركسيسم، قرآن و نهجالبلاغه را تفسير كنند. آنها فكر كردند چون با رژيم پهلوي مبارزه ميكنند، پس آنقدر تكامليافته هستند كه قادرند مكتب الهي اسلام را با تمام پيچيدگيهايش در قالب خواستههاي خود بريزند. بنابراين وقتي از پاسخگويي به مسائل اقتصادي، سياسي و اجتماعي بر مبناي ديدگاههاي عميق اسلامي عاجز ماندند بهراحتي و بدون هيچگونه مقاومتي پذيرفتند كه در كنار اسلام بايد ماركسيسم را نيز پذيرفت تا بر مبناي انديشههاي مادي، ملموس و سهلالوصول پاسخگوي نيازهاي مادي و دنيايي خود و جامعه باشند. (1) در اين ميان يكي از اقدامات سازمان در زمان تغيير ايدئولوژي از سال 1350 مخفي نگه داشتن ايدئولوژي ماركسيسم و تظاهر به شعائر اسلامي بود.
نمايان شدن در غلتيدن سازمان به سوي ماركسيسم
هنگامي كه ايدئولوژي چپ در سازمان پذيرفته شد و اكثريت اعضا روشهاي توصيه شده از سوي اين ايدئولوژي را مناسبترين راهكار براي ادامه مبارزه تشخيص دادند، عدهاي از اعضا بر آن شدند مانع آشكار شدن اين تحولات در سازمان شوند. ترس از موضعگيري گروههاي مبارز مذهبي از يك سو و از دست دادن اعضا و هواداران مذهبي سازمان از سوي ديگر باعث شد اعضايي كه مباني و اصول ماركسيسم را پذيرفته بودند اعتقادات ماركسيستي خود را موقتاً مخفي كنند و در ظاهر عبادات و اعمال مذهبي را انجام دهند. مصداق اين رفتار بهمن بازرگاني در زندان است. بهمن بازرگاني پس از مطالعه درباره ماركسيسم در زندان صراحتاً به موسي خياباني و مسعود رجوي اعلام ميكند ماركسيسم را پذيرفته است و به لحاظ فلسفي و نظري ديگر مسلمان محسوب نميشود. بنابراين نماز خواندن او تظاهر و تظاهر به نماز هم نفاق است. (2) از جمله طرفداران اين رويه مسعود رجوي بود. طبق ادعاي لطفالله ميثمي رجوي در به راه انداختن اين حركت قصد خيانت به سازمان را نداشت، بلكه در شرايط موجود و براي حل معضلاتي كه دامنگير سازمان بود و نيز براي حفظ آبروي سازمان ـ كه مدتها با داعيه اسلام فعاليت ميكرد ـ اين كار را انجام ميداد.
شالودهريزي سازمان برمبناي نفاق
اين برخورد منافقانه رجوي از همان ابتدا اساس تشكيلات سازمان را در برهه انقلاب و پس از آن شكل داد. (3) تاكتيك تظاهر به مسلماني تنها تاكتيكي بود كه سازمان در آن شرايط پيش گرفت. البته رشد مذهبي و طلوع طليعه انقلاب اسلامي در اتخاذ اين تاكتيك نقش اساسي داشت، ولي با پيروزي انقلاب اسلامي مجدداً در بنبست واقع شدند، زيرا از طرفي ادعاي مسلماني مانع موضعگيري علني در برابر اسلام بود و از طرف ديگر انقلاب اسلامي مانعي در راه اجراي نقشههايشان محسوب ميشد. به اين ترتيب سازمان اجباراً نفاق استراتژيك را به نفاق ايدئولوژيك افزود و در عمل نيز منافقانه برخورد كرد. چون مردم ايران با توجه به سوابق تاريخي خود و رهنمودهاي حضرت امام به دقت متوجه حوادث بودند اين نفاقها از چشمشان مخفي نماند. مجدداً سازمان مجاهدين خلق موقعيت قشري خود را به نحو طبيعي از دست داد و منزوي شد. (4)
از نظر سياسي سازمان مجاهدين خلق در آرزوي آن بود كه به هر قيمتي بر امپرياليسم امريكا پيروز شود و اين پيروزي هم متعلق به اين سازمان و متحدين آن، سازمان چريكهاي فدايي خلق باشد تا ديكتاتوري پرولتاريا را در ايران هم تجربه كنند، ولي انقلاب اسلامي ايران با اتخاذ تاكتيكهاي پيشبيني نشده و ناشناخته بهسرعت برق سراسر مملكت را فرا گرفت و ملت بهطور يكپارچه آن را تأييد كرد. (5) بنابراين سازمان از 22 بهمن 1357 تا خرداد 1360 سعي كرد همچون گروههاي مليگرا و برخي گروههاي چپگرا ضمن مخالفت با مواضع اصولي امام و ياران باوفاي انقلاب خود را همراه مردم و مدافع حقوق آنها نشان دهد.
شيوههاي كسب مشروعيت و مقبوليت منافقين پس از پيروزي انقلاب
الف) تظاهر به پيروي از امام خميني
منافقين كه در طول فعاليتهاي خود هيچگاه رهبري امام خميني را نپذيرفته بودند و ايشان را مهمترين مانع در مقابل اهداف خويش ميدانستند، بهمنظور سوءاستفاده از نام و محبوبيت خدشهناپذير امام(ره) در ابتداي پيروزي انقلاب نيرنگهاي مختلفي را به كار بستند. آنان ميخواستند در ميان تودههاي مردم چنين جلوه دهند كه نهتنها از امام امت اطاعت ميكنند، بلكه بهنوعي مورد تأييد ايشان نيز هستند. يعني در واقع در آن زمان امام در خيال آنان يك پل ارتباطي مناسبي براي جذب نيروهاي مردمي به شمار ميآمد. سازمان كه خود را در نهايتِ اقتدار تشكيلاتي ميديد احتياج به حمايت تودههاي مردم داشت و تنها كسي كه بر قلوب مردم حكومت ميكرد همواره امام بوده است. بدين لحاظ آنان ميكوشيدند تا از امام به عنوان آلترناتيو مردمي براي خود استفاده كنند و چه بسا جواناني كه به خيال پيروي آنان از امام به سازمان پيوستند و بهتدريج جذب سازمان شدند. اين نكتهاي است كه منافقين به آن كاملاً واقف بودند. (6)
سران منافقين، موسي خياباني و مسعود رجوي به محض آنكه به بركت مبارزات شكوهمند ملت مسلمان ايران در بهمن 1357 از زندان آزاد شدند، در نامهاي به محضر مبارك امام خميني در پاريس مينوشتند: «جنبش عظيم و شكوهمند خلق ستمكشيده ايران كه از فيض زعامت آن حضرت برخوردار است، در مسير پيشرفت و شكوفايي دمافزون خود به دستاوردها و پيروزيهاي قابل توجهي رسيده است. آزاد شدن فرزندان مجاهد شما از زندانهاي رژيم جبار و ستمگر ايران يكي از پيروزيهاست. بنابراين ما آزادي خود را مديون مجاهدتها و جانفشانيهاي خلق ستمكشيده ايران در پرتو الهامات آن زعيم استوار و سازشناپذير هستيم» و «ضمن سلام و درود به حضور آن پدر مجاهد اعظم اميدواريم خلق و انقلاب ايران و طبقات رنجبر و محروم جامعه كه خداوند در قرآن كريم به نام مستضعفين به آنها وعده پيروزي نهايي داده است، هميشه اين سعادت را داشته باشند كه آن وجود گرامي پيوسته در پيشاپيش آنها باشد و از الهامات و ارشاداتشان برخوردار باشند.» (7)
سازمان پس از پيروزي انقلاب سعي كرد هرچه بيشتر خود را به رهبر انقلاب نزديك كند و با دادن القاب و عناوين گوناگون به رهبر انقلاب نظير «مجاهد اعظم حضرت آيتالله خميني»، «درود بر آيتالله خميني»، «درود بر خميني رهبر آشتيناپذير انقلاب ايران»، «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران و به نام حضرت آيتاللهالعظمي خميني»، «پدر گراميمان رهبري انقلاب حضرت آيتاللهالعظمي خميني» و «سلام بر رزمندگان پاسدار، سلام بر خميني ـ درود بر طالقاني» خود را پيرو رهبري قلمداد كنند. (8)
آنان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با امام ملاقاتي نيز كردند. روزنامههاي كيهان و اطلاعات در تاريخ 8 ارديبهشت 1358 از ملاقات و مذاكرات رهبران سازمان با امام خميني خبر دادند. اين ديدار در صبح روز پنجشنبه 6 ارديبهشت 1358 در اقامتگاه امام در قم و بهطور خصوصي انجام شد. با توجه به ارتداد بخش اعظمي از نيروهاي سازمان و براي جلوگيري از هرگونه شائبهاي در مباني ديني باقيمانده آنها امام قبلاً از مسئولان سازمان خواسته بود رسماً مواضع اعتقادي خود را اعلام كنند و سپس به ملاقات ايشان بروند و سازمان در قالب يك اطلاعيه و نامه به امام مباني عقيدتي خود را اعلام كرد. در بخشي از اين نامه آمده است: «پيام امام ما را بر آن داشت به زباني ساده و همهفهم اصول شناختهشده دين اسلام و آئين انقلابي تشيع را كه لاجرم لازمه انفكاكناپذير بنيادهاي اعتقادي هر فرد يا گروه مسلمان و از جمله مجاهدين خلق ايران است، ضمن نامه كوتاهي به امضاي يكي از برادران به اختصار و با وضوح تمام جهت روشن شدن ذهن عامه مردم به عرض ايشان برسانيم. اميد است مدد گرفتن از كلماتي آشنا كه در هر كتاب مقدماتي شرعيات نيز به چشم ميخورد بتواند از انحراف و مفسدهجويي جلوگيري كند و جريانها و افراد مسئول را به ممانعت از هرگونه جدايي و تفرقه در ميان نيروهاي مردمي برانگيزد. همچنين اكنون كه صحبت از شايعات كرديم بيمناسبت نيست اضافه كنيم: از آنجايي كه عدهاي شايع كرده بودند فرمايشهاي ديروز امام نشانه تكدر حاضر ايشان از مجاهدين خلق ايران بوده است، (9) عصر امروز با اعضاي خانواده امام تماس گرفتيم و حقيقت امر را جويا شديم كه پس از سؤال از حضرت ايشان روشن شد منظور ايشان چنين نبوده است و ايشان چنين نظري نداشتهاند. همينطور راجع به مجعولاتي از قول ايشان مبني بر طرد مجاهدين و تعرض به آنها كه عدهاي در گوشه و كنار كشور مدعي آن بودند سؤال كرديم كه فرموده بودند به هيچوجه منظوري نداشته و چنين چيزي نگفتهاند. ضمن جلب توجه عموم خواهران و برادران مسلمان به احتراز از شايعات مجعول اميدواريم كه با كوتاه شدن هرچه سريعتر دست استعمار از اين ميهن هيچ محلي براي نفاق و جدايي نيروها و صفوف مردمي برجا نماند.» همچنين منافقين در راستاي تظاهر به پيروي از امام خميني(ره) درباره انتخابات رياست جمهوري در نشريه مجاهد ديماه سال 58 اعلام كردند:«مجاهدين خلق ايران، شخص رهبري انقلاب امام خميني را براي تصدي رياست جمهوري نامزد ميكنند. . . شخص رهبري انقلاب را شايستهترين انتخاب براي تصدي مقام رياست جمهوري ميدانند و آراي خود را در رأيگيري آينده به شخص ايشان خواهند داد.» (10)
در نتيجه منافقين از يك سو كوشيدند تا در انظار مردم مسلمان ايران خود را مطيع و پيرو خط امام جلوه دهند و از سوي ديگر با اطلاق لفظ «فرزندان مجاهد امام» به خود چنين القا كنند كه از حمايت ايشان برخوردارند. منافقين با تردستي و سرهم كردن جملاتي از اين قبيل كه فرامين امام «پرتوي ديگري از چهره راستين مكتب توحيد و ايدئولوژي ما»ست، ميخواستند مكتب التقاطي و باطلشان را همسطح اسلام فقاهتي وانمود سازند.
ب) تظاهر به اسلامگرايي
تاريخ براي بيان مفاهيمي كه در زندگي بشر جاودانهاند، از متن واقعيتها مظاهري برميگزيند. اين مظاهر در جريان زمان زندهاند و فقط هر روز به چهره ديگري ظاهر ميشوند و اكنون تاريخ پرده از چهره مقدسان دورو و رياكار برداشته است. منافقين زمان ما هيچ تفاوتي با منافقين گذشته ندارند، منتظرند آب را گلآلود ببينند و از آن ماهي بگيرند. آنها دين را وسيلهاي براي رسيدن به اميال خود قرار دادهاند و با تظاهر به اسلام و تبليغات دروغين مردم را بهراحتي فريب ميدهند و جبهههايي به ظاهر اسلامي تشكيل ميدهند، ولي در حقيقت همه اين كوششها براي كسب قدرتهايي است كه از ابتدا درپي آن بودهاند. (11) منافقين با توجه به ويژگيهاي جامعه اسلامي ايران، از ديرباز تلاش كردند تا هويت واقعي خود و عقايد باطل و التقاطيشان را از ديد مردم مسلمان پنهان و با سوءاستفاده از احساسات مذهبي مردم در صفوف آنان رخنه كنند. با نگاهي مختصر به اعلاميههاي رنگارنگ منافقين هر خوانندهاي درمييابد آنان اصرار خاصي در مسلمان جلوه دادن خود دارند. «اسلام راستين»، «تشيع سرخ علوي»، «پيش به سوي استقرار جامعه توحيدي» و. . . الفاظ و شعارهايي هستند كه در نوشتههاي منافقين به كرات به چشم ميخورد و هر چند خط يك بار تكرار شدهاند. همچنين سازمان در تبليغات خود با ترسيم دو اسلام توحيدي و اسلام ارتجاعي خود را منادي توحيد وانمود ميكرد و جريانهاي اسلامي پيرو خط امام را در جبهه ارتجاع قرار ميداد. (12)
ج) تخريب افكار و ترور شخصيت
منافقين در تلاش براي كسب مشروعيت و مقبوليت در ميان مردم انقلابي و مسلمان ايران به غير از تغيير چهره كوشيدند تا مشروعيت برحق نظام جمهوري اسلامي را نيز زير سؤال ببرند تا از اين طريق به اهداف شومشان دست يابند. اينان در تحليلهاي دروني خود به صراحت ابراز ميكردند:«ما بايد مشروعيت سيستم را در ميان مردم و جامعه بريزيم و اين مسئله مثل درخت توتي است كه بايد آن را بتكانيم.» (13)
منافقين بهخوبي ميدانستند بيش از 90 درصد از مردم ايران از جمهوري اسلامي حمايت ميكنند، بنابراين بر آن شدند تا به شيوه هميشگي نفاق با اتخاذ روشهاي رياكارانه و احتراز از رويارويي مستقيم و علني با انقلاب اسلامي كارزار گسترده و مسمومي را عليه آن آغاز كنند. تبليغات مسموم و مزدورانه منافقين عليه مشروعيت نظام جمهوري اسلامي در شرايطي صورت ميگرفت كه اينان در ظاهر مدعي حمايت از همين نظام بودند. آنان در اعلاميهاي به مناسبت تأسيس جمهوري اسلامي مينويسند:«اينك كه مردم ستمزده و داغدار ما با لبيك به نداي رهبر انقلاب و ميليونها رأي خود استقرار جمهوري اسلامي را تحقق بخشيدند افتخار داريم گرمترين تبريكات را به عموم مردم جان بر كف و شخص امام و نيز پاكترين درودها را به شهداي به خون خفته خلق كه در مسير هموار كردن راه اين پيروزي جان باختند، تقديم كنيم. صرفنظر از نتيجه رفراندوم نفس شركت آزادانه مردم در اين نظرخواهي نيز ارزنده و فراموشنشدني است، زيرا به دنبال قريب 2500 سال اختناق و سركوب براي اولين بار است كه مردم ما در چنين ابعادي، اساسيترين حق خود يعني حق تعيين سرنوشت و حق تعيين نوع حكومت مطلوب خود را كسب ميكنند و جمهوري اسلامي چيزي جز يك نقطه پايان اسلامي بر رنجهاي بيپايان و ستمبار اجتماعي و طبقاتي نيست.» (14)
آنها در باطن از هيچ تلاشي براي تخريب مشروعيت همين نظام يعني نظامي كه با اعتراف خودشان «حكومت مطلوب» ميليونها نفر مردم ايران است، فروگذار نكردند. تبليغات مزورانه منافقين تقريباً كليه زمينههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي را در برميگرفت. آنها نخست با سوءاستفاده از نابسامانيهاي بهجامانده از رژيم طاغوت يا مشكلاتي كه گريبانگير هر انقلاب نوپايي است، كوشيدند تا اذهان مردم را مشوش سازند و آنگاه كه اين ترفند كارساز نشد، دست به شايعهسازي، دروغپردازي و ترور فكري زدند. سازمان با طرح موضوع دوگانه كاذب «مبارزه و ارتجاع» از داخل زندان و تبديل آن به دوگانه «انقلاب و ارتجاع» در فضاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تلاش گستردهاي كرد تا نيروهاي پيرو خط امام، روحانيت و نهادهاي انقلابي را مصاديق اصلي ارتجاع معرفي كند. سازمان در اين مرزبندي، نيروهاي چپ ماركسيست و در مقطع پس از انتخابات رياست جمهوري ليبرالها را نيز در صف مقابل به اصطلاح ارتجاع قرار ميداد و داعيه تشكيل جبهه ضد ارتجاع را در تبليغات فراوان خود مطرح ميكرد. (15) از جمله مهمترين حربههاي سازمان مجاهدين خلق ايران براي خدشهدار كردن مشروعيت نظام جمهوري اسلامي ترور شخصيت بود. آنها تصور ميكردند نظام جمهوري اسلامي ترور شخصيت بود. آنها تصور ميكردند نظام جمهوري اسلامي قائم به شخص است. همزمان با تبليغات رياكارانه عليه انقلاب اسلامي ميكوشيدند تا چهره مسئولان متعهد و مكتبي را مكدر سازند و با شايعهسازي و دروغپردازي درباره آنان به نظام ضربه بزنند. منافقين از ميان مسئولان نظام به شهيد مظلوم حضرت آيتالله بهشتي بيش از هر كس ديگري تهمت و افترا بستند و به عناوين مختلف كوشيدند از محبوبيت وي بكاهند. يكي از تهمتهاي ناروايي كه به شهيد بهشتي ميزدند اين بود كه «بهشتي امريكايي است»، او از «مهرههاي امريكاست»، «او براي امپرياليستها خوشرقصي ميكند» و عبارتهاي توهينآميز ديگر. (16) آنها با فرافكني در ميان اهل سنت شايعه كردند «بهشتي و... شيعيان متعصبي هستند كه حقوق سنيها را پايمال ميكنند»، در حالي كه ايشان يكي از طرفداران طرح وحدت شيعه و سني بودند. (17) همچنين در اولين روزهاي اشغال سفارت امريكا از سوي دانشجويان پيرو خط امام شايعاتي درباره وجود اسنادي عليه شهيد بهشتي مبني بر ديدار با ژنرال هايزر(18) در زمستان 57 شنيده ميشد. مجاهدين خلق و ساير گروههاي مخالف با انتشار نشريات و بولتنهايي مدعي بودند كه دكتر بهشتي رابطه جدي با سفارت امريكا دارد. (19) آنان سيل اتهامات بيپايه و اساس را نثار شهيد بهشتي كردند، نامهاي مجعول انتشار دادند و اسناد مختلف را جعل كردند. منافقين در پخش شايعات عليه مسئولان نظام جمهوري اسلامي علاوه بر تلاش براي به زير سؤال كشيدن مشروعيت مجموعه نظام هدف شوم ديگري را نيز دنبال ميكردند. آنان كه به اعتراف خودشان از فرداي پيروزي انقلاب اسلامي در تدارك رودررويي مسلحانه با آن بودند، ميدانستند براي رسيدن به مقصود فوق بايد دستشان را به خون پاك اين بازوان پرقدرت انقلاب آلوده سازند و در نهايت با توسل به ترور آنها را از ميان بردارند، لذا ميخواستند با ترور شخصيت زمينه ترور جسمي را مهيا كنند.
پينوشتها در سرويس تاريخ «جوان»موجود است