کد خبر: 676754
تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۵
دعواي خونين زوج عكاس با قتل زن پايان يافت. مرد ميانسال بعد از حادثه كه روز سه‌شنبه در تهران اتفاق افتاد، راهي كلانتري شد.
 به گزارش خبرنگار ما، ساعت 2 و 30 دقيقه عصر روز سه‌شنبه مرد ميانسالي به كلانتري 108 نواب رفت و مدعي شد كه همسر جوانش را به قتل رسانده است. وي در توضيح ماجرا گفت: مدتي است به همسرم طوبي بدبين هستم تا اينكه ساعتي قبل در خانه‌ام او را با چاقو كشتم.

    تحقيقات پليس
 با طرح اين ادعا تيمي از مأموران كلانتري به محل حادثه كه طبقه دوم آپارتمان مسكوني در خيابان مرتضوي بود، اعزام شدند. مأموران پليس زماني به محل حادثه رسيدند كه عوامل اورژانس در حال انتقال پيكر خونين نيمه‌جان طوبي به بيمارستان بودند. در حالي كه تحقيقات درباره اين حادثه ادامه داشت، مأموران پليس دريافتند طوبي بر اثر خونريزي شديد در بيمارستان جان باخته است. لحظاتي بعد قاضي جمشيدي بازپرس ويژه قتل از دادسراي جنايي به همراه تيمي از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي درباره حادثه به تحقيق پرداختند.
 
   اظهار پشيماني متهم
در نخستين شاخه از تحقيقات قاتل مورد بازجويي قرار گرفت. متهم با اظهار پشيماني به قتل همسرش اعتراف كرد و در ادعايي گفت: شغل من و همسرم عكاسي است. من 17 سال است در فرهنگسراي نزديك خانه‌ام غرفه‌اي اجاره كرده‌ام و عكاسي مي‌كنم اما همسرم غرفه ديگري در نمايشگاهي حوالي بازار تهران اجاره كرده بود و عكاسي مي‌كرد.
 
   به همسرم بدبين بودم
 مدتي بود به همسرم بدبين شده بودم و همين موضوع آزارم مي‌داد تا اينكه صبح روز يك‌شنبه 30 شهريوماه امسال براي ثبت‌نام پسرم در دانشگاه از خانه بيرون آمديم. بعد از اينكه از دانشگاه برگشتيم، پسرم از من جدا شد و به محل كارش رفت و من به خانه‌ برگشتم تا ماشين را پارك كنم و با دوچرخه‌ام به محل كارم بروم. وقتي وارد خانه‌ام شدم، متوجه شدم همسرم به محل كارش نرفته و در خانه است به همين خاطر احساس كردم كه كسي قبل از من در خانه بوده. وقتي از همسرم موضوع را پرسيدم، او انكار كرد و گفت كه من بدبين هستم اما من حرف‌هايش را باور نكردم و با پدرزنم تماس گرفتم. دقايقي بعد پدرزنم به خانه من آمد و موضوع را براي او بازگو كردم. پدر زنم وقتي ديد من خيلي عصباني هستم، طوبي را به خانه‌اش برد.
 
    قصد جدايي داشتم
وي ادامه داد: روز بعد به محل كار همسرم رفتم. به او گفتم كه قصد جدايي دارم و بايد ماشين پرايدي كه به نام اوست به من بدهد و سر همين موضوع با هم مشاجره لفظي كرديم تا اينكه دوباره پدرزنم آمد و ما را آشتي داد. به همسرم گفتم كه بايد غرفه عكاسي‌اش را تحويل دهد و از اين به بعد جلوي چشمم كار كند. ما دو نفري با هم توافق كرديم تا در غرفه من به صورت مشترك كار كنيم و به همين خاطر تمام وسايلش را به غرفه عكاسي من در فرهنگسرا منتقل كرديم. آن روز را با هم كار كرديم اما او مدام بهانه مي‌گرفت و مي‌گفت كه من بدبين هستم.
 
    درگيري مرگبار
 وي درباره روز حادثه گفت: روز سه‌شنبه تا ظهر با هم در عكاسي مشغول كار بوديم تا اينكه از او خواستم براي خوردن ناهار به خانه برويم. بعد از اين دو نفري پياده به طرف خانه به راه افتاديم، دوباره به خاطر همين موضوع با هم داخل خيابان مشاجره لفظي كرديم. وقتي به خانه رسيديم، همسرم در حال آماده كردن ناهار بود و من موضوع روز يك‌شنبه را پيش كشيدم كه طوبي ناراحت شد و شروع به بدگويي كرد. در حالي كه از حرف‌هايش به شدت عصباني بودم، ناگهان چاقوي بزرگي از آشپزخانه برداشتم و به همسرم كه نزديك حمام بود، حمله كردم و ضربه‌اي به پهلويش زدم. طوبي خونين نقش بر زمين شد و به سرعت گلويش را با دستانم فشار دادم تا صدايش به همسايه‌ها نرسد تا اينكه احساس كردم او فوت شده است. بعد از اين خيلي پشيمان شدم و لباس‌هاي خوني‌ام را عوض كردم و از خانه بيرون آمدم و تصميم گرفتم به كلانتري بروم و موضوع قتل همسرم را اطلاع دهم.

    خانه شما در محدوده كلانتري ما نيست
ابتدا به كلانتري ابوسعيد رفتم و به مأمور كلانتري گفتم كه همسرم را كشته‌ام اما او باور نكرد. وقتي با اصرار من روبه‌رو شد، آدرس خانه‌ام را پرسيد و گفت كه خانه‌ام در محدوده كلانتري آنها نيست و بايد به كلانتري نواب بروم.

     مأمور پليس حرف‌هاي مرا باور نكرد
 وي در ادامه گفت: از كلانتري ابوسعيد پياده به طرف كلانتري نواب حركت كردم تا اينكه به كلانتري رسيدم و موضوع قتل همسرم را به مأمور دژبان گفتم و او هم بلافاصله مرا پيش افسر نگهبان برد. افسر نگهبان وقتي حرف‌هاي مرا شنيد ابتدا باور نكرد و فكر كرد قصد مزاحمت دارم اما من كليد خانه‌ام را روي ميز او گذاشتم و خواستم تا خانه‌ام را بازرسي كنند. افسر نگهبان به شدت شوكه شده بود تا اينكه دستور داد به همراه چند مأمور به خانه‌ام رفتيم و مشاهده كرديم كه عوامل اورژانس در حال احياي همسرم هستند.  بعد پسرم را ديدم كه گفت بعد از حادثه به خانه آمده و با پيكر نيمه‌جان مادرش روبه‌رو شده و به اورژانس خبر داده است.
 
    اي كاش قاتل نبودم
 وي در پايان گفت: وقتي فهميدم هنوز همسرم زنده است با خودم گفتم ‌اي كاش مأموران كلانتري اول حرف‌هاي مرا باور مي‌كردند و الان همسرم زنده بود و من قاتل نبودم. همزمان با انتقال جسد به پزشكي قانوني، متهم به دستور قاضي جمشيدي براي انجام تحقيقات بيشتر و مشخص شدن ادعاي وي در اختيار كارآگاهان اداره دهم مبارزه با قتل پليس آگاهي قرار گرفت. تحقيقات براي روشن شدن زواياي پنهان اين حادثه از سوي پليس ادامه دارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار