اولين شكست بزرگ ارتش صدام از ايران
جوانآنلاين:آبادان شهر عشق و ايثار و مقاومت در طول هشت سال دفاع مقدس پيشاني جنگ بود. مگر ميشود درباره آن صحبت كرد ولي از جنگ نگفت. مگر ميشود از نفت و پالايشگاه صحبت كرد ولي از جنگ نگفت مگر ميشود از جنگ گفت ولي از ايثارگري و شهادت و از جان گذشتگي شيرزنان و شيرمردان اين مرز و بوم سخن نگفت.
من آبادان- آتشسوزي خطوط لوله نفت پالايشگاه بزرگ زادگاهم در جنگ و شهادت عزيزان را با رگ و پوست خودم و با همه وجودم لمس كردهام ،نسلهاي پسين نيز نميتوانند بدون اين گذشته زندگي كنند و طنين آن را در امروز و فردا ناديده بگيرند.
جغرافياي ادبيات دفاع مقدس نيز محدود و كرانهمند به ايران نيست چه بسا ايرانيان و غيرايرانيان آن سوي مرزهاي شناخته شده جغرافيايي در اين زمينه سخن گفتهاند و اثر آفريده اند، رويداد جنگ و ادبيات دفاع مقدس همراه و همزادند هيچ وقت نميتوان از واقعيت هشت ساله دفاع مقدس به عنوان بخش مهمي از تاريخ اين سرزمين چشمپوشي كرد.
پاسخ به نسل پرسشگر امروز كه جنگ را نزيسته است اما با نسل درگير جنگ زندگي ميكند در عطش فهميدن و شناختن هويت ديروز خويش است، هر چند عدهاي از نسل سوم و چهارم جنگ را فراموش شده تلقي ميكنند ولي مگر ميشود آن را فراموش كرد، در هر دو سوي جنگ اگر مخالفان هم به دست يا نادرست مطلبي بگويند و بنويسند باز جزو جغرافياي جنگ و ادبيات جنگ است. در تاريخ همه ملتها، اقوام و جامعه بشري رويارويي و ستيز و پديدهاي به نام جنگ هماره بوده و خواهد بود. در اين جنگ و ستيزها كه واژگاني چون «مهاجم»، «هجوم»، «دفاع»، «ظالم»، «كشته يا شهيد»، «ويراني»، «انتقام»، «مقابله به مثل»، آواره يا مهاجر» چهره نشان ميدهند.
انگيزه جنگها و نوع جنگها نيز متفاوت است، كشورگشايي، انتقامگيري، اعتقادات و باورهاي مذهبي، ملي، انگيزههاي جنسي، نژادي، اقتصادي، نفساني و شخصي همه و همه ميتوانند شعله جنگ را برافروزند، حادثهها و فاجعهها را رقم بزنند. ترديدي نيست كه در برخي جنگها، يك طرف مهاجم و تجاوزكار است و يك طرف ديگر مدافع و مقاومتكننده و پايداري در تقابل ديگر سه عنصر دين مردم و ايران مثلث هويت ادبي دفاع مقدس محسوب ميشوند، تلفيق و همراهي اين سه با هم همبستگي آنها را در ذهن و ضمير آفرينندان ادبي دفاع مقدس نشان ميدهد.
چگونگي محاصره آبادان توسط دشمن
صداميان حتي قبل از سقوط خرمشهر همزمان نيز قصد تصرف آبادان را داشتند در اواخر روز نوزدهم مهرماه و سپيده دم بيستم مهرماه مزدوران عراقي با محاصره جاده كمربندي خرمشهر و نفوذ به داخل اين شهر قصد تسخير آبادان را نيز داشتند و با همين خيال و نقشه از طريق جاده اهواز- خرمشهر، مناطق عباره و حفار غربي تعدادي از نيروهاي مزدور خود را به طرف غرب رودخانه كارون در منطقهاي بين روستاي مارد و حفار شرقي براي محاصره آبادان گسيل داشتند، پس از اين نقل و انتقالات نيروهاي عراقي با نصب پلي بر روي رودخانه كارون حايل بين شمال غربي آبادان و شرق خرمشهر وارد روستاي مارد در 17 كيلومتري شامل غربي جزيره آبادان شدند و بخش جنوبي جاده اهواز- آبادان را در اشغال خود گرفتند.
سربازان صدام تكريتي مزدور در آنجا عدهاي از ساكنان روستاي مارد و مردم بيدفاع را كه از طريق جاده آبادان- دارخوين به اهواز قصد خروج از شهر آبادان را داشتند به اسارت درآوردند، و عدهاي را نيز به شهادت رساندند، چند روزي وضع به همين منوال ادامه داشت دشمن سپس به پيشروي خود ادامه داد و پس از تسلط بر سه راهي جاده آبادان- بندر ماهشهر و تصرف كارخانه شير و شركت ايران گاز و منطقه ميدان نيز با نصب پلي بر روي رودخانه بهمن شهر در آبادان به منطقه ذوالفقاري در جنوب اين شهر وارد شد.
ولي در همان لحظه ورود دشمن به منطقه ذوالفقاري- خدا رحمتش كند شهر درياقلي سوراني ،با ديدن آنان به هر زحمت بود خودش را به بچههاي سپاه رسانيد و مشاهدات خودش را فوراً به آنان گفت. بلافاصله كساني كه در شهر بودند با شنيدن خبر ورود عراقيها به خاك آبادان همراه با سلحشوران اسلام بلافاصله با مزدوران به مقابله برخاستند.
در نخلستانهاي منطقه ذوالفقاري نبرد سخت در گرفت. پايمردي و مقاومت حيرتانگيز مردم آبادان منجر به كشته شدن حدود 500 نفر از عراقيها شد و يكصد تن از مزدوران نيز به اسارت درآمدند و تعداد زيادي از تجهيزات جنگي آنها منهدم شد.
صداميان كه وضع را چنين ديدند از منطقه ذوالفقاري به طرف حوالي ميدان تير و محور جاده آبادان- ماشهر عقبنشيني كردند و در ميدان تير محدودهاي وسيع را به تصرف درآوردند و با استحكام مواضع خود در آن منطقه و محاصره آبادان بخشهاي مسكوني و صنعتي شهر و پالايشگاه عظيم را مرتب هدف آتش قرار ميدادند و با شليك خمسه خمسه هر روز تعدادي از مردم بي گناه را به شهادت ميرسانيدند. گلولههاي توپخانه سنگين ارتش عراق زوزهكشان آسمان منطقه را ميشكافت و به اهداف غيرنظامي اصابت ميكرد. مردم در بهت و ناباروري به سر ميبردند، با اين حال پالايشگاه آبادان كه يكي از بزرگترين پالايشگاههاي دنيا بود گويا هدف اصلي و استراتژيك براي دشمن بود.
از همان نخستين ساعات آغاز هجوم ديوانه وار ارتش صدام به خاك ايران و با برخورد گلولههايي به تأسيسات پالايشگاه دود ناشي از آتشسوزي هاي مهيب چون تنوره ديو سر به آسمان كشيد و ديدن اين صحنه مانند تيري بود كه بر قلب اهالي جنوب خوزستان و به ويژه كاركنان پالايشگاه آبادان مينشست. شبها به علت قطع برق شهر آبادان در سياهي مطلق و ظلمات فرو ميرفت، فقط شعلههاي آتش سوزي پالايشگاه و يا آتش گرفتن تأسيسات پتروشيمي و بندر ومنازل مردم در اثر توپخانه عراقيها قسمتي از شهر را روشن ميكرد. ارتباطات تلقي قطع شده بود. به سختي ميشد با خارج از شهر تماس گرفت، كمتر كسي اميد به نجات آبادان داشت همه كساني كه در شهر مانده بودند دل به ياري خدا بستند.
با محاصره آبادان ديگر عبور و مرور امكان پذير نبود عده زيادي در شهر در بلاتكليفي به سر ميبردند، بايد راه عبوري پيدا كرد تا مجروحين و افراد سالخورده را بتوان از شهر به بيرون فرستاد. مردم از يكديگر ميپرسيدند آيا امكان دارد از اين مهلكه جان سالم به در ببريم.
خرمشهر هم اوضاع خوبي نداشت. اين دو شهر روزهاي شومي را پشت سر ميگذاشتند سايه غم آبادان و خرمشهر را فرا گرفته بود. راديوهاي بيگانه هم مرتب اعلام ميكردند عراقيها در حال تصرف بزرگترين پالايشگاه دنيا هستند. تا اينكه فكري به ذهن مردم و دستاندركاران شهر رسيد از طريق بندر چونبده و به وسيله لنج بايد كاري كرد كه از طريق رودخانه بهمن شير بتوان مجروحين را به بندر امام خميني رساند. پس از تدابير زياد بالاخره اين فكر به عمل رسيد ولي فاصله 100 كيلومتري بندر چونبده تا بندر امام خميني به وسيله لنج گاهي وقتها به 18 ساعت هم ميرسيد چون عراقيها نيز مرتب اين مسير را زير آتش ميگرفتند. اين وضعيت همچنان ادامه رسيد تا اينكه فرمان تاريخي حضرت امام خميني (ره) مبني بر شكست حصر آبادان صادر شد.
شكست حصر آبادان اولين شكست بزرگ عراقي
5 مهرماه 1360 نقطه عطفي در تاريخ سرزمين اسلامي ايران است .همه رزمندگان اسلام و هم امت شهيد پرور ايران به نداي معمار كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) لبيك گفتند. عزمها راسخ گرديد و عمليات بزرگ ثامنالائمه آغاز شد.
شرح عمليات
در ساعت يك بامداد 5/7/1360 عمليات شكستن حصر آبادان با رمز نصر من الله و فتح القريب آغاز شد و نيروهاي عمل كننده از تمام محورهاي مشخص شده به دشمن هجوم بردند.
جبهه دارخوين:
در اين جبهه تيپ 8 مكانيزه ارتش عراق استقرار داشت، آرايش آن به سمت شمال بود و سه خط پدافندي داشت كه جلوي خط اول مين ضد تانك و ضد نفر چيده بود، پشت هر يك از خطوط اول تا سوم يك گردان مكانيزه مستقر بود.
خط پدافند خودي با خط اول عراق حدود 7 كيلومتر فاصله داشت. پس از اينكه گروه مهندسي 7 معبر در ميدان مين باز كرد، نيروهاي تكاور و همزمان به هر سه خط پدافندي دشمن حمله كردند. در حالي كه در امتداد نهر شادگان نيز نيروهاي دشمن از سمت راست خود هدف حمله قرار گرفته بودند.
جبهه ماهشهر:
ارتش عراق در اين عمليات بيشترين اهميت را براي جبهه دارخوين و جبهه ماهشهر قائل بود، زيرا كه در نيروهاي گذشته رزمندگان اسلام در جبهه دارخوين موفق بودند و در جبهه ماهشهر دو عمليات بزرگ اجرا كردند ،گرچه ناموفق بود ولي اهميت اين جبهه را از ديد فرماندهان ايران نشان ميداد. در اين جبهه رزمندگان اسلام و دلاورمردان اسلامي و بچههاي غيور و فداكار آبادان ضمن تصرف خط اول، از كنار جاده پيشروي كرده و نيروهاي عراقي را به محاصره درآوردند كه تعدادي از آنها توانستند فرار كنند، ايرانيها فراريان را تا 500 متر شمالي جاده تعقيب كردند.
صبح روز دوم رزمندگان براي پاكسازي منطقه اقدام كردند و تانكها و نفربرهاي به جا مانده از دشمن را جمعآوري كردند.
جبهه ذوالفقاري:
نيروهاي عملكننده در جبهه ذوالفقاري ساعت يك بامداد نزديك به خاكريز اول دشمن رسيدند و آن را تصرف كردند اما تا ساعت پنج نتوانستند خاكريز دوم را ساقط كنند. دشمن ابتدا با چهار تانك شديداً مقاومت ميكرد و سپس با 15 تانك پاتك كرد كه اين پاتك خنثي شد. رزمندگان اسلام در حال پيشروي بودند كه از سمت چپ مورد حمله قرار گرفتند. از اين زمان به بعد نيروهاي اين محور با محور فياضيه هماهنگ شده و به آنها دستور داده شد كه با هم پيشروي كنند.
ساعت 10 خاكريز دوم سقوط كرد و حدود 150 تن از نيروهاي دشمن خود را تسليم كردند. حدود ساعت 12 نيروها به خاكريز سوم رسيدند و ضمن پيشروي به سمت شمال حدود 2000 تن از نيروهاي سپاه و بسيج تا نزديك پل حفار رسيده و به نيروهاي محور فياضيه براي تصرف اين پل ياري رساندند.
جبهه فياضيه:
در اين جبهه تيپ 6 تقويت شده از لشكر 3 زرهي ارتش عراق مستقر بود. عراق در جبهه فياضيه در حد فاصله رودخانه كارون تا جاده اهواز، سه خط پدافندي داشت كه جلوي خط اول را با كاشت مين و سيم خاردار مانع گذاري كرده بود و در پشت خاكريزها نيز با حفر كانالهاي سرپوشيده، خطوط پدافندياش را استحكام بخشيده بود، در مقابل رزمندگان جبهه فياضيه نيزموانع را شناسايي كرده و كانالهايي را حفر كرده بودند كه پيشروي نيروها را با استتار تا زير پاي دشمن ميسر ميكرد. در اين جبهه رزمندگان اسلام از سه محور وارد عمل شدند. نيروهاي محور چپ (حاشيه رودخانه كارون) پس از تصرف خاكريز اول با مقاومت شديد دشمن مواجه شدند.
اين در حالي بود كه نيروهاي محور راست نيز خاكريز اول را تصرف كرده بودند، ليكن نيروهاي محور وسط به ميدان مين برخورده نتوانسته بودند، عمليات خود را آغاز نمايند. اين نيروها نيز پس از باز كردن معبر در ميدان مين در ساعت 3:30 توانستند به خاكريز اول دشمن برسند. در اين ميان تانكهاي خودي قادر نبودند به درستي از محورها عبور كرده و نيروهاي پياده را پشتيباني كنند. لذا تا ساعت 11 صبح غير از يك گروهان تانك از تيپ 37 زرهي شيراز كه حاشيه جاده را تأمين ميكرد ديگر واحدهاي زرهي به خط اول دشمن نرسيده بودند. در اين محور عراقيها به شدت مقاومت ميكردند، طوري كه تلفات بسياري به رزمندگان خود وارد شد زيرا در فياضيه نيروهاي عراقي به صورت جبههاي و رو در روي حمله قرار گرفته بودند و چنين وضعيتي به نيروهاي در خط عراق اجازه ميدادكه با بيشترين تسلط واكنش نشان دهند.
از سوي ديگر، سقوط محور فياضيه به معناي از دست رفتن پل حفار و محاصره شدن نيروهاي عراقي بود. لذا مقرر شد رزمندگان ازسمت راست حركت كرده و نيروهاي مقاومت دشمن را دور بزنند، بدين ترتيب نيروهاي پياده زرهي در امتداد جاده حركت كرده و خط دفاعي دشمن را شكستند و عراقيها نيز سريعاً عقبنشيني كردند.
صبح روز دوم براي نابودي باقيمانده نيروهاي دشمن كه جلوي پل حفار موضع گرفته بودند، حملهاي تدارك ديده شد. در ساعت 15 درگيري شديدي در اين منطقه آغاز شد و با به جا گذاشتن بسياري از تجهيزات خود، از طريق پل حفار به غرب كارون عقب نشست، رزمندگان خودي پس از دستيابي به پل آن را منهدم كردند و در ساحل كارون خط پدافندي تشكيل دادند.
به اين ترتيب با اجراي عمليات ثامنالائمه (ع) منطقه شرق كارون از وجود ارتش عراق به جزيره آبادان جلوگيري كردند و در نهايت با اجراي اين عمليات شرق كارون را آزاد كردند و محاصره آبادان كامل شكست.
شهر من هنوز زخمي است
حصر آبادان شكسته شد. هشت سال جنگ تحميلي هم به پايان رسيد. عدم موفقيت صدام در تعرض به ايران نتايج حاصل ايستادگي، جانبازي و شهادت رزمندگان از جان گذشتهاي بود كه عراق نتوانست يك وجب از خاك اين سرزمين را در يد خود نگه دارد پس از جنگ بازسازي شهرهاي جنگ زده شروع ولي تا امروز كه حدود 26 سال از جنگ ميگذرد هر مسافر و هر كسي كه قدم به شهر آبادان ميگذارد از ايران خرابههاي آبادان و ويراني اين شهر بغضش درگلويش ميتركد و اشكهايش از چشمانش جاري ميشود و در سوگ ويراني آبادان ميگريد.
آبادان زادگاه من است. آبادان نيمه پنهان من است. آبادان شهر خاطرات دروان كودكي من است. روزگاري كه مرحوم پدرم درويش مرا با شوق در كلاس اول دبستان سينا ثبت كرد دوران كودكيام را به خوبي به ياد دارم پدرم در آن ايام كارگر پالايشگاه بود و مرحوم مادر عزيرم برايمان در خانه نان تنوري ميپخت. آبادان يادگار خاطرات ايام كودكي، نوجواني، جواني و حتي امروز ميانسالي و كهنسالي من است. چگونه ميتوانم پس از 26 سال كه از جنگ ميگذرد هنوز شاهد ديدن مردمي باشم كه در خرابهها زندگي ميكنند و حتي از آب آشاميدني سالم محروم هستند.
روزگاري آبادان به خاطر عظمت پالايشگاهش و رشد و شكوفايياش عروس خاورميانه بود ولي
امروز چه؟
فقط ميتوان گفت هيچي و تأسف خورد. آبادان مملو از خاطرات تلخ و شيرين من است و بايد گفت كه هيچگاه فاصلهها حريف خاطرهها نيستند. هر كجا كه باشم به يادت هستم آبادان .
آبادان، ديدي كه دريا چقدر بزرگ و بيكران است، ديدي كه آسمان چقدر بلند و دور است. به اندازه بزرگي دريا و بلندي آسمان دوستت دارم. آبادان عزيزم، نيمه پنهانم، با همه خرابيهاست كه كسي به فكرساختن ويرانههايت نيست باز در نظر من زيباترين نقطه دنيا هستي چون زادگاه مني. يك تپه و يا كوه ممكن است ويران شود يك رودخانه و دريا ممكن است خشك شود. اما عشق من به تو هرگز نميميرد.