کد خبر: 670945
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۳۹۳ - ۲۰:۴۱
حسن رشوند
با شناخت پايه‌هاي انديشه‌اي غرب مي‌توان درك درستي از موضع‌گيري‌هاي اخير مقام معظم رهبري داشت و به اين فهم مشترك رسيد كه چرا ايشان در‌صددند تا جامعه را نسبت به روند انديشه‌اي حاكم بر جهان رهنمون كنند. چرا كه همواره ميان دو خاستگاه خدامحوري و كرامت انسان كه جمهوري اسلامي ايران آن را نمايندگي مي‌كند با انسان‌محوري و مسخ انسان كه دنياي غرب نمايندگي آن را بر‌عهده دارد، تفاوت‌هاي اساسي وجود داشته و به تعبيري يك جنگ تمام عيار بين اين دو شكل گرفته است.
پايه‌هاي انديشه غرب را در سه محور اساسي مي‌توان جست‌وجو كرد:
1- دين‌زدايي و جايگزين كردن عقلانيت صرف خودبنياد و بشري به جاي دين.
2- به دست گرفتن مديريت «قدرت، ثروت و تبليغات» در مقياس جهاني براي سلطه بر جامعه بشري.
3- ايجاد موازنه يك سويه به نفع قدرت‌هاي مسلط براي تضمين بقا، يعني همان چيزي كه امريكا را در مقطعي در كنار القاعده، طالبان و داعش قرار مي‌دهد و روزگاري نه چندان دور براي بقاي خود هر كدام از اين گروه‌ها دشمن محسوب مي‌شود و نوك پيكان قدرت‌هاي سلطه و در رأس آنها امريكا به ظاهر به سمت همين گروه‌ها نشانه مي‌رود.
رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي مجلس خبرگان بر دو پايه انديشه‌اي دنياي غرب يعني پايه «فكري و ارزشي» و «نظامي و سياسي» مستقر در جهان‌ طي 70 سال گذشته اشاره و تأكيد فرمودند: «تحولات سال‌هاي اخير و منطقه، آشكارا نشان مي‌دهد هر دو پايه اقتدار غرب دچار چالش و تزلزل جدي شده‌اند.» در واقع بايد گفت ريشه‌ اساسي چالش در اين دو پايه به پايه‌هاي انديشه‌اي دنياي غرب و نگاه آنها به مقوله دين به عنوان ابزار و دستاويز قرار دادن حقوق انسان‌ها باز مي‌گردد.
در نقد عملكرد و چالش اساسي پايه اول نظام‌هاي مستقر در جهان در طول 70 سال گذشته يعني پايه «فكري و ارزشي» غرب، بايد توجه داشت كه آزادي‌هاي بي‌حد و حصر، سودجويي‌هاي سيري ناپذير، نابرابري‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي ناشي از تفكرات جديد ليبراليست‌هاي غربي شكاف عميقي را ايجاد كرده است كه ديگر فلان شهروند امريكايي نمي‌تواند اميدوار باشد با نهادينه شدن دموكراسي جديد يا اصلاح روند دموكراسي قرن 20 مي‌تواند شاهد شكوفايي ارزش‌هاي مورد نظر خويش باشد. ديگر فلان شهروند انگليسي يا امريكايي كه مكرر انديشه‌هاي جان لاك در باب آزادي به خورد او داده مي‌شد يا تئوري آدام اسميت در اقتصاد را نسخه نجات‌بخش كشور از بي‌عدالتي‌ها و نماد توسعه‌يافتگي و شكوفايي اقتصادي براي همه اقشار جامعه مي‌دانستند، اميدي بر اصلاح اين روند را نمي‌دهد و به درستي فهميده است كه اين انديشه‌ها و پايه‌هاي فكري و ارزشي با هر زرورقي پيچيده شود غيرقابل استفاده خواهد بود. تحولات سال‌هاي اخير نشان داد پايه‌هاي فكري و ارزشي ليبراليسم حتي با همان نگاهي كه دولتمردان غرب به تبليغ آن مي‌پرداختند آنچنان متزلزل شده است كه ديگر نمي‌توان بر آن تكيه زد، چرا كه به لحاظ نظري، ليبرال دموكراسي غرب متضمن تضاد و ناسازگاري مفهومي شده است و ليبراليستي كه با تأكيد بر تأمين نظر جمع، حفظ برابري و حمايت از خير عمومي، تلاش مي‌كرد دموكراسي مورد نظر خود را به جامعه القا كند، آن چنان دچار دگرديسي شده است كه شالوده و دغدغه اصلي‌اش در دموكراسي فردگرايي يا گروهي از صاحبان قدرت خلاصه شده است. در فلسفه سياسي‌اش نيز ايجاد تعادل و موازنه بين آزادي و برابري با مفهوم خاص خود و حركت در مسير و مكتب ليبراليسم، امري غيرممكن گرديده است. از يك سو آزادي و مالكيت خصوصي بي حد و حصر موجب انباشت ثروت، بي‌عدالتي و تبعيض نژادي و گروهي مي‌شود و شكاف‌هاي عظيم طبقاتي را به وجود آورده است و موجب بروز نابرابري در فرصت‌ها و در نهايت، به قدرت رسيدن كساني شده است كه نداي سياسي قوي‌تري و بهتر بگوييم تك‌صدايي سياسي دارند، شده است و از سوي ديگر، طبقات محروم و كم‌بهره جامعه نيز مطلوب‌هاي خود را در خارج از نظام سياسي مبتني بر ليبراليسم يافته‌اند و هر روز ميزان قرابت آنها به فرهنگ‌هاي غيرغربي بيشتر و فاصله آنها با فرهنگ و مكتب ليبراليسم افزون‌تر مي‌گردد و اين براي دولتمردان امريكايي و اروپايي كه داعيه اشاعه و گسترش فرهنگ و انديشه ليبراليسم و دموكراسي‌هاي دروغين آن را دارند، عيان شده است.
صاحبان قدرت سياسي و اقتصادي غرب كه عاملان انديشه ليبراليسم هستند اكنون مي‌بينند شعارهاي جذاب و فريبنده آنها همچون آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و دفاع از انسان‌ها با اقدامات سنجيده يا نسنجيده‌اي كه در طول ساليان متمادي انجام داده‌اند، دچار چالش جدي شده است. اكنون همان شهروند اروپايي يا امريكايي مبناي سنجش پايبندي دولتمردان و مكتب فكري ليبراليسم را با روند آزادي گروه‌هاي متفاوت اجتماعي در داخل سرزمين خويش مي‌سنجد. اينكه به همان ميزاني كه يك سفيدپوست از حقوق اجتماعي و آزادي برخوردار است، آيا شهروند سياه‌پوست برخوردار خواهد بود؟ اينكه امنيت براي سفيدپوست چه ميزان و براي سياه‌پوست چه ميزان است؟ اينكه در پايه فكري و ارزشي مكتب مورد ادعاي آنها، حقوق بشر در اقصي نقاط جهان چگونه تفسير مي‌شود؟ اينكه براي كمترين كمبودهاي فلان شهروند اوكرايني كه موجب حمايت غرب است، بايد بيانيه يا قطعنامه صادر كرد و از كشتار وحشيانه صهيونيست‌ها و ريختن ميليون‌ها بمب و گلوله بر سر مردم غزه در قالب دفاع از «حقوق بشر» و «دفاع از انسان‌ها» مكرر نطق در سنا و كنگره انجام داد و دبيركل سازمان ملل را براي اعزام به سرزمين‌هاي اشغالي گسيل كرد و به حمايت از رژيم كودك‌كش صهيونيستي او را وادار به موضع‌گيري نموده ولي در بيخ گوش رژيم تا دندان مسلح صهيونيستي، چشم‌ها را بر كشته شدن بيش از 600 كودك مظلوم فلسطيني بست؟
امروز بر همه روشن شده است كه پايه فكري و ارزشي مكتب تماماً دروغ ‌ ليبراليسم غرب فروپاشيده است و شايد اگر اكنون جان لاك، مونتسكيو، هگل و ديگراني كه به نوعي خود را در پيدايش مكتب ليبراليسم سهيم مي‌دانستند،‌ بودند اذعان مي‌كردند كه اين دموكراسي نيست كه آنها به دنبال پياده‌سازي آن بودند و شايد هم اگر بودند مسيري را مي‌پيمودند كه خلف‌‌هاي ناشايست آنها امروز طراح و مجري آن در جهان هستند.
و اما پايه دوم اقتدار غرب كه امروز دچار چالش شده است «سياسي و نظامي» است. آنچه در جنگ‌هاي 33 روزه حزب‌الله لبنان،‌22 روزه، هشت روزه و 60 روزه اخير غزه شاهد هستيم، نشان آشكاري از فروپاشي ‌اقتدار غرب از لحاظ نظامي است. ملتي را محصور در يك باريكه كوچك مي‌كنند و همه امكانات نظامي و پشتيباني‌هاي سياسي را براي دشمن فراهم مي‌كنند و در نهايت همين ملت با كمترين امكانات نظامي، دارويي و غذايي در مقابل دنيايي مي‌ايستد و در نهايت او پيروز مي‌شود و دشمن صهيونيستي شكست مي‌خورد، آيا اين نشان از تزلزل پايه‌ «سياسي و نظامي» تمدن غرب نيست؟‌
رفتار امريكا در عراق، افغانستان و زندان‌هاي گوانتانامو، بگرام، ابوغريب و دهها جاي ديگر همه و همه نشان از آن دارد كه هر دو پايه اقتدار غرب و در رأس آنها امريكا متزلزل شده و مي‌رود در اندك زماني فرو ريزد.
آنچه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار اعضاي خبرگان مطرح فرمودند نه فقط با هدف نماياندن اين نشانه‌ها براي نخبگان داخلي و جهان اسلام، بلكه با اين هدف صورت گرفت كه بدانيم در چنين فضايي قرار داريم و اگر مي‌خواهيم نقش‌آفريني كنيم و اكنون كه جهان خسته از دموكراسي‌هاي دروغين غرب و مكاتب سودجويانه آن است، بايد با همت بلند در اين پيچ تاريخي كه قرار گرفته‌ايم،‌جايگاه و نقش خويش را براي استقرار يك نظام مردم‌سالار خدامحور بدانيم و در اين صورت است كه مي‌توانيم اميدوار به يك جامعه ايده‌آل و نجات‌بخش بشر باشيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار