حضور و تحصيل در قلب دنياي مدرن هرگز باعث نشد تا كشاورززاده روستاي آرادان گرمسار اعتقاداتش را به فراموشي بسپارد. سيد كه از نوجواني دل به عشق ولايت امام(ره) داده بود، پيروي از رهبر و مرادش را در هر زمان و هر جايي لازم ميشمرد تا اينكه در دوم شهريورماه 1364 در گوشهاي از طلائيه آسماني شد.
حكايت سيدكاظم كاظمي، از بنيانگذاران و مسئول واحد اطلاعات سپاه اما از سال 1336 و بخش آرادان شهرستان گرمسار آغاز ميشود. در اين زمان و اين مكان كودكي به دنيا آمد كه از نظر جسمي چندان قوي نبود ولي از همان دوران كودكي به پدرش در كشاورزي كمك ميكرد و سروكار داشتن با خاك، صفايي به ذات پاكش ميبخشيد كه صيقلدهنده آموختههايش در دامن مادري پارسا و پدري مؤمن و معتقد بود.
از فعاليتهاي سياسي تا اخراج از دانشگاه
اندكي بعد سيدكاظم فعاليتهاي مذهبياش را گسترش داد و از اين رو ترتيبي داده بود تا از قم برايش مجلات مذهبي ارسال كنند و در اين زمان كه تقويمها 1350 خورشيدي را نشان ميدادند، سيدكاظم 16 سال داشت و خانواده كاظميها به گرگان نقل مكان كرده بودند. در اين شهر او با تشكيل كتابخانه كوچكي به نام «حر» بسياري از كتابهاي مذهبي ممنوعه (از نظر نظام شاهنشاهي) مانند كتاب حكومت اسلامي حضرت امام خميني(ره) و رساله ايشان را همراه زندگينامه ائمه اطهار(ع) و... جمعآوري كرده و در اختيار جوانان قرار ميداد. اين فعاليتها باعث شد عوامل ساواك به وي مشكوك شوند و با يورش به منزل سيد، وي دستگير شود.
اما دوران دستگيري كاظم چندان طول نكشيد و پس از آزادي، در كنار ادامه فعاليتهاي سياسي، تحصيلش را ادامه داد و در سال 1354 ديپلم رياضياش را اخذ كرد و براي ادامه تحصيل به تهران آمد. حضور در پايتخت باعث شد تا مبارزات سيدكاظم كاظمي سر و شكلي سازمانيافتهتر به خود بگيرد و با شركت در فعاليتهاي مخفي دانشجويي براي بار دوم دستگير شد و به مدت 10 روز در كميته ضدخرابكاري ساواك مورد شكنجه و آزار قرار گرفت. همين سوابق ضد رژيم او باعث شد با وجود قبولي در كنكور سال 1355 از ادامه تحصيلش جلوگيري شود.
سفر به امريكا و ادامه مبارزات
سيدكاظم كاظي كه شوق به تعليم را هرگز از دست نداده بود، كمي بعد با تشويق خانواده و بخصوص پدرش، براي ادامه تحصيل به امريكا رفت. در آنجا علاوه بر تحصيل به عضويت انجمن اسلامي دانشجويان امريكا و كانادا درآمد و وقتي كه شعلههاي خشم ملت ايران در برابر رژيم شاه اوج گرفت، او نيز در كنار ساير دانشجويان انقلابي خارج كشور، در تظاهرات ضد رژيم شركت ميكرد. همچنين سيدكاظم از جمله كساني بود كه در جذب و آگاه كردن جواناني كه براي ادامه تحصيل به امريكا ميآمدند، نقش مؤثري داشت. به دليل زحمات و تلاش مخلصانه و شبانهروزي، وي را به عنوان معاون انجمن اسلامي ايالت محل زندگي انتخاب كردند، كه بعدها مسئوليت همين انجمن به عهده او گذاشته شد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در دوازدهم اسفند سال 1357 كاظم كاظمي تحصيل در خارج كشور را رها كرد و به ايران بازگشت، در فروردين سال 58 نيز با گذراندن دوره آموزش عمومي سپاه در پادگان امام علي(ع) به عضويت اين نهاد انقلابي درآمد و پس از اتمام دوره، با توجه به اينكه كردستان توسط ضدانقلاب دچار آشوب شده بود به نقده اعزام شد. او در اين مأموريت تجربيات خوبي در ارتباط با كار اطلاعاتي و مبارزه با ضدانقلاب كسب كرد كه بعدها با همين تجارب، مسئوليتهاي مهم و خطيري را بر عهده گرفت.
تشكيل واحد اطلاعات سپاه
پس از تسخير لانه جاسوسي، سيدكاظم به عنوان يك پاسدار در حراست از لانه در برابر حمله احتمالي امريكاييها يا ضد انقلاب تلاش فراواني كرد. در همين ايام بود كه او مأمور به انجام وظيفه در كردستانات شد و در بازگشت به تهران، با توجه به اينكه در كارهاي اطلاعاتي تجربيات خوبي به دست آورده بود، به اتفاق جمعي از دوستانش واحد اطلاعات سپاه را با تشكيلات منسجمي پايهريزي كرد. در آن زمان مسئوليت تشكيلات گروهكهاي چپگرا به عهده سيدكاظم گذاشته شده بود. او با آشنايي و شناختي كه از جريانات فكري و مشي گروهكهاي الحادي داشت و جديت و پشتكاري كه در به دست آوردن ترفندها و تاكتيكهاي آنان از خود نشان داد، توانست شيوههاي جديد منحرفين را براي تخدير افكار جوانان و جدايي آنان از دين و بهكارگيريشان در مقابل انقلاب و مردم شناسايي كند كه اين امر در جهت تنوير افكار جوانان و بخصوص دانشجويان مؤثر بود.
يكي از همرزمانش در اين خصوص ميگويد: «... به ياد دارم كه در آن زمان، اولين گروهي كه بعد از گروهك فرقان ضربه خورد، يكي از گروههاي چپ بود، اينها هم تجربه منافقين را داشتند و هم شگردها و شيوههاي خاص خودشان را دنبال ميكردند و حتي مغرورانه ديگر گروهكها را نصيحت ميكردند كه ضربه خواهيد خورد، زيرا روش صحيح مبارزه را نميدانيد و در برخورد با نظام اسلامي، پيچيدگي به خرج نميدهيد. اما به لطف خدا و تلاش مخلصانه شهيد كاظمي و همكارانش در نفوذ به درون اين گروهكهاي پوشالي، ضربات كاري و مؤثري از سوي سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) به مركزيت تشكيلات آنها وارد شد و در فاصله كوتاهي بساط اين گروهكهاي الحادي برچيده شد.»
بازگشت مجدد به سپاه تا شهادت
پس از مدتي، وقفهاي در خدمت سيدكاظم كاظمي در سپاه پديد آمد و او مدتي را به عنوان معاونت سياسي – امنيتي استانداري سيستان و بلوچستان، خدمت كرد و دوباره به سپاه برگشت و اين بار به عنوان معاون واحد اطلاعات و عضو شوراي عالي سپاه، مشغول فعاليت شد. سيدكاظم علاقه خاصي به جبهه و رزمندگان داشت. در مواقع ضروري خصوصاً هنگام عملياتها حضوري فعال داشت و براي اينكه از موقعيت مكاني و خطوط دفاعي رزمندگان دقيقاً آگاهي پيدا كند، در خطوط مقدم جبهه حاضر ميشد و در مقابل كساني كه ميگفتند نيازي نيست شما به خط بياييد، پاسخ ميداد: آنچه انسان با چشم خود ببيند بهتر ميتواند تصميمگيري كند، تا اينكه روي كاغذ برايش توضيح دهند.
حضور مستمر و بيپرواي سيدكاظم در جبهههاي جنگ باعث شد تا بالاخره او در سحرگاه روز دوم شهريور سال 1364 و همزمان با شهادت مولا و جد بزرگوارش امام محمد باقر(ع) آسماني شود. او كه در اين زمان به همراه تعدادي از رزمندگان به جهت بازديد از خطوط مقدم جبهه جنوب در منطقه طلاييه، از طريق آب در حال حركت بودند بر اثر اصابت تركش گلوله توپ به سختي مجروح و به شهادت رسيد.
شهيد حسيني فرمانده تيپ اطلاعات كه در لحظه شهادت كنار سيدكاظم حضور داشت، چنين نقل كرده است: «وقتي در داخل قايق، تركش به سر شهيد كاظمي اصابت كرد، از جاي خود برخاست و دستها را به سوي آسمان بلند كرد و با خدايش به راز و نياز پرداخت و لحظهاي بعد در كف قايق به سجده رفت و آنگاه شهيد شد.» به اين ترتيب دفتر زندگي زميني سيدكاظم كاظمي، سردار و فرماندهي كه با وجود خدمات شايانش كمتر شناخته شده، با همان امضاي سرخي كه اباعبدالله الحسين(ع) سرنوشت عشاقش را به امضا ميرساند، مهر و تأييد شد. شهيدي ديگر به قافله كربلائيان پيوست.